در مذاکره چه گفتیم و چه گفتند؟
دو دهه است که آمریکا با راهبرد "فشار، مذاکره" در برابر ایران صفآرایی کرده. ابتدا فشار از راههای تحریم، انزوای سیاسی در سطح بینالمللی و.. سپس مذاکرات بینتیجه که سرآمد آن پرونده قطور برجام است.
اساساً آمریکاییها با این هدف وارد مذاکره میشوند که تابآوری طرف مقابل را با توجه به فشارهای قبلی بسنجند و سپس امتیاز بگیرند.
مذاکرۀ اخیر پس از ۴۰ روز جنگ از آنجا شروع شد که آمریکا با ۱۵ شرط پیشنهاد آتشبس داد و سپس ایران با ده شرط. در نهایت با وساطت پاکستان، جنگ دو هفته متوقف شد.
فراموش نکنیم، نه تنها آمریکا در این جنگ به اهداف خود نرسید، بلکه با دو عملیات شکست خورده (تنگه هرمز و عملیات هلیبرد اصفهان) وارد مذاکره شد. ترامپ پذیرفت که طرف مقابلش چه کشور قدرتمندی است. به همین دلیل، زاویۀ دید هیئت مذاکره کنندۀ دو طرف کاملاً متفاوت شده بود.
۲۲ ساعت مذاکرۀ سخت و بیامان بیشباهت با نبرد میدان نبود. هیئت ایرانی با سیاست جدید "دیپلماسی انگشت روی ماشه" و هیئت آمریکایی همچنان قلدر مآبانه.
کمکم آمریکاییها پذیرفتند که این بار فرمان دست ایرانیهایی است که با شکستن بت F۳۵، تسلط بر تنگه هرمز، انگشت روی ماشه وارد مذاکره شدند. همزمان، این خبر نیز به اسلام آباد میرسید که تجمع شبانۀ مردم شدیدتر شده.
البته خیلی به نق زدن خالهزنکها توجه نکنید که میگویند "چرا مذاکره کردیم" این بار دستور جلسۀ میدان و مذاکرۀ دیپلماسی از یک جنس است و در امتداد هم. یعنی آنچه مقام معظم رهبری به آنها ابلاغ کرده و پیامی که مردم کف خیابان به آنها اعلام کرده بودند. با اعتمادبه نفس مذاکره کن، حرف بزن، اما متکی به ایران خودت. مذاکرهای با شدت، جذابیت و کارآیی موشک.
اگر غیر این بود که هیئت مذاکره کننده جرئت برگشت به ایرانی کاملاً آمادهباش نداشتند و باید به بورکینافاسو پَناهنده میشدند. مردم که در صحنه حاضر باشند و همراه رهبری، همه چیز با حسابوکتاب جلو خواهد رفت.
دو هیئت رو در روی هم، یکی متهم به کشتار وحشیانۀ ۱۶۷ دانشآموز میناب، دیگری متهم به احیای بشریت و آزادگی در قرن ۲۱.
فراموش نکنید که مذاکره به معنی خاتمۀ جنگ نیست، بلکه اداره جنگ است و تولید ظرفیت جدید برای طرفین در میدان.
وقت رفتن است، وقت پیوستن.
باید خودم را به مردم برسانم.
لذا،ای لشکر صاحب زمان،
آماده باش، آماده باش.