شهادت مقام معظم رهبری و انتقال بدون اصطکاک فرماندهی کل قوا به آقا سید مجتبی خامنهای، یک «شوک شناختی» سنگین به اتاقهای ارزیابی سنتکام و موساد وارد کرد. دشمن که روی «فلج شدن سیستماتیک و گسست در زنجیره فرماندهی» در دوران گذار حساب باز کرده بود، اکنون با یک ساختار یکپارچهتر و ارادهای تهاجمیتر روبروست. دقیقاً در همین نقطه کور محاسباتی است که ماشین دیپلماسی غرب، کلیدواژه «آتشبس» را با شدت بالا پمپاژ میکند.
نگرانیهای بدنه اجتماعی در خصوص زمزمههای آتشبس کاملاً قابل درک است؛ ترس از اینکه دستاوردهای میدانی در میز مذاکره ذبح شود. اما رمزگشایی از بیانیه راهبردی سپاه پاسداران («پایان جنگ، تنها با رفع سایه جنگ») پادزهر این نگرانی و مانیفست نظامی رهبری جدید است.
در ادبیات استراتژیک، میان «توقف درگیری» و «رفع سایه جنگ» تفاوت ماهوی وجود دارد.
دشمن فرسوده، آتشبس را برای «بازسازی لجستیکی پایگاهها» و «ترمیم شبکه پدافندی» خود میخواهد. اگر ایران در این مقطع حساس به یک توقف صرفاً نظامی تن دهد، در واقع به دشمن زمان داده تا قفلهای تاکتیکی خود را باز کند. اما پیام سپاه، تحت زعامت فرماندهی جدید، یک تغییر پارادایم است: ما جنگ را برای رسیدن به «آرامش موقت» متوقف نمیکنیم؛ جنگ زمانی متوقف میشود که «زیرساخت تولید تهدید» (ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه) به طور برگشتناپذیری منهدم یا خلع سلاح شده باشد.
آتشبسی که امروز از آن صحبت میشود، اگر به معنای حفظ وضعیت موجود باشد، یک تله مطلق است. سیستم فرماندهی عالی جمهوری اسلامی با درک این موضوع، هرگونه توقف جنگ را به «تغییر بنیادین معماری امنیتی منطقه» گره زده است. در این هندسه جدید قدرت، مذاکره بر سر آتشبس، نه از موضع اضطراب دوران گذار، بلکه از نقطه «تثبیت اقتدار و دیکته کردن شرایط تسلیم به دشمن» پیگیری میشود. سایه جنگ با شکستن قطعی استخوانبندی نظامی دشمن در منطقه برداشته خواهد شد.