رضا گرمابدری
بسماللهالرحمنالرحیم
گویا دوم خردادیها منتظر بودند کسی چرخ جدیدی را در بحث انتخابات به حرکت درآورد تا آنها نیز بر سرعت آن بیفزایند. هنگامی که مصطفی معین در مصاحبه با یکی از خبرگزاریها مواردی را به عنوان راهبرد انتخاباتی دوم خردادیها به آنها توصیه کرد، آنها هم استقبال کردند. معین در این خصوص گفت: گفتوگوی چهره به چهره و رو در رو با مردم باید به عنوان یک استراتژی و راهبرد مورد توجه اصلاحطلبان باشد. باید تحلیل درستی از حساسیت شرایطی که در آن قرار داریم به مردم ارائه داد و کوشید که در این زمینه اطلاعرسانی مستمری انجام شود.
کسانی که از سخنان معین استقبال کردند و علاوه بر آن این سخنان را تشریح کردند عبارتند بودند از:
محمد بستهنگار از فعالان ملی ـ مذهبی، مسعود سپهر عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب و محمدعلی سعدایی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت. بستهنگار با تائیدنظر معین و چرایی آن میگوید: «کشور در شرایط ویژهای قرار دارد و تهدیداتی متوجه کشور ماست که مردم به خوبی نسبت به این مسایل آگاهی ندارند و رسانهها نیز دچار یک نوع خودسانسوری شدهاند. باید این مسایل را برای مردم بیان کرد تا بتوانند براساس آن در مورد آنچه که پیشرو است قضاوت کنند.»
سپهر نیز میگوید: «همانطور که اکثر چهرههای شاخص انقلاب و بزرگواران میگویند کشور در شرایط ویژهای قرار دارد... در حوزه سیاست داخلی محدودیتهایی که در زمینه فعالیت نهادهای مدنی و آزادی بیان ایجاد شده مشکلات بیشتری را ایجاد کرده است. در حوزه سیاست خارجی نیز با وجود تبلیغاتی که صورت میگیرد تهدیدات کاهش پیدا نکرده و همچنان خطراتی کشور را تهدید میکند. آگاه شدن مردم نسبت به این مشکلات کار مهمی است که اصلاحطلبان میتوانند انجام دهند چرا که مردم باید آگاهی و شناخت کامل در این مرحله خطیر همانند مرحلهای که در دوم خرداد 76 کشور را از آن شرایط ویژه نجات دادند بار دیگر کشور را نجات دهند.» سعدایی هم در همراهی با نظر معین معتقد است: شرایطی را که در آن قرار داریم باید عینا به طور صحیح و واقعی در اختیار مردم قرار گیرد و این اولین حق مردم است که میخواهند در سرنوشت خود دخالت داشته باشند.»
اینکه هر چهار نفر معتقدند بایستی در ارتباط با انتخابات به شکل رو در رو با مردم سخن بگویند به عنوان یک شیوه تعجبآور نیست اما اینکه همگی بر این نکته تاکید دارند که میبایست مردم را متوجه شرایط حساس و ویژه کشور کنند جای تامل و بررسی دارد. آنگونه که از دیدگاه دوم خردادیها، ملی ـ مذهبیها و برخی افراد در مباحث دیگر برمیآید به اعتقاد آنها وضعیت کشور خطرناک است. در حالی که دشمن غدار تمام عده و عده خود را به میدان آورده تا در یک عملیات روانی گسترده مردم و مسئولان را مرعوب کند تا از پیگیری حقوق حقه آنها را باز بدارد، تائید ماحصل آنچه که دشمن القا میکند توسط افراد و گروههایی در داخل که به نظر میرسد آنها هم از جنگ روانی دشمن آگاه هستند چه معنایی دارد.
از شیوه برخورد داخلیهایی که خود را با این موضوع درگیر کردهاند میتوان سه گروه را مشخص کرد:
الفـ آنهایی که برای موفقیت جنگ روانی دشمن تلاش میکنند.
بـ کسانی که درصدد هستند از فضایی که دشمن ایجاد کرده در جهت پیروزی در انتخابات استفاده کنند.
جـ افراد و گروههایی که مورد الف و ب را توأمان دنبال میکنند.
نگاه خوشبینانه به گزینههای فوق موجب میشود تا گزینه «ب» گزینه غالب تلقی شود. براساس این گزینه میتوان با خطرناک معرفی نمودن شرایط کشور و متمرکز نمودن تبلیغات بر آن، با محکوم نمودن گروه حاکم و معرفی خود به عنوان منجی، آرای مردم را تصاحب کرد. یعنی دقیقا طی کردن مسیری که نومحافظهکاران جنگطلب آمریکا در انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری جورج بوش کوچک آن را طی کردند. تفاوت آنچه که امروز برخی در داخل انجام میدهند با آنچه که نومحافظهکاران آمریکا به کار بستند در این است که در ایران پای یک دشمن دسیسه باز خارجی در میان است اما در انتخابات آمریکا چنین بحثی به شکل واقعی مطرح نبود. اینگونه بیمحابا کشور را در معرض خطری موهوم نشان دادن، کاستن از ضریب امنیت ملی است و کسی اجازه ندارد برای تصاحب چند کرسی بیشتر در مجلس شورای اسلامی اینگونه امنیت ملی کشور را بازیچه بازیهای سیاسی قرار دهد. طرفه آنکه اگر رقبای انتخاباتی بتوانند دست این افراد در بحث انتخابات و به حراج گذاشتن امنیت ملی کشور را رو کنند همه محاسبات، روند وارونه پیدا میکنند تا جایی که آنها نمیتوانند به سهم طبیعی خود در مجلس هم دست پیدا کنند. کسانی که به عنوان یک تبلیغات مسموم انتخاباتی مدام دم از برگزاری انتخابات سالم میزنند بهتر است اندکی درنگ کنند و با مروری بر نحوه عملکرد خود به رفتار انتخاباتی سالم بیندیشند، زیرا صاحبان رای پیش از توجه به برگزاری انتخابات سالم به رفتار انتخاباتی فعالان سیاسی نظر دارند.