همزمان با ادامه تجاوزات نظامی آمریکا به همراه رژیم صهیونی علیه ایران، نشانههایی از اختلاف نظر در درون ساختار قدرت واشنگتن بیش از پیش آشکار شده است. گزارشهای رسانهای از جلسات داخلی کاخ سفید نشان میدهد که حتی در میان نزدیکترین حلقه تصمیمگیری پیرامون ترامپ نیز درباره اهداف، دامنه و پیامدهای این حملات اجماع کاملی وجود ندارد.
افشای نگرانیها و تردیدهای برخی از چهرههای کلیدی دولت آمریکا از جمله آنچه در گزارش اخیر نشریه «پولیتیکو» درباره «جیدی ونس» معاون ترامپ مطرح شد، تنها یکی از نشانههای این شکاف است. در حالی که کاخ سفید تلاش میکند تصویری از انسجام و قاطعیت در برابر ایران ارائه دهد، تحولات درون واشنگتن نشان میدهد که در پشت این تصویر رسمی، دیدگاههای متفاوت و حتی متضادی درباره مسیر آینده این بحران وجود دارد.از همین رو، تجاوز نظامی به ایران را نمیتوان صرفاً به عنوان یک اقدام خارجی تحلیل کرد؛ این تصمیم در داخل آمریکا نیز به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل شده است.
در کنار شکافهایی که در درون ساختار قدرت آمریکا دیده میشود، مسئله افکار عمومی نیز به یکی از عوامل مهم در معادله این بحران تبدیل شده است. جامعه آمریکا در سالهای اخیر نسبت به جنگهای خارجی حساستر و محتاطتر شده است. تجربه دو دهه درگیری در خاورمیانه باعث شده بسیاری از آمریکاییها نسبت به ورود به جنگی تازه در منطقه با تردید نگاه کنند.
نظرسنجیهای اخیر نشان دادهاند که بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا از گسترش مداخلات نظامی در خاورمیانه حمایت نمیکند. برای بسیاری از شهروندان آمریکایی، اولویتهای اصلی کشور در حوزه اقتصاد، امنیت داخلی و رقابت با قدرتهای بزرگ تعریف میشود، نه ورود به یک درگیری تازه در منطقهای که طی دو دهه گذشته هزینههای سنگینی برای واشنگتن به همراه داشته است.
همین فضای اجتماعی باعث شده مسئله تجاوز نظامی به ایران در داخل آمریکا به موضوعی حساس تبدیل شود. بخشی از سیاستمداران آمریکایی نگراناند که گسترش تجاوزات علیه ایران، بدون آنکه هدف و پایان روشنی داشته باشد، بتواند به کاهش حمایت عمومی از دولت و افزایش شکافهای سیاسی در داخل کشور منجر شود.
در چنین فضایی، تجاوزی که در ابتدا به عنوان نمایش قدرت معرفی شد، اکنون با پرسشهایی جدی در درون جامعه آمریکا نیز روبهرو شده است. شکاف در افکار عمومی، در کنار اختلافها در درون ساختار قدرت، نشان میدهد که واشنگتن در مسیری گام گذاشته که نه تنها اجماع سیاسی در درون دولت برای آن وجود ندارد، بلکه حمایت اجتماعی گستردهای نیز پشت آن دیده نمیشود.