صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۰  ، 
کد خبر : ۳۷۹۲۷

در هم‌ریختگی مرزبندی‌ها - ریشه افراطی‌گری


مرتضى صفار هرندى

مرزبندی نیروهای درون و برون نظام پس از انتخابات خرداد 1376 به ناگاه درهم ریخت. این درهم ریختگی اکنون از سوی بخشی از نیروهای پیروز آن انتخابات به «افراطی ها» نسبت داده می شود. اما اگر آنان به زیر و بم حوادث آن روزها نیک نظر کنند، سهم خویش را در این در هم ریختگی خواهند یافت. حامیان انتخاباتی آقای خاتمی در رقابت 1376 طیفی را به نمایش می گذاشتند که یک سوی آن مردان قابل تکریمی مثل آقای کروبی و یاران او در مجمع روحانیون بودند و در سوی دیگر آن، یاران سکولار عبدالکریم سروش و شاگردان حسین بشیریه و ... در حلقه کیان قرار داشتند.

سروش سال ها بود که ادعاهای حریم شکن و سکولاریستی خود را مطرح می ساخت اما به جز مقطع کوتاهی از سال 1369 و در ماهنامه بیان به مدیر مسئولی آقای محتشمی حتی یک سخن در مخالفت با نظرات او از سوی این مجموعه نمی توان یافت. قفلی که بر زبان و قلم آنان نهاده شده بود از دو جنس بود. سکوت بخشی از افراد ساکت، از احساس اشتراک فکری ناشی می شد و بخشی را قرارگرفتن در جبهه سیاسی واحد با این جمع سکولار، از همزبانی با منتقدان سکولاریسم بر حذر می داشت. از چند سال پیش از آن، رسانه های غربی از سروش به عنوان «مارتین لوتر ایران» (بانی نوعی پروتستانتیسم در اعتقادات اسلامی) یاد می کردند و حتی عناصر ضد انقلاب چپ مثل میرفطروس، کشتگر، بیژن حکمت و نهادهای آمریکایی مثل دیده بان حقوق بشر خواستار حمایت از اندیشه تقلیل طلبی برای نقش دین در عرصه اجتماع عبدالکریم سروش و ماهنامه کیان می شدند. سروش نیز مثلا در مصاحبه با یک روزنامه دانمارکی خواستار رفرم وبازسازی در سیستم سیاسی جمهوری اسلامی شده و ادعا کرده بود که روحانیون کشور را بر مبنای قوانین خود ساخته اداره می کنند. هیچ یک از این نشانه ها باعث نشد که حامیان موجه آقای خاتمی در انگیزه همپیمانی چنین همپیمانانی، تامل کنند.

ماه های قبل از خرداد 1376 دوران پرتحرکی برای ضد انقلاب بود. تا آن حد که چپ و راست را به هم پیوند می داد. در اواخر سال 1375 رادیو آمریکا در مصاحبه ای از شکل گیری یک ائتلاف متشکل از دو گروه مارکسیست و یک گروه راست گرای به اصطلاح ملی خبرداد که هدف آن «استقرار یک جمهوری غیرمذهبی براساس حقوق بشر» است. عضوی از این ائتلاف که رادیو آمریکا با او مصاحبه می کرد کسی نبود جز بیژن حکمت که از مدت ها قبل به صورت یکی از نویسندگان ماهنامه کیان درآمده بود.

همکاری همه نیروهای مخالف نظریه حکومت دینی به صورت یک ایده هیجان انگیز برای غربی ها و مخالفان داخلی و خارجی نظام درآمده بود. در حالی که خبرگزاری آلمان «از بازگشت طیف گسترده روشنفکران به صحنه و بهبود شوک ناشی از در حاشیه قرارگرفتن آنان در انقلاب» و نیز از مبارزه سروش برای بازنگری و اصلاح آراء و اعتقادات خبر می داد، هوشنگ امیراحمدی گرداننده بنیاد آمریکایی- ایرانی «سیرا» در مطبوعات داخل کشور مثل ایران فردا از به چالش کشیده شدن روحانیت و جمهوری اسلامی در نشریات داخل مثل کیان، پیام امروز، عصر ما (ارگان مجاهدین انقلاب)، ایران فردا و زنان سخن می گفت. بنیاد سیرا اندکی قبل از آن در اجلاسی تحت عنوان ایران و نظم نوین جهانی شنونده سخنرانی «فرد هالیدی» استاد روابط بین‌الملل دانشگاه لندن با عنوان «ایران پس از آخوندیسم» بود. او در ترسیم چشم انداز آینده، « محدود کردن نقش شبکه مساجد : پایان دادن به نقش انحصاری روحانیت و ولایت فقیه و رشد فرهنگ تساهل مذهبی» را تجویز کرده بود. در تحقق این چشم انداز، امیر احمدی با مشاهده افزایش نقش فن سالاران در صحنه سیاسی (خصوصا پس از به صحنه آمدن گروه کارگزاران سازندگی) چنین اظهارنظر کرده بود:« چون روحانیون سیاسی در این مقطع زمانی نه اعتقادی به سهیم کردن دیگران دارند و نه دراین باب تسامحی نشان خواهند داد، فن سالاران باید طوری عمل کنند که بتدریج بتوانند در بطن نظام قوت گیرند و امکان اصلاحات را به وجود آورند.»

این اظهارنظرها آیا دلیل کافی برای تجدید نظر در پذیرش همراهانی نمی توانست باشد که با قراردادن تریبون های خود در اختیار چنین افرادی، موضع ساختارشکنانه خویش نسبت به نظام را پیشاپیش اعلام می کردند؟ نکته جالب این که امیراحمدی در این تحلیل از شرایط داخلی با اشاره به دست برتر روشنفکران مذهبی نسبت به روشنفکران لائیک پیش بینی کرده بود:«لیکن رشد بیشتر جامعه مدنی در جهت تنگ تر شدن فضا برای آن دسته از روشنفکران [مذهبی] و بازتر شدن عرصه برای روشنفکران لائیک است.»

رشد جامعه مدنی، تسامح در عرصه فرهنگ و تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق از جمله موضوعات مورد توجه آقای خاتمی بود. این اعلام مواضع در شرایطی انجام می شد که برخی از عناصر ضد انقلاب با کنار گذاشتن دیدگاه های گذشته درباره نحوه مبارزه با جمهوری اسلامی، حتی با ادعای پذیرش قانون اساسی، خود را به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح کرده بودند! برخی دیگر مثل «سازمان سوسیالیست های ایران» با صراحت شرکت خود را در انتخابات اعلام می کردند. بخش قابل توجهی از ضد انقلاب، مدتی بود که تحولات داخل کشور را با حساسیت تعقیب می کردند. یک سال قبل از انتخابات دوم خرداد، هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد رژیم ستمشاهی و سفیر آن رژیم در آمریکا بانوشتن مقاله ای در واشنگتن پست تاکید کرده بود،«اصلاحات دموکراتیک در جمهوری اسلامی بدون سرنگون کردن آن و حتی بدون برکنار کردن مسئولان می شود.» این اظهارات ترجمان ایده کلی نخبگان مراکز پژوهشی آمریکا بود.«پیتر رادمن» مدیر مطالعات امنیت ملی در مرکز نیکسون گفته بود:« آمریکا باید همچنان ایران را تحت فشار قرار دهد تا نسل یا گروه تازه ای از رهبران در ایران بر سرکارآید که تشخیص دهد باید در سیاست های این کشور تجدیدنظر شود.»

وسوسه حضور در رقابت های انتخاباتی گروه های مخالف داخل کشور را نیز در برگرفته بود. علاوه بر دبیر کل نهضت آزادی که براساس رویه سال های قبل و با علم به فقدان صلاحیت قانونی نامزد ریاست جمهوری شده بود، حبیب‌الله پیمان ( از سوی گروه جنبش مسلمانان مبارز) و عزت‌الله سحابی نیز در این دوره خود را به عنوان نامزد ریاست جمهوری معرفی کرده بودند.

«پیمان » هدف از این اقدام را «بهره گیری از فرصت برای فعال سازی نیروهای جامعه اندیش و میهن دوست و به ویژه دو ستون اصلی آن، یعنی نوگرایان دینی و ملی گرایان» دانسته بود. یزدی، سحابی و پیمان می دانستند که در جریان بررسی صلاحیت ها با توجه به قانون اساسی اجازه حضور در رقابت ها را نخواهند داشت. بعدها مشخص شد که از همان زمان حلقه کیان و خصوصا افرادی همچون محمدمحسن سازگارا (از اعضای دیرینه نهضت آزادی خارج کشور و همکار فعلی موسسه نومحافظه کار آمریکن اینترپرایز) نقش حلقه وصل بین گروهک و مجموعه ستاد انتخاباتی آقای خاتمی را ایفا می کرده اند. بیهوده نبود که عزت‌الله سحابی از رهبران جریان موسوم به ملی مذهبی در آستانه برگزاری انتخابات در محل برگزاری تعاونی مطبوعات- که سازگارا دست اندرکار اصلی آن بود- اظهار امیدواری کرد که «خاتمی در همان دور اول به پیروزی دست یابد.» او بعدها یادآور شد: «از زمستان سال 75، حمایت و زمینه چینی برای توفیق ایشان (آقای خاتمی) را در برنامه کار خود قرار دادم. اما در بین حمایت از آقای خاتمی من نیز به علت اصرار و فشار دوستان از طیف های مختلف و متنوع خود را نامزد کردم، تا آخرین لحظات به نفع آقای خاتمی کنار بروم. از کسانی که خیلی اصرار به نامزد شدن من داشتند دوستان مجله کیان و روشنفکران مذهبی (پیروان دکتر سروش) بودند. لذا وقتی قرار تشکیل ستاد برای انتخابات خودمان گردید، یک نفر از افراد آن گروه را نیز به شرکت درستاد خود دعوت کردیم و این شخص آقای رضا تهرانی بود و ایشان گفتند اگر آقای شمس الواعظین را شرکت دهند مفیدتر است و ماچنین کردیم و آقای شمس که آمد خودش پیشنهاد داد که آقای سازگارا در امور تبلیغاتی و مقدمه چینی های ستاد مفید است لذا پیشنهاد شرکت ایشان را در ستاد داد و ما هم پذیرفتیم.

این دو نفر در عین حال عضو ستاد انتخاباتی آقای خاتمی نیز بودند و همین آقای شمس واسطه ملاقات بنده با آقای خاتمی قبل از اعلام نامزدی شد.

آنچه در تبلیغات انتخاباتی آقای خاتمی بیان می شد اگر چه رنگ و بویی از تجدیدنظرطلبی داشت، اما از چنان وحدت نظر با مخالفان نظام ولایت فقیه برخوردار نبود که اینچنین آنان را همراه سازد.

خاتمی بارها در تبلیغات خود از پایبندی به ولایت فقیه و نفی سکولاریسم سخن گفت و در سیاست خارجی براصول ترسیم شده از سوی رهبر معظم انقلاب یعنی عزت، حکمت و مصلحت تاکید کرد ( به گونه ای که افرادی که برای اولین بار این اصول را می شنیدند خاتمی را طراح آن تصور کرده بودند!) آنچه مایه امیدواری مخالفان شده بود، ترکیب نامتجانسی بود که برگرد ستاد انتخاباتی آقای خاتمی حلقه زده بودند و یا دورا دور از آن حمایت می کردند. ترکیبی که درکنار شخصیت های موجهی از حوزه های علمیه و دانشگاه ها، افرادی دارای سابقه همراهی با باند مهدی هاشمی، جریان های جدا شده از منافقین، اعضای قدیمی نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز و ... را نیز شامل می شد و به اعتراف امروز دوستان دیرینه خاتمی، مهار اقدامات دولت خاتمی وسپس مجلس ششم را به دست گرفتند و با طرح مطالبات افراطی و ساختار شکن سبب ناکامی این جریان سیاسی شدند. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات