فرهنگی >>  فرهنگی >> نبض فرهنگ
تاریخ انتشار : ۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۸  ، 
کد خبر : ۳۹۰۱۲۵
نگاهی به سریال‌های تلویزیون در نوروز ۱۴۰۵

روایت‌هایی از تعقیب جاسوس موساد تا نفوذ در داعش

صداوسیما نوروز متفاوتی را از سر گذراند. وقوع دفاع مقدس سوم و ایستادگی ملت ایران از میدان تا خیابان باعث شد تا رسانه ملی هم در این ایام، مجموعه‌هایی متناسب با این شرایط را روی آنتن ببرد. «روشنایی شهر» از شبکه یک، «کلانتری ۱۱» از شبکه دو و «بیگانگان» از شبکه سه، محصولات ویژه تلویزیون برای نوروز ۱۴۰۵ همزمان با اوج‌گیری جنگ تحمیلی سوم بود. در ادامه به بررسی این سه مجموعه می‌پردازیم.
پایگاه بصیرت / آرش فهیم
روشنایی شب
مجموعه «روشنایی شب» که براساس یک پرونده واقعی نفوذ و خرابکاری علیه زیرساخت‌های مخابراتی و اینترنتی ایران ساخته شده، در نگاه اول یادآور سریال «خواب و بیدار» است. سریالی که حدود ۲۰ سال قبل با زوج رویا نونهالی در نقش ناتاشا (یک زن خلافکار حرفه‌ای) و مهدی فخیم‌زاده در نقش اصغر کپک ، راوی گنگستربازی آنها و تعقیب و گریزشان با ماموران نیروی انتظامی بود. انگار ناتاشا بعد از سال‌ها از زندان آزاد شده و این بار با نام راموس و به‌عنوان جاسوس موساد، برای اسرائیل کار می‌کند. در خواب و بیدار، گروهی پلیس ازجمله یک زوج جوان در تعقیب ناتاشا بودند و در روشنایی شب هم یک زن و شوهر جوان شاغل در مجموعه‌ای امنیتی همراه با همکارانشان مامور به دام انداختن راموس هستند. با این تفاوت که در سریال قبلی، زن خلافکار درنهایت شکار می‌شود اما سریال جدید، با پایان به‌اصطلاح باز، خاتمه می‌یابد و زن خرابکار، هر چند در عملی ساختن نیت شیطانی‌اش ناکام می‌ماند، اما از تور صیادان هم می‌گریزد و شاید، روشنایی شب ، دنباله‌دار است و به دام افتادن راموس به فصل دوم این سریال موکول شده است.
پرونده‌ای که در این سریال هدف نمایش قرار گرفته، یکی از موارد پیچیده نفوذ در ساختارهای اجرایی ایران در حوزه فناوری اطلاعات از سوی رژیم صهیونی بوده است، اما این پیچیدگی در روشنایی شب، ساده سازی شده است؛ هم شخصیت‌های درون سیستم مثل دکتر شیرازی با آن همه سابقه براحتی فریب می‌خورند و هم جاسوس‌های اسرائیل خیلی ساده از نیروهای امنیتی ایران رودست می‌خورند. همچنین انگیزه نفوذی‌های دشمن، چندان عمق نیافته ومعلوم نیست چرا افرادی چون راموس چنین جنایاتی را علیه کشور و هموطنانشان مرتکب می‌شوند؟
در «روشنایی شب» روی روابط خانوادگی مانور زیادی داده شده است. بویژه روابط زوج جوان امنیتی، که با چاشنی لوس‌بازی همراه شده، قرار بوده هم موجب تلطیف فضای سریال شود و هم جایگاه خانواده صیقل پیدا کند. اما از ظرفیت محور خرابکاری غفلت شده است؛ اینکه چرا رژیم صهیونیستی در این مورد دست روی زیرساخت مخابرات و اینترنت ایران گذاشته و بنا داشته در این شبکه رسوخ کند، می‌توانست با برخورداری از جنبه پژوهشی و تحقیقی، عمق پیدا کند و خیلی مسائل مربوط به حوزه سایبر و عملیات صهیونیست‌ها در این فضا، برملا و موجب افزایش بار آگاهی‌بخشی این سریال شود.
اما در مجموع «روشنایی شب» ، هم با مسئله روز کشور یعنی توطئه‌های آمریکا و اسرائیل همخوانی داشت، هم قدرت ، هوش ، شجاعت و ازخودگذشتگی سربازان گمنام امام زمان(عج) را به‌خوبی نشان داد و هم از استاندارد و جذابیت قابل قبولی برخوردار می‌نمود.
بیگانگان
مجموعه «بیگانگان» را باید تلاشی قابل توجه اما دیرهنگام در بازنمایی یکی از مهم‌ترین موقعیت‌های تاریخ معاصر منطقه دانست؛ مقطعی که با ظهور داعش و اشغال بخش‌هایی از عراق و سوریه، نه‌تنها امنیت غرب آسیا بلکه هویت فرهنگی و تاریخی آن نیز در معرض تهدیدی بی‌سابقه قرار گرفت. در شرایطی که طی سال‌های گذشته، تولیدات نمایشی کشور کمتر به‌طور مستقیم به جنایات این جریان تکفیری و نقش تعیین‌کننده مدافعان حرم در مهار آن پرداخته‌اند، ساخت چنین اثری را می‌توان گامی در جهت جبران یک خلأ رسانه‌ای ارزیابی کرد. چون با وجودی که یک دهه از ماجرای فتنه‌ها و جنایات تکفیری‌ها و سلحشوری نیروهای مقاومت در اطراف ما می‌گذرد، غیر از چند نمونه انگشت شمار و نه چندان مطرح، اقدامی جدی در جهت ثبت و ضبط این موضوع مهم صورت نگرفته است. شاید سریال‌های «پایتخت۵» و «سقوط» ازجمله آثار تولید شده در سیما و شبکه نمایش خانگی را بتوان نام برد که در خاطر مخاطبان باقی مانده است.
از این نظرمی‌توان مجموعه نوروزی شبکه ۳ سیما یعنی «بیگانگان» را هم جدی‌ترین سریال در این زمینه دانست و هم مهم‌ترین فعالیت کارنامه «راما قویدل»؛ هر چند که این تجربه هم دچار نقص و خلاءهایی است.
«بیگانگان» در وهله نخست تلاش می‌کند پرده‌ای از درون تشکیلات داعش را کنار بزند. پرداختن به ساختارهای درونی این گروه تروریستی ـ از نظام سیاسی و سازوکارهای اداری گرفته تا مناسبات اجتماعی و قضایی آن ـ نشان می‌دهد که سازندگان اثر برای روایت خود دست‌کم به نوعی پژوهش و مطالعه تکیه کرده‌اند. همین مسئله باعث شده بخشی از فضای حاکم بر این تشکیلات دراماتیزه و برای مخاطب ملموس شود؛ امری که در آثار مشابه داخلی کمتر شاهد آن بوده‌ایم.
با این حال، مسئله اصلی در «بیگانگان» به نحوه تمرکز روایت بازمی‌گردد. سریال در حالی به واکاوی جزئیات درون داعش می‌پردازد که سهم مدافعان حرم ـ به‌عنوان مهم‌ترین نیروی مقابله‌کننده با این جریان ـ در روایت کمرنگ‌تر از انتظار است. این عدم توازن روایی باعث شده اثری که می‌توانست تصویری پررنگ از مجاهدت نیروهای مقاومت ارائه دهد، بیشتر به توصیف فضای طرف مقابل متمایل شود.
از سوی دیگر، لحن اثر نیز دچار نوعی سرگردانی است. روایت، در ذات خود با یک تراژدی تلخ تاریخی مواجه است؛ اما در برخی لحظات به سمت شوخی و لحن نیمه‌کمدی متمایل می‌شود. این نوسان میان جدیت و طنز، گاه از تمرکز دراماتیک اثر می‌کاهد و مانع شکل‌گیری یک فضای منسجم روایی می‌شود. حضور پر تعداد بازیگرانی با سابقه طنز در این سریال هم در ایجاد چنین فضایی مزید بر علت شده است.
خط فرعی مربوط به حضور یک زن فرانسوی در میان داعشی‌ها و ماجرای سرقت عتیقه‌های عراق نیز نمونه‌ای از همین پراکندگی روایی است. هرچند این ایده در ظاهر می‌خواهد به واقعیتی تاریخی اشاره کند ـ یعنی فعالیت برخی عناصر غربی در پوشش‌های مختلف برای غارت میراث فرهنگی منطقه در دوران آشوب داعش ـ اما در ساختار کلی داستان پیوند ارگانیکی با دیگر خطوط روایی پیدا نمی‌کند و بیشتر شبیه روایتی جداافتاده جلوه می‌کند. تا اینجای کار نیز به دست‌های پشت پرده غربی و صهیونی در تشکیل و تسلیح داعش اشاره‌ای نشده است.
در کنار این موارد، شخصیت‌پردازی نیز از نقاط آسیب‌پذیر سریال است. برخی رفتارها با پیشینه و جایگاه شخصیت‌ها همخوانی ندارد؛ برای نمونه، شخصیتی مانند محمدرضا که به‌عنوان یک نخبه پزشکی معرفی می‌شود، در روابط خانوادگی خود رفتاری متناقض از خود بروز می‌دهد. برخوردهای تحقیرآمیز او با پسرعمه‌اش حبیب را که در کیش رفتاری افراد لمپن و سطحی می‌گنجد را به یادآورید. و یا روحیه شخصیتی مانند حبیب با تصمیم او برای حضور در نزدیکی داعش و حتی انتخاب بخش رزمی داعش در دوره اسارت همخوانی چندانی ندارد. افزون بر این، سریال روندهایی چون پیوستن نیروهای غیرحرفه‌ای به جبهه مقاومت یا نفوذ در تشکیلات داعش را بیش از حد ساده‌سازی کرده است.
کلانتری ۱۱
سریال «کلانتری ۱۱» از آن دست آثار تلویزیونی است که بی‌هیاهو و بدون اتکا به ستاره‌های شناخته‌شده، تلاش می‌کند با تکیه بر موقعیت و محتوا مخاطب خود را پیدا کند. مجموعه‌ای جمع‌وجور به کارگردانی محمد اسفندیاری که پس از تجربه حضور در جشنواره فیلم فجر با فیلم «کوچ»، این‌بار در قالب یک روایت اپیزودیک پلیسی به سراغ تلویزیون آمده است. نتیجه کار، سریالی است که در عین سادگی، می‌کوشد تصویری از زندگی روزمره نیروهای انتظامی و سربازان وظیفه ارائه دهد و در خلال آن، به برخی مسائل اجتماعی نیز بپردازد.
داستان در کلانتری‌ای واقع در شهر خیالی «چهل‌رود» می‌گذرد؛ شهری که ظاهراً در استان کرمان قرار دارد، اما ترکیب قومی نیروهای حاضر در کلانتری، آن را به نمونه‌ای کوچک از تنوع فرهنگی جامعه ایرانی تبدیل کرده است. همین تنوع شخصیت‌ها یکی از نقاط قوت سریال محسوب می‌شود. از مأموران خوش‌اخلاق و دلسوز تا نیروهای بداخلاق یا کم‌انگیزه، همگی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند تا تصویری نسبتاً واقعی از محیط یک کلانتری شکل بگیرد. در این میان، زندگی سربازان وظیفه و چالش‌های روزمره آنان نیز بخشی از جذابیت روایت را می‌سازد. به گفته سازندگان، بخش‌هایی از سریال کلانتری ۱۱ با جنگ ۱۲ روزه مرتبط می‌شود.
محوریت داستان بر شخصیت سرگرد، رئیس کلانتری، استوار است؛ شخصیتی که به‌نوعی قهرمان اخلاقی مجموعه محسوب و به‌عنوان نمونه‌ای از «پلیس تراز» معرفی می‌شود. او در مواجهه با پرونده‌های مختلف، هم اقتدار دارد و هم انصاف. همین ویژگی باعث شده سریال در کنار روایت ماجراهای پلیسی، نوعی ادای دین به نیروهای فراجا نیز تلقی شود. پرونده‌هایی که در طول سریال مطرح می‌شوند، تنها به جرائم خرد محدود نیستند و گاه به موضوعاتی چون مفاسد اقتصادی و سوءمدیریت نیز اشاره می‌کنند؛ رویکردی که نشان می‌دهد سازندگان تلاش کرده‌اند فراتر از سرگرمی صرف حرکت کنند.
با این حال «کلانتری ۱۱» از برخی ضعف‌های قابل توجه نیز رنج می‌برد. مهم‌ترین ایراد آن، نحوه تصویرسازی از خلافکاران است. برای مثال شخصیت «بلک رز» که به‌عنوان سردسته اوباش شهر معرفی می‌شود، از نظر ظاهری و رفتاری فاقد هیبت و اقتداری است که مخاطب از چنین کاراکتری انتظار دارد. وقتی فردی که همه شهر از او می‌ترسند، به‌راحتی دستگیر می‌شود و حتی در مواجهه فیزیکی با رئیس کلانتری به‌سادگی زمین‌گیر می‌شود، باورپذیری درام آسیب می‌بیند و تعلیق داستانی کاهش می‌یابد.
از سوی دیگر، فضای بصری سریال نیز تا حدی کهنه و کم‌تحرک به نظر می‌رسد. با توجه به اینکه بخش عمده روایت در یک لوکیشن ثابت یعنی کلانتری می‌گذرد، انتظار می‌رفت سازندگان با افزایش تحرک دوربین، تنوع میزانسن و طراحی صحنه‌های پرتحرک، ریتم کار را حفظ کنند. اما در عمل، حجم قابل توجهی از سریال به گفت‌وگوهای طولانی و بگومگوهای کلامی اختصاص یافته است؛ مسئله‌ای که گاه ضرباهنگ روایت را کند می‌کند.
در مجموع «کلانتری ۱۱» اثری صادقانه و قابل‌احترام در تلویزیون امروز است؛ سریالی که با امکانات محدود و بدون اتکا به ستاره‌ها، تلاش کرده روایتی مردمی از کار پلیس ارائه دهد. با این حال، برای تبدیل شدن به یک درام پلیسی ماندگار، نیازمند تقویت عناصر دراماتیک، طراحی شخصیت‌های باورپذیرتر و توجه بیشتر به ریتم و پویایی بصری بوده.
 
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات