با گذشت 03 سال از عمر درخشان و با برکت سپاه، معنویت عامل اصلی رشد و تعالی این سازمان پرافتخار به عنوان پاسدار نظام مقدس جمهوری اسلامی محسوب می شود. در ماه های گذشته خبر برگزاری مسابقه معنویت افزایی در همه جا پیچید و کتاب و CD ارزشمند معنویت افزایی حاوی بیانات گهربار رهبر فرزانه انقلاب اسلامی توزیع گردید.
روابط عمومی عهده دار توزیع این کتاب و CD در یگانها و مراکز سپاه بود. در همایش مسئولان روابط عمومی نیروی زمینی سپاه سردار شریف رئیس اداره تبلیغات و روابط عمومی سپاه پس از بیان مطالب خود، سخن از این مسابقه ارزشمند به میان آورد و در آخر دعا کرد که «ای کاش برنده خودروی پراید این مسابقه از کارکنان زحمتکش یگانهای رزم سپاه یا مناطق مرزی باشد.»
همه گفتیم «آمین » چند روزی از این همایش گذشت. سپاه های استانی راه اندازی شدند و بنده به عنوان تبلیغات و روابط عمومی سپاه عاشورا شرکت کردم. قراربود در همایش نتایج مسابقه اعلام شود. همه خوشحال بودیم ومنتظر! خلاصه انتظار به سر رسید قرار شد نام برنده پراید را سردار شریف اعلام کنند. سردار گفت: برنده آقای «سیامک علیاری» از تیپ دوم لشکر 31 عاشورا. تا این را گفت: «بلافاصله گفتم سردار دعای شما اجابت شد برنده از نیروی شاغل در مناطق عملیاتی شمالغرب است.» سردار و همه دوستان خوشحال شدند و صلوات فرستادیم.
نوبت به بنده رسید که چگونه این خبر را به برنده برسانم، با زحمات فراوان با این جوان خوش شانس تماس گرفتم و گفتم: شما در مسابقه معنویت افزایی شرکت کرده بودید؟ گفت: بله. گفتم: دوست داری کدام جایزه نصیب شما بشود؟ گفت: توکل برخدا! گفتم دوست داری برنده پراید بشی! با لحنی گرفته گفت: بله! باز هم توکل برخدا! با خوشحالی گفتم: شما برنده خودروی پراید هستید.
باز هم گفت: الحمدلله شکر خدا!
فردای آن روز با این برادر در تبریز دیدار کردم تا مدارکش را برای ارسال به تهران تحویل بگیرم.
او جوانی رعنا وخوش سخن بود. می گفت: این ماه خدا الطاف فراوانی نصیب من کرد. هفته گذشته ازدواج کرده ام و این هفته برنده خودروی پراید مسابقه معنویت افزایی شده ام. از او پرسیدم وقتی خبر را به تو دادم خیلی توکل به خداگفتی علتش چیست؟ او گفت چند سال با یکی از دوستان پاسدار و با صفا در تیپ دوم در مناطق مرزی خدمت کردم، او به من آموخت که در هر کاری به خدا توکل کنم. او شهید بزرگوار «ناصر صفری» بود که چند ماه پیش در منطقه شمالغرب کشور در درگیری با اشرار وابسته به استکبار به خیل شهیدان پیوست. ای کاش ناصر بود و شاهد نتیجه توکل برخدایم بود. اما نه! ناصر زودتر از من نتیجه توکل بر خدا را دید. او همواره دعا می کرد تا من هم سر و سامان بگیرم. از من خواست تا ازدواج کنم اما هر وقت سخن از مشکلات می گفتم ناصر می گفت: توکل برخدا کن!
ناصر عزیزم سخن تو را جامه عمل پوشاندم و امروز درفراق تو هر چند برنده پراید شدم اما دلگیر دوری از تو می باشم. ناصرجان همواره به یادت هستم!
آخرین حرف سیامک در کنار من این بود: توکل برخدا لذت بخش و دلنواز است.