فشار رسانهای میتواند کیفیت تصمیمگیریها را کاهش و مجریان را در موضع دفاعی قرار دهد؛ بازنمایی این اعتراضات در رسانههای خارجی نیز تصویر نادرستی از داخل ارائه داده و موجب سوء استفاده دیپلماتیک میشود.
در شرایطی که کشورمان در آستانه مقطعی حساس از مذاکرات غیرمستقیم با ایالات متحده آمریکا قرار دارد، تحولات میدانی و رسانهای داخلی بیانگر شکلگیری فضایی دوقطبی و پرتنش در حوزه افکار عمومی است. مشاهدات میدانی و روندهای رسانهای نشان میدهد که موضوع توافق احتمالی، فراتر از یک پرونده سیاست خارجی، به مسئلهای چندلایه با ابعاد اجتماعی، فرهنگی، روانی و امنیتی تبدیل شده است. اعتراضات محدود اما پرسروصدا در برخی شهرهای کشور علیه تیم مذاکره کننده کشورمان که تحت هدایت شعام و رهبری در حال پیشبرد منافع ملی است، همراه با بازتاب گسترده رسانهای و بهرهبرداری دشمن از این فضا، ضرورت واکاوی علمی و راهبردی این پدیده را دوچندان میسازد. در این شرایط این پرسش مطرح است که چرا این روزها، بخشی از جریانهای منتقد درونحاکمیتی با استفاده از ادبیات تند و احساسی از تجمعات صادقانه مردم سوءاستفاده کرده و به تخریب مسئولان و تیم مذاکرهکننده روی آوردهاند و این روند چه پیامدهایی برای انسجام ملی، امنیت روانی جامعه و منافع راهبردی کشورمان در پی خواهد داشت؟
زمینههای اجتماعی فضای پر تنش اخیر
تحلیل ساختاری فضای شکلگرفته نشان میدهد که زمینههای اجتماعی و اقتصادی، بستر ذهنی مناسبی برای پذیرش و بازتولید روایتهای انتقادی فراهم آورده است. جامعه ایران طی سالهای اخیر با چالشهای عمیق معیشتی، نوسانات ارزی، تورم فزاینده و کاهش چشمگیر قدرت خرید مواجه بوده است. در چنین شرایطی، هر خبر یا شایعهای پیرامون مذاکرات و احتمال توافق، به سرعت به موضوعی فراگیر در فضای عمومی تبدیل میشود. این حساسیت افزونتر ناشی از تجربه توافق هستهای سال ۱۳۹۴ است که علیرغم امیدهای اولیه، به دلیل خروج یکجانبه آمریکا و عدم ایفای تعهدات طرفهای غربی، نهتنها به بهبود معیشت مردم منجر نشد، بلکه بخشی از افکار عمومی را نسبت به کارآمدی مذاکره با واشنگتن بدبین ساخت. این حافظه جمعی منفی، امروز به سرمایهای برای جریانهای مخالف هرگونه تعامل با آمریکا تبدیل شده و در قالب شعارها و پلاکاردهای اعتراضی بازتولید میشود.
جابهجایی کانون اعتراضات از سطح نقد سیاستها به سطح تخریب اشخاص و مسئولان رسمی کشور است. شعارهایی همچون «عراقچی حیا کن، مملکت رو رها کن» یا «قالیباف، عراقچی، پس خون شهدا چی شد»، فراتر از نقد منطقی، ادبیاتی احساسی و تخریبی را به کار میگیرند که هدف آن تضعیف مشروعیت فردی مسئولان و ایجاد شکاف میان مردم و دولت است.
اما در این زمینه اجتماعی بازیگران درگیر در این فضا را میتوان در سه دسته اصلی تحلیل کرد. نخست، جریانهای برانداز خارج از کشور که بهطور سیستماتیک از هرگونه توافق احتمالی بهعنوان «تثبیت حاکمیت» انتقاد میکنند و هدف آنها تضعیف ساختار تصمیمگیری کشورمان است. دوم، جریانهای منتقد درونحاکمیتی که با ادعای استناد به تجارب گذشته و نگرانی از اعطای امتیازات بیبازده، خواستار صیانت از خطوط قرمز نظام هستند. سوم، بخشی از افکار عمومی که از سردرگمی ناشی از خلأ اطلاعرسانی رنج میبرند و در فضای ابهام، مستعد تأثیرپذیری از روایتهای رقیب میشوند. تعامل پیچیده این سه دسته، فضایی آشفته و چندصدایی را رقم زده که مدیریت آن نیازمند درک ژرف از پویاییهای اجتماعی و رسانهای است.
اقتصاد سیاسی تنشآفرینی
تحلیل عمیقتر این اعتراضات، لایهای پنهانتر را آشکار میسازد که به اقتصاد سیاسی قدرت و ساختارهای نفوذ در کشورمان مربوط است. در عصر رهبری سوم، بخشی از تنشآفرینیها نشأت گرفته از نگرانی رهبران جریانهای تندرو مبنی بر حذف از ساختار قدرت است؛ لذا با تولید تنش و التهاب و مطالبه ادامه جنگ، خواهان خرید زمان برای حفظ منافع خود و اتخاذ راهکارهایی برای تداوم نفوذشان در ساختارهای سیاسی و اقتصادی هستند. این رویکرد که میتوان آن را «مدیریت بحران برای بقای سیاسی» نامید، توضیح میدهد که چرا برخی جریانها با وجود آگاهی از رویکرد رهبری معظم انقلاب و همچنین نیاز کشور به کاهش فشارهای خارجی، همچنان بر تشدید فضای رویارویی اصرار میورزند. این پدیده در تاریخ سیاسی کشورمان سابقه دارد و در هر مقطع تحولآفرین، گروههایی که منافعشان با وضع موجود گره خورده، در برابر تغییر مقاومت کردهاند. شناخت این لایه از تنشآفرینی برای سیاستگذاران امری ضروری است، زیرا مدیریت آن نیازمند رویکردی متفاوت از مواجهه با اعتراضات صرفاً ایدئولوژیک است.
نکته حائز اهمیت در تحولات اخیر، جابهجایی کانون اعتراضات از سطح نقد سیاستها به سطح تخریب اشخاص و مسئولان رسمی کشور است. شعارهایی همچون «عراقچی حیا کن، مملکت رو رها کن» یا «قالیباف، عراقچی، پس خون شهدا چی شد»، فراتر از نقد منطقی، ادبیاتی احساسی و تخریبی را به کار میگیرند که هدف آن تضعیف مشروعیت فردی مسئولان و ایجاد شکاف میان مردم و دولت است. این نوع شعارها که در تجمعات محدود شنیده و از طریق رسانههای برونمرزی بازنشر میشوند، از چند منظر قابل واکاوی است. از نظر روانشناسی اجتماعی، این شعارها با بهرهگیری از نمادهای مقدس مانند «خون شهدا» و «آرمانهای انقلاب»، بار عاطفی بالایی دارند و توانایی تأثیرگذاری سریع بر احساسات عمومی را داراست. از منظر امنیتی، چنین شعارهایی میتوانند به ابزاری برای عملیات روانی دشمن تبدیل شوند و به عادیسازی رفتارهای ساختارشکنانه منجر گردند.
جنگ روایتها در فضای رسانهای
تحلیل بازتاب رسانهای این اعتراضات نشان میدهد که رسانههای معاند و برونمرزی با بهرهگیری از تکنیکهای بزرگنمایی و برجستهسازی، تجمعات محدود را بهعنوان «بحران اختلاف در قلب حاکمیت» بازنمایی میکنند. این رسانهها با انتخابگرایانه نمایش فیلمها و تصاویر، تلاش میکنند تصویری از ناکارآمدی و تزلزل در ساختار تصمیمگیری ارائه دهند. در فضای داخلی نیز، خلأ روایت رسمی و فقدان اطلاعرسانی شفاف از سوی دستگاههای مسئول، زمینه را برای شکلگیری و تقویت روایتهای موازی فراهم آورده است. شبکههای اجتماعی نیز با سرعت بسیار بالا در حال بازتولید محتوای احساسی و غالباً تأییدنشده هستند، بهگونهای که فضای مجازی به میدانگاه اصلی جنگ شناختی دشمن تبدیل شده است. این وضعیت نشاندهنده آن است که کشورمان در حوزه تولید و مدیریت روایت رسانهای با کاستیهای جدی مواجه است و نیازمند بازنگری اساسی در رویکردهای ارتباطی خود میباشد.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این تحولات بازتابی است از دوگانگی ساختاری در نگرشهای سیاسی کشورمان. بخشی از جامعه، تعامل با غرب و آمریکا را گریزناپذیر و ضروری برای حل مشکلات اقتصادی میدانند، در حالی که بخش دیگر، هرگونه تعامل را بهمنزله تسلیم در برابر فشار و تهدید تلقی میکنند. این شکاف که ریشههای تاریخی و ایدئولوژیک دارد، در شرایط بحرانزا تشدید میشود و میتواند به دوقطبیسازی اجتماعی و سیاسی منجر گردد. تجربه تاریخی کشورمان نشان میدهد که در هر مقطع حساس بینالمللی، این شکافها عمیقتر شده و زمینه را برای بهرهبرداری دشمن فراهم آورده است. بنابراین، مدیریت این دوگانگی و ایجاد حداقل اجماع ملی پیرامون خطوط قرمز مذاکره، از الزامات راهبردی کشورمان در مقطع کنونی است.
پیامدهای چندبعدی
پیامدهای احتمالی استمرار وضعیت فعلی را میتوان در ابعاد مختلف تحلیل کرد. در بعد امنیت ملی، تشدید اعتراضات خیابانی و گسترش ادبیات تخریبی میتواند قدرت چانهزنی تیم مذاکرهکننده کشورمان را تضعیف کند، زیرا طرف آمریکایی این اعتراضات را نشانهای از ضعف داخلی ارزیابی کرده و خواستههای خود را افزایش دهد. در بعد اجتماعی، عمیقتر شدن شکافهای سیاسی میتواند به تضعیف انسجام ملی و آسیبپذیری جامعه در برابر عملیات روانی منجر شود. در بعد روانی، فشار مداوم رسانهای بر مسئولان و ایجاد فضای نااطمینانی، میتواند کیفیت تصمیمگیریها را کاهش داده و مجریان را در موضع دفاعی قرار دهد. در بعد بینالمللی نیز، بازنمایی این اعتراضات در رسانههای خارجی میتواند تصویر نادرستی از وضعیت داخلی کشورمان ارائه دهد و موجب سوء استفادههای دیپلماتیک شود.
تحلیل بازتاب رسانهای این اعتراضات نشان میدهد که رسانههای معاند و برونمرزی با بهرهگیری از تکنیکهای بزرگنمایی و برجستهسازی، تجمعات محدود را بهعنوان «بحران اختلاف در قلب حاکمیت» بازنمایی میکنند. این رسانهها با انتخابگرایانه نمایش فیلمها و تصاویر، تلاش میکنند تصویری از ناکارآمدی و تزلزل در ساختار تصمیمگیری ارائه دهند.
برای مدیریت این وضعیت پیچیده، کشورمان نیازمند رویکردی جامع و چندوجهی است که همزمان به ابعاد مختلف موضوع بپردازد. در حوزه اطلاعرسانی، ضروری است که خلأ ارتباطی موجود میان دولت و افکار عمومی برطرف شود و تیم مذاکرهکننده با شفافیت بیشتری از خطوط قرمز، اهداف راهبردی و مراحل پیشرفت مذاکرات اطلاعرسانی کند. این شفافیت نباید بهمعنای افشای جزئیات محرمانه باشد، بلکه باید چارچوب کلی و اصول حاکم بر مذاکرات را روشن سازد تا افکار عمومی از ابهام و دوپهلویی رها شوند. در حوزه رسانهای، ضرورت دارد که ظرفیتهای رسانه ملی، رسانههای اجتماعی و کانالهای فرهنگی برای تولید روایت منسجم و معتبر بسیج شود. این روایت باید مبتنی بر واقعیات باشد، نه ادعاهای پوشالی، و از زبانی قابل فهم و نزدیک به دغدغههای مردم استفاده کند.
در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز، بهرهگیری از ظرفیت نخبگان، دانشگاهیان و شخصیتهای مرجع برای تبیین پیچیدگیهای موضوع و ایجاد فضای گفتگوی عمومی میتواند مؤثر باشد. این افراد میتوانند با زبانی غیررسمیتر، دغدغههای افکار عمومی را تحلیل کرده و به پرسشهای مردم پاسخ دهند. همچنین، ضروری است که مکانیزمهای رصد و پایش فضای مجازی تقویت شوند تا کانونهای تولید و بازنشر محتوای تنشزا بهموقع شناسایی و با روشهای هوشمندانه خنثی شوند. این رصد نباید بهصورت سرکوبگرانه باشد، بلکه باید با تولید محتوای جذابتر و معتبرتر، روایت رقیب را به حاشیه براند.
از سوی دیگر، ضروری است که فضای داخلی برای نقد سازنده و منطقی باز نگه داشته شود. سرکوب هر صدای منتقد نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه اعتراضات را رادیکالتر و زیرزمینیتر میسازد. تفکیک میان نقد مسئولانه و تخریب عامدانه، از اصول اساسی مدیریت افکار عمومی است. همچنین، ضروری است که مسئولان با شجاعت کافی به برخی از دغدغههای مشروع منتقدان پاسخ دهند و نشان دهند که تصمیمگیریها مبتنی بر منافع ملی و نه تحت فشار یا امتیاز بیبازده است. در این راستا، ایجاد مکانیزمهای مشارکتی که نخبگان و صاحبنظران از طیفهای مختلف را در فرآیند تصمیمگیری یا حداقل مشورت دخیل سازد، میتواند به افزایش مشروعیت تصمیمات و کاهش فضای عدم اطمینان کمک کند.
در آستانه یک آزمون بزرگ ملی
به طور کلی با عنایت به آنچه بیان شد، موضوع مذاکرات و توافق احتمالی با آمریکا، آزمونی جدی برای ظرفیت کشورمان در مدیریت بحرانهای ترکیبی است. این آزمون نهتنها در میز مذاکره بلکه در خیابانها، فضای مجازی و افکار عمومی شکل میگیرد. تجربه تاریخی نشان میدهد که موفقیت در مذاکرات بینالمللی، مستلزم پشتوانه داخلی قوی و انسجام ملی است. بنابراین، مدیریت هوشمندانه فضای داخلی، شفافیت در اطلاعرسانی، تقویت روایت رسمی، بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی، و حفظ تعادل میان شفافیت و محرمانگی، از الزامات راهبردی کشورمان در این مقطع حساس است. تنها با چنین رویکردی میتوان از تبدیل شدن اعتراضات محدود به بحرانی گسترده جلوگیری کرد و زمینه را برای دستیابی به توافقی منطبق با منافع ملی فراهم آورد.