رضا گرمابدری
بسماللهالرحمنالرحیم
آمریکایی ها از چند ماه پیش درخصوص مبحث مذاکره با ایران در حرکتی کاملا هدفمند اقدام به «وارونه نمایی» کردند. آنها بسیار حساب شده در بحثهای خود به گونه ای سخن می گفتند که گویا ایران مشتاقانه به دنبال مذاکره با آمریکاست اما آمریکا تمایل به مذاکره ندارد و به شدت از این امر اجتناب می ورزد. این «وارونه نمایی» آمریکایی ها در اوضاع و احوالی صورت می گیرد که طی 28 سال پس از انقلاب این آمریکایی ها بودند که در مقاطع مختلف برای مذاکره با ایران ابراز تمایل کرده اند و ایران پیوسته از اجابت خواسته آمریکایی ها پرهیز کرده است.
علت اتخاذ سیاست«وارونه نمایی» از سوی آمریکایی ها این است که تعویض جای آمریکا با ایران در این بحث تاثیر جدی را بر مسایل بعدی خواهد گذاشت که درصدر آنها خارج ساختن ابزار ارزشمند «عدم مذاکره با آمریکا» از دست ایران است. قرار داشتن این ابزار در دست ایران طی سالهای گذشته موقعیت برتر ایران نسبت به آمریکا در نزد افکار عمومی جهان و دولتهای مستقل و در حال مبارزه با آمریکا را حفظ کرده است.
آمریکایی ها در آستانه نشست امنیتی بغداد با شدت بخشیدن به این ادعا که آمریکا مایل به مذاکره با ایران نیست، تلاش می کردند به مقامات ایرانی القا کنند که نشست بغداد فرصت وبهانه موجهی است تا ایران از آن استفاده کند ودر حاشیه آن با آمریکایی ها گفتگو کند و یا حداقل زمینه گفتگو برای زمان دیگری را فراهم آورد. اما تنها اتفاق کم اهمیت که در نشست بغداد افتاد دست دادن نمایندگان ایران با طرف آمریکایی بود که اگر این دست دادن از جنبه ادب و نزاکت اجتماعی بوده باشد توجیه دارد و چنانچه در آن شائبه سیاسی یافت شود قابل قبول نیست. مراجعه به برخی اظهارات مقامات آمریکا درنزدیک ترین زمان به برگزاری نشست بغداد معلوم می کند که کدام طرف در تلاش برای مذاکره با طرف مقابل بوده است.
«دیوید ساترفیلد» رئیس هیات آمریکایی در این نشست اعلام کرد: «حضور نمایندگان آمریکا برای گفتگوهای چند جانبه است ولی اگر موفقیتی دست دهد ملاقات دو جانبه با ایران هم ممنوعیتی ندارد.» خلیل زاد سفیر آمریکا در بغداد نیز گفت: «ایران یک سال است که دعوت های پی درپی آمریکا برای گفتگو درباره عراق را بی پاسخ گذاشته است.» مک کورمک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز گفت: «اگر فرصتی به دست آید آمریکا با ایران مذاکره می کند. قصد نداریم دست دیپلمات هایمان را در این ملاقاتها (نشست بغداد) ببندیم.»
آمریکایی ها که به خوبی می دانستند علت اصلی ناامنی در عراق حضور نیروهای آمریکایی و سایر اشغالگران در عراق هستند، بدنبال آن نبودند تا با حضور در این نشست راههای مقابله با ناامنی ها را کشف کنند و اگر چنین هم بود خواسته آنها یافتن راههایی برای پایان دادن به ناامنی علیه اشغالگران بود، به نظر می رسد هدف دولت جورج بوش از شرکت در این نشست برآورد موقعیت ایرانی ها و سنجش میزان آمادگی و تمایل آنها به بحث مذاکره است.
اما منطق مخالفت ایران با هرگونه مذاکره با آمریکا افزون براستدلالات قوی و مبرهن گذشته که همچنان به قوت خود باقی است در ارتباط با شرایط جدید تا حد زیادی به موقعیت متزلزل دولت در حال اضمحلال بوش باز می گردد که به شدت تضعیف شده و برای نجات از این وضعیت نگران کننده به دنبال راه نجات است و راه نجات را در شکسته شدن سد محکم مذاکره با ایران می بیند. برخلاف قاعده «مذاکره دولت مقتدر (ایران حال حاضر)» با دولت ضعیف (آمریکای حال حاضر) چون شبحی از مذاکره هم دولت ضعیف آمریکا را نجات می دهد نمی بایستی به این سمت جهت گیری می شد و آمریکایی های امید بسته به نشست بغداد در کمال یاس و سرخوردگی دیدند در بوستان بهارسال نوی ایرانی شکوفه ای برای آنها زده نشد.