
گروه 1+5 پس از سه ماه بحث پیرامون پیش نویس قطعنامه تحریم، موفق به اجماع و تصمیم گیری علیه ایران نشدند. اکنون «دو خط مجزا» پیرامون پرونده هسته ای ایران در میان جوامع غربی شکل گرفته «صف آرایی جدیدی» را در این کشورها بوجود آورده است.
-۱ خط فشار. برخی از دولت مردان غربی از جمله فرانسه، آلمان، انگلیس و آمریکا علی رغم اینکه تاکنون سیاست های فشار آنها نتوانست «جامعه بین المللی» را همراه خود نماید همچنان بر طبل سیاست فشار می کوبند. در عین حال ماجرای هسته ای ایران، این کشورها را به این نتیجه رساند که مسئله ایران حل نخواهد شد مگر اینکه اجماعی حول آن ایجاد گردد (چنانکه رایس وزیر خارجه آمریکا تصریح کرد که آمریکا به تنهایی قادر به انصراف سازی ایران نیست.) و اجماع نیز صورت نمی گیرد مگر اینکه نسبت به سیاست فشار خود «تجدیدنظر» نمایند. بر همین اساس سخنگوی وزارت خارجه فرانسه اعلام کرد: اروپا پیش نویس قطعنامه جدیدی را تهیه و برای نهایی شدن آن به روسیه و چین و آمریکا جهت اعلام نظر ارائه داده است. از سوی دیگر، کاخ سفید در واکنش به این پیش نویس علت «تجدیدنظر» و «تعدیل» پیش نویس قبلی تصریح کرد: «کشورهای اروپایی به این دلیل اقدام به اعمال تغییرات در پیش نویش قبلی کردند که کاملاً مشخص بود که پیش نویس نمی تواند مورد توافق تمام اعضای گروه 1+5 باشد.» رسانه های غربی از جمله نیویورک تایمز اعلام کردند که لحن پیش نویس قطعنامه جدید علیه ایران بسیار ضعیف است.
-۲ خط تعامل و پذیرش. به موازات تضعیف خط سیاست فشار، وزن خط تعامل و پذیرش ایران هسته ای در روزهای اخیر افزایش یافته است. اکثر «تصمیم سازان» و شخصیت های برجسته غربی اظهار می دارند که باید غنی سازی در خاک ایران را در یک محدوده خاص به رسمیت شناخت. تحلیل گران شورای روابط خارجی آمریکا، موسسه بروکینگز، موسسه کارنکی، موسسه هریتیچ، موسسه رند و شخصیت هایی همچون ریچارد هاس، کسینجر، جفری کمپ البرایت، برژنیسکی، ری تکیه و ... هم پیش نویس کرده اند که غرب در نهایت ایران هسته ای را باید بپذیرد (به عنوان نمونه کسینجر اخیراً گفت: روزی که چاره ای جز کنار آمدن با ایران اتمی و مجهز به سلاح هسته ای نداشته باشیم قابل پیش بینی است) و هم به کاخ سفید توصیه کردند که تا پیش از اینکه مسئله هسته ای ایران بیش از این پیچیده تر نشده، محدوده ای از غنی سازی در خاک ایران را بپذیرند. ریچارد هاس در مجله فارن افرز نوشت: دولت آمریکا باید به ایران اجازه داده شود تا برنامه غنی سازی اورانیوم با محدودیت بالا و در حد آزمایشگاهی داشته باشد.
همانطور که ملاحظه شد موضوع اساسی ایران برای غرب این است که مسئله حل پرونده هسته ای ایران به یک معادله چند مجهوله تبدیل شده است. دولتمردان غربی از یک سو سعی دارند تا ایران را تحت فشار قرار دهند اما از سوی دیگر بشدت به ایران نیازمندند چنانکه در روزهای اخیر ژاک شیراک و هیأت تحقیق کاخ سفید اظهار داشته اند: حقیقت امر این است که مسئله ایران در حال حاضر یک «پارادوکس» برای غرب شده. جالب اینکه مبنای اساسی «صف آرایی جدید» در درون جوامع غربی، همین دوگانگی و پارادوکس است. بدنه کارشناسی و تصمیم سازان غربی به عناصر قدرت و نفود ایران تاکید داشته و بدینسان ناامیدانه به تاثیرگذاری هر نوع سیاست فشار می نگرند. در حالی که تصمیم گیران دولت های غربی به نتیجه برخورداری فناوری هسته ای ایران توجه داشته و سیاستهای خود را بر این اساس می چینند. به نظر می رسد هر قدر به جلو می رویم فاصله این دو حوزه «تصمیم گیری» و «تصمیم سازی» در جامعه اروپایی و آمریکایی در خصوص مسئله هسته ای ایران بیشتر و بیشتر می شود. این همان نکته امیدوار کننده ای است که عاقبت تصمیم گیران را تسلیم نظرات و ایده های تصمیم سازان و کارشناسان خواهد کرد.