صفحه نخست >>  عمومی >> گزارش
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۹  ، 
کد خبر : ۳۹۲۴۱۸

شکاف نمایشی، اتحاد راهبردی؛ تقسیم کار پنهان آمریکا و اروپا از بالتیک تا تنگه هرمز

اگرچه ناتو به‌طور رسمی اعلام می‌کند قصد ورود مستقیم به جنگ با ایران را ندارد، اما اظهارات برخی مقامات ارشد نظامی این ائتلاف نشان می‌دهد که سناریو‌های مختلف امنیتی همچنان در حال بررسی است. تأکید بر آمادگی برای حفاظت از مسیر‌های راهبردی کشتیرانی و امنیت تنگه هرمز، نمونه‌ای از این رویکرد محسوب می‌شود.
پایگاه بصیرت / سجاد نوروزپور جمادی

در حالی که مقامات اروپایی و آمریکایی در ماه‌های اخیر از اختلاف‌نظر درباره نحوه مواجهه با بحران‌های جهانی و عدم تمایل ناتو به ورود مستقیم به جنگ با ایران سخن گفته‌اند، بررسی تحرکات نظامی و سیاسی غرب نشان می‌دهد این شکاف‌ها ممکن است بیش از آنکه واقعی باشند، جنبه‌ای تاکتیکی و نمایشی داشته باشند. همزمان با تقویت حضور نظامی غرب در شرق اروپا، انتقال نیرو‌های آمریکایی از آلمان به لهستان و افزایش حمایت از کشور‌های بالتیک، انگلیس و فرانسه نیز با وجود تأکید بر عدم ورود به جنگ خاورمیانه، توان دریایی خود را به منطقه اعزام کرده‌اند. اظهارات مقامات ناتو درباره آمادگی برای مداخله در تنگه هرمز نیز این گمانه را تقویت می‌کند که جهان غرب در قالب یک تقسیم کار راهبردی، در حال آماده‌سازی خود برای مدیریت همزمان چند جبهه رویارویی است.

رسانه‌ها و مقامات غربی در ماه‌های اخیر بار‌ها از اختلاف نظر میان آمریکا و برخی کشور‌های اروپایی درباره نحوه مواجهه با بحران‌های خاورمیانه سخن گفته‌اند. همچنین مقام‌های ناتو تأکید کرده‌اند که این ائتلاف قصد ورود مستقیم به جنگ با ایران را ندارد. با این حال، بررسی تحرکات نظامی، سیاسی و امنیتی کشور‌های غربی نشان می‌دهد که واقعیت میدانی ممکن است پیچیده‌تر از آن چیزی باشد که در اظهارات رسمی مطرح می‌شود.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های بین‌المللی، می‌توان این برداشت را کرد که اختلافات میان اروپا و آمریکا بیش از آنکه بیانگر یک شکاف راهبردی واقعی باشد، می‌تواند بخشی از تقسیم کار سیاسی و نظامی در جهان غرب تلقی شود. در این چارچوب، هر کشور یا ائتلاف مأموریت خاصی را در یک جبهه مشخص دنبال می‌کند.

انگلیس از جمله کشور‌هایی است که بار‌ها اعلام کرده قصد ورود مستقیم به درگیری را ندارد. با این حال، لندن در هماهنگی با فرانسه و آلمان اقدام به اعزام شناور‌ها و تجهیزات نظامی به دریای سرخ و مناطق پیرامونی کرده است. مقامات این کشور‌ها هدف از این اقدام را حفاظت از امنیت کشتیرانی و تضمین عبور و مرور تجاری عنوان می‌کنند. همزمان، گزارش‌هایی نیز درباره احتمال مشارکت برخی کشور‌های اروپایی در عملیات مین‌روبی و تأمین امنیت تنگه هرمز منتشر شده است.

در آلمان نیز نشانه‌هایی از آمادگی بیشتر برای شرایط بحرانی مشاهده می‌شود. برلین در حال سرمایه‌گذاری گسترده برای توسعه زیرساخت‌های لجستیکی و نظامی خود است. از جمله این اقدامات می‌توان به نوسازی بندر برمرهافن اشاره کرد؛ بندری که نقش مهمی در انتقال تجهیزات سنگین نظامی به شرق اروپا دارد. افزون بر این، آلمان در چارچوب مأموریت‌های ناتو به دنبال تقویت سامانه‌های دفاع هوایی در مناطق حساس پیرامونی از جمله ارسال موشک‌های پاتریوت و ۱۵۰ نفر از تیم فنی و نگهداری این سیستم برای استقرار در جنوب شرق ترکیه است، دقیقا جایی که میتوان به راحتی موشک‌ها و پهپاد‌های شلیک شده از غرب و شمال‌غرب ایران به اسرائیل و پایگاه‌هایی آمریکا در منطقه را خنثی کند. این اقدامات می‌تواند در صورت گسترش بحران‌های منطقه‌ای اهمیت بیشتری پیدا کند.

ترکیه نیز یکی از بازیگران مهم این معادله محسوب می‌شود. اگرچه دولت این کشور در بسیاری از موارد تلاش کرده است مواضعی مستقل از غرب به نمایش بگذارد و از ایران در مقابل اسرائیل حمایت کند، اما عملکرد آن در سال‌های گذشته نشان داده که همچنان بخشی از ساختار امنیتی ناتو باقی مانده است. باید این نکته را توجه کرد که از زمان شروع جنگ ۱۲ روزه تا جنگ رمضان، رسانه‌های آذربایجان و ترکیه در مورد ورود زمینی این دو کشور به ایران تحلیل‌هایی کار کردند و دلیل این کار را نه جنگ با ایران، بلکه عدم توان ایران برای حفظ مرز‌های خود با ترکیه و بحث قومیتی ترک و کرد عنوان می‌کردند. پس کلید ورود نظامی خود را گروهک‌های تروریستی کردی به ایران میدانستند که با تاکید ترامپ به حمایت از آنان میتوان دید که در صورت ورود کردها، برنامه پس از آن چه بوده است.

در شرق اروپا نیز روند تقویت توان نظامی ناتو ادامه دارد. لهستان به یکی از مهم‌ترین مراکز استقرار نیرو‌های آمریکایی و اروپایی تبدیل شده و کشور‌های حوزه بالتیک نیز با هدف افزایش بازدارندگی در برابر روسیه، از حمایت گسترده نظامی برخوردار شده‌اند. در ماه‌های اخیر، برخی مقامات این کشور‌ها بار‌ها از لزوم گسترش تنش با روسیه حرف زده¬اند که آخرین آن سخنان وزیر امور خارجه لیتوانی بود که که گفت، ناتو باید به کالینیگراد روسیه حمله کند که باعث واکنش پوتین شد. این موضوعات نشان می‌دهد جبهه شرقی اروپا همچنان یکی از اولویت‌های اصلی ناتو محسوب می‌شود.

اوکراین نیز با وجود ادامه جنگ با روسیه، تلاش کرده همکاری‌های امنیتی و نظامی خود را با کشور‌های خاورمیانه و قفقاز جنوبی گسترش دهد. به طوری که پس از اعلام آتش بس ایران، زلنسکی به کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس و قفقاز جنوبی سفر کرده و با امضای توافقنامه‌هایی خبر داد که قرار است فناوری مقابله با پهپاد‌های ایرانی و موشکها، به این کشور‌ها بخصوص امارات و عربستان، آذربایجان و ارمنستان انتقال دهد.

در این میان، مسئله انرژی نیز جایگاه ویژه‌ای در محاسبات غرب دارد. اروپا پس از آغاز جنگ اوکراین تلاش کرده وابستگی خود به منابع انرژی روسیه را کاهش دهد و در همین راستا، جمهوری آذربایجان به یکی از گزینه‌های مهم تأمین انرژی تبدیل شده است. افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی این منطقه سبب شده تحولات قفقاز بیش از گذشته در معادلات امنیتی آمریکا، اسرائیل، اروپا و ناتو مورد توجه قرار گیرد. بی دلیل نیست که پس از شروع جنگ اوکراین، آذربایجان به راحتی قره¬باغ را بدون مانع و عقب نشینی دولت غرب گرای پاشینیان، پس گرفته و قبل از شروع جنگ رمضان، با وساطت ترامپ توافق نامه صلح با ارمنستان امضا شد که نتیجه آن را می‌توان دید و تنها تهدید این اتفاقات، انتخابات ارمنستان است که در صورت بالا آمدن مخالفان نخست وزیر فعلی، احتمال افزایش تنش در قفقاز جنوبی بین قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بالا می‌رود.

از سوی دیگر، اگرچه ناتو به‌طور رسمی اعلام می‌کند قصد ورود مستقیم به جنگ با ایران را ندارد، اما اظهارات برخی مقامات ارشد نظامی این ائتلاف نشان می‌دهد که سناریو‌های مختلف امنیتی همچنان در حال بررسی است. تأکید بر آمادگی برای حفاظت از مسیر‌های راهبردی کشتیرانی و امنیت تنگه هرمز، نمونه‌ای از این رویکرد محسوب می‌شود. از جمله دریاسالار جزپه کاوو دراگون، رئیس کمیته نظامی ناتو اعلام کرد که ناتو در حال حاضر مستقیما در حل مسائل مربوط به تنگه هرمز دخالتی ندارد ولی کشور‌های عضو نیرو‌هایی را در مناطق نزدیک به منطقه مستقر کرده‌اند و در صورت لزوم آماده مداخله هستند.

مجموع این تحولات این برداشت را در میان برخی تحلیلگران تقویت کرده است که غرب در حال خرید زمان برای تکمیل آمادگی‌های نظامی، اقتصادی و لجستیکی خود است. بر اساس این دیدگاه، اختلافات علنی میان آمریکا و اروپا لزوماً به معنای نبود هماهنگی راهبردی نیست، بلکه ممکن است بخشی از یک تقسیم کار گسترده‌تر باشد؛ تقسیم کاری که در آن هر بازیگر مأموریت مشخصی را در جبهه‌های مختلف، از شرق اروپا و دریای سیاه گرفته تا خاورمیانه و قفقاز جنوبی، بر عهده دارد.

در چنین شرایطی، آینده تحولات به نتایج مذاکرات سیاسی، روند جنگ اوکراین، وضعیت امنیت انرژی و همچنین نقش قدرت‌های بزرگی مانند چین بستگی خواهد داشت؛ عواملی که می‌توانند مسیر رقابت‌های ژئوپلیتیکی سال‌های آینده را تعیین کنند. در این بخش باید اشاره کرد که مسئله شرق آسیا و نقش چین هم بسیار مهم است که این بخش بحث جدا و مفصلی دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات