هنوز آن فریاد خشمآگین رییسعلی دلواری در سریال "دلیران تنگستان"، در گوشمان طنینانداز است وقتی سربازان هندی، یک به یک در مقابلش به خاک میافتادند و افسر انگلیسی خودش را پنهان کرده بود، او از پشت سنگرش برخاست و فریادش در دل تاریخ پیچید:
"... آهای انگلیسی! تو با من طرفی. دِ بیا بیرون لعنتی. " سالها و قرنها خودشان را پنهان کردند و با ماسک حقوق بشر و تمدن و دستکشهای مخملین پیش آمدند و ملل دیگر را وحشی و بربر خواندند. یا بعضا دخالتها و فجایع شان را سانسور کرده و یا ذیل تئوری توطئه پنهان ساختند.
جنگ ۱۰ ساله میان ایران و روس برپا کرده و طی قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای، قطعات متعددی را از خاک ایران جدا کردند و گناهش را گردن شاهان قجر انداختند، عدالت خواهان را به درون سفارت انگلیس بردند و نهضت شان را به انحراف کشانده و از دیگهای پلوی سفارت، مشروطه را بیرون کشیدند و تقصیرش را متوجه بازاریان و شبه روشنفکران نمودند، در جنگ جهانی اول همه ایران را اشغال کرده و با بوجود آوردن قحطی بزرگ، نیمی از جمعیت ایران را قتل عام کردند و کلا اسناد آن را از دل تاریخ مکتوب بیرون کشیده و سانسور کردند. به بهانه هرات به جنوب ایران لشکر کشی کردند و علت آن را گستاخی دولت ایران دانستند!
نخستین دولت عروسکی تاریخ ایران را با برکشیدن رضا میرپنج تشکیل داده و با گرد آوردن جمعی از شبه روشنفکران ماسونی گرد او، همه نیات استعماری خود را در ایران به مرحله اجرا درآورده؛ بخشهایی از خاک ایران را طی پیمان سعدآباد بخشیدند! اموال و زمینهای مردم را غارت کردند، عشایر و آزادیخواهان را سرکوب نمودند، مظاهر و آیینهای دینی و مذهبی را ممنوع و محدود کردند، ... و همه مسئولیتش را برعهده همان قزاق قلدر بی سواد گذاردند.
شاه دوم پهلوی را سرکار آوردند تا بقیه گناهان و تقصیرات نابودی و غارت ایران و ایرانی را از طریق او انجام دهند، حامی درجه اول و بی قید و شرط اسراییل باشد و در اوایل پاگیری آن رژیم نامشروع، پشتیبانی اش نماید، (از همین روی در محرم ۱۳۴۲ از روحانیون منبری و خطباء تعهد میگرفتند که علیه اسراییل سخنی نگویند و به همین دلیل حضرت امام خطاب به شاه فرمودند مگر تو اسراییلی هستی؟!)
کابینه ماسونی و بهایی روی کار آوردند تا امور و نبض مملکت و ذخائر آن را به دست نوکران حلقه به گوش خود بدهند، با دست محمد رضا بحرین و قطعاتی از سرزمین سیستان را بخشیدند، ایران را پایگاه و ژاندارم آمریکا در منطقه کردند و با غارت نفت و پول آن، پهلوی دوم را بالای سر کشورهای منطقه گذاردند تا دست از پا خطا نکنند.
با تاسیس ساواک به قلع و قمع مبارزین و انقلابیون دست زدند و ارتش و گاردش را به جان مردم انداختند. حتی در کودتای ۲۸ مرداد هم حضور خود را نفی کردند و همه ماجرا را برعهده سرلشکر زاهدی و سرتیپ بختیار و یک مشت اراذل و اوباش و فواحش مانند شعبان بی مخ و ... گذاردند و هنوز هم اجازه ندادهاند هیچ سندی مبنی بر حضور مستقیم سازمان سیا یا MI۶ در کودتای یاد شده منتشر شود و حتی مدعی هستند که اسناد فوق از بین رفتهاند. تنها دو سه کتاب غیر رسمی از خاطرات برخی عوامل آمریکایی و انگلیسی کودتا مانند کیم روزولت و کریستوفر وودهاس انتشار یافته که آنها هم بارها از سوی دولتهای مختلف آمریکا و انگلیس تکذیب شدهاند.
اما تقریبا همه مبارزین و انقلابیون به خصوص حضرت امام، شاه را نوکر آمریکا و بعضا سگ زنجیری آمریکا خطاب میکردند. ولی به هر حال هر از گاهی، آمریکا و انگلیس نقاب بشر دوستی و دمکراسی به چهره زده و از شاه میخواستند در ایران دمکراسی برقرار نماید، اما از طرف دیگر با فروش ابزار و ادوات سرکوب و تعلیم و آموزش ساواک، هر فریاد و آوای مخالفت و اعتراض را با داغ و درفش و اعدام و کشتار خاموش ساخته و البته همه مسئولیتها را برعهده شاه میگذاشتند!
در آستانه انقلاب هم از در فریب و خدعه درآمدند و شاه محتضر و مفلوک را از کشور خارج ساختند تا بتوانند اولا کودتا نماید و ثانیا در غیراین صورت، با عوامل نفوذی خود در میان انقلابیون، مانند مشروطه انقلاب را به نفع خود مصادره نمایند.
از فردای پیروزی انقلاب، ابتدا مزدورانشان را در کردستان و سپس ترکمن صحرا و بعد خوزستان و آذربایجان تحت عنوان خودمختاری و تجزیه طلبی، به شورش واداشتند، کودتاهای پی در پی طراحی کردند، گروهکهایی مانند منافقین را به میدان ترور آوردند و بالاخره صدام را برای حمله به ایران تحریک و حمایت نمودند. در طول جنگ تحمیلی نیز با انواع و اقسام حمایتهای مالی و نظامی از سوی کشورهای عربی و غربی، سعی داشتند همه توان ایران را به نابودی بکشانند.
بعد از جنگ نیز با انواع و اقسام هجمههای فرهنگی و به میدان فرستادن لشکر شبه روشنفکرانشان و شبهه آوردن در دین و انقلاب، انواع و اقسام فتنهها را به راه انداختند و طرفه آنکه در تمام این موارد در پشت پرده پنهان بودند و اگرچه اغلب انقلابیون حضورشان را ورای تمامی این توطئه ها، واضح و روشن میدیدند، اما به هر حال از دید خودباختهها و غرب زدهها و خود تحقیرکنندهها پنهان بودند. آنها حضورشان را باور نداشتند و همه واقعیات را تنها تئوری توطئه از سوی انقلابیون به شمار میآوردند.
آمریکا حتی در جنگ ۱۲ روزه هم خودش را پنهان ساخت و حتی پس از بمباران مراکز هستهای ایران با ادعای صلح طلبی و میانه روی و پُز انسان دوستی به میدان آمد و خودش را از جنگ طلبی اسراییل مبرا دانست و مدعی بود که از حمله وی به ایران بی اطلاع بوده اگرچه بعدا همه ادعاهایش پوچ از آب درآمدند.
اما عجیب آنکه پس از جنگ ۱۲ روزه، بیش از همیشه ایران را تهدید کردند و در جریان اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ تمام قد در میدان بودند و وعده حمایت و پاسخ نظام جمهوری اسلامی را میدادند تا ۹ اسفند ۱۴۰۴ که دیگر تمامی پردهها را کنار زده و پس از حدود دو قرن استعمار و ۸۰ سال حضور مستقیم پس از جنگ دوم جهانی در ایران، خودشان در جلوی صف قرار گرفتند و این بارهمان دشمن سالها و قرنهای ایران و اسلام، خودش به میدان آمد.
سالهای سال مبارزین و انقلابیون آرزو میکردند به طور مستقیم با آمریکا و انگلیس و اسراییل بجنگند. دیگر از دست مزدوران و عوامل و پادوهای ریز و درشت خسته شده بودند و در رویاهایشان، خود را پنجه در پنجه شیطان بزرگ میدیدند با همه هیبت و قلدریها و؛ و حالا آن آرزوها و رویاها محقق شده و دشمن خودش به میدان آمده است.
حتما یاران انقلاب این فرصت استثنایی را غنیمت میشمرند که تسویه حسابی به نمایندگی همه انقلابیون و مبارزین و ستم دیدگان این تاریخ دو قرن اخیر با دشمنان قسم خورده بشریت است و میتواند تجارب گرانبهایی برای آیندگان برجای گذارد.