صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ دی ۱۳۸۵ - ۱۱:۱۸  ، 
کد خبر : ۴۱۲۸

شیعه در قلب اروپا


مرکز اسلامی هامبورگ به عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز اسلامی مستقر در اروپا، در نزدیک به نیم قرن فعالیت خود، توانسته است گام‌های جدی و ارزنده‌ای در زمینه شناسایی صحیح اصول و مبانی اسلام و رفع پیرایه‌ها و تناقضات نشان داده شده در آن و نیز ایجاد تعامل و ارتباط منطقی و تنگاتنگ با پیروان دیگر ادیان و مکاتب جهان بردارد.

این مرکز که در آغاز و در زمان آیت‌الله بروجردی با نام «مسجد» و با حمایت تعدادی از بازرگانان به مدیریت حجت‌الاسلام دکتر محققی، آغاز به کار کرد، به مرور و با استقبال روزافزون مردم مسلمان و غیرمسلمان از فعالیت‌های آن، جرقه ایجاد مرکز اسلامی هامبورگ را در ذهن گردانندگان آن پدیده آورد و با ثبت این مرکز، روزنه‌ای تازه در مسیر شناخت بهتر از دین مبین اسلام و مذهب تشیع، در جوامع مذهبی و کنفرانس‌های علمی بین‌المللی پدید آمد.
حجت‌الاسلام دکتر محققی، آیت‌الله شهید بهشتی، حجت‌الاسلام محمد شبستری، حجت‌الاسلام  سیدمحمد خاتمی، حجت‌الاسلام مقدم، حجت‌الاسلام انصاری، حجت‌الاسلام حسینی‌نصب و حجت‌الاسلام قائم‌مقامی، از روحانیون خوش‌فکر و اثرگذاری بوده‌اند که با حضور خود و مدیریت این مجموعه، توانسته‌اند در کنار جذب و استفاده از کمک‌های مالی مسلمانان، شاخه‌ها و فعالیت‌های تازه‌ای را نیز به اقدامات این مرکز بیفزایند.
در حال حاضر نیز  حجت‌الاسلام سیدعباس قائم‌مقامی که مطبوعات اروپایی از او به عنوان روحانی جوان و خوش‌فکر ایرانی نام می‌برند، با تقویت بعد گفت‌وگو و تعامل با ادیان، در این مرکز، توجه بسیاری را به خود جلب می‌کند که از جمله آنها می‌توان به حضور و سخنرانی وی که اجلاسیه مهم رهبران دینی و سران اتحادیه اروپا در بروکسل اشاره کرد که رهبران مذهبی معروف جهان مانند «دالایی لامار»، رهبر معروف بودائیان جهان نیز حضور داشتند. در این اجلاس، طرح موضوع تفاهم بین ادیان و نهفته بودن موضوع مسالمت و همزیستی مسالمت‌آمیز بین ادیان الهی، در بطن اسلام و اشاره به بحث تأیید و تأسیس در ادیان و این‌که اسلام به عنوان خاتم ادیان الهی، عصاره و چکیده دیگر ادیان آسمانی، از جمله مسیحیت و یهودیت است، بسیار مورد توجه واقع شده و تحسین حاضران را برانگیخت.
سخنرانی در کنفرانس امامان اروپا با عنوان «پدیده اقلیت مسلمانان در جامعه غیرمسلمان اجتهادهای نوین می‌طلبد» در وین، پایتخت اتریش، با ترسیم چهارچوب واقعی رویکرد و نگرش اسلام نسبت به تعامل با دیگر ادیان، بسیاری از ابهامات و پیرایه‌ها را زدوده و تا حدود زیادی در نمایاندن چهره واقعی اسلام مؤثر واقع شد.
این سخنرانی در پایان نشست به عنوان میثاقنامه نشست از سوی رئیس اجلاس اعلام شد.
گفتنی است، در این کنفرانس به دلیل اهمیت فوق‌العاده آن، صدراعظم اتریش و رئیس دوره‌ای اتحادیه اروپا و بسیاری از مقامات سیاسی و حکومتی کشورهای اروپایی شرکت داشتند. متن سخنرانی آیت‌الله قائم‌مقامی به علت نگرش تازه و مطالب کلیدی گنجانده‌شده در آن، که به نوعی می‌توان آنها را از ابتکارات رئیس مرکز اسلامی هامبورگ دانست، در ادامه می‌آید:
متن سخنرانی آقای سیدعباس قائم‌مقامی در کنفرانس رهبران دینی جهان در اروپا
پس از عرض سلام و ادای احترام به همه حضّار گرامی، در آغاز باید تشکر وافر خود را از بانیان این کار شایسته؛ یعنی برپایی این کنفرانس ابراز نمایم. اینجانب بارها گفته‌ام گفت‌وگو هیچ آلترناتیوی ندارد و از هر فرصتی باید برای آن و ایجاد تفاهم بیشتر استفاده کرد و بی‌تردید، چنین جلساتی نقش بسیار مهمی در این گونه مورد دارد. موضوع سخن اینجانب، ضرورت بررسی مبانی دینی و فقهی «اینتکراسیون» است. البته این موضوع، نیاز به بحث‌های بسیار گسترده‌ای دارد و گفتنی‌ها در این باره بسیار است، لیک می‌کوشم در این فرصت‌ اندک، خلاصه‌ای از مهم‌ترین نکات را عرضه بدارم.
مهاجرت مسلمانان به کشورهای غیراسلامی و شکل‌گیری اقلیت‌های مسلمان در این جوامع، پدیده‌ای تازه‌یاب است. البته ارتباط مسلمانان و غیرمسلمانان، تاریخ دیرینه‌ای با اسلام دارد. اسلام از همان آغاز در محیط متکثِر فرهنگی و دینی زاییده شد، برای همین، بخش‌های چشمگیری از آموزه‌ها و فقه اسلامی به تبیین الگوهای تعامل میان مسلمانان و غیر‌مسلمانان و نیز بحث از حقوق اقلیّت‌های غیرمسلمان در میان جامعه‌ای که اکثریت آن مسلمان هستند اختصاص دارد. امّا آنچه در یک قرن اخیر رخ داده و موضوعی جدید است، مسأله مهاجرت، اقامت و پذیرش شهروندی کشورها و جوامع غیراسلامی از سوی مسلمانان است.
این موضوع از آن جهت نو پیداست که بر خلاف گذشته، که غیر‌مسلمانان به عنوان یک اقلیّت در میان مسلمانان، موضوع کاوش‌های فقهی فقیهان بودند، این بار باید زیست مسلمانان به عنوان یک «اقلیّت» در میان غیر‌مسلمانان، موضوع «تفقّه» قرار گیرد. تاکنون نظریه‌های فقهی که به پاسخ‌یابی مسائل مربوط به ارتباط و تعامل مسلمانان و غیر‌مسلمانان می‌پرداخته، معمولاً مبتنی بر تعریف‌های خاصّ از کفر و ایمان و تقسیم جوامع به «دارالکفر» و «دارالایمان» بوده است. به این ترتیب، اگر بخواهیم بنا بر تقسیم‌بندی کفر و ایمان، رابطه و تعامل مسلمانان و غیر‌مسلمانان را تنظیم و تعریف کنیم، نتیجه آن خواهد بود که این رابطه امری اضطراری و خلافِ اصل تلقی می‌شود و مشمول قاعده ضروریات خواهد بود که «تَتَقَدر بقَدَرها»؛ یعنی تنها به میزانی که رفع ضرورت و اضطرار می‌کند باید بسنده کرد و از سوی دیگر با توجه به این‌که شکل رابطه و تعامل، معمولاً در قالب اکثریت مسلمانان و اقلیّت غیر‌مسلمانان فرض می‌شده است. به طور طبیعی پیامد‌های چنین نظریاتی (که رابطه مسلمانان را رابطه کفر و ایمان می‌داند) در صورتی‌که این نسبت عکس شود و تبدیل به رابطه اکثریت غیر مسلمان و اقلیت مسلمان شود، در نظر گرفته نمی‌شد، ولی آیا می‌توان همچنان با چنین نگاهی و بنا بر تقسیم بندی‌ها و تعاریف خاصّ از کفر و ایمان به تنظیم روابط جهانی مسلمانان پرداخت؟ که بی‌تردید، پاسخ منفی است.
جای انکار ندارد که فقه اسلامی در کلیّت خود که محصول تلاش فقیهان بزرگوار همه مذاهب است از نظام و سازمان فوق‌العاده تحسین برانگیزی برخوردار است که غِنا و توانایی خود را در پاسخگویی و پاسخ‌یابی مسائل و مشکلات در عرصه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان نشان داده است، لیک پیچیدگی و گستردگی مسائل مربوط به اقلیّت‌های مسلمان، به گونه‌ای است که هرگز نباید انتظار داشت آن را؛ یعنی مسائل مربوط به اقلیت‌های مسلمان، به صورت یک مسأله همسان با دیگر مسائل رایج و معمول در چهارچوب سیستم و سازمان کنونی فقه، حلّ و پاسخ‌یابی کرد. بی هیچ پرده پوشی باید گفت که پدیده «اقلیت مسلمان» با تمام موضوعات و مسائلی که تاکنون فقهای بزرگوار اسلامی با آن دست به گریبان بوده‌ان ، تفاوت‌های اساسی دارد و بررسی ابعادِ متنوّع و پیچیده و گسترده این مسأله، نیازمند «اجتهاد جدید» است.
بدیهی است که این اجتهاد جدید بر مبنای منابع اصلی فقه؛ یعنی کتاب و سنّت باید انجام پذیرد. در اجتهاد جدید باید نکات زیر مورد توجه جدی قرار گیرد.
1ـ مهم‌ترین عنصر تعیین کننده اجتهاد شناخت و ملاکات و مناطات (معیارهای) احکام شرعی است، امّا باید توجه داشت که عملیات شناخت و استخراج ملاکات و مناطات شرعی در دو سطح و در دو مرحله باید انجام پذیرد. در یک مرحله به تحقیق، تخریج و تنقیح مناطِ (شناخت معیارهای) احکام فرعی از لابلای روایات فقهی خاص پرداخته می‌شود، امّا در یک سطح فراتر و بالاتر باید به شناخت و استنباط معیارها و مناطاتی کلّی‌تر پرداخت که روح کلّی قوانین شریعت را در عرصه‌های مختلف عمل فردی و اجتماعی تشکیل می‌دهد. منبع اصلی برای شناخت این ملاکات و مناطاتِ عام و کلّی، که ما آنها را «اصول راهنما» یا «قواعد داوری» می‌نامیم، متن قرآن کریم است. ویژگی «اصول راهنما» این خواهد بود که چهارچوب‌های کلّی را مشخص می‌کنند که هرگونه اجتهاد در موضوعات فرعی فقهی باید در این چهارچوب‌ها انجام پذیرد و داوری در مورد درستی یا نادرستی اجتهادات و استنباطات فرعی فقهی بر مبنای انطباق پذیری آنها با این اصول و قواعد راهنما انجام می‌گیرد و طبعاً هر فهم جزیی‌تر از کتاب و سنّت، مقیّد و مشروط به عدم نقض این «قواعد و چهارچوب‌های کلّیِ راهنما» است.
2ـ گفته شد برای شناخت و استخراج اصول و قواعد راهنما، باید به قرآن مراجعه نمود. بی‌تردید، قرآن از یک بهم پیوستگی نظام‌مند (سیستماتیک) برخوردار است. قرآن، مجموعه‌ای از تک آیه‌های در کنار هم قرار گرفته نیست. قرآن مجموعه سخنان پراکنده و متفرقه خداوند نیست. قرآن مجموعه به هم پیوسته و مرتبطِ سخنان خداوند است؛ بنابراین، شرط اصلی برای شناخت و استخراج اصول راهنما از متن قرآن کریم، آن است که «اصل به هم پیوستگیِ سیستماتیک آیات قرآن» مورد توجه قرار گیرد. با توجه به این نکته در صورت بررسی کلّی مجموعه آیات مرتبط که به موضوع غیر‌مسلمانان اختصاص دارد، به نظر می‌رسد که این رابطه (رابطه مسلمانان و غیر‌مسلمانان) هرگز از نگاه اسلام یک «استثنا» و خلاف قاعده نیست، بلکه أمری طبیعی و مطابق با قاعده است. قرآن آشکارا طعام اهل کتاب را حلال شمرده و ازدواج با زنان آنان را جایز می‌داند. (1) شهادت و گواهی دو غیر مسلمان بر وصیّت مسلمان را در کنار شهارت دو مسلمان عادل مطرح می‌کند و آن را پذیرفته شده می‌داند. (2) در قرآن ایمان در دو سطح عام و خاصّ مطرح شده و در مفهوم عامّ، پیروان دیگر ادیان را بهره مند از ایمان معرّفی می‌شوند. (3) و در هیچ جای قرآن بر آنان، اطلاق کفر و کافر نشده است. دقت در موارد کاربرد (استعمال) این واژه در قرآن نشان می‌دهد که هیچ‌کدام از مفاهیم واژه «کفر»، اولاً با‌لذات بر اهل کتاب (پیروان سایر ادیان) انطباق ندارد، (4) چراکه در قرآن کافر دو کاربرد کلّی دارد:1ـ منکران یکی از اصول سه گانه خالق هستی، نبوّت و معاد. کسانی که با مسلمانان و مؤمنان به دلیل ایمانشان دشمنی ورزیده و با توسّل به زور، آنان را از منزل‌ها و شهرهایشان اخراج می‌کنند و خونشان را می‌ریزند. (5) کافر به این معنا، مفهومی کلّی است که شامل هرکس که چنین خصوصیتی داشته باشد می‌شود؛ خواه از میان پیروان سایر ادیان باشد و خواه از مسلمانانی که به ظاهر ایمان آورده‌اند.
یک بررسی همه جانبه و «کلّ نگر» (سیستماتیک) از آیات قرآن تردیدی باقی نمی‌گذارد که ارتباط و زندگی مسالمت‌آمیز بین مسلمانان و غیر‌مسلمانان در یک جامعه، امری طبیعی و بدیهی بوده و قرآن نه تنها از آن منع نکرده، بلکه در لابلای توصیه‌های خود و قوانینی که تبیین نموده این تعامل مسالمت آمیز را مورد تأکید قرار داده است و از آن فراتر به صراحت دعوت به تفاهم میان مسلمانان و غیر‌مسلمانان کرده است : « قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم ». در این آیه شریفه، خداوند به صراحت باورهای مشترک را مبنا و اساس تعامل و ارتباط قرار می‌دهد. تأکید بر مشترکات، به «تفاهم»، «احترام» و «قبول متقابل» می‌انجامد. «تفاهم و قبول متقابل» نیز موجب توسعه و تعمیق روابط می‌‌شود؛ بنابراین، قرآن نه تنها از «تعامل» منع نکرده بلکه استراتژیِ توسعه و تعمیق روابط که تأکید بر مشترکات و دستیابی به تفاهم است نیز تییین نموده است. از نظر اسلام روابط اجتماعی مسلمانان با غیر‌مسلمانان همانند روابط آنان با دیگر مسلمانان هم کیش است و از آنجا که ممکن است تفاوت‌های دینی و مذهبی در نظر برخی، به صورت یک مانع در مسیر این ارتباطات و تعاملات تلقی شود. (از آیات متعدد قرآن استفاده می‌شود که برخی از معاندان که با اسلام و مسلمانان لجاجت و ستیزه داشتند تلاش می‌کردند چنین تفکّری را دامن بزنند) برای همین، خداوند به صراحت استراتژی تفاهم را مطرح می‌کند تا نشان دهد، هیچ مانعی بر سر روابط مسالمت‌آمیز اجتماعی میان مسلمانان با پیروان سایر ادیان وجود ندارد.از نظر قرآن تنها مانع در مسیر روابط انسانی و اجتماعی، دشمنی‌ها و ستیزه‌جویی‌هاست. قرآن هیچ‌گاه انسان‌ها را به ذلّت و ظلم‌پذیری دعوت نمی‌کند و از این رو، مسلمانان را از دوستی و ارتباط با دشمنانی که مسلمانان را به دلیل ایمانشان مورد ظلم قرار می‌دهند و آنان را به قتل می‌رسانند بر حَذَر می‌دارد: «عسی الله أن یَجْعَل بینکم و بین الذین عادیتم منهم مودةً و الله قدیر. و الله غفورٌ رحیم. لا ینهیکم الله عن الذین لم یقاتَلوکم فی الدین و لم یُخْرجوُکم منْ دیارکم، أنْ تبروّهم و تقسطوا الیهم، إنّ الله یحبّ المقسطین. انما ینهیکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و أخرجوکم من دیارکم و ظا هروا علی إخراجکم أن تولّو هم و مَنْ یتولّهم فاولئک هم الظالمون.” (6) (امید است که خداوند میان شما و کسانی که با شما دشمنی می‌ورزند، دوستیِ عمیق برقرار سازد و خداوند به هر چیز توانا است. و [نیز] خداوند آمرزنده و مهربان است.
خداوند شما را منع نمی‌کند از این‌که با کسانی که با شما به دلیل دینی که دارید [و به دلیل اختلاف عقیدتی که با شما دارند]. جنگ نمی کنند و شما را از شهر‌ها [و خانه‌هایتان] اخراج نمی‌کنند، نیکی کنید و با آنان رفتار عادلانه داشته باشید، بلکه خداوند شما را از سر سپردگی و پیروی از کسانی‌که با شما به دلیل دینتان جنگ می‌کنند [تا شما را به قتل برسانند] و از شهرهایتان اخراج می‌کنند و با اخراج کنندگان همکاری می‌کنند، منع می‌کند و هر کس از مسلمانان که با این گروه دوستی و از آنان پیروی کند، ستمکار است.) بدیهی است این نیز یک اصل عقلایی ‌باشد که اختصاص به قرآن ندارد و در واقع، قرآن ارشاد به یک امر عقلانی کرده است. از این رو می‌توان با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، یک قاعده و اصل کلّی در خصوص تعامل مسلمانان و غیر‌مسلمانان از قرآن استخراج و استنباط کرد و این قاعده را می‌توان «التعایش السِلْمی مع غیرالمسلمین” (هم‌زیستی مسالمت آمیز با غیر‌مسلمانان) نامید. بر پایه این قاعده تأسیسی، أصل در روابط با غیر‌مسلمانان، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و همراه با تفاهم است و در تحت هیچ شرایطی این قانون کلّی نقض پذیر نیست و هر اجتهاد دیگری در مسائل جزیی‌تر باید تحت نظارت و حاکمیت این قانون قرار گیرد. همان‌گونه که با مراجعه به قرآن کریم، قواعد کلی‌ چون قاعده ضروریات و قاعده نفی عسر و حرج استخراج و تأسیس می‌شود و این قواعد بر سایر مسائل فقهی، حکومت و نظارت دارد. قاعده «هم‌زیستی مسالمت‌آمیز» (التعایش السِّلْمی) نیز از چنین ویژگی برخوردار است.
در پرتو این قاعده نیز باید دست به اجتهادات جدید پیرامون همه مسائل مربوط به ارتباطات بین‌المللی و دیپلماتیک مسلمانان و نیز تعامل اقلیت‌های مسلمان در جوامع غربی زد. پیامبر اسلام در سال نخست هجرت، پیمانی را میان مسلمانان و غیر‌مسلمانان منعقد می‌سازد و همه آنها را با وجود اختلاف مذهبی و قومی که داشتند «امت واحده” نامید و با تأکید بر تکثر مذهبی موجود میان آنان، تصریح می‌کند: اقلیت‌های غیرمسلمان از آزادی کامل دینی برخوردارند و از حقوق مساوی با مسلمانان بهره‌مندند. در بخش‌هایی از این قرارداد چنین آمده است: «هذا کتابً من محمد بین المؤمنین و المسلمین و من تبعهم فالحق بهم و جاهد معهم. انَهم امه واحده....إنّ یهود بنی عوف امة مع المؤمنین. للیهود دینهم وللمسلمین دینهم». (7) (این پیمانی از سوی محمّد (ص) است که میان مسلمانان و غیر‌مسلمانان که به آنها پیوسته‌اند و با آنان تلاش کرده‌اند، برقرار می‌شود. آنان همگی یک امّت [و اعضای یک جامعه] هستند، یهود با مسلمانان یک امّت [و عضو یک جامعه] به شمار می‌آید. یهودیان دین خود را دارند و مسلمانان نیز دین خود را دارند.) این سیره و رفتار پیامبر اسلام، تأکید بر همان اصل قرآنی «هم‌زیستی» (تعایش) است. پیامبر (ص) در این قرارداد اجتماعی، بر انسجام اجتماعی و یکپارچگی جامعه به نام «امت واحده» تأکید فرموده است. به عبارت روشن‌تر از این رفتار پیامبر دانسته می‌شود که وجود اقلیت‌های دینی و فرهنگی در جامعه، نباید به یکپارچگی و یکسانی جامعه آسیب رسانده موجب پیدایش شکاف در اجزای جامعه و چند پارگی آن (انشقاق جامعه) شود؛ این همان چیزی است که‌ امروزه از آن به «اینتکراسیون» نام برده می‌شود. بر این اساس، تشکیل هرگونه جامعه موازی و جامعه مجازی در برابر و در تقابل با «جامعه اصلی» نمی‌تواند منطبق با آموزه‌های پیامبر باشد. جامعه موازی و جامعه مجازی به این معنا که «اقلیّت‌ها» بدون تعهّد و احساس مسئولیت نسبت به منافع و مصالح کلّ جامعه و فارغ از ضوابط و قوانین حاکم بر آن، دست به تشکیل جوامع کوچکتری بزنند و منافع و ارزش‌های حاکم بر این جوامع کوچک را به گونه‌ای تعریف و تبیین نمایند که در تقابل با منافع و مصالح کلّ جامعه و ضوابط حاکم بر آن باشد. انسجام اجتماعی و همسان‌سازی در جامعه (انتکراسیون) وقتی تحقق می‌پذیرد که بر کلّ جامعه، «روح جمعی» حاکم باشد و این روح جمعی، بر آمده از مجموعه افراد و اعضای جامعه، اعمّ از اقلیّت و اکثریت است. از این نگاه، «جامعه»، تعدادی از «فرد»‌های در کنار هم قرار گرفته نیست؛ مانند این‌که گفته می‌شود 4=1+1+1+1. بلکه جامعه، مجموعه‌ای از «فردهای مرتبط» با یکدیگر است، و از کنار هم قرار گرفتن آنها هویت جدیدی متولّد می‌شود که هویت اجتماعی و روح جمعی نامیده می‌شود. و همین روح جمعی است که افراد را خواه از اقلیت و خواه از اکثریت، نسبت به مصالح و منافع جامعه، مسئول می‌کند و احساس تعهد نسبت به جامعه را در آنها بر می‌انگیزد و این نکات به وضوح از پیمان‌های اجتماعی پیامبر و از جمله پیمان مورد اشاره مدینه که به آن اشاره شد استنباط می‌شود، امّا نکته مهم آن‌که، پرهیز از تشکیل جامعه موازی و احساس مسئولیت نسبت به کلّ جامعه از سوی اقلیّت‌ها، صرفاً یکی از شرایط تحقّق اینتکراسیون و حفظ انسجام اجتماعی است، امّا همان‌گونه که از پیمان مدینه به وضوح استفاده می‌شود، تکثّر دینی و فرهنگی، هیچ منافاتی با انسجام و همسان‌سازی اجتماعی ندارد و هرگز لازمه اینتکراسیون، اضمحلال و نفی هویت دینی و مذهبی اقلیّت‌ها نیست. اصولاً نادیده گرفتن هویت و شخصّیت دینی و مذهبی افراد در جامعه، ضدّ اینتکراسیون است و موجب جامعه‌گریزی و عزلت اقلیّت‌ها از کلّ جامعه و پناه بردن به خلوتِ خود ساخته خویش است. و این یعنی ترویج جامعه موازی! در الگوی امّت واحده و جامعه همسان که از سوی پیامبر اسلام (ص) ارایه شده است، اقلیت‌های مختلف با حفظ هویت و سنّت‌های دینی خود مشارکت دارند؛ یعنی وحدت و یکپارچگی اجتماعی در عین تکثّر! و امروزه ما نیز نیازمند چنین الگوی متعادل و واقع‌بینانه‌ای از اینتکراسیون هستیم، و دستیابی به این الگو‌، نیازمند همکاری و همفکری مشترک فقیهان، عالمان، دانشمندان و نخبگان مسلمان از یک سو و رهبران، دولتمندان و نخبگان فکری و دینی جامعه غرب از سوی دیگر است. رخدادهایی همچون توهین به پیامبر اسلام (ص) به شدّت ضدّ اینتکراسیون است، همان گونه که توجیه فقهی و مذهبی افراط‌گرایی نیز در تضّاد با اینتکراسیون است. اصل خانواده در اسلام اهمیّت زیادی دارد نباید در مسلمانان این احساس به وجود آید که حضور و مشارکت اجتماعی آنان به وفاداری آنان به اصل خانواده لطمه می‌زند، همان گونه که نباید تعصّب‌ها و سنّت‌های قومی و گروهی را با نام اسلام توجیه کنیم و از این جامعه انتظار داشته باشیم که این تعصب‌های نادرست را به عنوان لازمه مسلمانی، از ما بپذیرند! به نظر می‌رسد عالمان دینی باید به گونه‌ای فعّال، سهم بیشتر و جدی‌تری را در این فرایند ایفا نمایند.
یکی از بزرگ‌ترین اشکالات جمعیّت‌های اسلامی در سطح اروپا، نقش‌آفرینی ضعیف عالمان و رهبران دینی در میان آنهاست. به نظر می‌رسد باید همکاری، همفکری این رهبران با یکدیگر و نیز تبادل نظر و گفت‌وگوی آنان با رهبران جامعه اروپایی به طور جدّی آغاز شود و تا این همکاری‌های چندجانبه سَر نگیرد. نمی‌توان انتظار حلّ جدّی و اساسی مشکلات موجود در ارتباط میان اقلیّت مسلمان با اکثریت غیر مسلمان غربی را داشت و نکته قابل توجه آن‌که حلّ این مسأله، می‌تواند آشکارا تأثیر بسزا و مهمی در دیپلماسی موجود میان کشورهای اسلامی و کشورهای غربی و کلیّت اسلام و غرب داشته باشد و همچنین ما مسلمانان باید در میان خود نیز به دیالوگ و همفکری‌های بیشتری نیاز داریم. بی‌تردید تحولات اساسی در جامعه مسلمانان اروپا جز با مشارکت همه مسلمانان از همه مذاهب اسلامی امکان پذیر نیست و ما باید بکوشیم با سماحت و بلند نظری امکان و زمینه این مشارکت همگانی را فراهم کنیم. قطعاً امروز در این جمع با شکوه، گروه‌ها و شخصیّت‌های مسلمان بیشتری از مذاهب مختلف اسلامی، به ویژه از اتباع اهل بیت (شیعه) می‌توانستند حضور و نقشِ بیشتری داشته باشند که هم اکنون به هر دلیل حضور ندارند و باید به جدّ کوشید که در آینده این نقص را جبران کرد. باید علاوه بر عوامل مؤثر در اینتکراسیون، موانع آن نیز از هر دو سو، هم از جانب اقلیّت‌های مسلمان و هم از جانب این جامعه شناسایی و بررسی شوند تا بتوان سریع‌تر و به درستی به این هدف دست یافت. در پایان بار دیگر از سوی برادران و خواهران مسلمانم در آلمان و به ویژه از سوی جمعیّت‌های اسلامی اتباع اهل البیت (ع) و علما و روحانیون شیعه در آلمان، از همه بانیان و دست‌اندرکاران این اقدام شایسته و تحسین برانگیز، خصوصاً دولت محترم اتریش که با تشکیل این کنفرانس قدم بزرگ و به یاد ماندنی در راه ایجاد تفاهم بیشتر میان مسلمانان و جامعه اروپایی و تحقّق اینتکراسیون برداشتند، صمیمانه تشکر می‌کنم و نیز سپاس خود را به حضور خواهران و برادران عزیزم در جمعیت اسلامی ـ اتریش که زحمت زیادی را در برگزاری و سازماندهی این جلسه متحمل شدند، می‌رسانم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پاورقی‌ها
1. مائده /5 از آنجا که غیر‌مسلمانان از برخی غذاهایی استفاده می‌کنند که در نظر شریعت اسلام حلال نیست، برای آن که این مسأله موجب این پندار نشود که پس باید از غذاهای غیر‌مسلمانان پرهیز کرد، و همین موجب اختلال در تعامل و هم‌زیستی آنان با یکدیگر شود، خداوند در این آیه آشکارا طعام غیر‌مسلمانان را پاک و حلال معرفی می‌کند. و در واقع این‌که برخی از خوردنی‌ها در قرآن، حرام شمرده شده، ربطی به غیر‌مسلمانان ندارد و به این عنوان که غذای غیر‌مسلمانان است، تحریم نشده، بلکه به دلیل ویژگی که در خود این خوردنی‌هاست، تحریم صورت گرفته است.

2. مائده /106 نکته قابل توجه در این آیه، نگاه کاملاً ‌انسانی قرآن است، چراکه خداوند، «عادل بودن» را صفت اختصاصی مسلمانان ندانسته است. و به دیگر سخن، عدالت و برخورداری از صفات انسانی همچون راستگویی را در پیوند و نسبت با عقاید و باورهای دینیِ خاصّ نمی داند، بلکه آن را وصفِ «انسان» می‌داند و به همین دلیل گواهی و شهادت «دو مسلمان عادل» را برابر با گواهی دو غیر مسلمان «عادل» می‌داند.
3. «و کذلک انزلنا الیک الکتاب. فاّلذین اتیناهم الکتاب یؤمنون به و من هولاء من یؤمِنُ به» (عنکبوت /47) (و ما همان‌گونه [که به پیامبران پیشین کتاب فرستادیم] به تو [‌ای محمد] کتاب نازل کردیم. و مردمانی که پیشتر برایشان کتاب فرو فرستادیم به آن کتاب ایمان آوردند و از میان آنان نیز کسانی [هستند] که به این کتاب (قرآن) نیز ایمان می‌آورند).
ملاحظه می‌شود که در این آیه، خداوند پیروان سایر ادیان آسمانی را «مؤمن» می‌گوید، ایمان عامّ، که منظور همان ایمان به سایر ادیان آسمانی است و ایمان خاصّ که ایمان به قرآن می‌باشد.
4. «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فأحیاکم» (بقره/2) در این آیه کفر به خداوند را بیان کرده است. «و قال الذین کفروا لا تأتینا الساعة» (سبا/ 3) این آیه انکار جهان پسین را کفر نامیده است. «وإن الذین یکفرون بالله و رسله» (نساء / 150) در این آیه نیز انکار خداوند و پیامبران الهی، کفر دانسته شده است.
5. ممتحنه / 7 و 8
6. ممتحنه / 6 و 7 و 8
7. سیره ابن هشام. ج 1. ص 501

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات