پس از خروج دونالد ترامپ از پکن، سفر ولادیمیر پوتین به چین معنایی فراتر از یک دیدار دوجانبه داشت و از بازی پیچیدهای در بستر رقابت قدرتهای بزرگ پرده برداشت. این جابهجایی نمادین نشان میدهد پکن در حال تثبیت جایگاه خود بهعنوان یکی از مراکز اصلی نظم نوین جهانی است. در چنین فضایی، سفر پوتین بیش از هر چیز پیامی درباره سطح جدید هماهنگی و همگرایی میان چین و روسیه و همچنین نقش رو به افزایش ایران در این معادلات دارد. در این چارچوب، روابط چین و روسیه طی سالهای اخیر به سطحی از وابستگی متقابل اقتصادی و راهبردی رسیده است. حجم تجارت دو کشور به رقم بیسابقه ۲۲۸ میلیارد دلار رسیده و بخش قابل توجهی از مبادلات با ارزهای ملی انجام میشود؛ روندی که نشاندهنده تلاش دو قدرت برای شکل دادن به شبکههای اقتصادی مستقلتر در سطح بینالمللی است.
در عین حال، همکاریهای انرژی، زیرساختی و فناوری میان دو کشور به تدریج در حال گسترش است و پروژههایی مانند خط لوله «قدرت سیبری ۲» نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. چین در چنین پروژههایی با رویکردی عملگرایانه وارد مذاکره میشود و تلاش میکند ضمن حفظ شراکت راهبردی و بلند مدت با مسکو و ایران، منافع اقتصادی پایدار خود را نیز تضمین کند. در این میان، ایران نیز فقط یک قدرت نوظهور نیست و در مقطع کنونی بخشی از معادله بزرگتر موازنهسازی در برابر فشارهای آمریکاست. ایران با قرار گرفتن در قلب خلیج فارس و نزدیکی به تنگه هرمز، یکی از محورهای اصلی امنیت انرژی جهان محسوب میشود. از سوی دیگر، ظرفیتهای عظیم انرژی و موقعیت ترانزیتی ایران در اتصال شرق و غرب آسیا، آن را به شریکی تبدیل کرده که جایگزینی برای آن در راهبردهای بلندمدت چین بهسادگی قابل تصور نیست.
برای پکن، حفظ دسترسی پایدار به منابع انرژی و مسیرهای امن انتقال آن، به معنای ضرورت حفظ همکاری با کشوری است که در مرکز این معادلات قرار دارد. از سوی دیگر، همکاریهای ایران با چین و روسیه در حوزههای انرژی، حملونقل، زیرساخت و امنیت منطقهای در حال گسترش است. کریدورهای ترانزیتی، مشارکتهای انرژی و رزمایشهای مشترک دریایی، نشانههایی از شکلگیری تدریجی یک محور همکاری میان این سه کشور است؛ محوری که بر پایه منافع ملی و نیاز مشترک به ایجاد موازنه در برابر چالشهای شکل گرفته در فضای بین الملل است.
در نتیجه با توجه به موارد ذکر شده و تحولات اخیر میتوان چنین برداشت کرد که دیدار پوتین و شی در پکن سه سناروی احتمالی را دنبال میکند. نخست، هماهنگی راهبردی برای مدیریت روابط با آمریکا و نشان دادن تداوم اتحاد راهبردی چین، روسیه و ایران؛ دوم، تعمیق همکاریهای اقتصادی و انرژی برای کاهش وابستگی به نظام مالی غرب و تقویت محور اوراسیایی؛ و سوم، بررسی و روند تحولات غرب آسیا و نقش ایران در معماری جدید قدرت بینالمللی، بهویژه بعد از تحقیر ایالات متحده در خلیج فارس و مقاومت بی سابقه ایران در مقابل قدرت در حال افول غربی.