قاسم غفورى
در دنیای امروز بهرهگیری از دانش هستهای به عنوان یکی از ضروریتهای ملتها شناخته میشود بگونهای که دستیابی به آن باید در اولویت سیاستهای توسعهای کشورها قرار داشته باشد. نکته قابل تامل در عرصه تحولات هستهای جهان گرایش کشورهای غربی بویژه آمریکا به فرانسه و انگلیس به فروش و به اصطلاح واگذاری تاسیسات هستهای به کشورهای دیگر میباشد. در ماههای اخیر مشاهده میشود که این کشورها قراردادهای بسیاری با کشورهای مختلف در این زمینه امضا و بر گرایش کشورها به استفاده از نیروگاه هستهای تاکید کردهاند. به عنوان نمونه آمریکا با ساخت نیروگاه هستهای برای ترکیه، اردن و مصر موافقت نموده و فرانسه نیز قراردادهایی با عربستان، امارات و قطر به امضا رسانده است. هرچند که این کشورها اقدام خود را در چارچوب توسعه کشورها و کمک به کاهش گرمایش زمین میدانند اما یک اصل سوالبرانگیز در این زمینه وجود دارد و آن گرایش غرب به ساخت نیروگاه برای کشورهای خاورمیانه و آفریقا میباشد. کشورهای عربی که بیش از 100 میلیون بیسواد در آنها وجود دارد و اولویت توسعه برای آنها آموزش و ترمیم زیرساختهای اجتماعی است و یا در مقابل، کشورهای آفریقایی که دو سوم جمعیت آنها را افراد فقیر و بیسواد تشکیل میدهند در حالی که از غنیترین منابع زیرزمینی برخوردارند در اقدامی تاملبرانگیز با نام توسعه محور تحرکات هستهای غرب قرار گرفتهاند. با توجه به اهداف داخلی و خارجی غرب این رویکرد به اصطلاح بشری از چند منظر میتواند قابل بررسی باشد:
1) این حقیقت انکارناپذیر است که غرب به دلیل ناتوانی در برابر اقتصاد چین و ژاپن و نیز عدم وجود کالا برای عرضه به سایر کشورها با بحران شدید اقتصادی مواجه است بگونهای که هر کدام از آنها با میلیاردها دلار کسری بودجه مواجه هستند. اکنون این سناریو مطرح است که آنها در لوای ساخت تاسیسات هستهای به کسب درآمد از سایر کشورها میپردازند تا اقتصاد خود را از نابودی نجات دهند. در حاشیه این اقدام فروش سلاح به عنوان عامل حفظ این تاسیسات اجرایی میشود. نمونه بارز این اقدام را در عملکرد فرانسه و آمریکا در سفر سارکوزی و بوش به خاورمیانه میتوان مشاهده کرد که در قبال کشورهای عربی اجرا شد.
2) اروپا به دنبال ساخت نسل سوم و چهارم نیروگاههای هستهای است که در لوای آن توسعه بمبهای هستهای اجرا میشود. در مقطعی که افکار عمومی جهان این توسعهطلبی را نمیپذیرد غربیها با واگذاری نسل اول نیروگاهها که چندان کارایی ندارد به کشورهای دیگر به توجیه اقدامات خود میپردازند تا در لوای آن به توسعه نیروگاهها و ذراتخانههای هستهای خود بپردازند.
3) سیاست غرب بر اصل حضور نظامی در مناطق استراتژیک و چپاول ثروتهای کشورها استوار میباشد. این سیاست در حالی پیگیری میشود که بیداری ملت و تاکید مجامع جهانی بر آزادی انسانها، آنها را با چالشهایی مواجه ساخته است. میتوان این سناریو را مطرح کرد که این کشورها اکنون سیاست نرم استعمارگری را آغاز کردهاند که در آن با ارائه تاسیسات هستهای و نه دانش هستهای به سایر کشورها به این مهم میپردازند. آنها با نام دموکراتیک توسعه به توسعهطلبی سیاسی و نظامی در این کشورها میپردازند در حالی که به خود وجهه افرادی پیشرو در علم و توسعه میدهند. نکته مهم آنکه آنها نه از دانش هستهای بلکه از تاسیسات هستهای سخن میگویند که خود بیانگر اهداف پشت پرده سیاسی و استعمارگری در این لوای ظاهری میباشد. قابل تامل آنکه از هم اکنون ناتو طرحهایی را مبنی بر لزوم توسعه فعالیت در سراسر جهان برای مقابله با تروریسم هستهای اعلام کرده که محور آن را آفریقا و خاورمیانه تشکیل میدهد.
4) نکته مشهود در تحرکات هستهای غرب در جهان مواضع دوگانه آنها به تحولات مشابه است. این کشورها در حالی برای ساخت نیروگاه هستهای برای کشورها به رقابت میپردازند که در مقابل از دستیابی ایران به دانش هستهای نگران و خواستار تعلیق آن میباشند. این موضعگیری دوگانه در حالی اجرا میشود که اولا غرب برای استیلا و حفظ برتری در انحصار سوخت هستهای تلاش میکند چنانکه اصلیترین کارکرد آنها در آژانس انرژی اتمی تشکیل کنسرسیومی برای انحصار سوخت است. ثانیا با توجه به اینکه کشورهای اسلامی از دو منبع انرژی نفت و گاز برخوردارند این تهدید برای غرب وجود دارد که همگرایی کشورهایی اسلامی در آفریقا و خاورمیانه با ایران که دارای دانش هستهای است موجب دستیابی این کشورها به دانش هستهای بومی و اسلامی گردد که نتیجه آن افزایش ناکامیهای غرب در بخش انرژی میباشد. لذا آنها برآنند تا با نام توسعه به ساخت نیروگاه هستهای برای سایر کشورها بپردازند تا از دستیابی آنها به دانش هستهای و ائتلاف احتمالی این کشورها که عمدتا اسلامی هستند جلوگیری شود. به عبارتی تفاوت فعالیت هستهای ایران با آنچه غرب برای سایر کشورها ایجاد میکند، دستیابی ایران به دانش هستهای و گرایش غرب به اهدای نیروگاه هستهای به عنوان عامل آغاز استعمار جدید است لذا با فعالیتهای هستهای ایران مخالفت میکنند. براین اساس میتوان گفت که رویکرد مغرضانه و جهتدار غرب در ارائه نیروگاه هستهای برای کشورها بویژه در آفریقا و خاورمیانه، ترفندی برای تکرار نظام سلطه و چپاول ثروتهای این کشورها به صورت دموکراتیک است در حالی که این کشورها با گرایش به کشورهای اسلامی مانند ایران، پاکستان و مالزی میتوانند به دانش هستهای بومی بدون نیاز به بیگانه دست یابند تا با تشکیل اوپک هستهای در کنار اوپک نفت و گاز از سه عنصر اصلی انرژی برای تحقق اهداف جهانی خود بهرهبرداری نمایند هر چند که غرب از هم اکنون برای جلوگیری از این مهم فعالیت میکند که ساخت تاسیسات هستهای برای این کشورها بخشی از آن است.