سرانجام بن بست مذاکرات هسته ای در 29 تیرماه شکسته شد. نشست 29 تیرماه به سه ویژگی اساسی و جدید آغاز شد:
1- در این گفتگو برای اولین بار در تاریخ مناقشه هسته ای ایران مقامات ارشد گروه 1+5 وارد میز مذاکره شده اند.
2- نماینده آمریکا نیز برای نخستین بار در این مذاکرات شرکت نمود.
3- این مذاکرات بدون هیچ گونه پیش شرط تعلیقی انجام شد.
اگرچه هر یک از ویژگی های فوق از تحلیل ویژه ای برخوردارند اما از میان آنها تحلیل رفتار آمریکا بسیار قابل تامل و ارزیابی است. این سوال اساسی مطرح است که چرا برنز فرد شماره سه وزارت خارجه آمریکا در آخرین لحظات برگزاری مذاکرات اعلام آمادگی برای شرکت در مذاکرات کرده است؟ در رابطه با این سوال چند نکته اساسی قابل طرح است؛
1- اقدام آمریکا برای شرکت در مذاکرات بدون پیش شرط، گام دیگری از تسلیم آمریکا در برابر مقاومت جمهوری اسلامی ایران است. پیش از این نیز کاخ سفید مجبور به عقب نشینی شده بود. آمریکایی ها تا نیمه اول سال 82 به هیچ وجه حاضر نبودند که ایران صاحب نیروگاه هسته ای شود. واشنگتن هزینه های زیادی برای این منظور یعنی محروم سازی ایران متحمل شدند اما نهایتا در جریان توافقنامه سعد آباد پذیرفت که کشورهای غرب به ایران فناوری ساخت نیروگاه آب سبک هسته ای را بدهند، منتهی جمهوری اسلامی همه فعالیت های خود را متوقف نماید. هر چند ایران تعلیق داوطلبانه ای را انجام داده بود اما تحولات سال 1384 و موضع تهاجمی و مقتدرانه ایران در بازگشایی مجدد فعالیت های هسته ای و بی توجهی تهران به تهدیدات اروپا و آمریکا باعث شد که کاخ سفید دومین گام اجباری عقب نشینی را قبول نماید. لذا رئیس جمهور آمریکا در دیدار پوتین رئیس جمهور روسیه اذعان کرد که ایران می تواند غنی سازی داشته باشد منتهی در خاک روسیه، از آنجایی که ایران چنین طرحی را غیرقابل قبول دانسته بود منجر به فشارهای مضاعفی شد و در این راستا پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع گردید و از این به بعد آمریکا در سه کشور اروپایی مذاکرات خود را منوط به تعلیق فعالیت های هسته ای ایران کردند.
آنها برای اینکه ایران را «وادار به مذاکره» و همچنین «مجبور به تعلیق» به عنوان پیش شرط مذاکرات کنند، قطعنامه های 1696، 1747، 1803 را در چارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد علیه ایران صادر کردند و در کنار چنین قطعنامه هایی، تحریم های خارج از چارچوب شورای امنیت را نیز تشدید نمودند. اما با این وجود، به جای اینکه ایران در برابر موج فشارها تسلیم شود این آمریکا و تروئیکای اروپایی بودند که ناگزیر بسته تشویقی خودشان را متحول ساخته و سپس مذاکرات گروه 1+5 را با ایران ترتیب دادند و بدین سان سومین گام عقب نشینی کاخ سفید صورت گرفت. اما این نکته حائز اهمیت است که نقطه تکوین گام سوم عقب نشینی آمریکا از چه زمانی بوده است؟در ظاهر امر به نظر می رسد که کاخ سفید چند روز مانده به شروع مذاکرات ایران با 5 کشور از گروه 1+5 تصمیم گرفته است. حال آنکه به نظر می رسد نقطه آغاز تغییر رفتار آمریکا به نتایج همکاری ایران و آژانس در چارچوب مدالیته بر می گردد. زمانی که البرادعی در گزارش خود صراحتا اعلام کرد که ایران به همه سوالات و ابهامات پاسخ داده و پاسخ های ایران با یافته های آژانس مطابقت دارد، فلسفه بازی آمریکا در گذشته فرو ریخت. هر چند این کشور با طرح مطالعات ادعایی آژانس را نیز مجبور به درج آن در گزارش خود کرده بود، و سعی در تداوم بازی گذشته داشت اما جامعه بین المللی دیگر حاضر نبود با شرایط گذشته به بازی ادامه دهد. با این وضعیت آمریکا سناریوی ورود به شرایط جدید را بازنویسی کرد و پس از چند ماه کش و قوس موضوع، زمانی که زمینه مذاکرات 1+5 با ایران فراهم شد با اتخاذ مواضع ضد و نقیض در نهایت تصمیم پنهان خود را آشکار ساخت.
2- چند عامل دیگر نیز در تصمیم کاخ سفید برای مذاکره بدون پیش شرط با ایران تاثیرگذار بود.
الف) شرایط انتخاباتی آمریکا یکی از عوامل موثر بر فوریت تصمیم گیری کاخ سفید بوده است، بدان معنا که دولت نومحافظه کار آمریکا با این اقدام خود سعی دارد شعارهای انتخاباتی باراک اوباما که به لحاظ نظرسنجی های انجام شده از جان مک کین نومحافظه کار پیشی گرفته است را مصادره نماید.
زیرا شعار مذاکره مستقیم با ایران باراک اوباما نه تنها مورد اقبال نخبگان سیاسی - اقتصادی آمریکایی بلکه جامعه آمریکایی نیز شده است.
ب) نتایج تعاملات گروه شش با برنامه هسته ای کره شمالی عامل دیگری در تقویت تصمیم کاخ سفید برای مذاکره با ایران می باشد. زمانی که کره شمالی برج های خنک کننده نیروگاه هسته ای خود را به عنوان نماد هسته ای منفجر و منهدم کرد، برداشت و استنباط نومحافظه کارانی مانند رایس این بود که اهرم مذاکره مستقیم به همراه سایر اهرمهای فشار کارآمد و اثربخش است. مواضع و رویکردهای این افراد پس از اقدام کره شمالی موید این برداشت است زیرا بعد از این جریان موجی از توصیه ها و پیشنهاد به کاخ سفید صورت گرفت تا سناریو مشابه در برنامه هسته ای ایران پیاده گردد.
ج) فشارهای هنجاری بین المللی نیز عامل موثر در رفتار جدید کاخ سفید بوده است. طرح این موضوع در جامعه بین المللی که مسئله هسته ای ایران حل نخواهد شد مگر اینکه آمریکا نیز در مذاکرات با ایران حضور داشته باشد از مدتها قبل وجود داشت اما این «خواسته» به تدریج بعد بین المللی به خود گرفته و به عنوان یک گفتمان تبدیل شد. استدلال البرادعی در این خصوص قابل توجه است. به عقیده وی «جو بی اعتمادی» وجود دارد که تنها راه به اعتقاد من برای اعتمادسازی در آینده، گفتگو است زیرا شورای امنیت هرچند می تواند تحریم هایی را وضع کند اما به تنهایی نمی تواند این مشکل را به طور کامل حل نماید. همه می دانیم که در بسیاری از اوقات، تحریم ها نه تنها مشکلات را حل نمی کند بلکه ضررها و آسیب های فراوانی به بیگناهان وارد می کند و هیچ زیانی به دولت ها وارد نمی کند.» البرادعی به دنبال چنین استدلالی گفت وگو مستقیم آمریکا با ایران را به عنوان بهترین راه حل تشویق می کرد.
د) ناکارآمدی طرحهای گذشته زمینه دیگری برای تغییر رفتارها بوده است. همانطور که البرادعی متذکر شد فشارها و یا تشویقات به تنهایی قادر به حل موضوع نیست اما این سوال مطرح است که سابقا گفت وگو و فشارها توامان برای حل مسئله هسته ای ایران آزمون شده بود پس گفتمان کنونی چه تفاوتی با گذشته دارد؟
به نظر می رسد اکثر دولت ها (چه بازیگران اصلی و چه صاحب نقش) به این استنباط رسیده اند که فقدان حضور آمریکا در معادله «گفت وگو : فشار» عامل ناکارآمدی آن بوده است. از این رو، اقدام آمریکا برای حضور در جمع مذاکره کننده با ایران از این بابت است که چنین خلأیی را که منتسب به او است را پر نماید.
نتیجه:
از مجموعه مباحث فوق می توان دو هدف اصلی را در رفتار آمریکا شناسایی کرد. 1- عوامل، زمینه ها و فشارهای بر شمرده به طور حقیقی بر رفتار کاخ سفید تاثیر گذاشته و ورود آمریکا به مذاکره با ایران، برای حل واقعی مسئله هسته ای ایران است. 2- کاخ سفید از مذاکره با ایران در چارچوب گروه 1+5 به عنوان سکویی جهت رسیدن به طیفی از هدفهای متعدد بهره می گیرد. منتهی الیه یک طرف این طیف، متقاعدسازی ایران برای انصراف از چرخه سوخت و منتهی الیه طرف دیگر فضاسازی مثبت یا احیای حزب جمهوری خواه در صحنه انتخابات داخل آمریکا است. دلایل موجود عمدتا هدف دوم کاخ سفید را تایید می کند. با این حال ورود نومحافظه کاران به مذاکرات گروه 1+5 با شرایط ضعیف است. فلذا جمهوری اسلامی ایران می تواند با توجه به فرصت ها و قوت های خود، آخرین مانع بر سر حقوق هسته ای خود را بردارد.