فرهنگی >>  فرهنگی >> نبض فرهنگ
تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۰۵  ، 
کد خبر : ۳۸۷۶۸۱
گزارش روزانه بصیرت از چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر -8

رژه فیلم‌های ضعیف در روزهای آخر

چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر در حالی به روزهای پایانی خودش نزدیک شده است که در نحوه اجرا و برگزاری، دچار کاستی‌ها و مسائل مختلفی است. از جمله اینکه حتی تا روز قبل از اختتامیه که باید نامزدها اعلام می‌شدند ، اسامی داوران جشنواره اعلام نشده است! این یک تأخیر کم نظیر در تاریخ جشنواره است و هیچ وقت به یاد نداریم تا روز آخر، وضعیت داوری مشخص نشده باشد.
پایگاه بصیرت / آرش فهیم
واپسین روزهای چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به محل رژه آثار ضعیف تبدیل شده است. برخلاف 7، 8 سال اخیر که تنظیم برنامه نمایش آثار در خانه جشنواره از طریق قرعه‌کشی انجام می‌شد، امسال مدیریت جشنواره خودش چینش آثار در جدول نمایش را انجام داد. البته که تصمیم درستی است و فیلم‌ها باید به شکل اصولی و منطقی در جدول جا گیر شوند، نه بر حسب قرعه. اما امسال چینش آثار از دوره‌های قبلی که با قرعه‌کشی انجام می‌شد، غیراصولی‌تر است! یعنی بجای تنوع و ترکیب آثار مختلف در هر روز، مثلا می‌بینیم که در یک روز سه فیلم اولی با هم نمایش داده می‌شود و یا دو روز آخر فیلم‌های ضعیف و زیر خط فقر، تلنبار شده‌اند! مثل روز نهم در خانه جشنواره، که هر سه فیلم، موجب بور شدن اهالی رسانه شدند.
این سه فیلم را مرور می‌کنیم. با ما همراه باشید.
 
سقف فرو ریخته!
فیلم سقف، یکی دیگر از آثار این دوره از جشنواره فجر است که در ارتباط با جنگ 12 روزه ساخته شده است. دومین فیلم ابراهیم امینی پس از چشم بادومی، همچنین از دیگر آثار ارگانی محسوب می‌شود که با سرمایه بنیاد فارابی به تولید رسیده است. این فیلم قرار بوده در قالب طنز، روایتی از بازگشت به وطن و حفظ و حراست از کشور (سقف بالای سر) ترسیم کند. اما فیلم، آنقدر در همه چیز نحیف و مبتذل است که اصلا به معنا و مفهوم نمی‌رسد.
«سقف» ، درباره آرش، استاد دانشگاهی میانسال است که خانه‌اش در جریان حمله رژیم اسرائیل به ایران آسیب می‌بیند. در حالی که خانواده‌اش آماده برگزاری جشن عروسی هستند، جنگ دوازده‌روزه‌ آغاز می‌شود که همه‌چیز را فرو می‌پاشد. آرش، همسرش فریبا و خانواده او ناچار می‌شوند از خانه و تهران بگریزند. در دل این بحران، فیلم تلاش می‌کند فروپاشی روانی و اخلاقی خانواده‌ای طبقه‌متوسط را در بحبوحه‌ جنگ و آوارگی نشان دهد.
گرچه در نگاه اول «سقف» اثری خانوادگی و یک کمدی‌تلخ (بلک‌کمدی) به نظر می‌رسد، اما مضمون اصلی آن تحقیر، سردرگمی و فروپاشی انسان در برابر بحران‌های بیرونی است. روایت طنزآمیز فیلم گاه به نیش تلخ اجتماعی تبدیل می‌شود؛ جنگ بیرونی، استعاره‌ای از سقف فرو‌ریخته‌ روابط انسانی درون خانه است.
یکی از سنت‌های عجیب و قابل تأمل در سینمای ما این است که خیلی از نویسندگانی که برای دیگر فیلمسازان، فیلمنامه‌های خوبی می‌نویسند، وقتی خودشان بناست فیلمی را کارگردانی کنند، نتیجه کارشان بسیار ضعیف در می‌آید. این مسئله درباره کارگردانی فیلم سقف هم رخ داده است؛ ابراهیم امینی که به عنوان نویسنده‌ آثار مهمی چون «ماجرای نیمروز» شناخته می‌شود، نتوانسته همان ظرافت روایی را در مقام کارگردان تکرار کند.
فیلم «سقف» نمونه آثار ضعیف، مبتذل و هدر رفته با بودجه دولت است. این فیلم که به عنوان یکی از پنج فیلم با موضوع جنگ 12 روزه در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر معرفی شده نه تنها حق مطلب را نسبت به این جنگ ادا نمی‌کند بلکه نقشی ضدکارکرد یافته است. این فیلم به کارگردانی ابراهیم امینی، نه در روایت و نه محتوا، ارتباطی با این بخش مهم از تاریخ ما پیدا نکرده است. بی‌توجهی سازندگان این فیلم به مناسبتی که انتخاب کرده‌اند در حدی است که حمله به ایران در فصل گرما و اواخر بهار اتفاق افتاد اما این فیلم در فصل سرما و اواخر پاییز می‌گذرد!
فرهنگ همزیستی و عشق‌ورز به سگ در ویلای لاکچری بیش از جنگ، در فیلم غلبه یافته است! فیلمی که قرار بوده کمدی باشد اما حتی در خنده گرفتن از مخاطب هم ضعیف است و موقعیت‌های طنز فیلم، لوس هستند. متأسفانه حضور بازیگرانی با تجربه در عرصه کمدی، نظیر بیژن بنفشه‌خواه، سام درخشانی و ... نیز نتوانسته به فیلم کمک کند؛ این سقف، بی پی و ستون و مصالح مناسب، بر روح و روان مخاطب آوار می‌شود.
 
بحران در خانواده مذهبی
«خواب» به کارگردانی مانی مقدم، دومین فیلم این دوره جشنواره فجر است که در زیرژانر روانشناختی (سایکودرام) ساخته شده است و به آسیب‌شناسی روابط زناشویی ورود کرده است. «حال خوب زن» دیگر فیلم حاضر در این جشنواره است که مسائل جنسی در ارتباط با زن و شوهر را پرداخته بود. در هر دو فیلم، زنان متهم هستند ؛ از یک طرف زنانی را می‌بینیم که به خاطر کم کاری و عدم تأمین نیاز همسرانشان، آنها را در ورطه آسیب‌های اخلاقی و روانی قرار می‌دهند، از طرفی هم زنانی در موقعیت شیطان و عامل فریب و وسوسه قرار دارند. با این تفاوت که در «خواب» یک خانواده مذهبی مرکز بحران هستند.
مجتبی (رضا عطاران) با عدم توجه همسرش پروانه (مریلا زارعی) مواجه است و در این شرایط، هر بار می‌خوابد زنی را در رویا می‌بیند که رفتارش برعکس همسرش است و ... فیلم که قصه و ایده‌ای بسیار کوتاه دارد و غیر از چند دقیقه اول، در ادامه دچار تکرار و چرخش دور خودش می‌شود، دو لبه است و از دو جنبه می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.
گروهی از منتقدان –از جمله خود فیلمساز- معتقد هستند که ما در این فیلم با یک مرد متدین و نوحه خوان مواجه هستیم که با وجود نیاز خودش و ناز همسرش، اما در نهایت پاکدامن می‌ماند و حتی سراغ زن دوم یا همسر موقت نمی‌رود. اما از طرفی هم این نقد به فیلم وارد است که تصویر و تصور معتبر و محترم یک مداح و فرد متدین از این طریق، دچار خدشه شده است. شاید در مضمون، هیچ بی حرمتی به یک مداح نشده باشد اما در عمل و نحوه طراحی میزانسن به گونه‌ای است که قرار دادن یک مداح در مرکز خواب‌ها شیطانی ، جنبه توهین و تحقر این فرد یا این طیف از افراد را در فیلم موجب شده است.
نکته مهم اینکه، بین فرهنگ و سبک زندگی و شغل فرد با مشکلی که برای او پیش آمده، هیچ نسبتی وجود ندارد. یعنی فیلم، فاقد جنبه علمی و علی و کمبود پژوهش است و به همین دلیل هم سطحی و پوشالی از آب در آمده است.
 
قرص خواب
فیلم «آرامبخش» نخستین تجربه کارگردانی فیلم بلند سعید زمانیان، از این نظر قابل توجه است که فیلمساز یک سوژه ملتهب و طرح داغ را تبدیل به یک قرص خواب کرده است! طوری که به خاطر ریتم بد و روایت کند و خسته کننده، مخاطب چُرتی و خواب‌آلود می‌شود!
داستان حول محور زنی به نام آرام می‌گردد؛ زنی تقریباً ۴۰ ساله که با بحران‌های روانی و شخصی دست‌وپنجه نرم می‌کند. او تصمیم می‌گیرد بدون داشتن خانواده سنتی و بدون نقش پدر، برای خود فرزندی را به سرپرستی بگیرد و زندگی مستقلی بسازد. این تصمیم، او را در تضاد با ساختارهای فرهنگی و اجتماعی پیرامونش قرار می‌دهد.
داستان فیلم، فاقد منطق درستی است و اتفاقات و مسائل، باسمه‌ای هستند. به طور مثال مشخص نیست که خواستگار آرام، چرا با زن دیگری هم در ارتباط است؟ حتی فیلم از جنبه قانونی و حقوقی هم دچار اشتباهاتی است. چون سرپرستی یک بچه به زنی مجرد و فاقد صلاحیت سپرده شده است.
روایت گاه دچار لکنت ساختاری می‌شود. ریتم کند و برخی صحنه‌های شعاری، مانع از انسجام دراماتیک و ارتباط عاطفی پیوسته با مخاطب می‌شوند. ایده جسورانه فیلم در لحظه‌هایی به شعار نزدیک می‌شود. کنترل ریتم درونی داستان از دست کارگردان خارج می‌شود؛ به‌ویژه نیمه دوم فیلم که از تمرکز درونی به پراکندگی ظاهری می‌رسد. الناز شاکردوست، بازیگر نقش اول فیلم، سرد و سخت است و مخاطب نمی‌تواند با او همذات‌پنداری کند.
 
 
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات