صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۵  ، 
کد خبر : ۴۱۰۵۹
صبح صادق پروژه جدید آمریکا در گسترش سفره بحران در منطقه را بررسی می‌کند

کمربند امنیتی ایران ناگسستنی است


وقوع حوادث اخیر تروریستی در زاهدان، همراه با اوج گیری تحرکات تجزیه طلبانه گروههای وابسته پژاک، کومله ودمکرات در استان های آذربایجان غربی و کردستان و تشدید فعالیت های قومگرایانه در خوزستان، نشان می دهد که بخشی از محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران مورد تهاجم قرار گرفته است.
درتحلیل ریشه ها و اهداف این گونه تحرکات تروریستی، شرورانه و قومگرایانه، سوالات متعددی مطرح می شود که برخی از آنها عبارتند از:
 بستر این گونه حوادث را باید در داخل کشور جستجو کرد یا آنکه منشاء خارجی دارد؟ 
وزن عوامل داخلی را در بروز و ظهور این حوادث باید سنگین تر دانست یا خارجی؟
 آیا جنس حادثه زاهدان با وقایع خوزستان و تحرکات پژاک مشابه است یا متفاوت؟
 آیا حوادثی چون زاهدان را باید رخداد دانست یا یک فرایند؟
ریشه حوادث زاهدان را باید درتحرکات قومیتی دانست یا تروریستی؟
 آیا قومیت ها در جمهوری اسلامی ایران در حوزه فرصت ها هستند یا تهدیدها؟
 نقش نیروهای گریز از مرکز واعتراض های حاشیه علیه متن درحوادثی چون زاهدان چگونه است؟
 آیا حوادثی چون زاهدان نشان دهنده اوج گیری واگرایی های قومی - مذهبی در ایران است؟
 آیا می توان میان حوادثی چون زاهدان و تحرکات اخیر پژاک با سیاست مهار ایالات متحده ارتباطی برقرار کرد؟
 ناکامی های آمریکا و انگلیس درعراق و افغانستان، به چه میزانی در بروز وظهور این گونه حوادث نقش ایفا می نمایند؟ 
کم کاری واهمال دستگاههای امنیتی ونظامی در بروز این رویدادهای امنیتی به چه میزان می باشد؟
 تأثیر عملکرد ضعیف قوه قضائیه درگسترش حوزه عمل اشرار به چه میزان بوده است؟
 فلسفه راه اندازی شبکه های متعدد رادیو - تلویزیون مرتبط با گروههای تجزیه طلب در ماههای اخیر چه بوده است؟
 سلسله نشست هایی که در طول یکسال گذشته توسط موسسات مطالعاتی «امریکن اینتر پرایز»، شورای سیاست خارجی آمریکا، هریتیج، رند، کارنگی، واشنگتن پرایز وچند دانشگاه دیگر آمریکایی بر پاشده، با چه هدفی بوده است؟
 چه ارتباطی میان تدارک جنگ شیعه - سنی درعراق و بیانیه علمای درباری و وهابی درعربستان، با حوادث تروریستی ایران وجود دارد ؟ آیا ردپای سرویس های امنیتی بیگانه را می توان دراین گونه حوادث جستجو کرد.؟ 
بزرگنمایی ها و پوشش های هماهنگ شده شبکه های تلویزیونی منطقه همچون الجزیره والعربیه و بی بی سی و رادیو فردا و رادیو رژیم صهیونیستی را در این حوادث چگونه می توان ارزیابی کرد؟
 مطالعات اخیر سران کومله، دمکرات، پژاک، گروهک منافقین، پان عربیست ها و فدائیان خلق بامقامات سیاسی کاخ سفید و چهر ه های برجسته نومحافظه کار همچون مایکل لدین، زلمای خلیل زاد ونیکلاس برنز را درچه محیطی باید تحلیل کرد؟
 آیا تحرکات قومی، قبیله ای و مذهبی درایران را باید در راستای پروژه فشار منطقه ای آمریکا، انگلیس ورژیم صهیونیستی بر جمهوری اسلامی ایران دانست؟
 تدابیر دستگاههای امنیتی کشور در قبال خبر سال گذشته روزنامه فاینشنال تایمز که خبر از در دستور کار قرار گرفتن موضوع اقوام ایرانی در مرکز تحقیقات ارتش آمریکا داده و سپس به اجرایی شدن آن توسط واحدهای عملیاتی درسال 85 داده بود، چگونه بوده است؟
 تأسیس بزرگترین سفارت آمریکا در دنیا که در بغداد کلید خورده وحتی آب وبرق و سوخت آن به صورت مستقل ومجزا از شهر بغداد تأمین می شود، در راستای کدام طرح وبرنامه ای می باشد؟ وچرا باید بزرگترین سفارتخانه رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه و آسیای میانه قفقاز، درهمسایه شمالی ایران یعنی جمهوری آذربایجان تأسیس گردد؟ 
چرا مایکل لدین صهیونیست ، که از وی به عنوان طراح اصلی حمله آمریکا به عراق نام می برند؟ باید مسئولیت میز اقوام ایرانی را در موسسه مطالعاتی «واشنگتن پریزم» وابسته به شورای روابط خارجی آمریکا بر عهده گرفته از سران اقوام ایرانی برای نشست های تخصصی و منطقه ای، دعوت به عمل آورد؟
 اگر امنیت را پیش نیاز اقتدار و توسعه کشور بدانیم، نفوذ وگسترش نا امنی تا چه میزان جنبه های دفاعی و باز دارندگی کشور را تحت تأثیر قرار می دهد؟
 چرا برخی گروههای سیاسی درکشور این قدر اصرار دارند که فضای داخلی، منطقه ای و بین المللی را علیه ایران بحرانی نشان دهند؟ آیا ما در شرایط ویژه ای بسر می بریم؟ - وجود معضلاتی همچون فقر، بیکاری، وعده های فراموش شده، تحرکات احزاب سیاسی و...، تا چه میزان بستر های وقوع حوادثی چون سیستان و بلوچستان، خوزستان و آذربایجان را مهیا نموده است؟
 علمای اهل سنت و بزرگان طوایف مرزی تا چه میزان به روشنگری درباره اهداف گروههای تروریستی و تجزیه طلب پرداخته اند؟
 دستگاههای دیپلماسی کشور چه تدابیری را در جهت اعمال فشار به کشورهایی که به تروریست ها و جانیان پناه داده اند؟ اندیشیده است؟ تا چه زمانی بایستی به صورت یکجانبه، هزینه های نا امن سازی دشمنان را پرداخت نمائیم؟
 رسانه ها به ویژه رسانه ملی چه برنامه هایی را در جهت تبیین عوامل پشت پرده این وقایع تدارک دیده است؟
 میزان یارانه های امنیتی در استان های مرزی به چه میزان بوده است؟
 آیا می توان میان حوادث اخیر با جنگ روانی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران که درحوزه های عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین جریان دارد، ارتباطی برقرار کرد؟ آیا آمریکایی ها درصدد باز تولید یک زرقاوی ایرانی هستند؟
 آیا برهم زدن امنیت روانی مردم دردستور کار دشمنان و بدخواهان این ملت قرار گرفته است؟
 آیا حوادث زاهدان و آذربایجان غربی را می توان بخشی از پروژه جدید آمریکا دانست که در سفر اخیر «رابرت گیتس» وزیر دفاع جدید این کشور به منطقه بیان گردید. گیتس به صراحت اعلام کرد که «ما برای حل بحران عراق نیازمند مذاکره با کشورهای منطقه به ویژه ایران هستیم. ما باید قبل از تعامل با ایران موضع خود را تقویت نمائیم. ایران برگ برنده های خوبی در اختیار دارد. آمریکا قبل از مذاکره با ایران باید درموضع برترقرار گیرد. مذکرات بدون ابزار قدرت،مانند ارکستری است که نت وابزار موسیقی در اختیار ندارد.»
 آیا در «دکترین امنیت ملی» ما تدابیری جهت مقابله و خنثی سازی تحرکات قومیتی و شرارت ها اندیشیده شده است؟ و آیا اصلاً در بخش مذکور، از دکترین منسجم و کاربردی برخوردار هستیم؟
 آیا جنس تحرکات قومگرایانه کردستان با آذربایجان یکسان است؟ آیا اصلاً در سیستان و بلوچستان معضلی به نام تحرکات قومی وجود دارد یا آنکه معضل آن منطقه تحرکات مذهبی وتفرقه میان صفوف شیعه و سنی است؟
 آیا تاکنون به کشورهای همسایه ای که اشرار در آن مأمن گزیده اند، یادآورشده ایم که بحران های قومیتی و قبیله ای درحالی که تارو پود امنیت و هویت آنها را به مخاطره انداخته، می تواند این بحرا ن ها شدت سو، نفوذ وگستره ی بیشتری را درهم پیچد؟
در پاسخ به این سوالات وده ها سوال دیگر که مجالی فراخ تر را می طلبد، ذکر نکاتی چند به روشن شدن زوایایی از این بحث کمک شایانی خواهد کرد.
مهار مهره‌های سنگین ایران
در پروژه ای که آمریکائیان با نام «خاورمیانه بزرگ» یا«خاورمیانه جدید»طراحی کرده اند، نحوه مواجهه باجمهوری اسلامی ایران از جایگاهی ویژه واستراتژیک برخوردار می باشد. به تعبیری دقیق تر، کلید موفقیت یا ناکامی این پروژه حیاتی دردستان مقتدر جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است چرا که تجربه خسارت بار سال های اخیر به مقامات کاخ سفید نشان داده که هیچ طرح و پروژه ای بدون موافقت وهمیاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه ژئواستراتژیک خاورمیانه قابلیت اجرایی نخواهد داشت. بنابراین اگر درماههای اخیر مقامات آمریکایی به دفعات درباره جمهوری اسلامی ایران این گونه اظهار نظر می کنند وپیام می دهند که «ما همه گزینه ها را در برخورد با جمهوری اسلامی ایران مد نظر قرار داده ایم ... ما در برابر ایران با همه کارت های خود بازی می کنیم... ما هیچ گزینه ای را در برخورد با ایران حذف نکرده ایم... ایران کارت های برنده زیادی در اختیار دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت و تلاش ما آن است که در زمین ایران بازی را تحت کنترل خود درآوریم ومهره های سنگین ایران را مهار نمائیم...» حاوی این نکته اساسی است که مقامات کاخ سفید در واقع مجریان سیاستگذاری ها و تصمیم گیری های کلانی هستند که در اتاق های فکر و مراکز اصلی تصمیم گیری ایالات متحده شکل گرفته است.
در سال های اخیر به ویژه پس از آغاز ناکامی های آمریکا در عراق، تینک تانک های آمریکایی همواره بر این نکته کلیدی تاکید داشته اند که «رمز پیروزی درعراق» که البته این روزها تبدیل به عبارت «خروج افتخارآفرین از عراق» شده ، در پیش گرفتن سیاست تعامل و تقابل با جمهوری اسلامی ایران است.
در بهمن 1383، «کمیته خطر جاری» که برخی اعضای آن عبارتند از جوزف لیبرمن، جورج شولتز، جیمزوولسی، جان کیل، مارک پالمر، رابین رایت و کنت پولاک، گزارشی را تحت عنوان «اسب تروای ایالات متحده» درباره ایران تنظیم کردند که به منبع الهام بخش دستگاه سیاست خارجی آمریکا در نحوه مواجهه ومهار جمهوری اسلامی ایران تبدیل گردید.
در مقدمه این گزارش آمده است:«اگرچه در رویکرد نظامی گرایانه آمریکا، جمهوری اسلامی ایران یک هدف کانونی واستراتژیک به حساب می آید اما شکل گیری یک پایگاه مردمی، پیش نیاز آمریکا برای هر نوع اقدام نظامی فراگیر علیه ایران است وتازمانی که آسیب های داخلی در امتداد تهدید بیرونی قرار نگیرد، عملیات نظامی علیه این کشور، کار ساز نخواهد بود. تأملی بر اوضاع داخلی و محیط امنیتی ایران نشان می دهد که مولفه های امنیتی این رژیم در 1- بخشی حکومتی، 2 - وحدت وانسجام ملی، 3- محیط بین المللی، به شدت بازسازی و تقویت شده است ودیگر نمی توان باکشوری که از حیث وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز، در منطقه خاورمیانه وهارتلند نظام بین المللی به قدرتی کم بدیل، تبدیل گردیده یورش نظامی برد.»
اعضای کمیته خطر جاری سپس راههایی که مجموعه ای از تقابل و تعامل را در خود در هم تنیده، برای برخورد با جمهوری اسلامی ایران که از آن به عنوان یک تهدید اساسی برای دنیای غرب نام می برند، پیشنهاد می دهند. در برخی از این پشنهادها آمده است:«ثروت روبه رشدی که از افزایش قیمت نفت وسرمایه گذاری های جدید، نصیب ایران شده، این کشور را از توانایی و ظرفیت بالایی درجهت پیگیری اهداف ایدئولوژیکی در منطقه برخوردار کرده است. فرصتی که دراین میان وجود دارد، استفاده از صنف سیاست های اقتصادی واختلاف درونی ایران است... ایران باید درصدر برنامه سیاست خارجی آمریکادر چهار سال آینده برود. واشنگتن اکنون به رویکرد جدیدی نیاز دارد. باید همه نیروها برای این استراتژی بسیج شوند. باید درس های گذشته مورد بازبینی قرار گیرد، درس هایی که از فروپاشی بلوک شرق به یادگار مانده است وهمچنین درس هایی که در تغییر حکومت ها در کشورهایی مثل شیلی یا اندونزی گرفته شد. دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیر دولتی و صنفی از ابزارهای مهم فشار بر ایران است. باید شبکه های متعدد رادیو تلویزیونی برای ایرانیان تدارک دید. حمایت از اپوزیسیون ازعوامل موثر بر تغیر رفتار رژیم ایران است. ستون های حمایتی ایران که همانا سرویس های امنیتی و نظامی این کشور می باشند، »
باید در دستور کار قرار گیرد. باید قدرت بسیج و سپاه را در کنترل اداره کشور از بین برد. ما نیازمند جنبش های مدنی و نافرمانی های فراگیر هستیم...»
گسترش سفره بحران
درکنار گزارش کمیته خطر جاری، بدون اغراق می توان دهها گزارش دیگر نیز ظرف دو-سه سال اخیر برشمرد که نقطه مشترک تمام آنها در نحوه مواجهه با جمهوری اسلامی ایران است و اتفاقا نوع این مواجهه هم در اکثر قریب به اتفاق موارد، در «گسترش سفره بحران» در ایران است.
در این گزارش ها از ایران به عنوان یک «هدف سخت»نام برده شده که حمله نظامی واشغال آن با هدف تغییر رژیم، امری ناممکن می باشد، از این رو ایالات متحده آمریکا برای مهار جمهوری اسلامی ایران، چاره ای جز روی آوردن به سیاست مهار و تغییر رفتار ایران ندارد. این سیاست که گاه از آن به عنوان «جنگ نرم» هم یاد می شود مبتنی برتعامل همراه با درگیری، بحران آفرینی، ناامن سازی، تماس محتاطانه و گزینشی واتخاذ سیاست تشویق، تهدید و گاه تحریم می باشد.
براساس پروژه «گسترش سفره بحران در ایران»، وقوع حوادثی چون تاسوکی زابل، دارزین بم، بمبگذاری زاهدان، تحرکات پژاک، انفجارهای خوزستان، آشوب های آذربایجان، تجمعات معلمان و ... را به گونه ای شفاف تر می توان ارزیابی و تحلیل کرد. تجربه آمریکا، انگلیس و عربستان در تشکیل گروهکی وابسته و تروریستی به نام طالبان و سپس القاعده که بعدها برخی شاخه های آن، یقه بانیان آن را نیز گرفت، تجربه ای تلخ و گرانبهاست اما به نظر می رسد سیاستمداران و مدیران دستگاههای امنیتی آمریکا و انگلیس، سخت به دنبال کپی کردن و تکثیرآن در خاک جمهوری اسلامی ایران هستند.
پیدا کردن دستفروشی ساده لوح و فریب خورده در بازار زاهدان و تبدیل آن به راهزنی که امنیت منطقه ای را برهم بزند، کار چندان دشواری نیست. عبدالمالک ایگی نامی، ناص تحت آموزش و حمایت سرویس های جاسوسی وامنیتی بیگانه، تمام مراحل شرارت، زورگیری، قاچاق سلاح و مواد مخدر را طی می نماید تابه عنوان یک سوژه تعقیب مراکز نظامی وامنیتی جمهوری اسلامی قرار گیرد. سپس درمرحله دوم، تحت تبلیغاتی حساب شده فراگیر، این جوان 24 ساله باید به نماد مبارزه قوم بلوچ و اهل سنت علیه شیعیان منطقه تبدیل شود. خروج از فاز شرارت و ورود به فاز مبارزات قومی و دینی و سپس سیاسی در منطقه ای که از ظرفیت های قابل ملاحظه ای برای ایجاد بحران و کشمکشی برخوردار است، به تعیین در دستور کار سرویس های امنیتی بیگانه قرار گرفته است.
رسانه های غربی ومنطقه ای، این روزها با تبلیغات فراوان خبر از تولید یک زرقاوی ایرانی می دهند، عنصر فریب خورده ای که از حداقل تجربه سیاسی دانش نظامی و حساسیت های ملی نیز برخوردار نمی باشد. قبل از حادثه زاهدان، با شبکه تلویزیونی گروهک منافقین که منفورترین چهره ملی ایران و حتی منطقه هستند مصاحبه می کند و سپس خبرانفجار در زاهدان بلافاصله از این شبکه تروریستی اعلام می شود. این عنصر بازی خورده این بار در قامت یک چهره ملی که با بدیهی ترین اصول نظامی و سیاسی هم همخوانی ندارد، در صفحه تلویزیونی ظاهر می شود و باقرائت بیانیه ای اعلام می کند در حادثه زاهدان از مجموع 500 نیرویی که تحت اختیار دارد، تنها 4 نفر آنها دستگیر شده اند.
تحلیل این نوع رفتارها و مواضع باعث گردید که سرویس های امنینی آمریکا و انگلیس، در روزهای اخیر خبر از تشکیل شورای فرماندهی و تغییرنام گروهک جندالله بدهند. پدید آورندگان گروهک جندالله به این نتیجه رسیده اند که مردم فهیم و هوشیار بلوچ، هیچ گاه چهره شرور وبازی خورده ای چون عبدالمالک ریگی را نماد قوم خود نمی دانند بنابراین باید شورایی شکل بگیرد که حداقل بتوان برخی چهره های سیاسی و فرهنگی را در آن وارد کرد تا شاید مشروعیت و مقبولیتی در میان بلوچ ها از آن خود نماید. اما این مهم به هیچ وجه نتوانسته درمیان قوم بلوچ برای خود جایی باز کند وگرنه عبدالمالک ریگی نباید به جای پناه گرفتن در قبیله 300 هزار نفری ریگی، آواره کوه و دشت های پاکستان و افغانستان گردد و به جای قرارگرفتن در حلقه حمایت بلوچ ها، با حمایت بیگانگان فراری داده شود.
در این مجال حیف است از سخنرانی «امان الله خان ریگی» از روسای قبیله 300 هزار نفری ریگی که در اوایل سال جاری در واشنگتن برگزار شد، به سادگی عبور کرده در یکی از آخرین نشست های مربوط به اقوام ایرانی که توسط موسسه «آمریکن اینتر پرایز» وبا مجری گری «مایکل لدین» عضو دولت رونالد ریگان و از دست اندرکاران ماجرای ایران کنترا صورت پذیرفت، «امان الله خان ریگی» طی سخنانی که اتفاقا مصادف با درج کاریکاتور سخیف و اهانت آمیز روزنامه ایران و وقوع شورش ها و درگیری ها در مناطق آذری نشین بود، هرگونه واگرایی قومیتی در جغرافیای سیاسی جمهوری اسلامی ایران را به صراحت مردود اعلام کرد و اظهار داشت: «فرهنگ های مختلف در ایران همگی ریشه تاریخی مشترک دارند. کردستان و بلوچستان در دوسوی ایران ودر فاصله 2000 مایلی به دور از هم قرار دارند اما نیمی از لغات کردی و بلوچی یکسان هستند. اینکه مایکل لدین می گوید نیمی از مردم ایران را اقوام غیرفارسی تشکیل می دهند، این ادعای واهی است، 99 درصد مردم ایران را ایرانیان تشکیل می دهند.»
حادثه زاهدان، حلقه ای از زنجیره های یک فرایند از سوی دیگر، تحلیل نظامی و امنیتی حادثه زاهدان نشان می دهد که عوامل گروهک ریگی، که مقر آن تحت حفاظت شدید نیروهای آمریکایی در عمق 200 کیلومتری خاک پاکستان قرار دارد، با استفاده از چتر امنیتی نیروهای آمریکایی وارد کشور شده و با عبور از مناطق کور، عملیاتی را انجام می دهند که از هیچ ارزش نظامی برخوردار نمی باشد، اما می توان تحت لوای شعارهای دینی و قومی و حتی سیاسی، امنیت روانی مردم مناطق یاد شده را به مخاطره اندازد. از سوی دیگر، رسانه های غرب و منطقه ای هم با آگراندیسمان این عملیات های کور، خبر از آغاز جنگ های فرقه ای و مذهبی در مناطق مرزی و همجوار می دهند تا ضمن ناامن جلوه دادن فضای کشور، به این نکته پافشاری نمایند که اقتدار جمهوری اسلامی ایران در حراست از مرزهای سیاسی و جغرافیایی، ادعایی بیش نیست.
محکومیت یکپارچه حادثه زاهدان توسط مولوی ها و علمای اهل تسنن منطقه نشان داد که نیروهای آمریکایی وانگلیسی در پیشبرد اهداف خود درخاک جمهوری اسلامی ایران با چه دشواری هایی مواجه هستند. هنوز سه روز از شهادت 11 شهروند شیعه زاهدانی نگذشته بود که مولوی عبدالحمید امام جمعه مسجد مکی اهل سنت زاهدان به صراحت اعلام می نماید: راهبندان، خونریزی، کشتار افراد بی گناه، در مرام و عقیده اهل سنت جا ندارد. ساحت اهل سنت از جنایت های تروریستی و آدم کشی پاک است. بمب گذاری در مسیر عبور شهروندان زاهدانی، کارافراد شرور، چاقوکش، فریب خورده و خونریزی است که از انسانیت و مذهب بویی نبرده اند. حادثه زاهدان یک حادثه تلخ و جانکاه است و ما برای شهدای آن علو درجات مسئلت می نمائیم واین افتخار را برای خود محفوظ می دانیم که چند تن از مجروحان این حادثه از برادران اهل سنت هستند و این نشان می دهد که شیعه و سنی و فارس و بلوچ در حراست از کیان مرزهای ایران اسلامی حاضرند خون خود را تقدیم حراست از ارزش های نظام اسلامی نمایند.
دستگاه دیپلماسی باید فعال شود
در حالی که اسناد و مدارک فراوانی از نقش نیروهای آمریکایی در برهم زدن امنیت کشور و ایجاد بحران و آشوب در دست داریم، کمتر تحرک دیپلماتیکی را در سطح منطقه و سازمان ها و مجامع بین المللی شاهد بوده ایم. چرا باید خاک کشوری همسایه، مأمن و مأوای گروهک های تروریستی وباندهای قاچاق اسلحه و مواد مخدر باشد و گاه مسئولان این کشور با جسارت و وقاحت هرچه تمام از این حربه به عنوان اهرم امتیازگیری وباج خواهی علیه ما استفاده نمایند، اما دستگاه دیپلماسی و وزارت خارجه ما کمترین تدبیر و تحرکی در این زمینه از خود نشان ندهند؟ چرا نباید به این همسایگان که اتفاقا خود در واگرایی های شدید قومیتی دست و پا می زنند، یادآورگردید و متذکر شد که امنیت پدیده ای چندوجهی، متقابل و همسو است و هیچ دلیلی ندارد که رفتارهای نابخردانه دولتمردان یک کشور، هیچ پاسخی را دریافت ننماید و این درحالی است که بحران های سیاسی ، امنیتی، قومیتی و قبیله ای، تار و پود امنیت، هویت و یکپارچگی آنان را با مخاطرات جدی مواجه نموده است.
از سوی دیگر این برگ برنده و افتخار برای جمهوری اسلامی ایران باقی است که فرهنگ و تمدن کشورمان به گونه ای رقم خورده و شکل گرفته که هیچ نیروی گریز از مرکزی در میان این فرهنگ و ملت وجود ندارد و اگر گاه تمایلی به الحاق بوده، این تمایل از سوی استان ها و ایالات کشورهایی چون آذربایجان، پاکستان، افغانستان و عراق بوده است بنابراین خواب پیاده شدن الگوهای تجربه شده ای چون یوگسلاوی سابق که تحت قدرت نظامی ژنرال تیتوشکل گرفت و پس از سرنگونی دولت وی، حرکت های گریز از مرکز شروع و منجر به فروپاشی آن گردید و یا قصه تلخ لبنان و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی و کشمیر درجغرافیای سیاسی ایران از هیچ موقعیت و جایگاهی برخوردار نمی باشد و کمربند امنیتی این کشور به دست اقوام و طوایف بیدار دل و غیرتمندی سپرده شده که سال ها به عنوان دیده بان امین کشور، در مقابل تحرک هر بیگانه ای، در حالت آماده باش کامل به سر برده اند.
و پایان سخن آنکه، حوادثی چون زاهدان و پیش از آن تاسوکی و دارزین را نه یک رخداد بلکه باید زنجیر ه ای از یک فرایند طراحی شده و در دست اجرا در آن سوی مرزها دانست که باید بربستری از عوامل داخلی و خارجی به پیش رود تا استراتژی مهار و ایجاد دولت ضعیف در کشور شکل گیرد. این حوادث، حلقه هایی از یک زنجیره متصل به یکدیگر است که در سوی دیگر آن، حلقه های فشار بر پرونده هسته ای ایران، بحران عراق، افغانستان ، لبنان، فلسطین ومهار تاثیرات الهام بخش جمهوری اسلامی ایران به چشم می خورد. باید با تدبیر، هوشمندی، غیرت و جسارت هر چه تمام ، حلقه هایی که قرار است بردست و پای کاروان انقلاب زده شود را از هم گسست و به هر قیمت ممکن فرصت بازی را از دشمن در زمین خودی سلب کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات