مرتضی صفارهرندی
آنچه در جریانشناسی دهه شصت قابلیت بررسی دارد مربوط به جریانهای سیاسی درون خط امام است اما در سالهای اول این دهه حوادث مهمی در ارتباط با جریانهای سیاسی فرسوده راست و چپ در کشورمان رخ داد. خشک مغزی جنایتکارانه منافقین در مدت زمان کوتاهی سرکردگان جاهطلب آنها را به آن سوی مرزها راند و اعضا و هواداران سطح پایینشان را در کنج خانههای تیمی به انتظار سرنوشتی نامعلوم نشاند. گردش سران گروه به ظاهر چپگرای منافقین به راست و ارتباط مستمر آنان با پارلمانهای کشورهای غربی برای کسب مقبولیت و سپس تبدیل شدنشان به عناصر دون پایه جاسوسی امنیتی و نظامی نظام صدام، چهره سازمانی بود که زمانی خود را محور تمام مبارزات ضدامپریالیستی در ایران میدانست. تشکیلات نیمبند گرفتارشدگان در داخل کشور نیز با تلاش سربازان گمنام امام زمان در کمتر از دو سال تقریبا به طور کامل منهدم شد. در اوج درگیری نظام با این گروهک و نیز دست و پنجه نرم کردن جمهوری اسلامی با جنگ نظامی با جبهه بزرگی از قدرتمندان عالم و مشکلات اقتصادی و... ناشی از آن، کشور شاهد انهدام دو مجموعه مهم از راستگرایان و چپگرایان ضد انقلاب بود.
کودتای قطبزاده شریعتمداری محصول یک خاماندیشی غیظآلود بود. قطبزاده که از قبل از پیروزی انقلاب به عنوان فردی تکرو در میان نیروهای سیاسی شناخته میشد فاقد ارتباط تشکیلاتی با منافقین و نیز دارای رقابتی دیرینه با بنیصدر بود. جاهطلبی قطبزاده و تشکیلات ناپذیری او از سالها پیش از آن به همکاری تشکیلاتی او با نهضت آزادی پایان بخشیده بود. بدین ترتیب کسی که زمانی از مترجمان امان در نوفل لوشاتو بود، توطئه قتل حضرت امام در خانهای در مجاورت بیت ایشان در جماران همزمان با انجام یک عملیات نظامی علیه نظام را با پشتیبانی گروه فراری شاپور بختیار طراحی کرد. قطبزاده همچنین از طریق بازماندگان جریان منهدم شده حزب خلق مسلمان توانسته بود علاوه بر جذب حمایت مالی سیدکاظم شریعتمداری قول مساعد وی را برای حمایت از خودش پس از براندازی نظام جمهوری اسلامی اخذ کند. برخی از افراد معمم مثل عبدالرضا حجازی، محمدجواد مناقبی و مهدوی ـ که در زمان رژیم سلطنتی همکاریهایی با ساواک داشتند ـ همراه با عباسی داماد شریعتمداری در شرایط انزوای کامل خود و مرجع تقلیدی که به زعم آنان میتوانست در به قدرت رسیدنشان نقش ایفا کند، وارد این اقدام مشترک با قطبزاده و دار و دسته بختیار شدند. اقدامی که به حیات قطبزاده پایان داد و مهر خاتمه بر مرجعیت پرمسئله و پانزده ساله شریعتمداری نهاد. وقتی فقهای فرهیخته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فقدان صلاحیت مرجعیت شریعتمداری را اعلام کردند و خود او نیز در صفحه تلویزیون از کرده خویش ابراز پشیمانی و استعفا کرد، در واقع جریان راست ضد انقلاب آخرین پایگاههای سنتی و مردمی خود را از دست داد.
همزمان با این واقعه اسرار یک جریان نفوذی دیگر از پرده برون افتاد که از قضا یکی از موضوعات جاسوسی آن ردیابی عناصر راستگرای سلطنتطلب و وابستگان به آمریکا در ارتش جمهوری اسلامی بود! حزب توده پایگاه سیاسی دیرینه بلوک کمونیسم در ایران در شرایطی به دام دستگاه اطلاعاتی نوپا و ابتدایی جمهوری اسلامی افتاد که توانسته بود مهرهچینی خود را تا ردههایی مثل ناخدا یکم افضلی فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی و سرهنگ عطاریان فرمانده لشکر یک پیاده توسعه بخشد و تعداد قابل توجهی از افسران ردههای میانی ارتش را برای مقاصد خود به کار گیرد. این افراد در موضعگیریهای خود در زمان بنیصدر هم او را از خود راضی کرده بودند و هم چهرهای موجه از خویش برای نیروهای خط امامی ترسیم کرده بودند. اگر جریان قطبزاده در تصوری عجولانه خیال خام سرنگونی نظام از طریق به شهادت رساندن امام را در سرمیپروراند، تودهایها یک افق درازمدت را برای گسترش نفوذ خود در بخشهای مختلف نظام تعقیب میکردند. افسران تودهای عمدتا به کار جمعآوری اطلاعات از جبهههای جنگ، وضعیت تجهیزات نظامی (از جمله هواپیمای اف 14) و خصوصا انتقال اطلاعات مربوط به فنآوری آنها و در مواردی آرایش نظامی ایران در مرزهای افغانستان زیر سیطره عوامل شوروی و انتقال آنها از طریق تشکیلات مخفی حزب توده به دستگاه نظامی و امنیتی ابرقدرت شرق مشغول بودند.
از اواسط سال 1357 تودهایها در داخل کشور از طریق افرادی مثل رحمان هاتفی (سردبیر وقت روزنامه کیهان) و محمدمهدی پرتوی تشکیلات نیمه مخفی نوید را راهاندازی کرده بودند. آنها بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بازگشت سرکردگانشان به کشور تا سال 1361 در کنار جذب شاعران و نویسندگان کهنسالی مثل سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، به آذین و... توانسته بودند عناصری نفوذی را به گروههای سیاسی مختلف آن زمان مثل جبهه ملی، حزب ایران، چریکهای فدایی، حزب ملت، حزب خلق مسلمان و دفتر هماهنگی بنیصدر بفرستند. این اقدام البته اطلاعات چندان ارزشمندی را نصیب تودهایها نساخته بود.
اما کار اصلی آنها نفوذ در نهادهای نظام جمهوری اسلامی بود. هدف ابتدایی این نفوذ ایجاد اختلال در مسائل جاری نبود، بلکه آنها از سویی با بدست آوردن اطلاعات و ارسال آن به شوروی وظیفه جاسوسی خود را انجام میدادند و از سوی دیگر با کسب وجاهت در دستگاههای نظامی و غیرنظامی تلاش میکردند تا جایگاه خود را در این دستگاهها ارتقا دهند و در زمان لازم بتوانند کنترل آنها را به دست گیرند. از باب نمونه آقای ریشهری رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش از فردی تودهای سخن به میان آورده است که از طریق حضور در کلاسهای آمادگی حزب جمهوری اسلامی و کسب اعتماد توانسته بود جایگاه خود را تا مسئولیت رسیدگی به شکایات مربوط به کارگران و انجمنهای اسلامی کارگران کارخانهها در نخستوزیری ارتقا دهد.
پس از سال 60 و به دنبال بروز اختلاف دیدگاههای اقتصادی در مجموعه خط امام یکی از موارد جمعآوری اطلاعات تودهایهای نفوذی به همین موضوع مربوط میشود. به دنبال دستگیری جاسوسان حزب توده گزارشهای مربوط به قانون کار و موضعگیریهای وزیر کار (آقای احمد توکلی)، برخوردهای جاری میان مدیریت و انجمن اسلامی کارخانهها، سیر انتخاب نامزدهای حزب جمهوری اسلامی، اخبار مربوط به کنگره حزب جمهوری اسلامی، اخبار مربوط به جریانهای امور صنفی و وزیر بازرگانی (آقای عسگراولادی) و... از نفوذیهای حزب توده کشف شد.
حتی فردی نظامی مثل فرمانده نیروی دریایی ارتش از سوی مرکزیت حزب توده علاوه بر وظیفه جمعآوری و ارسال اطلاعات نظامی، ماموریت یافته بود درباره موضوع احتمال نخستوزیری عسگراولادی اطلاعات بدهد. این احساس نیازمندی اطلاعاتی از دلبستگی تودهایها به اختلافهای درون نظام حکایت دارد. پرتوی مسئول تشکیلات مخفی حزب توده پس از دستگیری، در بازجوییهای خود گفت: «ما از انقلاب به آن صورت طرفداری میکردیم که فکر میکردیم اگر در مسیری قرار بگیرد که حزب اصطلاحا به آن راه رشد غیر سرمایهداری اطلاق میکرد، موجب گرایش به سمت اردوگاه سوسیالیسم و وابستگی به شوروی فراهم میشود.» به عقیده پرتوی حزب دو راه بیشتر در مقابل انقلاب تشخیص نمیداد... یا باید به شوروی وابسته شویم و یا در غیر این صورت انقلاب شکست خواهد خورد. آقای ریشهری در بررسی اهداف نفوذ حزب توده علاوه بر تلاش تودهایها برای ارتقا به پستهای حساس و نیز جمعآوری اطلاعات نظام و انتقال آن به حزب کمونیست اشاره دارد: «طرح و القای نظرات حزب در قالب مفاهیم اسلامی» این تحلیل شاید چندان دور از ذهن نباشد که فاش شدن اینگونه اطلاعات مربوط به پرونده حزب توده باعث حساسیت بیش از پیش نسبت به اندیشههای چپگرایانه اقتصادی در بخشی از نیروهای خط امامی شد.