پرویز مشرف پس از یک دوره مستمر از چالش های درونی و فشارهای خارجی و کاهش قدرت ساختاری خود ، در آخرین فرصتهای پارلمانی برای استیضاح و محاکمه وی، استعفا کرد.

"> پیشامد ها و پیامدهای حذف مشرف /حسین امیدی
صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۴۱۵۱۶

پیشامد ها و پیامدهای حذف مشرف /حسین امیدی

پرویز مشرف پس از یک دوره مستمر از چالش های درونی و فشارهای خارجی و کاهش قدرت ساختاری خود ، در آخرین فرصتهای پارلمانی برای استیضاح و محاکمه وی، استعفا کرد.


پرویز مشرف پس از یک دوره مستمر از چالش های درونی و فشارهای خارجی و کاهش قدرت ساختاری خود روز دوشنبه، در آخرین فرصتهای پارلمانی برای استیضاح و محاکمه وی، استعفا کرد.

اگر چه هنوز آینده مشرف روشن نیست و اصرار نوازشریف و برخی گروه های کوچکتر برای محاکمه وی وجود دارد و رایزنی های داخلی و خارجی برای اعطای مصونیت وی و میزبانی در یک کشور خارجی مانند عربستان یا ترکیه ادامه دارد، ولی چالش های داخلی و شکافهای سیاسی و تفاوت در اولویت و اهداف جناحهای اصلی در ائتلاف حکومتی، وضعیت وی را در سایه قرار داده است.

سفر دبیر شورای امنیت ملی عربستان به پاکستان در آخرین روزهای این بحران ، بر قوت گمانه زنی ها جهت پذیرش مشرف در عربستان افزوده است، بویژه اینکه نواز شریف نیز پس از کودتای سفیدژنرال پرویز مشرف در سال 1999 ،در عربستان پذیرفته شده است.

در واقع بحران فعلی پاکستان از زمانی آغاز شد که دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند که مشرف ضمن دریافت کمک های مالی سالانه در پنج سال گذشته ( حدود ده میلیارد دلار) برای مبارزه با تروریسم، القاعده و طالبان ، نسبت به تقویت بنیه نظامی پاکستان در قبال هند و ساخت کلاهکهای هسته ای که گفته می شود به 150 عدد رسیده ، اقدام کرده است.

این در حالی بود که طالبان در افغانستان خود را بازسازی و در مسیر فشارهای عملیاتی و امنیتی روزافزون علیه نیروهای ائتلاف غربی، آمریکا و ناتو قرارگرفته بود و ISI موقعیت مدیریتی خود در تحولات افغانستان را بازیافته و عقبه محکمی از جریانهای افراطی و پشتون در ایالتهای شمالی پاکستان ایجاد شده بود.

سفرهای مکرر مسئولان امنیت ملی، پنتاگون و خارجه آمریکا به پاکستان برای دریافت امتیازات عملیاتی مستقل آمریکایی در پاکستان به نتیجه نرسیده و یک پروژه مشترک آمریکایی : انگلیسی با رایزنی های گسترده با بینظیربوتو و نواز شریف و با عنوان ضرورت تقسیم قدرت در پاکستان شروع شد تا مشرف با کنار گذاشتن عنوان نظامی خود، تنها در پست ریاست جمهوری قرارگرفته و نخست وزیری را به شرکای دیگر واگذار کند.

در این فرآیند، پرویز مشرف با بحران اقتصادی و افزایش تورم بی سابقه در 30 سال گذشته، برکناری چودری و قضات دادگاه عالی که مشرف را تحت فشار قرار داده بودند، درگیری مسجدالاحمر و نهایتا بازگشت خانم بوتو و نوازشریف و انتخابات پارلمانی روبه رو شد و نتوانست برتری انتخاباتی را کسب کند. پیروزی حزب مردم و سپس نواز شریف که پس از ترور خانم بوتو موجب تحریک جریانهای مردمی شده بود، ساختارهای دمکراتیک و سیاسی را در مقابل مشرف و نظامیان پاکستانی قرار داد.

نواز شریف که با کودتای مشرف 9 سال قبل ناچار به ترک پاکستان شده بود، تلاش متمرکز خود را در برکناری مشرف و محاکم و اتهام وی قرار داده و طی توافق با آصف علی زر داری ( شوهر خانم بوتو و رهبر جدید حزب مردم)، مسیر سقوط مشرف را فراهم کرده و استیضاح مشرف در کابینه مصوب و به پارلمان داده شد. اعتراضات حزب مشرف در پارلمانهای ایالتی و پارلمان پاکستان به نتیجه نرسید و نهایتا لیست اتهامی مشرف که قانون اساسی را نقض کرده به او ابلاغ گردید.

البته آمریکایی ها در کنار مطالبات خود از مشرف و هر دولت جدید درخصوص همکاری در مبارزه با القاعده و طالبان ( تحت عنوان مبارزه با تروریسم) از جنبش اسلامگرایی در پاکستان ابراز نگرانی کرده و احتمال دستیابی این گروه ها به سلاحهای هسته ای را بهانه ای برای فشار به ارتش و درخواست نظارت مستقیم به زرادخانه هسته ای پاکستان قرار دادند.

سفر گیلانی به آمریکا و هماهنگی های صورت گرفته با وی سرآغاز شمارش معکوس برکناری مشرف تلقی شد.

پرویز مشرف که گزینه های زیادی برای مقابله با فشار و اتهامات وارده نداشت، طی رایزنی های پشت پرده مقامات آمریکایی، انگلیسی و عربستان، روز دوشنبه اعلام استعفا کرد تا طی یک توافق پنهانی امکان خروج آرام از قدرت و مصونیت سیاسی - حقوقی برای او مهیا گردد.

در حقیقت مشرف علی رغم همکاریهایی که با آمریکا درخصوص سرکوب جریانهای افراطی و یا دستگیری برخی سران القاعده و طالبان به عمل آورد، تمامی جریانهای داخلی پاکستان را علیه خود برانگیخته بود و بجز جریان طالبان پاکستان و حزب مردم و حزب نوازشریف و دیگر احزاب کوچکتر، رضایتمندی آمریکا را نیز از دست داده بود. استعفای مشرف از مقام ریاست جمهوری به مفهوم پایان بحران در پاکستان نیست، چرا که هر یک از بازیگران داخلی و خارجی اهداف و اولویت های متفاوتی در پاکستان دنبال می کنند و همین امر موجب فقدان امید به شرایط با ثبات در پاکستان در کوتاه مدت و میان مدت است. آمریکا مطالبات امنیتی در پاکستان دارد و در ازای برخی کمک های مالی و تسلیحاتی، خواستار آزادی عمل نظامی علیه طالبان پاکستان، کنترل بر ارتش و همکاری حکومت برای مقابله با گروه های افراطی و نهایتا خواستار عادی سازی روابط پاکستان و رژیم صهیونیستی است. انگلستان که دارای تاریخی ریشه دار در منطقه است با هوشمندی به مطالبات سیاسی فکر می کند ولی بشکل پنهان و امنیتی به مهندسی سیاسی در پاکستان و افغانستان می پردازد. گفتمان طولانی انگلیسی ها با طالبان افغانستان و چینش سیاسی آنان از طریق خانم بوتو و نواز شریف یک فرآیند دمکراتیک ، برای مدیریت عقبه طالبان در پاکستان است. عربستان سعودی که کارگزار طرحهای امنیتی - سیاسی آمریکا در افغانستان و پاکستان تلقی می شود و سرمایه مالی جریان طالبان را از سه دهه قبل بعهده داشته ، رویکردی ایدئولوژیک به صحنه پاکستان دارد و با مشرف و نواز شریف و دیگر رهبران پاکستانی از این زاویه تعامل می کند تا جریان سلفی را در قدرت ساختاری پاکستان و جامعه این کشور مدیریت کرده، بازی سازی منطقه ای خود را در شبه قاره ، پاکستان و افغانستان به اجرا بگذارد.

حزب مردم و آقای زرداری که پرونده فساد مالی وی چهره مناسبی برای خیزهای سیاسی به او نمی دهد با تکیه بر فضای عاطفی ترور خانم بوتو، بر مسند رهبری حزب مردم قرار دارد و لذا در خواستگاه یک جریان سوسیالیستی، خود را همسو با نیازهای امنیتی آمریکا می بیند ولی خواسته های نواز شریف برای محاکمه مشرف و یا بازگشت چودری و دیگر قضات دادگاه عالی را به نفع خود ندانسته و در اولویت قرار نمی دهد. بویژه اینکه نواز شریف و حزب وی که بشکل تاریخی تعامل مثبتی با حزب مردم نداشته و با خواستگاه لیبرال و همسو با جریانهای نژادی پاکستان مانند پشتونها، بلوچها و جریانهای اسلامی عمل می کند، رویکرد متفاوتی از خود نشان می دهد.

عاصف زرداری و حزب مردم حاضرند با ارتش تعامل مثبتی داشته و با ژنرال کیانی همکاری کنند، در حالی که نواز شریف خواستار تنزل موقعیت ارتش در فرآیندهای سیاسی پاکستان است. در چنین شرایطی ارتش پاکستان و نظامیان آن که حداقل 30 سال از دوره استقلال پاکستان را مدیریت کرده اند و در حال حاضر با فشار جریانهای اسلامی افراطی و خارجی روبه رو بوده و ممکن است به علت تنش های سیاسی آتی ، ناچار به اجرای شرایط فوق العاده در پاکستان باشند و بجای توجه به ارتش هند، به بحرانهای داخلی پاکستان رانده شوند، جریانهای ثبات ساز و شراکت پذیر را بیشتر ترجیح می دهند. این بدان معنا است که ائتلاف حکومتی پاکستان با واگرایی در چشم اندازها و تنوع در اولویت های امنیتی - سیاسی روبه رو است و امکان استمرار انسجام امری بسیار دشوار خواهد بود. نواز شریف که با اصرار محاکمه مشرف، بدنبال تحکیم شرایط خود و انتقام کودتای 9 سال قبل بوده و با درخواست بازگشت چودری و قضات، نوعی نگرانی برای زرداری و پرونده های مالی او دامن می زند، عملا به قطب بندی سیاسی جدید در پاکستان سرعت می بخشد. لذا حزب مردم و زرداری ضمن اعلام آمادگی برای تصدی ریاست جمهوری و ورود به انتخابات، بر بخشی از نمایندگان طرفدار مشرف و جنبش مهاجرین وحزب ملی پشتونی و برخی نمایندگان مستقل برای حفظ کابینه تکیه کرده است. این بدان معنا است که به نشست چهارشنبه آتی پارلمان برای بررسی موضوعات اختلافی بین نواز شریف و حزب مردم نمی توان امید چندانی داشت و انتخابات ریاست جمهوری در 6 سپتامبر با صف بندی جدید سیاسی به پیش خواهد رفت.

یعنی اگر دو حزب اصلی و برتر نواز شریف و زرداری قصد تشکیل حکومت ائتلافی داشته باشند حکومت جدید، حکومت بی ثبات ومتزلزل خواهد بود که کشمکش های حزبی، پتانسیل آن را به هدر خواهد داد و اگر حزب مردم با دیگر احزاب، بجز نواز شریف ، دست به تشکیل حکومت ائتلافی بزند. حکومتی ضعیف را بوجود می آورد که یک جریان قومی مانند نواز شریف معارض آن است. در چنین فضای پر چالش، کارآمدی و کارکردهای حکومتی کاهش یافته و جریان طالبان پاکستان ، فرصت مناسبی برای گسترش اقتدار خود خواهد یافت و عملا نتیجه روشنی برای بوش حاصل نمی شود. فشار به ارتش نیز در سایه فقدان ثبات سیاسی نتیجه بخش نیست و بر شدت بحران داخلی پاکستان می افزاید. در این چشم انداز جنبش های نژادی بلوچ، پشتون و ملی نیز مانند احزاب سیاسی و اسلامی، رفتار مستقل سیاسی را برجسته تر دنبال می کنند که عملا وحدت ملی پاکستان درخطر قرارمی گیرد. این بدان معنا است که جایگاه منطقه ای دولت پاکستان تنزل کرده و موازنه قوا بین پاکستان و هند تغییر نموده و بر اوضاع کشمیر آثار خود را باقی خواهد گذاشت که محرک جدیدی برای نظامیان پاکستان است تا از حوزه های امنیتی خود در داخل و خارج و عمق استراتژیک خود در افغانستان دفاع کنند. بی ثباتی و یا ضعف حکومتی در پاکستان ، شرایط برجسته تر شدن موقعیت طالبان پاکستان را مهیا می کند و شاید، زمینه مناسبی برای انگلیس فراهم شود تا در فقدان سایه حکومتی ، گفتمان پنهان با طالبان پاکستان نیز در امتداد اقدامات آنها در افغانستان فعال گردد.

براساس قانون اساسی پاکستان رئیس جمهور جایگاه تشریفاتی داشته ولی مشرف با تعدیل آن اختیاراتی مانند حق انحلال پارلمان و انتصابات نظامی و امنیتی و برکناری قضات دادگاه عالی را بدان افزوده که محور اهتمام نواز شریف است ولی زرداری چنانچه به پست ریاست جمهوری برسد، معلوم نیست تمایلی برای تغییر آن داشته باشد، که موجبات چالش جدید در حاکمیت را دامن می زند.

اینکه فشار خارجی امکان توافق بین نواز شریف و حزب مردم را فراهم کند بسیار ضعیف و ناپایدار است و امکان استمرار همکاری بین این دو در رویکردهای امنیتی و سیاسی و اقتصادی در حداقل به سر می برد.

حاصل این فضای دشوار، فشار به مردم پاکستان است و می تواند زمینه های تشنج بیشتر را فراهم کند، بویژه اینکه با قدرت یابی جریانهای افراطی، باید نگران فتنه های مذهبی نیز در پاکستان باشیم. شاید به همین دلیل است که نخبگان آمریکایی و اندیشمندان متخصص آن، بحران فعلی پاکستان را ناکامی دیگری برای بوش می دانند و اینکه پاکستان به یکی از محورهای نگرانی رئیس جمهور بعدی در آمریکا مبدل خواهد شد. موسسه سیاستهای شرق دور واشنگتن طی مقاله ای توسط سیمون هندرسون معتقد است، منازعه قدرت بین طرفهای اصلی در پاکستان و فقدان آمادگی کافی حکومتی برای مقابله با افراطی ها و کاهش نفوذ حکومت در مناطق قبایلی که خارج از قدرت حکومت مرکزی هستند، چالش های فزاینده ای برای بوش و آمریکا در دوره پس از مشرف ایجاد خواهد کرد.

کفالت رئیس جمهور بنا به قانون اساسی در حال حاضر با محمد میان سومرو ، رئیس سنای پاکستان است که باید طی 30 روز ، رئیس جمهور جدید توسط شورایی از اعضای نمایندگان سنا، پارلمان ملی، مجالس ایالتی چهارگانه برای 5 سال انتخاب شود. همین فرآیند نیز با توجه به تضاد و تباین دیدگاه های رهبران سیاسی پاکستان، خالی از تنش سپری نخواهد شد و زرداری بر کسب حمایت مجالس ایالتی و پارلمان و سنا باید دست به رایزنی و توافقات جدی بزند تا پست رئیس جمهوری را بدست آورد.

بازتاب اوضاع متشنج و بی ثبات پاکستان در محیط منطقه ای نیز حائز اهمیت است. موازنه قوا در قبال هند، نقش و جایگاه پاکستان در افغانستان، تعاملات و همکاریها با ایران و کشورهای منطقه تحت الشعاع اوضاع در پاکستان خواهد بود و بدیهی است که این شرایط منافع ایران را تامین نخواهد کرد. موقعیت القاعده و جریانهای افراطی درمناطق هم مرز با افغانستان قوت یافته و بر پیچیدگی اوضاع افغانستان خواهد افزود. بویژه اینکه نیروهای ناتو و آمریکا عملکرد قابل قبولی در افغانستان نداشته و نارضایتی روزافزون مردمی به عرصه های حکومتی نیز کشیده شد و بمبارانهای بی هدف که از مردم و شهروندان عادی کشتار می کند، شرایط را برای گسترش عملیاتهای طالبان که به کابل نیز رسیده، فراهم می کند. این در حالی است که حوزه های چالشی روسیه و آمریکا در گرجستان ، بهانه مناسبی برای رقابتهای پنهان این دو در افغانستان خواهد بود و می تواند پتانسیل های منازعه در افغانستان را برای به چالش بیشتر کشیدن آمریکا مهیا سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات