مرتضى صفار هرندى
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی مردم با شخصیت ها و گروه هایی مواجه بودند که تا آن زمان در داخل کشور شناخته نمی شدند. می توان گفت سابقه بسیاری از گروههای متعددی که از اواخر سال 1357 در داخل ایران به صحنه آمدند به فعالیت سیاسی دانشجویی در خارج از کشور مربوط می شد. شاید تحیر مردم از موضوعات درگیری سیاسی بین گروهها از آنجا ناشی می شد که این منازعات در غیاب مردم شکل گرفته بود.
البته گروههای مخفی داخل کشور در سال های اختناق کم وبیش از آبشخور نظریه پردازی های دانشجویان ایرانی خارج از کشور تغذیه می شدند، جالب است که مطبوعات داخل در واپسین روزهای حیات رژیم گذشته بیش از آن که به ریشه های واقعی حرکت مردم توجه کنند خود را در چارچوب همان اندیشه های دور از مردم محصور کرده بودند. به هر حال این میراث تا پس از انقلاب اسلامی و هم اکنون بر فعل وانفعال های سیاسی داخل کشور اثر گذار بوده است و سیری ازگذشته فعالیت تشکل های دانشجویی خارج کشور به واقع رمز گشای بسیاری از مسائل سیاسی سالیان پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.
در سال های پس از کودتای 28 مرداد جمع های دانشجویان ایرانی خارج کشور به سوی تبدیل شدن به اپوزیسیون رژیم سلطنت متمایل شدند. آنها طیفی کم شمار و متشکل از اعضا و حامیان جبهه ملی و نیز مارکسیستها بودند و جالب این که رژیم سلطنت از بدو شکل گیری این تشکل ها توانسته بود افرادی از بالاترین سطوح آنها را به عنوان عامل نفوذی خود مورد استفاده قرار دهد. منوچهر آزمون مقام عالی رتبه و معدوم رژیم ستمشاهی در سال های پس از کودتای 28 مرداد از دانشجویان فعال جریان مارکسیستی در آلمان غربی بود. او در اندک زمانی به عضویت ساواک در آمد و برای جاسوسی به آلمان شرقی (کمونیست)اعزام شد تا مراتب رسیدن به بالاترین مناصب در رژیم سلطنت را طی کند.
منوچهر گنجی وزیرآموزش وپرورش دولت هویدا، امیر طاهری سردبیر کیهان دوران ستمشاهی و نیز کیهان سلطنت طلب امروز هم وضعیت مشابهی را در اپوزیسیون دانشجویی اروپا طی کرده بودند.در شماره گذشته به داستان مشکوک دستگیری و متهم شدن دیگر اعضای کمونیست کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور یعنی پرویز نیکخواه، فیروز شیردانلو و کورش لاشایی و سپس تبدیل شدن آنان به ارکان اجرای سیاستهای فرهنگی پهلوی اشاره کردیم. مردم نام چنگیز پهلوان را بیش از هرزمان پس از سال 1376 و به طور مشخص به عنوان یکی از شرکت کنندگان در کنفراس شنیدند.
او ابتدا در کسوت کمونیست و سپس ملی گرا درکنفدراسیون دانشجویان ایرانی فعالیت کرد. اما در بازگشت به ایران تا سمت معاونت وزیر فرهنگ و هنر رژیم بالا رفت. برخی دیگر از این «مبارزان» همچون مهدی خانبابا تهرانی ـ که تا سال ها پس از پیروزی انقلاب در لباس یک انقلابی پرشور کمونیست فعالیت میکرد ـ سالها بود که به عامل سرویس های امنیتی غرب تبدیل شده بودند. کنفدراسیون دانشجویان تا سال ها به عنوان مرکز دانشجویان مخالف رژیم شاه اعم از چپ گرایا ملی گرا فعال بود. پس از تبعید حضرت امام حتی مبارزان مسلمان سعی داشتند این تشکل را نیز با اهداف نهضت امام خمینی همراه کنند.
در سال 1347 شهید حاج آقا مصطفی خمینی در نامه ای به دبیر انتشارات کنفدراسیون به آنها یادآور شده بود که درصورت تحقق گرایش و هدایت اسلامی، از امکانات گسترده روحانیت برخوردار خواهند شد. بخشی از کنفدراسیون و تشکل هایی مثل جبهه ملی خارج کشور امام خمینی را برای شجاعت هماوردی با رژیم تا دندان مسلح شاه در ابتدای نهضت می ستود. اما موضوع نهضت امام خمینی سبب بروز اختلاف در میان اعضای آنها شد. تفاوت مبانی مبارزه بین امام خمینی و گروههایی که دامنه آنها از کمونیسم شوروی تا چینی، کوبایی، آلبانیایی و سوسیالیسم اروپایی و حتی سوسیالیسم جنسی را در برمی گرفت، اجازه همراهی بیشتر با چنین نهضت فراگیری را به آنان نمیداد.
یکی از فعالان آن روز کنفدراسیون به نام حمید شوکت در کتابی که در سال های اخیر منتشر کرده،از موضوع مورد توصیه شهید حاج آقا مصطفی خمینی به عنوان« رمزی که کنفدراسیون هیچ گاه به معنی واقعی آن، به معنی واقعی همان چند جمله ای که روزگاری دیگر سرنوشت ملتی را رقم میزد، پی نبرد» یاد میکند.
واقعیت این است وضعیت فکری و حتی اخلاقی در کنفدراسیون با غلبه افکار کمونیستی به جایی رسیده بود که براساس خاطرات شفاهی برخی دیگر از اعضای کنفدراسیون، «کمون» های دانشجویان این تشکل شاهد مشمئز کننده ترین زندگی واختلاط کاملا حیوانی و عریان دانشجویان دختر و پسر کمونسیت بوده است.
کنفدراسیون درسال های ابتدایی با همراهی افرادی از جبهه ملی که دارای منش مذهبی بودند (مثل شهید دکتر چمران، دکتر حسن حبیبی، دکتر علی شریعتی...) فعالیت می کرد.اما حتی در درون جبهه ملی نیز افرادی مثل ماسالی و خسرو شاکری بودند که به مارکسیسم تمایل داشتند. حسن ماسالی همان کسی است که بعدها به عراق رفت تا شعبه خاورمیانه ای جبهه ملی را تاسیس کند. او که واسطه اعزام بسیاری از مخالفان رژیم به اردوگاه های آموزش فلسطینی بود،پس از پیروزی انقلاب اسلامی از طریق وصل شدن به سرویس های امنیتی غربی نقش رابط را بین مخالفان داخل جمهوری اسلامی و ضد انقلاب خارج کشور و دولتهای غربی ایفا کرده است.
وجه غالب تفکر در مجموعه مبارزان این دوره چپ گرایی وسوسیالیسم بود که گاه امتزاجی با علقه های مذهبی نیز همراه بود. در چنین شرایطی در پاییز سال 1341 دکتر علی شریعتی ایده تشکیل نهضت آزادی خارج کشور را با اولولیت تقویت جبهه ملی، مطرح کرد. این تشکل درانتهای سال 1341 فعالیت خود را با تشکیل اجتماعی درپاریس آغاز کرد و شریعتی، چمران، یزدی، قطب زاده، فریدون سحابی، محمد توسلی و ابوالفضل بازرگان در شورای مرکزی آن قرار گرفتند.
همان گونه که پیش از این اشاره شد این گروه سپس برای فراگیری آموزش های نظامی به مصر دوران عبدالناصر رفتند و سازمانی با نام مخفف سماع را با هدف «کوشش برای تحقق نظام جمهوری و رژیم اقتصادی سوسیالیستی متکی بر جهان بینی خداپرستی » تشکیل دادند. احمد صدر، حاج سید جوادی و رحیم عطایی (خواهرزاده بازرگان) در شرایط زندانی بودن رهبران نهضت آزادی رابط «سماع» با داخل کشور بودند. از میان این گروه شهید چمران به لبنان رفت و با همراهی امام موسی صدر «حرکت محرومین» و «افواج مقاومت لبنانی» راتاسیس کرد و تا پیروزی انقلاب در آنجا ماند، شریعتی به ایران بازگشت و فعالیت خود را در دانشگاه مشهد و سپس حسینیه ارشاد در قالب جدیدی ادامه داد و یزدی و قطب زاده به آمریکا بازگشتند.
قطب زاده پس از متشنج کردن جلسه سخنرانی اردشیر زاهدی داماد شاه و مقام عالی رتبه رژیم، از آمریکا اخراج شد و فعالیت خود را در قالب نهضت آزادی در پاریس استمرار بخشید. او در آنجا وارد رقابت پنهانی با ابوالحسن بنی صدر عضو جبهه ملی و جدا شده از کنفدراسیون شد. بنی صدر در خلا نظریه پردازی اقتصاد اندیشمندان اسلامی، خود را به عنوان تئوریسین اقتصاد اسلامی در بین برخی از دانشجویان مطرح کرده بود.
در آمریکا محمد نخشب موسس نهضت خداپرستان سوسیالیست: که پس از آزادی از زندان به این کشور عزیمت کرده بود و در دانشگاه تگزاس تدریس می کرد ـ انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آمریکا را تاسیس کرد. با کنارهگیری نخشب از سیاست ابراهیم یزدی در کنار شهید چمران عملا در دو جایگاه رهبری نهضت آزادی خارج کشور و محوریت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آمریکا قرار گرفت. او و قطب زاده درسال های پس از تبعید حضرت امام با سفرهای مکرر به نجف، سعی کردند نماینده جریان مذهبی دانشجویان اروپا و آمریکا جلوهگر شوند.
نهضت آزادی خارج کشورسال ها در قالب یک مجموعه مبلغ مجاهدین خلق فعالیت میکرد. یزدی برای توسعه فعالیت خود تماس هایی رضا رئیسی طوسی عضو سازمان مجاهدین خلق در انگلیس برقرار ساخته بود. جدایی رئیسی طوسی از مارکسیست های سازمان مجاهدین خلق و جبهه های مذهبی را از او در بین دانشجویان حق طلب آن روزگار در خارج از کشور ایجاد کرده بود.
در شرایطی که ذهنیت مسلط تقریبا تمامی افراد اهل مبارزه با رژیم شاه با ایده «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه» شکل گرفته بود، برخی از دانشجویان پاکباخته مسلمان در این دوران به رئیسی طوسی به عنوان فردی قابل اتکا در بین دانشجویان مبارز مقیم انگلیس می نگریستند، تنها برملا شدن زاویه داشتن فاحش نظرات امثال رضا رئیسی طوسی با امام خمینی درجریان اوج گیری انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در سال 57 می توانست باعث جدایی این دانشجویان مسلمان آزاده از جریان التقاط پنهان شود و این اتفاقی بود که افتاد.
برخی از همراهان آن زمان رئیسی طوسی هم اکنون از شخصیت های ارزنده و اصولگرای فرهنگی به شمار می آیند. درانگلیس بخش موثری از انجمن اسلامی دانشجویان، از دانشجویانی شکل یافته بود که بزرگ شده مساجد و هیئت های مذهبی و مجاب شده از آبشخور فکری بزرگانی همچون شهید مطهری بودند. افرادی همچون مرحوم سید خلیل طباطبایی، شهید مجید حداد عادل، مرحوم علی فرزین، عبدالله محمودزاده، دکتر فرهاد، که اغلب آنها پس از پیروزی انقلاب به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوستند، کسانی بودندکه سعی داشتند فعالیت دانشجویان مسلمان را در ذیل راهنمایی های شهید بهشتی و شهید مطهری سامان دهند.
شهید بهشتی از دوره حضور در مرکز اسلامی هامبورگ به عنوان یک هادی مطمئن دانشجویان مذهبی در اروپا شناخته نشده بود. از جمله اثرات شرک نفتی جنگ رمضان اعراب و اسرائیل و افزایش قیمت نفت تسهیل سفر به کشورهای غربی، بود. این امر علاوه بر فراهم آوردن امکان تحصیل طبقات متوسط در خارج از کشور باعث شده بود که روحانیون بیشتری به اروپا سفر کنند و ارتباط دانشجویان مسلمان و روحانیون بیشتر شود. این وضعیت درکنار جنبه های مثبت آن، با توجه به گرایش دانشجویان به قالب های تحلیلی اشتباه دکتر شریعتی درباره روحانیت شیعه عکس العملهایی را برمیانگیخت.
گذشته از ضدیت دیرینه مارکسیست ها با مذهب روحانیت و خصوصا افرادی مثل حسین باقرزاده (از مرتدین سازمان مجاهدین خلق)، حتی اعضای انجمن اسلامی نیز برخورد چندان محترمانه ای با روحانیونی مثل شهید مطهری نداشتند. ضمن این که عملکرد برخی از روحانیون متحجر و راحت طلب که به اروپا سفر می کردند بهانه لازم را به دست آنها میداد. مرحوم فرزین در خاطرات خود از رئیس فعلی یکی از بزرگترین مراکز فرهنگی غیردولتی کشور به عنوان همراه باقرزاده در این مقطع یاد میکند. اما وضعیت خاص انجمن اسلامی دانشجویان در انگلیس با وجود افرادی مثل محمود زاده فرزین و... تلاش مضاعفی را از سوی ابراهیم یزدی برای تسلط کامل بر این انجمن میطلبید.
گروه حامی روحانیت در انگلیس نشریه ای را منتشر می کرد که در آن از قلم دانشجویان مسلمان و بیش از هرکس فردی به نام حسین حاج فرج دباغ استفاده می شد مقالات این نشریه به قلم هرکسی بود با نام مستعار «عبدالکریم سروش» به چاپ می رسید. «سروش» نام فرزند حسین حاج فرج و «عبدالکریم» تغییر یافته نام یکی از اعضای محوری این انجمن بود. بعد ها حسین حاج فرج با جدا کردن مقالات خود از این نشریه، آن را با همان نام مستعار (عبدالکریم سروش) به چاپ رساند و به تدریج خودش نیز به همین نام شناخته شد.
حسین حاج فرج که به دلیل توانایی در مبارزه فکری با مارکسیستها مورد توجه دوستانش در انجمن اسلامی بود علاقه شدیدی به افکار بازرگان داشت. همین امر باعث می شد که ابراهیم یزدی به او به عنوان یک فرصت برای بسط نفوذ خود بنگرد. یزدی با اعزام افرادی مثل محسن سازگارا به اروپا به ارزیابی بررسی این امکان پرداخت. رفتن دکتر کمال خرازی (عضو نهضت آزادی خارج از کشور)از آمریکا به انگلیس هر دلیلی که داشت باعث تقویت نقش این تشکل در انجمن اسلامی انگلیس شد.
تا پیش از آن فردی به نام عنایت... اتحاد نماینده این تشکل در انگلیس به دلیل عدم مقبولیت شخصیتی و اخلاقی در بین دانشجویان نتوانسته بود خواسته های نهضت آزادی را تحقق بخشد. فوت دکتر شریعتی در ساوتمپتون و نقش انجمن اسلامی دانشجویان انگلیس در جلوگیری از دست یابی ساواک به جنازه وی و سوء استفاده تبلیغاتی از آن انگلیس را برای مدتی به مرکز فعالیتهای انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا و آمریکا تبدیل کرد.
حتی بنی صدر که خود را محور دانشجویان مسلمان ایرانی فرانسه جلوه داده بود برای مطرح کردن خود سعی می کرد که به انجمن اسلامی انگلیس نزدیک شود، دوره کوتاه پس از خرداد 1356 (فوت مرحوم دکتر شریعتی) تا شهریور 1357 و هجرت اجباری امام خمینی به پاریس،دوران مهمی در شکل گیری همگرایی ها و واگرایی های دانشجویان مقیم خارج از کشور است که بعدها دامنه آن به محیط سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی کشیده شد.