البسه نظامی؟! / میثم زهتاب
گاهی اوقات موضوعات و اتفاقات مهم به واسطه اینکه در لابه لای مسایل عادی و معمولی قرار می گیرند اهمیتشان به چشم نمی آید و با اینکه در معرض نگاه قرار می گیرند به آنها توجه نمی شود. یکی از این موضوعات برای نگارنده متن حاضر هنگامی که به همراه یکی از دوستان در حال عبور از مکانی بود، جلب توجه کرد. یکی از کارگرانی که در یک ساختمان در حال ساخت کار می کرد یک دست لباس کاملا نظامی از نوع پلنگی (شلوار و پیراهن) به تن داشت و مشغول انجام امور ساختمانی بود. نگارنده در تعجب آنچه که دیده بود به سر می برد که دوست همراه گفت: تعجب نکن چندی پیش من صحنه ای مشابه این صحنه دیدم با این تفاوت که آن کارگر کلاه سربازی نیروی زمینی ارتش با علامت ارتش را بر سر داشت. با ادامه یافتن بحث مشخص شد در موارد دیگر نیز چنین صحنه هایی وجود دارد و مشاهده شده است. به دوست همراه گفتم با اینکه همیشه در خودرو یک چفیه دارم هیچگاه به خود جرأت نداده ام از آن برای پاک کردن غبار روی شیشه خودرو استفاده کنم، حال چگونه است که این لباسها اینگونه بی ارزش شده اند که باید این چنین مورد استفاده قرار گیرند. انتساب این لباسها به نیروهای نظامی برای آنها شأن و منزلت ایجاب می کند و از این رو باید محترم نگه داشته شوند و احترام آنها استفاده شایسته از آنها در موضوعی است که برای آنها در نظر گرفته شده اند. همچنان در این فکر هستم که آیا در ضوابط و قوانین نظامی برای این موضوع دستور و آئین نامه مشخصی وجود دارد، اگر دارد مسئول اجرای آن کیست و اگر ندارد آیا ضرورت تدوین آن احساس نمی شود؟!
فروپاشی؟!
سامان بهبودی
هنگامی که خبرگزاریها خبر انتقال مراقبت از اردوگاه اشرف - اصلی ترین محل استقرار منافقین در عراق - از سوی نیروهای آمریکایی به نیروهای عراقی را منعکس کردند، کسانی که به نوعی با موضوع منافقین مرتبط بودند با انفجاری ممزوج از غم و شادی همراه شدند. غمگین شدند به خاطر این که احساس می کردند گروهی جانی از عقوبت جان سالم به در بردند و شادمان شدند چون متوجه بودند قطار مرگ و جنایت منافقین به ایستگاه آخر نزدیک شده است. آمریکایی ها تا لحظات آخر هم از این مزدوران خائن و جنایتکار حمایت کردند و پیش از واگذاری مراقبت از این اردوگاه به نیروهای عراقی، عناصر اصلی و مسببین اصلی جرم و جنایت منافقین را به کشورهای دیگر منتقل کردند. این به ظاهر پیروزی در واقع شکست بزرگی برای منافقین است. از دست دادن عقبه اصلی اما اندک در اردوگاه اشرف به معنای فروپاشی سازمان نفاق است. این روزها در اروپا دیگر کسی حاضر نیست به حرف و کلام کسانی گوش کند که تجسم رذالت و پستی آلوده به کشتار و جنایت هستند. یقینا پیری سران سازمان نفاق که این روزها به اجبار میهمان آن خواهند شد دردناکتر از حد تصور آنان خواهد بود. پیری، بی کسی و غوطه ور شدن در گذشته ای بس متعفن و عذاب آور.
هشیار باشید!
محمود یاری
ادعاهای واهی گاه و بی گاه مقامات امارات و یا صدور جانبدارانه بیانیه هایی از سوی شورای همکاری خلیج فارس در خصوص سه جزیره همیشه ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک از جمله اقدامات ایذایی است که از سوی انجام دهندگان آن به زعم اینکه تداوم این روش ایران را وادار به عقب نشینی می کند، صورت می گیرد. هفته گذشته و حدود یک ماه پس از اینکه دو دفتر اجرایی توسط ایران در جزیره ابوموسی تاسیس شد وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس ادعای بی اساس امارات که پیوسته مورد حمایت این شورا قرار می گیرد را در بیانیه پایانی خود تکرار کردند. براساس محاسبات غلط کشور امارات بر فرض تبدیل شدن این ادعای واهی به یک مناقشه جدی کشورهای حوزه خلیج فارس و به ویژه برخی قدرتهای فرامنطقه ای عملا و با قطعیت از ادعای امارات حمایت می کنند، حال آنکه اگر این کشورها در حد حمایتهای بی هزینه لفظی از امارات حمایت می کنند اما قطعا به واسطه اسناد محکم تعلق این جزایر به ایران در عرصه عمل نمی توانند ورود جدی به نفع امارات داشته باشند. یعنی ایران اجازه چنین اقدامی را به آنها نمی دهد. این نکته ای است که مقامات امارات باید نسبت به آن توجه داشته و هشیار باشند.
فتنه؟!
حسن دلجو
شخصی که در روزهای اخیر قلم خود را هتاکانه علیه مرجعیت به کار انداخته به واسطه شدت و حدتی که معلوم نیست از کجا برآمده و بر او مستولی شده با زیرپا گذاشتن انصاف و ره سپردن در کژراهه ای که می تواند در کانون یک فتنه بار بیندازد، برای مرجعیت عظیم و فخیم که در صدر روحانیت تاریخی شیعه - که رد خط طلایی تاریخ شیعه متعلق به اوست - قرار دارد، در حد یک رسانه حق قائل نشده است و در برابر سخن منطقی و دلسوزانه آیت الله مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید که در واکنش به سخن ناصواب مشایی در رابطه با اسرائیل فرموده بود: «مشایی نباید در دولت بماند» داد و فریاد به راه انداخت و با زیرپا گذاشتن حریم روحانیت عبارتهای ناصواب نوشت و ادعاهای بی اساس آورد. در واکنش به سخنان مشایی بسیاری گفتند و نوشتند چرا کسی متعرض آنها نشد. آیا نباید برای یک مرجع به اندازه یک رسانه و نویسنده معمولی حق قائل شد؟