هدف آمریکا و رژیم صهیونیستی از حمله به ایران، بلعیدن ایران بود که هدف قراردادن رهبری معظم و برخی فرماندهان نظامی گویای این مساله بود. با عدم موفقیت در این مساله و ضربات کوبندهی ایران به آمریکا و رژیم صهیونیستی، آنها فاز دوم جنگ را آغاز کردند. فاز دوم جنگ مبتنی بر براندازی داخلی و تحرکات گروهکهای تروریستی خارج از ایران بود. بر این مبنا آنها مراکز انتظامی و مرزبانی ایران را هدف قرار دادند و تلاش دارند از درون با رویکرد جنگ روانی و سناریوی بهم ریختگی این مسئله را پیش ببرند.
در مقابل ایران مراکز نظامی و سیاسی آمریکا را در منطقه مورد حمله قرار داده است. همچنین ایران اجازه ورود ناوهای آمریکا را به منطقه خلیج فارس نداده است. حزب الله نیز با عملیاتهای موشکی و پهپادی وارد جنگ شده و یمنیها نیز اقدامات موثری انجام دادهاند. همگی این مسائل در کنار اقدامات ایران در حوزه نظامی و امنیتی و ورود گروههای مقاومت به صحنه نشان از جنگ منطقهای است که اتفاق افتاده است. جنگ منطقهای ابعاد دیگری نیز دارد که کشورهای منطقه را درگیر کرده است. یعنی اکنون صرف ورود گروههای مقاومت به جنگ مصداق جنگ منطقهای نیست، بلکه درگیر کردن کشورهای منطقهای یک نوع جنگ منطقهای است. ماهیت منطقهای جنگ صرفا در ابعاد نظامی نیست و ابعاد اقتصادی این جنگ اهمیت بیشتری دارد و چنانچه منافع اقتصادی کشورهای منطقه تحت تاثیر قرار گیرد که گرفته شده، ماهیت جنگ منطقهای نیز گستردهتر خواهد شد. به هر میزان جنگ در سطح منطقه گستردهتر شود و بازیگران بیشتری ورود پیدا کنند، هزینههای آمریکا و اسرائیل نیز بیشتر خواهد شد.
ذکر این نکته ضروری است که تلفات گسترده آمریکا و صهیونیستها و هدف قرارگرفتن مراکز و پایگاههای آنها در کنار کاهش قدرت پدافندی آنها، منجر به تغییر معادلات به نفع ایران شده است. مشابه جنگ ۱۲ روزه، هر چقدر زمان بیشتری از جنگ بگذرد ایران دست برتر را نسبت به آمریکا و رژیم صهیونیستی پیدا خواهد کرد و اکنون جنگ در مرحله سرنوشت سازی است که اقدامات کنونی روند جنگ را در روزهای آینده مشخص خواهد کرد.