هادی محمدی
نظام سیاسی و اجتماعی آمریکا در برآوردهای تهدید خود باید بر یک دشمن فرضی تکیه کند و یا آن را محمل پیشبرد اهداف استراتژیک خود قرار دهد. جورج بوش نیزپس از گزارش بیکر- هامیلتون جایگاه برجسته ای به تهدید ایران وشیعه در طرحهای خاورمیانه ای خود داد و آن را عامل اصلی شکست استراتژی خود قلمداد کرد. این چرخش محتوایی در استراتژی اولیه و پس از یازده سپتامبر که جریان افراطی سنی را تهدید اصلی می دانست، امروز به هم پیمانی با همین کشورها درمقابل ایران وجریان های شیعی در منطقه تبدیل شده است.
بدنبال اعلام این استراتژی، چندین رویداد امنیتی درعراق علیه نیروها و مراکز ایرانی شکل گرفت که اهداف ویژه ای را دنبال می کرد. حمله به مرکز کنسولگری ایران در اربیل، دستگیری چند مسئول ایرانی که میهمان رئیس جمهور عراق بودند ونهایتاً ربایش دبیر دوم سفارت ایران در بغداد که همگی در یک مجموعه معنی دار قرارمی گرفتند.
به موازات این اقدامات،آمریکا که در دیگر پرونده های منطقه ای نیز با چالش جدی روبه روست و پیشرفت تکنولوژی هسته ای در ایران را نمی پذیرد، تنها راه برون رفت از بن بست های منطقه ای خود را درگزینه یک اقدام محدود نظامی قرار داد. این رویکرد بلافاصله در سطوح داخلی آمریکا وسطوح جهانی ومنطقه ای و تقریباً تمامی ارکان جهانی با واکنش مواجه شد و آن را نوعی تهدیدآفرینی در ثبات منطقه ای و جهانی ارزیابی کرده و با آن مخالفت نمودند. ازآنجا که اساس استراتژی جدید بوش در تقابل با ایران وشیعه قرار گرفته و تلاش های مقدماتی در عراق علیه افراد و مراکز ایرانی با عنوان مداخله گری ایران دراین کشور، نتوانست بهانه های مستند را تقویت وتثبیت کند و از سوی دیگر با فقدان وجاهت دلایل قانونی در مسئله هسته ای برای حمله به ایران روبه رو بود، سمت گیری این جریان مستند سازی در عراق یک چرخش ویژه به خرد گرفته است. مقامات آمریکایی با انتشار برخی اسناد و نمونه هایی از سلاح و مهمات، مدعی مداخله واقدام ایران در کشته شدن 170 سرباز آمریکایی و مجروحیت حدود هفتصد نفر نظامی آنان شدند.
این بدان معناست که اگر نمی شود در چهارچوبهای هسته ای بهانه ای برای برخورد و فشار به ایران به جامعه جهانی ارائه کرد، با جعل اسناد و دیگر دلایل در قالب تروریسم وکشته شدن نیروهای آمریکایی می توان بهانه فشار به ایران را مستند کرد. جالب این است که حتی مجامع داخلی آمریکا که امروز درحال بررسی دلایل ساختگی حمله بوش به عراق هستند وآن را «سند سازی» داگلاس فیث در وزارت دفاع آمریکا ارزیابی می کنند، بهانه های جدید بوش نیز برای آنان همین مفهوم را در بردارد.
نه تنها ارکان تصمیم گیری داخلی در آمریکا، بلکه طرفهای غربی و جهانی نیز که حکومت بوش را جعل کننده اطلاع برای پیشبرد استراتژی خود می دانند، به ادعاهای جدید مقامات حکومت بوش اعتمادی ندارند.بوش نیز در آخرین مواضع خود برای اطمینان بخشی به ارکان اصلی درآمریکا و یا جامعه جهانی بر عدم نیت در حمله نظامی به ایران تاکید کرده ولی ماهیت حکومت بوش چنان است که ناچار از بکارگیری این بهانه ها در فشارهای سیاسی واقتصادی است.این مسئله باید از سوی مقامات ایرانی با دقت بررسی ودر تدابیر و دیپلماسی ملی لحاظ شوند.