حسین امیدی
بسماللهالرحمنالرحیم
محیط سیاسی- امنیتی پاکستان همواره از تاریخ استقلال خود مملو از رقابت شدید و منازعه قدرت در بین جریانهای داخلی و اثرگذاری بازیگران خارجی بوده است. شرایط ژئوپلیتیک پاکستان به شکلی است که هرگونه تغییر ریشهای در معادلات قدرت آن به شدت بر محیط پیرامونی و منطقهای اثر خواهد گذاشت.
با وجودیکه مشرف همپیمان آمریکا در مبارزه با تروریسم است ولی ارزیابی حکومت بوش از همکاری مشرف این است که وی به شکل کامل در مسیر مبارزه با تروریسم و جریانهای اسلامگرای پاکستان و مناطق مرزی با افغانستان عمل نکرده و لذا برای متعادلسازی اوضاع در مسیر مطلوب خود، توافق مشرف- بوتو را سازمان داده تا در یک تقسیم قدرت سیاسی- امنیتی، اهرمهای بیشتری برای اعمال سیاستهای مطلوب در پاکستان داشته باشد.
در هم تنیدگی مولفههای جمیعتی- نژادی، امنیتی و سیاسی و اجتماعی بین پاکستان و افغانستان از عوامل دشوار برای پیشبرد سیاستهای آمریکایی است که با مشکلی بزرگتر از ناکامی در ایجاد امنیت در افغانستان روبهرو است و آن شکست کارکردهای ناتو در اولین گامهای عملیاتی خود به سوی شرق است. این ابزار غربیـ آمریکایی که قرار بوده در اهدافی چندسویه در قبال روسیه و خیزش چین به شرق و انقلاب اسلامی ایران عمل کند، امروز در چالشی جدی گرفتار است و تمایل برای خروج کشورهای همکار در افغانستان، افزایش یافته است. پشتوانه لجستیکی، سیاسی و مالی جریان طالبان از نگاه آمریکا مناطق قبایل و ایالت وزیرستان پاکستان است که هستههای القاعده و پشتونهای اسلامگرا در آنجا استقرار دارند و طی ماههای گذشته در دره سوات و مناطق مرزی با افغانستان گسترش نفوذ پیدا کردهاند. این عاملی برای افزایش نگرانی آمریکا و ناتو در افغانستان است و در پاکستان نیز موازنه قوای سیاسی و امنیتی همسو با آمریکا عمل نمیکند. با وجودی که مشرف از فرماندهی ارتش کنار رفته و در پست ریاست جمهوری قرار گرفته، باز هم موازنه سیاسی مطلوب آمریکا شکل نگرفته و نواز شریف (نزدیک به برخی گروههای اسلامی) و خانم بوتو در حزب مردم به همگرایی برای انتخابات 18 دی دست نیافتند که به معنای احتمال پیروزی حزب مشرف در انتخابات خواهد بود. از سوی دیگر اسلامگرایان و افراطیهای پاکستان که به جز مشرف با حضور بینظیر بوتو در ساخت قدرت پاکستان روبهرو بوده و بارها در بیانیههای القاعده و ظواهری مشرف و بوتو را تهدید کردهاند، دست روی دست نگذاشته و برای اثرگذاری بر موازنه قوای داخلی در پاکستان اقدامات فشردهای در دو ماه گذشته به اجرا گذاشتهاند. پادگانهای نظامی و مراکز نیروی هوایی و حساس حکومتی و انفجارهای انتحاری در کراچی (برای ترور بوتو) و درگیریهای منطقه سوات از این جملهاند.
شاید از این جهت که مشرف از نتایج رقابت احزاب مخالف در انتخابات پارلمان نگران نیست و نواز شریف به علت پرونده قضایی، به طور مشخصی خارج از رقابت مستقیم است و نتوانسته با حزب مردم خانم بوتو به همگرایی دست یابد، طراحان و بازیگران استراتژیک را وادار به برنامهریزی جدید کند.
ترور خانم بوتو که عکسالعمل گستردهای در ناامنیهای بیشتر در پاکستان داشته و از یک نگاه آغاز ناامنیهای بیشتر و مستمر میباشد، میتواند بهانه مداخلات مستقیم نظامی آمریکا نیز قرار گیرد. آمریکاییها آشکارا از دستیابی پاکستان به سلاح هستهای ناخشنود بوده و به بهانههای مختلف برای کنترل و یا از بین بردن آن عمل کرده و ابراز نگرانی کردهاند که این سلاح بدست اسلامگرایان افراطی نیافتد.
اگر «استراتژی هلال هرجومرج و بحران» که آمریکا در سطح خاورمیانه دنبال میکند، امکان عملی در پاکستان بیابد، باید منتظر الگوبرداری از «مجالس صحوه» عراقی در مناطق قبایلی و وزیرستان و کل پاکستان باشیم تا توجیه مداخله مستقیم بوده، موازنه قوای تضعیف شده در افغانستان نیز در مدیریت آمریکا قرار گیرد.
اگرچه بیشترین گمانهزنیها از دست داشتن القاعده در ترور خانم بوتو حکایت دارد ولی نمونههای کارکردی زرقاوی در عراق، تردیدهایی برای شبیهسازیهای تحت مدیریت آمریکا در پاکستان را به ذهن متبادر میکند. به هر حال میتوان گفت که ترور خانم بوتو صرفا در چارچوب چالش بازیگران داخلی پاکستان قابل تحلیل نیست و به مولفههای «فراپاکستانی» نیز مرتبط است و در کمترین حد از ارزیابیها، میتوان یک دوره بیثباتی در پاکستان را پیشبینی کرد که موقعیت بازیگران رسمی، سیاسی داخلی در پاکستان و جایگاه منطقهای آن را متاثر خواهد کرد.