وقتی پای چین و روسیه بهعنوان دو قدرت جهانی به یک رزمایش در خلیج فارس باز میشود، آمریکا ناچار است بخشی از تمرکز، توان اطلاعاتی و حتی نظامی خود را از سناریوی «فشار یکجانبه بر ایران» به «مدیریت همزمان چند بازیگر بزرگ» منتقل کند
روز دهم بهمنماه بود که رسانهها خبر دادند ترامپ در یک مصاحبه رسانهای گفته: «ناوگان بزرگی به سمت ایران اعزام شده است.» البته برخی رسانهها حرفهای ترامپ را اینطور ترجمه کردند که: «ارتش آمریکا به سمت ایران اعزام شد.» او البته ادامه داد: «امیدوارم نیازی به استفاده از آنها پیش نیاید.» امروز هم برخی رسانهها اعلام کردند که ناو هواپیمابر به نام «آبراهام لینکلن» پشت کوههای عمان پناه گرفته تا مبادا به تیر غیبی گرفتار نشود. در داخل ایران فعالان رسانه و فضای مجازی گفتند: «امریکا تابوت متحرک خود را به سمت ایران فرستاده است.» از طرفی سازمان بهشت زهرا اعلام کرد: «محل دفنی با ظرفیت چند هزار قبر خارج از شهر تهران، مشخصاً برای کشتهشدگان احتمالی نیروهای نظامی آمریکا در سناریوهای خاص آماده کرده است.» و مسائلی اینچنینی...
اهالی رسانه مشغول تمسخر و تهدید امریکا بودند که خبر از یک رزمایش نظامی توسط ایران، چین و روسیه به گوشها رسید. داستان از این قرار است که ایران میخواهد در خلیج فارس رزمایشی با حضور چین و روسیه برگزار کند. این خبر با توجه به اعزام ناوگان نظامی و تقویت امکانات و نیروهای نظامی خود در منطقه و اعلام آمادگی برای جنگ با ایران سروصدای زیادی ایجاد کرد. برخی کارشناسان نظامی از این حرکت ایران متحیر شدند و این کار را یک ضربه شست نظامی به امریکا و دور نگاه داشتن نیرو و توانش از خلیج فارس دانستند و گفتند ایران بسیار زیرکانه عمل کرده است و طوری برنامه ریزی کرده که امریکا را به قول معروف "آچمز" کرده است. امریکا در این شرایط باید چه کار کند؟ آیا او میخواهد به ایران حمله کند یا برنامهاش را متوقف کند؟ تصمیم برای انتخاب یک راه در این دو راهی، سختتر از آن است که فکرش را میکنیم.
رزمایش مشترک ایران با چین و روسیه را باید بخشی از یک راهبرد کلانتر دانست؛ راهبردی که هدف آن، تغییر تدریجی معادلات قدرت، افزایش هزینه فشار دشمن و تقویت جایگاه ایران در نظم در حال گذار جهانی است. این اقدام، نه یک حرکت مقطعی، بلکه نشانهای از بلوغ راهبردی و اعتمادبهنفس سیاسی و نظامی ایران در مواجهه با پیچیدهترین چالشهای امنیتی عصر حاضر است
در هر صورت این کار ایران از جنیههای مختلف قابل بررسی است. که در زیر آن را توضیح میدهیم؛
در فضای پرتنش روابط ایران و ایالات متحده، هر تحرک نظامی یا سیاسی در منطقه غرب آسیا، حامل پیامهایی فراتر از ظاهر خود است. اعزام ناوگان نظامی آمریکا به منطقه، تقویت پایگاهها و افزایش سطح آمادهباش نیروهای این کشور و متحدانش، همواره با ادبیات «بازدارندگی» و «آمادگی برای همه گزینهها» توجیه میشود اما تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که این نمایشهای نظامی بیش از آنکه مقدمه اقدام نظامی مستقیم باشد، بخشی از جنگ روانی و فشار سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران است. در چنین شرایطی، واکنش ایران به این تحرکات، صرفاً یک پاسخ نظامی ساده نیست، بلکه ترکیبی از هوشمندی راهبردی، مدیریت پیام و بازی در سطوح مختلف قدرت است.
اعلام برگزاری رزمایش دریایی در خلیج فارس با مشارکت چین و روسیه، دقیقاً در چنین بستری معنا پیدا میکند. این اقدام، نهتنها یک مانور نظامی متعارف، بلکه حرکتی چندلایه با پیامهای امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی است. واکنش کارشناسان نظامی غربی و منطقهای به این خبر، خود گواهی بر اهمیت و غیرمنتظره بودن آن بود. بسیاری از تحلیلگران اذعان کردند که ایران با این ابتکار، معادلهای را پیش روی آمریکا قرار داده که پاسخ به آن ساده نیست و میتواند واشنگتن را در وضعیت بدی قرار دهد.
رزمایش بهمثابه ابزار جنگ هوشمند و فرسایشی
یکی از نخستین اهداف ایران از اعلام چنین رزمایشی، تغییر زمین بازی است. آمریکا تلاش دارد با تمرکز نیرو و تجهیزات خود در خلیج فارس و پیرامون ایران، فشار روانی و نظامی را افزایش دهد. ایران، بهجای واکنش مستقیم و پرهزینه، مسیر دیگری را انتخاب میکند: گسترش میدان محاسباتی دشمن. وقتی پای چین و روسیه بهعنوان دو قدرت جهانی به یک رزمایش در خلیج فارس باز میشود، آمریکا ناچار است بخشی از تمرکز، توان اطلاعاتی و حتی نظامی خود را از سناریوی «فشار یکجانبه بر ایران» به «مدیریت همزمان چند بازیگر بزرگ» منتقل کند.
در ادبیات نظامی، این روش نوعی جنگ فرسایشی غیرمستقیم محسوب میشود. ایران بدون شلیک حتی یک گلوله، هزینه ذهنی، عملیاتی و لجستیکی حضور آمریکا را افزایش میدهد. ناوهای آمریکایی، سامانههای پدافندی و شبکههای اطلاعاتی، ناچار میشوند با احتیاط بیشتری عمل کنند و این بهمعنای کاهش آزادی عمل و افزایش استهلاک روانی و عملیاتی است.
از منظر تاریخی نیز، این روش بیسابقه نیست. در دوران جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده بارها از رزمایشهای مشترک با متحدان خود برای ارسال پیام بازدارنده استفاده کردند، بیآنکه وارد درگیری مستقیم شوند. ایران، با بهرهگیری از همین تجربه تاریخی اما در قالبی بومی و متناسب با شرایط منطقه، تلاش میکند معادله فشار را به نفع خود تغییر دهد.
افزایش هزینه حضور آمریکا؛ از اقتصاد تا سیاست منطقهای
دومین پیام روشن این اقدام، افزایش هزینههای حضور آمریکا در منطقه است. حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، همواره برای واشنگتن هزینهبر بوده است؛ از هزینههای مالی و نگهداری پایگاهها گرفته تا تبعات سیاسی و اجتماعی در کشورهای میزبان. رزمایش مشترک ایران با چین و روسیه، این هزینهها را به سطح جدیدی ارتقا میدهد.
از منظر اقتصادی، هرگونه افزایش تنش یا پیچیدگی امنیتی در خلیج فارس، بازار انرژی و مسیرهای کشتیرانی را تحت تأثیر قرار میدهد. آمریکا که خود یکی از بازیگران اصلی بازار انرژی است، نمیتواند نسبت به چنین پیامدهایی بیتفاوت باشد. از منظر سیاسی نیز، متحدان منطقهای واشنگتن بیش از پیش نسبت به تبعات حضور نظامی آمریکا دچار تردید میشوند. وقتی خلیج فارس به صحنه رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شود، کشورهای کوچک منطقه، خود را در معرض خطرات ناخواسته میبینند.
این دقیقاً همان نقطهای است که ایران قصد دارد روی آن دست بگذارد: القای این واقعیت که حضور آمریکا نهتنها امنیتآور نیست، بلکه میتواند عامل بیثباتی و افزایش هزینه برای کشورهای منطقه باشد. این پیام، بهویژه برای دولتهایی که اقتصادشان به ثبات و امنیت انرژی وابسته است، اهمیت دوچندان دارد.
اقناع منطقهای؛ خلیج فارس بدون مداخله خارجی
یکی دیگر از اهداف راهبردی ایران، اقناع کشورهای منطقه نسبت به این گزاره است که امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای خود منطقه تأمین شود، نه قدرتهای فرامنطقهای. این ایده، سالهاست در ادبیات رسمی سیاست خارجی ایران مطرح میشود اما با اقدامات عملی مانند رزمایشهای مشترک، عینیت بیشتری پیدا میکند.
اعلام برگزاری رزمایش دریایی در خلیج فارس با مشارکت چین و روسیه، نهتنها یک مانور نظامی متعارف، بلکه حرکتی چندلایه با پیامهای امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی است. واکنش کارشناسان نظامی غربی و منطقهای به این خبر، خود گواهی بر اهمیت و غیرمنتظره بودن آن بود. بسیاری از تحلیلگران اذعان کردند که ایران با این ابتکار، معادلهای را پیش روی آمریکا قرار داده که پاسخ به آن ساده نیست و میتواند واشنگتن را در وضعیت بدی قرار دهد
وقتی ایران، چین و روسیه در خلیج فارس یا آبهای پیرامونی آن رزمایش برگزار میکنند، این پیام منتقل میشود که نظم امنیتی منطقه اصلا نباید آمریکا محورانه باشد. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، که سالها امنیت خود را به حضور نظامی آمریکا گره زدهاند، بهتدریج با این پرسش مواجه میشوند که آیا این وابستگی، در شرایط رقابت قدرتهای بزرگ، همچنان به نفع آنهاست یا نه؟
از منظر تاریخی، تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که اتکای بیش از حد به قدرتهای خارجی، اغلب به تضعیف استقلال تصمیمگیری و افزایش آسیبپذیری منجر میشود. ایران تلاش میکند با برجستهسازی این تجربه، کشورهای منطقه را به سمت بازنگری در معادلات امنیتی سوق دهد. داخل پرانتز باید بگوییم در طول تاریخ بشریت همسایهای دلسوزتر و مهربانتر از ایران برای کشورهای اطراف خود نمییابیم زیرا هم بسیار هوادار آنان است و هم بارها در عمل این هواداری خود را نشانه داده است. این موضوع خود یک بحث مفصل را میطلبد.
نمایش قدرت، سرعت و ابتکار عمل ایران
چهارمین بُعد این اقدام، نمایش قدرت و سرعت عمل ایران است. اعلام رزمایش مشترک با دو قدرت جهانی، آن هم در شرایطی که آمریکا در حال افزایش فشار نظامی است، نشان میدهد که ایران نه منفعل است و نه صرفاً واکنشمحور؛ این پیام، هم برای آمریکا و اروپا اهمیت دارد و هم برای کشورهای عربی منطقه.
در سطح بینالمللی، این اقدام نشان میدهد که ایران علیرغم تحریمها و فشارها، توانسته روابط راهبردی خود را با بازیگران مهم جهانی حفظ و حتی تقویت کند. در سطح منطقهای نیز، این پیام منتقل میشود که ایران قادر است در زمان کوتاه، ابتکار عمل را به دست بگیرد و معادلات را تغییر دهد.
این نوع نمایش قدرت، لزوماً بهمعنای آمادگی برای جنگ نیست، بلکه بهمعنای ارتقای بازدارندگی است. بازدارندگی زمانی مؤثر است که طرف مقابل بداند هر اقدام یا تهدیدی، با پاسخی هوشمندانه و چندلایه مواجه خواهد شد.
خلیج فارس؛ مالکیت منطقهای در برابر سلطه فرامنطقهای
پنجمین و شاید مهمترین پیام این رزمایش، تأکید بر این اصل است که خلیج فارس متعلق به کشورهای منطقه است. ایران با این اقدام، بهطور غیرمستقیم این گزاره را به چالش میکشد که آمریکا خود را ضامن امنیت این آبراه میداند. از نگاه تهران، امنیت واقعی زمانی محقق میشود که بازیگران بومی نقش اصلی را ایفا کنند.
این نگاه، ریشه در تجربه تاریخی ایران دارد. از دوران حضور استعمارگران اروپایی در خلیج فارس تا نقشآفرینی آمریکا در دهههای اخیر، همواره قدرتهای خارجی بهدنبال تأمین منافع خود بودهاند، نه منافع مردم منطقه. ایران تلاش میکند با برجستهسازی این تجربه، روایت بدیلی از امنیت منطقهای ارائه دهد.
در نهایت، رزمایش مشترک ایران با چین و روسیه را باید بخشی از یک راهبرد کلانتر دانست؛ راهبردی که هدف آن، تغییر تدریجی معادلات قدرت، افزایش هزینه فشار دشمن و تقویت جایگاه ایران در نظم در حال گذار جهانی است. این اقدام، نه یک حرکت مقطعی، بلکه نشانهای از بلوغ راهبردی و اعتمادبهنفس سیاسی و نظامی ایران در مواجهه با پیچیدهترین چالشهای امنیتی عصر حاضر است.