بسیج آینده از دو منظر قابل بحث است: منظر اکتشافی و منظر هنجاری. منظر اکتشافی با این فرض موضوعیت می یابد که بسیج بخواهد خط جاری خود را تداوم بخشیده و به آینده برسد. در این صورت سرنوشت و فرجام بسیج، در دو یا سه دهه آینده چه خواهد بود؟
پاسخ سوال بستگی به این دارد که نیازها و الزامات انقلاب و نظام در آینده چه قدر با وضعیت جاری مشابه باشد. اگر این نیازها و الزامات در سال های آینده تفاوت فاحش و ماهوی با امروز نکند، خط جاری بسیج به موفقیت آن در آینده منتهی خواهد شد. در غیر این صورت، خط بسیج از خط نیازها و دغدغه های انقلاب و نظام فاصله خواهد گرفت و آینده این نهاد در هاله ای از ابهام فرو خواهد رفت.
فرض مذکور آشکارا غلط است و منظر اکتشافی درباره بسیج موضوعیت ندارد. آنچه می ماند، منظر هنجاری است که با ارزش ها و اصول بنیادین بسیج تطابق کامل دارد. در منظر هنجاری فرض می کنیم که بسیج باید سهم بزرگ و والایی در آینده داشته باشد. چرا که به خانواده ای خوش آتیه چون انقلاب و نظام اسلامی تعلق دارد و بنابراین باید استراتژی بلندمدت خود را چنان تنظیم کند که بتواند سایه به سایه نیازها و الزامات انقلاب و نظام جلو بیاید. همان طور که مقام معظم رهبری فرموده اند: انقلاب اسلامی حادثه ای است که تمام نخواهد شد و نظام جمهوری اسلامی ایران نیز اندیشه ای نو و پیشنهاد جدیدی به بشریت است، که روزبه روز در میان ملت های خردمند جهان مشتری بیشتری پیدا می کند. گرچه حسب عرف برنامه ریزی استراتژیک، سهم جمهوری اسلامی ایران از آینده به عنوان قدرت تراز اول منطقه در چشم انداز بیست ساله کشور ترسیم و تعریف شده است، اما بسیج با جهت گیری های برجسته و به ویژه از طریق ترویج و درونی سازی «اندیشه بسیج» که بر ایثار، خط شکنی و ممکن سازی غیرممکن ها تاکید دارد، می تواند کاری کند که چشم انداز بیست ساله به چشم انداز حداقلی کشور و نظام تبدیل گردد و به موازات آن یک چشم انداز حداکثری نیز شکل بگیرد.
به عنوان مثال، مقام معظم رهبری بر ایجاد «حاکمیت علوی» و ذیل آن، دولت علوی تاکید دارند. چندسازمان و نهاد را در کشور می شناسیم که بتوانند شجاعانه خود را سازمان علوی بدانند؟ اگر استراتژی تحول اداری در نظام را که اینک به چالشی جدی تبدیل گردیده، تحقق سازمانهای علوی بدانیم، این استراتژی ابتدا باید در سازمانهای خاص به بار بنشیند و امکان پذیری نظری و عملی خود را به اثبات برساند که اول آنها بسیج است. بسیج در عین حال باید مظهر یک سازمان آینده نیز باشد. سازمانی که به لحاظ درک علمی و استانداردهای جهانی در بالاترین تراز قرار می گیرد و راهروهای آن شمیم آینده به مشام می رسد. پس یکی از هدف های مهم نظام در برهه فعلی، ساختن کشور نمونه است. کشور نمونه، سازمانهای نمونه می خواهد و «بسیج آینده» لزوما باید سازمان نمونه به تمام معنی باشد. این یک جنبه مهم از بسیج آینده است.
تقویت شایستگی های دفاع نرم، جنبه دوم بسیج است. بسیج آینده در کنار تمامی قابلیت های دفاع سخت و سخت افزاری خود به عنوان یک ارتش مردمی، باید کاستی های دفاع نرم کشور را در تمامی زمینه ها بپوشاند. لازمه دفاع فرهنگی به گونه ای علمی تر و تکنیکی تر، بهره گیری از ظرفیت ها و قابلیت های گسترده ای است که صنعت فرهنگی در دنیای امروز پیشنهاد می کند.از این رو بسیج باید مشوق توسعه صنایع فرهنگی در جای جای کشور و در حوزه های مورد نیاز دفاع باشد. در همین راستا است که بسیج ایده ایجاد چهار «فرهنگ شهر» را با محوریت صنعت فرهنگی در تهران، مشهد مقدس، قم و اصفهان پیشنهاد نموده است. فرهنگ شهرها در واقع کانون تولید و تجارت فرآورده ها و خدمات فرهنگی پرکیفیت و قابل صدور به سراسر جهان بر پایه صنعت فرهنگی خواهند بود.
جنبه سوم بسیج، تبدیل شدن به یک سازمان فکور است. ژاپنی ها از دهه 1980 م روی ایجاد صنایع و کسب و کارهای فکور کار کرده اند، تا جایی که توانسته اند ایجاد و توسعه این گونه صنایع و کسب و کارها را به یک پارادایم جدید تبدیل نمایند. وجه ممیزه یک سازمان فکور این است که قادر است شالوده شکنی کند و به جای دنباله روی از نیازهای جاری، به خلق نیازهای جدید بپردازد. هر گاه بسیج به عنوان یک ارتش بیست میلیونی واقعا به چنین شایستگی هایی آراسته شود، به جرات می توان گفت که اکثریت اعضای فعال آن از بهترین فرصت های یادگیری، رشد و تعالی برخوردار و بسیج به یک دانشگاه واقعا مردمی پیشرفته تبدیل خواهد شد. ثمره این تغییر و تحول نیز به زودی در سراسر کشور آشکار خواهد شد.
چهارمین جنبه که می توان بر آن تاکید کرد، تبدیل بسیج به یک نهاد کارآفرین و ثروت ساز است. رهبر معظم انقلاب از ساختن کشوری نمونه با رفاه مادی سخن می گویند و می دانیم که تنها راه دستیابی به ترازهای بالای مادی در جامعه، توسعه مهارت های کارآفرینی و ثروت ساز است. کارآفرینی بیش از آن که به معنای ایجاد بنگاه ها و کسب و کارهای جدید باشد، نوعی نگرش و روحیه تعالی جویانه است. در بسیج آینده باید این نگرش و روحیه در حد اعلی وجود داشته باشد تا از طریق اعضای آن به تمامی بخش ها و جوانب کشور تسری یابد. بسیج آینده با درکی جامع و گسترده از مفهوم کارآفرینی و تولید ثروت باید نماد کارآفرینی و ثروت سازی به ویژه در حوزه های اقتصادی باشد.
جنبه پنجم، تبدیل بسیج به یک سازمان فرصت ساز است. «فرصت» در دنیای امروز و آینده یک مفهوم یا واژه متعارف نیست، بلکه کیمیای گران قدری است که تولید و بهره برداری از آن بسی هنرها و شایستگی ها می خواهد. در نظریه های جدید، رابطه تنگاتنگی بین امنیت و فرصت برقرار شده و امنیت به منزله خلق فرصت تعریف شده است. هر سازمان و ملتی که قادر به خلق فرصت های بیشتری باشد، حاشیه ای امنیتی بزرگتر و مطمئن تری نیز خواهد داشت. اگر امنیت به منزله خلق فرصت است و بسیج نیز یک نهاد دفاعی مردمی است که برای حفظ و ارتقای امنیت ملی تلاش می کند، پس باید در خلق انواع فرصت ها به درجه بالایی از قابلیت برسد. فرصت سازی در جهان امروز، قابلیتی به شدت «دانش بنیان» است و دستیابی به دانش آن نیازمند ایجاد یک مرکز پژوهشی در سطح بسیج و تحت نظر فرماندهی این نیرو خواهد بود.
ششمین جنبه، که می تواند از جنبه های کلیدی بسیج آینده باشد، ایجاد تسهیلات آموزشی و یادگیری تکمیلی برای نوجوانان و جوانان عضو و حتی غیرعضو است. مسئله این است که نظام آموزشی کشور به هر دلیل هنوز در عصر صنعت سیر می کند و حال و هوای عصر اطلاعات و دانایی را به خود نگرفته است. نتیجه این تاخیر و عدم آینده اندیشی، تربیت نسل جدید ما برای کار و زندگی در عصر صنعت است، عصری که به سرعت تبدیل به «دیروز» خواهد شد! لذا نسل جدید که به طور متوسط 10 تا 15 سال دیگر، درست در ژرفای عصر اطلاعات و دانایی، وارد جامعه می شود فاقد دانش ها و مهارت هایی خواهد بود که برای دستیابی به موفقیت حرفه ای و مدیریت اثربخش خویشتن در چنین عصری لازم است. این وضعیت نامطلوب که بر اثر تاخیر و عدم آینده اندیشی نظام آموزشی کشور در انتظار نسل جدید است، آثار و پیامدهای نامطلوب خود را بر زندگی فردی و اجتماعی این نسل برجا گذاشته و از آنها یک نسل سوخته خواهد ساخت. راه حل بنیادی و استراتژیک برای برون رفت از این مشکل، قطعا ایجاد یک تحول انقلابی در نظام آموزشی کشور و تبدیل آن به یک نظام پویا، منعطف و آینده اندیش است.
فرصت سازی در جهان امروز، قابلیتی به شدت «دانش بنیان» است و دستیابی به دانش آن نیازمند یک مرکز پژوهشی در سطح بسیج و تحت نظر فرماندهی این نیرو خواهد بود.
یکی از مهم ترین راه های موازی، تبدیل بسیج به یک نهاد آموزشی فراگیر در سطح کشور است. از این منظر، بسیج باید بر آموزش هایی متمرکز شود که اولا: مکمل آموزش های مدرسه ای و دانشگاهی باشند و ثانیا: براساس یک طرح آینده نگرانه ملی، آموزش ها و مهارت هایی را در دستور کار خود قرار دهد که نسل جدید ما را برای دستیابی به حد اعلای موفقیت فردی و اجتماعی در عصر اطلاعات و دانایی آماده می کنند.
آخرین جنبه ای که می تواند معرف بسیج آینده باشد، تبدیل بسیج به مکانی برای هویت یابی جوانان است. یک جوان برای برخورداری از عزت نفس قبل از هر چیز باید درک کند که کیست و به کدام بنیان ها و ریشه های اصیل و نجیب تعلق دارد. پروفسور ادوارد سعید، روشن فکر متعهد و سرشناس فلسطینی و استاد سابق دانشگاه کلمبیا در خطابه ای گفته: «اگر امروز یک دیکتاتور به سادگی گذشته نمی تواند کتاب ها را ممنوع کند، اگر خبرها و نظرها به سادگی از زیر و روی مرز می گذرند، چیزهای دیگری دشوار شده است. در میانه این سیل وحشی رسانه و شبکه و سرعت که ما را به بی نشانی، گمنامی و پیروی کورکورانه تهدید می کند، چه طور می شود هویت را نگه داشت؟» اکنون جوانان مسلمان در سراسر دنیا به دوره ای از «بی یقینی و تضاد» پا گذاشته اند که بر اثر همین سیل وحشی ایجاد شده است.
ادوارد سعید در همان خطابه به جوانان مسلمان هشدار می دهد که «شاید فهمیدن این تضاد برای خیلی ها دشوار باشد اما شما به ملت هایی تعلق دارید که هزاران سال تاریخ، انباشته از تمدن ها، زبان ها و رسوم مختلف، هنوز روی شانه شان سنگینی می کند. نهایت نادانی و بی مسئولیتی است که این همه را از خاطر ببریم.»¤
به هر حال نگاهی گذرا به سر و وضع پاره ای از نوجوانان و جوانان ما نشان می دهد که آنها در بحران هویت گرفتار شده اند. اما بسیج می تواند با ایجاد تمهیدات هوش مندانه، چشم این فتنه را کور کند و شرایطی را بسازد که اعضای نوجوان و جوان آن به گونه ای شتابانه و در عین حال ژرف به هویت مستحکم برسند.
¤ ادوارد سعید، راه سومی هست؟، ترجمه احسان لطفی، همشهری جوان، شماره 136، 7 مهر 1386، ص 66
منبع: ماهنامه پژوهش نما، شماره 47 و 48، با تلخیص