در دوران حکومت پهلوی، رسانههای غربی از ایران با عناوینی چون «ژاندارم خلیجفارس»، «جزیره ثبات»، «هم پیمان ناتو»، «دوست وفادار آمریکا و اسرائیل»، «خاکریز اول» و «ایالت پنجاه و یکم آمریکا» نام میبردند.
در آن زمان بیش از 30 هزار مستشار آمریکایی همراه با چهارهزار اسرائیلی، بر مناصب نظامی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی کشور سیطره داشتند. در دکترین آیزنهاور که مبتنی بر چهار اصل:
الف) مقابله همه جانبه با شوروی و کمونیسم
ب) ممانعت از نفوذ شوروی و محصور ساختن آن در خاک روسیه از طریق یک دیوار آهنین به دور این کشور
ج) بسط نفوذ و سلطه آمریکا در کشورهای همجوار شوروی و
د) استفاده از تبلیغ خطر کمونیسم برای گسترش سلطه آمریکا در جهان، بنا شده بود کشور ایران و رژیم پهلوی باید نقشی کلیدی را در پیادهسازی این دکترین برعهده میگرفتند.
آیزنهاور در زمستان 1331 قدرت را به دست گرفت و جانشین ترومن شد. حاکمیت و تسلط بلامنازع آمریکا بر ایران با کودتای 28 مرداد 1332 آغاز شد. در آذر همان سال ریچارد نیکسون معاون رئیسجمهوری آمریکا از ایران دیداری رسمی به عمل آورد. یک سال بعد شاه و ثریا به آمریکا رفتند و دو ماه را در آنجا گذراندند. در این سفر مقامات کاخ سفید از ایران خواستند که به عضویت «پیمان بغداد» موسوم به «سنتو» درآید، زیرا مشارکت ایران در یک سازمان دفاعی منطقهای به کشورهای عضو امکان می داد که از رشته کوههای زاگرس به عنوان مانع دفاعی مستحکم طبیعی حداکثر بهره را ببرند و از تسهیلات لجستیکی منطقه استفاده کنند و موفقیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیکی هم پیمانان آمریکا در مقابل شوروی را بیش از پیش تقویت نمایند. طبق نظر آمریکا، ایران به عضویت پیمان سنتو درآمد. این پیمان یک اتحاد سیاسی و اقتصادی بود که توسط انگلیس تدوین شد و شامل کشورهای ترکیه، پاکستان، عراق و ایران بود. با وجودی که آمریکا عضو رسمی این پیمان نشد اما کمکهای مالی و نظامی بدان مینمود و با حضور سه نماینده آن کشور در سه کمیته مهم آن، عملا هدایت آن را بر عهده داشت.
در سال 1337، میان ایران و آمریکا یک پیمان دفاعی دوجانبه امضا شد و آمریکا تعهد نمود در صورت تجاوز کشوری به خاک ایران، آمریکا این تجاوز را به منزله خاک خود دانسته و اقدامات مناسب را انجام دهد.
در 11 مهر 1343 قرارداد کاپیتولاسیون که مستشاران، نظامیان، کارمندان آمریکایی و خانوادهها و بستگانشان را در ایران در صورت ارتکاب جرم از تعقیب قضایی مصون میداشت، به تصویب مجلس به اصطلاح شورای ملی رسید. در همین سالها بود که دولت جان اف کندی با هدف «دموکراتیزه و مدرنیزه کردن» جامعه ایران، برنامه انقلاب سفید را که با هدف قراردادن آزادی و مدرنیته و توسعه در مقابل اسلام و متهم کردن روحانیت و پیروان اسلام به تحجر و عقبماندگی بود، به اجرا گذاشت.
دولت کندی که عوامفریبانه بر آزادیهای مدنی، فضای باز سیاسی، حقوق بشر و کرامت انسان تاکید داشت، برای حفظ حکومت شاه همان کاری را انجام داد که در ونزوئلا انجام داده بود. در واقعه 15 خرداد سال 1342، ایادی آمریکا با کشتار وحشیانه مردم، زندانی کردن انقلابیون و تبعید حضرت امام، به خیال خام خود ایران را از مخالفین شاه پاکسازی کرد تا آمریکا بتواند سلطه خود را بر ایران مستحکمتر از گذشته نماید. پس از ترور کندی در سال 1342، لیندون جانسون و سپس نیکسون به قدرت رسیدند. نیکسون و کیسینجر در سال 1351 از ایران دیدن کردند و به شاه قول دادند میتواند همه نوع سلاح و تجهیزاتی را از آمریکا دریافت نماید. آمریکاییان سعی داشتند با نیرو و تجهیزات نظامی ایران، هزینههای حضور خود را در منطقه خاورمیانه کاهش دهند. عقد قرارداد 2/16 میلیارد دلاری خرید تسلیحات نظامی میان رژیم پهلوی و دولت نیکسون به میزانی بود که در تاریخ سیاسی بینالمللی آن زمان بیسابقه بود. در سال 1356 بیش از 40 درصد درآمدهای نفتی ایران صرف خرید تسلیحات نظامی از آمریکا شد تا منافع آمریکا توسط رژیم پهلوی تضمین شود.
در این سالها، رژیم پهلوی علاوه بر سپردن تمام اختیارات ایران به آمریکا، نوکر صفتی خود را به حد اعلای ممکن رسانده بود و در جهت حفظ منافع آمریکا در خاورمیانه و حتی عرصههای بینالمللی گام برمیداشت. در جنگ اعراب و اسرائیل به مسلمانان خیانت کرد و به تامین سوخت و انرژی اسرائیل پرداخت. پیمان اقتصادی اسفند 1353 ایران را متعهد میساخت که 15 میلیارد دلار از آمریکا خرید کند و بازار ایران را دربست در اختیار کالاهای آمریکایی قرار دهد. علاوه بر این حضور نیروهای ایرانی در ظفار، حمایت از نیروهای بارزانی در شمال عراق در جنگ با حکومت بعث، حمایت از اسرائیل در مقابل اعراب، اعطای امکانات و تسهیلات برای ایجاد مرکز استراق سمع الکترونیک علیه شوروی در طول مرزهای ایران با شوروی، از دیگر اقداماتی بودند که در جهت حفظ منافع آمریکا به مرحله اجرا درآمدند.
در دی ماه 1356 و در حالی که آتش مخالفت با حکومت دیکتاتوری و استبدادی شاه در درون ملت ایران شعلهور بود و تنفر از شاه و اعمال جنایتکارانه ساواک در اعماق وجدان و قلوب ایرانیان موج میزد، جیمی کارتر به ایران سفر کرد. کارتر رهبر حزب دمکرات که شعار دمکراسی و حقوق بشر را در صدر برنامههای خود قرار داده بود در ضیافتی در تهران رضایت و حمایت کامل آمریکا را از رژیم و دولت شاه بیان داشت و خطاب به شاه چنین گفت: «به دلیل رهبری بزرگ شاه، ایران تبدیل به جزیره ثبات در یکی از آشوبزدهترین نقاط جهان شده است. اعلی حضرت، این به دلیل تکریم بسیار نسبت به شما، رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی است که ملت ایران به شما دارد. هیچ کشور دیگری در جهان برای برنامه ریزی مشترک از ایران به آمریکا و ما نزدیکتر نیست. هیچ کشور دیگری برای بررسی مشکلات منطقهای که مورد علاقه هر دو طرف ما نیز هست ارتباط نزدیکتری از ایران با ما ندارد و هیچ رهبر دیگری نزد من احترامی عمیقتر و رابطهای دوستانهتر ندارد.»
اگر بخواهیم در یک پاراگراف، توصیفی از رژیم پهلوی و دولت ایران در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی داشته باشیم، باید بگوییم دولت ایران، دولتی وابسته، تحقیرشده، مرعوب و منفعل بود و هنری جز ایفای نقش در مقام یک دولت آلت دست بیگانه در تحولات منطقهای و بینالمللی نداشت. «آنتونی پارسونز» آخرین سفیر انگلیس در رژیم پهلوی در خاطرات خود مینویسد: رژیم پهلوی بر سه بنیاد اصلی قدرت استوار بود. آمریکا، ارتش و ساواک. همچنین فردوست، ارتشبد رژیم پهلوی درباره وابستگی و تحتالحمایه بودن پهلوی مینویسد: «محمدرضا در تمام طول سلطنتش با مقامات اطلاعاتی انگلیس و آمریکا تماس و ملاقات منظم داشت. این ملاقاتها در سطوح مختلف بود. حدودا هر 15 روز یک بار سفرای آمریکا و انگلیس را جداگانه ملاقات میکرد و هر 15 روز یک بار نیز کارمند ارشد اطلاعات سفارت انگلیس را به تنهایی میدید. با کارمند ارشد سیا در ایران نیز به همین نحو ملاقات داشت. محمدرضا به کرات به دربار میگفت آنچه انگلیسیها و آمریکاییها میخواهند در اختیارشان گذاشته شود.»
خود محمدرضا پهلوی نیز وقتی از آمریکا سخن میگفت، لحن کلامش حاکی از بندگی و بردگی نسبت به آمریکا بود. وی در کتاب «پاسخ به تاریخ» مینویسد: «وقتی درباره آمریکای نجیب و نیرومند فکر میکنم، نام آیزنهاور و آوریل هریمن و ریچارد نیکسون و ترومن و لیندون جانسون به ذهنم خطور میکند. شکی نیست که تاریخ از آیزنهاور به عنوان یک سرباز واقعی یاد خواهد کرد. در زمان او بود که ایالات متحده در مقابله با سیاستهای مصدق از من پشتیبانی کرد. با ریچارد نیکسون روابط دوستانه بسیار استواری داشتم.» از سوی دیگر رژیم اسرائیل از بدو تاسیس در سال 1948 بر مبنای دکترین پیرامونی بن گوریون، درصدد برقراری رابطه و ایجاد اتحاد استراتژیک با ایران بود. روابط مستحکم رژیم صهیونیستی با رژیم پهلوی تا سال 1357 ادامه داشت و ایران را به عنوان نخستین کشور مسلمانی که با اسرائیل روابط دیپلماتیک و اقتصادی برقرار کرده بود، معرفی میکرد. در حدفاصل کودتای 28 مرداد 1332 تا پیروزی انقلاب ایران، سران رژیم پهلوی و رژیم صهیونیستی بارها یکدیگر را ملاقات کردند و به توافقات مهمی دست یافتند. بن گوریون، لوی اشکول، گلدامایر، اسحق رابین و مناخیم بگین از جمله روسای دولت اسرائیل بودند که با سفر به ایران درصدد گسترش روابط خود با رژیم پهلوی برآمدند. از سوی دیگر محمدرضا شاه نیز به سبب وابستگی به ایالات متحده، تحت توصیههای واشنگتن قرار داشت و از گسترش روابط با اسرائیل استقبال میکرد.
تاثیرات الهام بخش انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی، ورق به یکباره برگشت و نفس مسیحایی حضرت امام(ره)، جمهوری اسلامی ایران را به نظامی الهامبخش، تاثیرگذار و دارای اعتمادبه نفس بالا تبدیل کرد که بزرگترین هنر آن «نه» گفتن به بیگانگان و سلطهخواهان و نقشآفرینی در تحولات منطقه و احیای اسلام ناب محمدی در میان ملتهای مسلمان بود. در پرتو این انقلاب، ایران اسلامی به عنوان تکیهگاه و امالقرای دنیای اسلام، الگویی نظاممند و جامع را جهت اداره حکومت به جهان اسلام ارائه کرد. بدون شک بزرگترین هنر انقلاب امام راحل آن است که کشوری به نام ایران را که درگذشته از آن به عنوان «پل پیروزی» غرب برای به زانو درآوردن شوروی، «خاکریز اول» آمریکا در مقابله با شوروی و «ژندارم خلیجفارس» جهت حفظ منافع غرب نام میبردند و به دلیل برخورداری از ذخایر غنی انرژی و معدنی به همراه موقعیت ژئواستراتژیک آن، همواره مورد طمع و تجاوز بیگانگان و سلطهگران قرار میگرفت را به عنوان مدلی از یک حکومت دینی و کشوری الهامبخش در دنیای اسلام و ملل محروم تبدیل کرد. زمانی از ایران به عنوان یکی از سرحلقههای تامین منافع غرب نام میبرند و حتی ما را در کنار کشورهای مصر و عربستان و حتی داخل در کشورهای اسلامی نمیدانستند چرا که هر چه از دولت آن میدیدند نمادهای سکولاریستی و ضددینی بود، اما اینک در پرتو فراگیری پیام انقلاب اسلامی، دکترین جدیدی به نام «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» در استراتژیکترین منطقه جهان را مطرح نمودهایم. انقلابی که در پرتو رهبری داهیانه امام راحل و حضرت آیتالله خامنهای و همت و تلاش هوشمندانه ملت ایران، تبدیل به قدرت اول منطقه و جهان اسلام شده است، قدرتی که نه تنها وامدار هیچ قدرت بیگانهای نیست بلکه تمامی تئوریها و سناریوهای آنان را جهت تسلط بر کشورهای اسلامی برهم زده است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، نظام سلطه جهانی طی یک روند بیست ساله عملا توانسته بود تمام پایگاههای مادی و حتی معنوی مبارزه علیه صهیونیسم و موجودیت غاصب اسرائیل را در خاورمیانه و جهان اسلام از بین ببرد. با کمپ دیوید مهمترین و قویترین دولت عربی یعنی مصر را از صحنه مبارزه با اسرائیل خارج ساختند، پس اردن را حذف و پس از آن از طریق تهدید و تطمیع، رهبران فلسطینی را به پای میز مذاکره نشاندند تا روند به اصطلاح صلح خاورمیانه را به اجرا درآورند، اما امواج الهامبخش انقلاب اسلامی باعث گردید تمامی این طرحها و برنامهها در پرتو انتفاضه ملت فلسطین که تکیه بر شعارهای انقلاب اسلامی داشت، با ناکامی مواجه شوند به گونهای که امروزه بالندگی و شکوفایی گروههای فلسطینی در پرتو شعارهای اسلامیتر و انقلابیتر رقم میخورد. پیروزی قاطع حماس در انتخابات پارلمانی و شوراها و دلاوریهای آن در حراست از غزه گواهی براین مدعاست که امروزه شعاع عمل جنبشهای سوسیالیستی و سکولاریستی همچون فتح در پرتو شعارها و برنامههای دینی و مبارزاتی جنبش حماس و جهاد اسلامی روز به روز ضعیفتر و منزویتر شده است.
امروز کدام تحلیلگر و سیاستمداری میتواند مدعی آن شود که ظهور و بروز گروههایی تاثیرگذار همچون حزبالله لبنان، جنبش توحید اسلامی لبنان، مجلس اعلای عراق، حزبالدعوه عراق، حماس، جهاد اسلامی فلسطین، جنبش اسلامی الجزایر، جنبش توحید اردن، جماعت اسلامی مصر، سازمان جهاد مصر، جنبش مجاهدین مراکش، نهضت اجرای فقه جعفری پاکستان، حزب اسلامگرای عدالت و توسعه ترکیه، حزب الدعوه کویت، جبهه انقلاب اسلامی شبهجزیره عربستان، حزبالله حجاز، حزب الدعوه خلیج، حزب اسلامی قومی سودان، حزب نهضت توسن، جبهه اسلامی برای آزادی بحرین و دهها و صدها گروه انقلابی دیگر، جز در پرتو تاثیرات شگرف و الهامبخش انقلاب اسلامی ایران، پای بر عرصه وجود و مبارزه با باطل نهادهاند.
به اعتراف دوست و دشمن، پس از گذشت 29 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که با هجمهها و تهدیدها و فشارهای بسیاری مواجه بوده، اینک این انقلاب تبدیل به قدرت اول منطقه خاورمیانه و جهان اسلام گردیده است، قدرتی که نه تنها وامدار هیچ قدرت بیگانهای نیست، بلکه تمامی تئوریها و سناریوهای آنان را جهت تسلط بر کشورهای اسلامی برهم زده است و کشوری که زمانی به عنوان جولانگاه مقامهای سیاسی و مستشاران نظامی غرب به ویژه آمریکایی مطرح بود، در طول 29 سال گذشته چندین رئیسجمهور آمریکا را بر زمین زده است. تحلیلگران که در ترسیم حرکت انقلابها، سه نوع حرکت صعودی، حلزونی و انحطاطی را ترسیم مینمایند، بالاتفاق معتقدند انقلاب اسلامی ایران تنها انقلابی است که این روند صعودی و رو به تکامل را در ویترین افتخاراتش محفوظ داشته است. امروزه از انقلابهای روسیه، فرانسه، چین، الجزایر، هند، نیکاراگوئه و دهها کشور دیگر تنها نقش و نامی برجای مانده اما خیزشها و رویشهای ملهم از انقلاب اسلامی در ابعاد و اشکال مختلف روز به روز نمایانتر و مقتدرتر چهره برمینماید.
بدون تردید، هندسه بیداری اسلامی مانند هر مقوله دیگر «هرمگونه» است. این نهضت، بیش از هر واحد جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی دیگر، با نام ایران شناخته میشود. ایرانی که بر ارتفاع این هندسه نشسته و دامنه انسانی آن را 5/1 میلیارد مسلمان تشکیل میدهد، مسلمانانی که بخش پیوسته آن از اندونزی با 130 میلیون مسلمان آغاز و تا مراکش امتداد دارد و بخش ناپیوسته آن با اقتدار و عزت هرچه تمام، قارههای آفریقا، آمریکا، اروپا، استرالیا و آسیا را در هم نوردیده است. این هندسه بیداری که به دست حضرت روحالله و همت نسل اول و دوم مهندسی شده، روز به روز بر دامنه زایشها و رویشهای آن افزوده میشود و تداوم این رویشها و شکوفاییها به هوشمندی و غیرت نسل سوم و چهارم و نسلهای آیندهای تکیه دارد که دل و جان در گرو تعالیم آسمانی مسیح زمان حضرت روحالله و سکانداری سیدعلی خامنهای (حفظهالله) نهادهاند. خدایا این رویشها را مستدام بدار تا او بیاید.