چرا برخی تحلیلگران داخلی همواره نگران «تندروی نیروهای انقلابی» هستند، اما کمتر درباره عملیات روانی عظیم رسانههای غربی، شبکههای وابسته و پروژههای سازمانیافته تطهیر آمریکا و اسرائیل سخن میگویند؟
در میانه یکی از پیچیدهترین تقابلهای امنیتی و رسانهای تاریخ معاصر ایران، برخی چهرههای سیاسی و رسانهای به جای آنکه تمرکز خود را بر افشای ماهیت واقعی تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی بگذارند، بار دیگر انگشت اتهام را به سمت نیروهای داخلی نشانه رفتهاند؛ نیروهایی که در تمام این سالها، صریحتر از همه درباره دشمنی غرب، پروژه نفوذ و ضرورت حفظ بازدارندگی ملی هشدار دادهاند.
احمد زیدآبادی در تازهترین اظهارات خود مدعی شده که «برخی چهرههای حاشیهای» با ادبیات و مواضعشان به پروژه ترامپ برای «جابهجایی قربانی و جلاد» کمک میکنند و حتی پا را فراتر گذاشته و از وجود «نفوذهای رند و رمال» سخن گفته است؛ افرادی که به زعم او ایران را کشوری مهاجم و غیرعقلانی نشان میدهند.
ظاهر این سخنان شاید دلسوزانه به نظر برسد، اما در لایه عمیقتر، همان خط تحلیلی آشنایی را بازتولید میکند که سالهاست بخشی از جریان غربگرا دنبال میکند: تقلیل تهدید خارجی و برجستهسازی «خطر نیروهای داخلی انقلابی.»
مسئله اینجاست که زیدآبادی و همفکرانش، هر بار که جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی موضع مقتدرانه میگیرد، به جای تمرکز بر ماهیت تهاجمی دشمن، نگران «تصویر ایران در نگاه غرب» میشوند؛ گویی مهمترین مسئله در بحبوحه جنگ ترکیبی، این است که ترامپ و پنتاگون چه برداشتی از ادبیات داخلی ایران دارند!
واقعیت اما چیز دیگری است. آیا آمریکا و رژیم صهیونیستی بر اساس چند توییت، سخنرانی یا موضعگیری رسانهای علیه ایران صفآرایی کردهاند؟ آیا دهها سال تحریم، ترور، خرابکاری، عملیات روانی و تهدید نظامی محصول چند شعار تند داخلی بوده یا ریشه در ماهیت مستقل و ضدسلطه جمهوری اسلامی دارد؟
این خطای تحلیلی خطرناک است که علت دشمنی آمریکا با ایران را نه در ماهیت انقلاب اسلامی و استقلالطلبی ملت ایران، بلکه در «لحن برخی نیروهای انقلابی» جستوجو کنیم. چنین نگاهی، دانسته یا نادانسته، صورت مسئله را تحریف میکند.
زیدآبادی از «عقل سلیم» سخن میگوید و توصیه میکند از هر اهرمی به اندازه طبیعی آن استفاده شود. این گزاره در ظاهر منطقی است؛ اما پرسش اصلی اینجاست که چه کسی تعیین میکند «اندازه طبیعی» بازدارندگی ایران چیست؟ واشنگتن؟ تلآویو؟ یا تحلیلگرانی که هرگونه اقتدار منطقهای ایران را عامل تحریک دشمن معرفی میکنند؟
او از یکسو میگوید نباید اجازه داد جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل، لباس «دفاع انساندوستانه» بپوشد؛ اما از سوی دیگر، عملاً همان نیروهایی را تخطئه میکند که سالهاست درباره ماهیت واقعی این دشمنی هشدار دادهاند و اجازه ندادهاند روایت آمریکایی در افکار عمومی ایران مسلط شود
تجربه سالهای اخیر نشان داده هرجا جمهوری اسلامی عقبنشینی کرده یا پیام ضعف مخابره شده، فشار دشمن افزایش یافته است. از برجام تا ماجرای تعلیق برخی فعالیتها، غرب نهتنها دست از فشار برنداشت بلکه گستاختر شد. در مقابل، هرجا ایران با اقتدار پاسخ داده، معادلات تغییر کرده است. امروز نیز اگر دشمن از گسترش درگیری هراس دارد، نه به خاطر ادبیات دیپلماتیک، بلکه به دلیل هزینهای است که از بازدارندگی ایران احساس میکند.
تناقض آشکار سخنان زیدآبادی دقیقاً همینجاست. او از یکسو میگوید نباید اجازه داد جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل، لباس «دفاع انساندوستانه» بپوشد؛ اما از سوی دیگر، عملاً همان نیروهایی را تخطئه میکند که سالهاست درباره ماهیت واقعی این دشمنی هشدار دادهاند و اجازه ندادهاند روایت آمریکایی در افکار عمومی ایران مسلط شود.
سؤال مهمتر این است که چرا برخی تحلیلگران داخلی همواره نگران «تندروی نیروهای انقلابی» هستند، اما کمتر درباره عملیات روانی عظیم رسانههای غربی، شبکههای وابسته و پروژههای سازمانیافته تطهیر آمریکا و اسرائیل سخن میگویند؟ مگر نه اینکه همین رسانهها سالها تلاش کردهاند ایران را عامل بیثباتی منطقه معرفی کنند؟ پس چگونه است که سهم جریان رسانهای دشمن در این «جابهجایی جلاد و قربانی» کمتر دیده میشود اما انگشت اتهام مدام به سمت نیروهای داخلی گرفته میشود؟
تعبیر مبهم «نفوذهای رند و رمال» نیز بیش از آنکه یک تحلیل دقیق باشد، نوعی فرار از بیان واقعیت است. اگر منظور از نفوذ، کسانی هستند که کشور را به سمت وابستگی، انفعال و اعتماد به دشمن سوق میدهند، اتفاقاً ملت ایران تجربه تلخ این نفوذ را بارها دیدهاند؛ از بزک آمریکا گرفته تا القای بنبست و ترساندن مردم از هرگونه مقاومت.
امروز جنگ اصلی، جنگ روایتهاست. دشمن تلاش میکند ایران را مهاجم و خود را مدافع معرفی کند. مقابله با این پروژه نیز فقط با لبخند دیپلماتیک ممکن نیست؛ نیازمند صراحت، اقتدار رسانهای و حفظ روحیه مقاومت است. در چنین شرایطی، تخریب نیروهای انقلابی و متهمکردن آنان به کمک به پروژه ترامپ، نهتنها کمکی به امنیت ملی نمیکند بلکه عملاً جبهه داخلی را دچار فرسایش روانی میکند.
ایرانِ ۱۴۰۵ نشان داد که نه تسلیم شد و نه از میدان گریخت. جمهوری اسلامی در برابر فشار بیسابقه آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستاد و هزینه تعرض را بالا برد. این واقعیتی است که بسیاری از تحلیلگران متمایل به سازش هنوز حاضر به پذیرش کامل آن نیستند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور به انسجام، فهم دقیق میدان و پرهیز از بازتولید روایتهای تحریفشده نیاز دارد؛ نه تحلیلهایی که ناخواسته، قدرت بازدارندگی ایران را به عنوان «مشکل» معرفی میکنند.