در مبارزه زودهنگام انتخاباتى که اکنون شروع شده است، همه جریان هاى حزبى در یک هدف اتفاق نظر دارند و آن گشودن معبرى براى بازگشت به کانون هاى قدرت و ثروت است و طیف هاى حزبى بى آن که اعلام کنند، حول این اندیشه اجماع پیدا کرده اند.
تحلیل این سبک از رفتار سیاسى با معیارهاى علم سیاست چندان دشوار نیست، تابلوى راهنماى این گروه از بازیگران سیاسى نظریه اى به نام «مکتب قدرت» است؛ مکتبى که در آن سیاست چیزى جز مبارزه براى کسب قدرت، حفظ قدرت و بهره بردارى از قدرت نیست.
پیداست که از بطن چنین بینشى چه طرح مبارزاتى اى به دست مى آید و همین سطح از شیفتگى به مکتب قدرت است که برخى از احزاب امروز را رو در روى چهره اى قرار مى دهد که نگاه موروثى و تملیکى به قدرت را از اساس نفى مى کند. براى حلقه ها و احزابى که رشته هاى پیوندشان از منابع قدرت قطع شده است، میدان انتخابات مهم ترین فرصت تلافى و انتقام مى باشد. لذا طبیعى است که آنها همه کوشش خود را به کار مى بندند تا مدار امور سیاسى را بر همان منویات حزبى خویش برگردانند.
پیش بینى واکنش مردم ایران به شروع تکرار این نوع از مبارزه سیاسى چندان دشوار نیست. جامعه ایران در چند بزنگاه دیگر نیز قضاوت خویش را درباره مرام و منویات این گروه از شاگردان مکتب قدرت ابراز کرد. شاید بارزترین نمونه آن انتخابات اسفند سال گذشته باشد؛ انتخاباتى که به نماد مواجهه دو طیف تفکر آرمانگرایان و قدرت طلبان تبدیل شد و در قضاوت نهایى، مردم جریانى را برگزیدند که با همان گفتمان سوم تیر یعنى خدمتگزارى و عدالت محورى به میدان آمد.
بنابراین ناظران سیاست بر این باورند که جامعه ایران هنوز پس از سه سال از طرد «جنگ احزاب»؛ هنوز با همان کراهت به آرایش هاى سودجویانه حزبى مى نگرد.
آزاد ساختن منابع قدرت و ثروت از انحصار احزاب در انتخابات سوم تیر ،۸۴ به عنوان یک انتخاب آگاهانه و تاریخى، اتفاقى نبود که گذشت زمان و بروز برخى شرایط سیاسى غبار فراموشى بر سیماى آن بیفکند. مردمى که در اوج عقلانیت سیاسى، حساب بازیگران حزبى را از حکومت جدا کردند، هنوز نیز بر این عقیده راسخ هستند که سیاست ایران تنها در سایه حضور یک کابینه غیرحزبى روى سامان و اصلاح خواهد دید. انتظار گشودن گره بسته مشارکت مردم در عرصه سیاست و اقتصاد از یک رجل حزبى که از هر سو وامدار احزاب و باندهاى ثروت و سرمایه است، یک نقض غرض است که بدون شک از نگاه تیزبین جامعه ایرانى پنهان نمى ماند.
اگر دغدغه اصلى نسل جدید ایران- که جنبش هاى انتخاباتى سه سال اخیر حاصل اراده اوست- را در عرصه اقتصاد، «عدالت» و توزیع برابر امکانات و ثروت بدانیم، بى شک در پهنه سیاست منتهاى آمال آنها شکستن سیکل معیوب گردش قدرت است. براى فهم این مسئله، کافى است به سخن فعالان جنبش هاى دانشجویى نگاه شود که از هیچ چیزى به اندازه دست به دست شدن چرخش قدرت میان عده اى محدود ابراز نگرانى نکرده اند. به همین دلیل این جنبش بیش از هر چیز با تئورى ها و نظریاتى که درصدد موجه ساختن حضور طولانى برخى گروه ها و چهره ها در اریکه قدرت است، مبارزه کرده است. به باور نخبگان ایرانى به همان صورت که بزرگ ترین بلاى اقتصاد ایران، انحصار است، در سیاست نیز نوع دیگرى از انحصار که با تئورى «قحط الرجال» پوشانده شده، حکمفرماست.