در پاسخ به این سوال دو موضوع باید تبیین شود:
🔸 منطق دیپلماسی و مذاکره
🔸 فرآیند طی شده از شروع جنگ تا پذیرش مذاکره با آمریکا
✅ در مورد منطق مذاکره حداقل میتوان چهار مورد را نام برد:
1- برای رفع اختلافات و رسیدن به توافق یک زمانی دو کشور سر یک مسئلهای شصت درصد هفتاد درصد اشتراک دارند سی درصد چهل درصد اختلاف نظر دارند افق روشنی برای توافق وجود دارد لذا وارد مذاکره میشوند تا اون موارد اختلافی را به حداقل برسانند و به یک توافقی برسند.
2- دومین دلیل مذاکره به منظور توافق نیست به منظور اتمام حجت است یعنی یا افکار عمومی داخلی یا افکار عمومی بین المللی یا حتی سایر بازیگران عرصه بینالملل تحت تاثیر قرار گرفتهاند که چرا فلان کشور این قدر لجباز است مگر منطق ندارد چرا پای میز مذاکره نمیآید برای آن کشوری که تو فضای رسانهای متهم شده به بیمنطقی متهم شده به لجبازی این وارد مذاکره میشود که اتمام حجت کند که من منطق داشتم اگر به تفاهمی و توافقی نرسیدیم و مذاکرات جواب نداد ناشی از زورگویی و بیمنطقی طرف مقابل است.
3- یک وقت مذاکره صرفا برای خرید زمان است نه بهمنظور اتمام حجت است نه بهمنظور رفع اختلاف رسیدن به توافق یک کشوری نیاز به زمان دارد یه پروژهای رو یه برنامهای رو تمام بکند جلو ببرد آسیبهاش را نقاط ضعفش را برطرف بکند وارد مذاکره میشود تا چند ماه بتواند زمان بخرد این هم یک بحث مذاکره و منطق.
4- چهارمین دلیل مذاکره و دیپلماسی این است که یک جنگی اتفاق افتاده کشور پیروز کشور برتر در عرصه جنگ و میدان به دستاوردهایی رسیده است. این دستاوردها لزوما با دیپلماسی مذاکره و توافق باید رسمیت پیدا بکند. باید نهایی بشود. ببینید نکتهای که هست اینه که هر جنگی در دنیا اتفاق بیفتد یک ماه یک سال ده سال پنجاه سال لاجرم آخرش باید تمام بشود یک جایی تمام میشود و با مذاکره کشور پیروز دستاوردهای میدانی خودش را در قالب یک توافق رسمی بین المللی به طرف مقابل تحمیل میکند مثلا ما در این جنگ به اشرافیت و اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز رسیدیم حالا کی میتوانیم این را رسمی بکنیم در عرصه بینالملل اینرو تحمیل بکنیم بر دنیا زمانیکه برویم به عنوان قدرت برتر قدرت پیروز در میدان این رو رسمیت بهش بدیم قاعده تبدیل به قاعده حقوقی بکنیم یا مثلا غرامتهای جنگ رو بالاخره این جنگ یه روزی باید به پایان برسد غرامتهای این جنگ را چه طوری باید بگیریم با دیپلماسی با مذاکره با توافق و تحمیل نظرات خودمان و دستاوردهایی که در میدان به آنها رسیدهایم.
✅ نکته دومی که در پاسخ به این سوال باید تبیین شود آن فرآیندی است که طی شد از آغاز جنگ تا پذیرش دیپلماسی و مذاکره ببینید نه اسفند وقتی جنگ بر ما تحمیل شد تصور دشمن بر این بود که در سه روز یا حداکثر یک هفته میتواند به اهدافش که نابودی و فروپاشی جمهوری اسلامی و تجزیه یا تسلیم جمهوری اسلامی است برسد. وقتی در یک هفته اول به این نتیجه رسید که این هدف قابلیت تحقق را ندارد شروع کرد به ارسال پیامهایی برای پایان جنگ و آتشبس جمهوری اسلامی همه پیامها رو قاطعانه رد کرد چون ما در موضع دفاع بودیم و باید حقوق خود را درخواست میکردیم وقتی همه پیغامهای آتشبس با رد قاطع جمهوری اسلامی مواجه شد آمریکا از روی عصبانیت شروع کرد به تعیین ضربالاجل، ضربالاجلهای چهل و هشت ساعته پنج روزه ده روزه بیست و چهار ساعته انواع ضربالاجلها و تهدیدها را برای ما مطرح کرد پاسخ جمهوری اسلامی به این ضربالاجلها هم در صحنه دیپلماسی رد قاطع بود هم در عرصه میدان با پاسخ قاطع نظامی مواجه شد نهایتا کار به جایی رسید که در آستانه چهلمین روز جنگ وقتی جمهوری اسلامی عجز و ناتوانی طرف مقابل را دید و در میدان هم به دستاوردهای بزرگی از جمله اعمال قدرت و حاکمیت بر تنگه هرمز رسیده بود برای پایان جنگ ده شرط مقتدرانه و عزتمندانه را برای طرف مقابل تعیین کرد که در آستانه روز چهلم جنگ طرف مقابل رسما ترامپ رئیس جمهور آمریکا مجبورش کردیم در یک توییت رسما بپذیرد شروط دهگانه جمهوری اسلامی مبنای مذاکرات و توافق باشد اینجا بود که آمریکا وقتی رسما پذیرفت خوب ما آن چیزی را که در میدان دستاورد کرده بودیم باید میرفتیم به سمت نهایی کردن و رسمی کردن و حقوقی کردن آن دستاوردها در عرصه دیپلماسی لذا اینجا بود که آتش بس پذیرفته شد و فرآیند ورود به مذاکره شروع شد.
نکته پایانی که تکمیل کننده این بحث هست، در دنیای دیپلماسی هیچگاه شما نباید شانس دیپلماسی را و پنجره دیپلماسی را صددرصد ببندید حتی اگر آن پنجره دیپلماسی پنج درصد فقط احتمال موفقیت داشته باشد دیپلمات و یک کشور دارای منطق باید از آن پنجره که حتی شانس موفقیت پنج درصدی دارد نهایت استفاده را ببرد.
منبع: پرسمان سیاسی هفته شماره 44