مرتضی صفار هرندی
دستهبندیهایی که از بطن مقتضیات دوران پس از جنگ زاده شد، شکل متناقض و پیچیدهای داشت. این تناقض بدان جهت قابل توجه است که در خلال تحولات همان اولین سالهای دولت سازندگی، جریانهایی که به ظاهر در برخی موضوعات سرستیز با یکدیگر داشتند در اعماق اندیشهشان به شدت قابلیت چسبندگی به یکدیگر پیدا میکردند. دولت عملگرای «سازندگی» اندکی پس از روی کار آمدن، به عنوان اولین اقدامات زمینهسازی برای بازگشت ایرانیان صاحب سرمایه به کشور را در برنامههای خود قرار داد و کارشناسان، لازمه این امر را فراهم آوردن زمینههای اجتماعی و فرهنگی برای بازگشت این افراد و بلکه کسانی میدانستند که دگراندیش میخواندندشان. اولین بسترسازیها بایستی از طریق طرح این ایده در نشریاتی مثل آینه اندیشه، نگاه نو و... صورت میگرفت که توسط دستاندرکاران سابق و لاحق دستگاه اداری و صنعتی کشور راهاندازی شده بود. اگر روزنامه «سلام» به عنوان ارگان جناح موسوم به چپ به شدت بر ایده بازگشت سرمایهداران ایرانی مقیم خارج و به طور کلی خصوصیسازی اقتصادی میتاخت، اما همواره مدافع دستگاه فرهنگی و بطور مشخص وزارت ارشاد بود که در دستان افراد این جناح اداره میشد. وقتی در شهریور 1368 آقای سیدمحمد خاتمی به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد از سوی آقای هاشمی رفسنجانی به مجلس سوم معرفی شد، یکی از نمایندگان متعلق به جناح موسوم به چپ «نورالله عابدی، نماینده بهبهان) در موافقت با وزارت او چنین گفت: «ایشان بیش از هزار و چهارصد نفر را پاکسازی کرده و کنار گذاشتند. وزارتخانهای که مرکز فساد بود، امروز مرکز هنر اسلامی و مرکز صدور فرهنگ اسلامی است.» اما رویکرد اولین وزیر ارشاد دولت سازندگی متفاوت از گذشتهای بود که این هم جناحی او یادآوری میکرد. در دو سال پایانی دولت مهندس موسوی وزارت ارشاد اجازه انتشار دو نشریه را به روشنفکرانی داد که به دلیل رویکرد متفاوت به مردم از اولین سالهای نظام مقدس جمهوری اسلامی در انزوا به سر میبردند. نشریات دنیای سخن و آدینه در ابتدای امر عمدتا در قالب ارائه نقلهای ادبی و یا حداکثر، پرداختن به سوژههای اجتماعی نه چندان حساس مشغول بودند. در اولین سالهای دولت سازندگی علاوه بر این دو نشریه و نشریاتی مثل کلک و تکاپو، وزارت ارشاد امکان انتشار ماهنامه دیگری به نام گردون را از طریق سپردن آن به یکی از کارمندان همین وزارتخانه به نام عباس معروفی فراهم ساخت.
بدین ترتیب پاتوق جدیدی برای روشنفکران منزوی پاتوق جدیدی برای روشنفکران منزوی و مخالف با انقلاب مهیا شد. نکتهای که بیش از هر چیز در این نشریات به چشم میخورد قلم زدن نویسندگانی بود که همزمان، آثار خود را در نشریات ضد انقلاب خارج کشور مثل کیهان سلطنتطلب، راهزندگی، ایران نامه و... منتشر میساختند. باستانشنایی افراطی، طرح ادعای وجود سانسور در عرصه طبع و نشر و گاه حتی ترسیم چهرهای تطهیر شده از دوران سیاه پهلوی مضامینی بود که میشد در نوشتههای این افراد سراغ گرفت. گویا این مجلات خود را موظف میدیدند که نام و آثار نویسندگانی را در مطبوعه خود مطرح سازند که همچنان موضعی خصمانه را در خارج از کشور نسبت به انقلاب اسلامی مردم داشتند. این مجلات همچنین با برگزاری محافل هماهنگسازی ناشرانی را بر دوش میکشیدند که به بازتاب دادن فعالیتهای همفکران خود در آن سوی آبها همت گماشته بودند. امکانی که دستگاه فرهنگی کشور برای این جماعت در داخل کشور فراهم میساخت ضد انقلاب را به وجود آورده بود. این شور و شعف در سخنان میرزا آقا عسگری مانی ضد انقلاب گریخته از وطن در مصاحبه با ماهنامه سایبان چاپ کانادا این گونه خودنمایی میکرد: «در داخل، گروههای منفصل ادبی و هنری وجود دارند که شکل محفلهای دوستانه به خود گرفتهاند. اما این محفلها را باید هستههای آتی کانون نویسندگان در ایران به شمار آورد. انگشت اتهام حکومت به این گروهها مجال نمیدهد که به یکدیگر بپیوندند برخی از نشریات مستقل ادبی در ایران از دل همین محفلها شکل گرفتهاند. کیهان سلطنتطلب هم در شماره 349 (29/9/70) این گونه به اپوزیسیون نومید خارج کشور بشارت وضعیتی جدید در ایران میداد: «بیآنکه نیازی باشد که یکایک رویدادهایی که میگذرد اشاره کنیم میتوانیم بگوییم که ایران امروز شاهد یک رستاخیز فرهنگی است. این رستاخیز فرهنگی واکنشی اصیل است در برابر تلاش ناکام رژیم اسلامی برای سیاسی کردن فرهنگ.»
نوشتههای فراریان در داخل به چاپ میرسید و متقابلا نویسندگان داخلی مثل سعیدی سیرجانی، سیمین بهبهانی و... هر از چندی در محافل فرهنگی فراریان از پیشرفت برنامهشان در داخل کشور گزارش میدادند. سعیدی سیرجانی در جمع ضد انقلاب مقیم کلن آلمان به صراحت از «جارو شدن جوانان چفیه بر سر ـ که وی آنها را اشغال مینامید ـ از سطح خیابانهای تهران» سخن گفت. بدون تردید او از برخی نشانهها دچار توهم شده بود اما به وجود آمدن این توهم ناشی از واقعیتهای تلخی بود که در برخی از مدیریتهای دولتی و نیز تشکلهای دانشجویی رخ نشان میداد. نشریههای اسلامخواه، در آن زمان بارها از موضوعاتی مثل عرضه کتابهای ضد فرهنگی این جماعت در برخی از مراکز دولتی مثل شرکت ملی فولاد و...، باز شدن پای آنها به جلسات انجمن اسلامی دانشجویان و نیز تبلیغ آثارشان در نشریاتی مثل کیهان فرهنگی خبر میدادند. مشکل آن روز فرهنگ کشور این بود که جناحی که فریادش در اعتراض به بازگشت ایرانیان صاحب سرمایه، در آسمان کشور طنینانداز بود، از قضا منکر و بلکه تسهیلکننده پدیدهای به نام تهاجم فرهنگی بود که رهبر معظم انقلاب نسبت به وجود آن هشدار میدادند. این گرایش برای ضد انقلاب به راستی هیجانانگیز بود. از این رو بر آتش آن میدمید. مهدیخان بابا تهرانی یکی از قدیمیترین عوامل دشمنی با انقلاب اسلامی است که مسیری از مشارکت در راهاندازی تشکلهای جعلی چپگرا از سوی ساواک تا عضویت در شورای ملی مقاومت منافقین و سپس جدایی از آن را طی کرده است. او در آن روزها با مخاطبان رادیو آمریکا چنین سخن گفت: «یکی از خواستهای ما ایجاد جریان فرهنگی نوین و مبتنی بر گسترش فرهنگ سیاسی و دمکراتیک است. من امیدوارم جوانان و نیروهایی که در این حکومت هستند به این نکته توجه داشته باشند آنها هم این تفاهم را پیدا کنند.»
متاسفانه رسوخ تفکر لیبرال در دستگاه اجرایی و فرهنگی آهسته آهسته چهره خود را در محصولات رسمی فرهنگی نشان داد. در این مرحله اعتراضها علنی شد کشمکش لفظی افرادی مثل آیتالله جنتی رئیس وقت سازمان تبلیغات اسلامی با آقای سیدمحمد خاتمی وزیر وقت ارشاد، در آن زمان در تبلیغات جریان شبه روشنفکری بازتاب ویژهای یافت. مسعود بهنود در مقالهای که ماهنامه آدینه آن را به چاپ رساند، نوشت: «از مجموع گفتوگوهایی که این روزها بر سر آزادی بیان درگیر است پاسخ آقای خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ( به آیتالله جنتی) به چشم میآید. چنین پیداست که فارغ از جناحها و خطها و تقسیمبندی داخلی نظام بحثی در عمق درگیر است که میتوان به طور خلاصه گفت بحث بین طرفداران حکومت آسان و مخالفان آن است.» بر خلاف سخن بهنود حرف بر سر بود و نبود آزادی بیان نبود. بلکه واقعیت نگرانیساز، چیزی به نام تهاجم فرهنگی بود که بیش از هر عرصهای باورهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بخشی از مدیران سازندگی را احاطه کرده بود. آنها بدون آنکه نامی از لیبرالیسم ببرند، این مکتب را برای ادامه حرکت خود برگزیده بودند. محمد تقی بانکی مدیر عامل وقت شرکت ملی فولاد نشریهای به نام نگاه نو را راهاندازی کرد او از اولین شماره بر ایدئولوژیزدایی در عرصههای مختلف تاکید کرد. «آینه» دیگر نشریه تکنوکراتها بود. محمدمحسن سازگارا معاون بهزاد نبوی در دوران وزارت صنایع سنگین ـ که در دولت سازندگی با استفاده از نزدیکی با دستاندرکاران وزارت ارشاد دوران وزیر بودن آقای خاتمی به مدیر عاملی تعاونی مطبوعات رسیده بود ـ در پنجمین شماره ماهنامه «آینه اندیشه» درمان دردهای کشور را در جایگزینی روش علمی به جای مدیریت فقها دانست او در همین شماره بر «تابو» شدن موضوع رابطه با آمریکا تاخت. نمایش حیرتآور و در عین حال طنزگونهای در صحنه سیاسی ایران جریان داشت. دستاندرکاران به اصطلاح چپگرای آزادی فرهنگی، در روزنامه ارگان خود به لیبرالیسم اقتصادی و نیز مدیرانی که به دنبال برقراری رابطه با آمریکا هستند میتاختند حال آنکه در عرصه نشریات مربوط به نخبگان، در حال مقدمهسازی برای استقرار یک نظم سرمایهسالارانه با مختصاتی مثل رابطه با آمریکا بودند.