مهندسی فرهنگی رویکردی به برنامه ریزی و مدیریت توسعه فرهنگی است که با توجه به طبیعت متغیر فرهنگ، به طراحی راهبردهای عملی برای حل مسائل و مشکلات ناشی از تعامل فرهنگ و توسعه می‌پردازد.

"> مهندسی فرهنگی و ضرورت تفکر در آن / منصور حسینی
صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۰  ، 
کد خبر : ۴۶۱۷۵

مهندسی فرهنگی و ضرورت تفکر در آن / منصور حسینی

مهندسی فرهنگی رویکردی به برنامه ریزی و مدیریت توسعه فرهنگی است که با توجه به طبیعت متغیر فرهنگ، به طراحی راهبردهای عملی برای حل مسائل و مشکلات ناشی از تعامل فرهنگ و توسعه می‌پردازد.


چکیده:

فرهنگها دارای مشترکاتی می‌باشند که می‌توان در آنها به تفکر و تعمق پرداخت، این الگوی است که در تمامی فرهنگها به عنوان یک ساختار بدیهی می‌باشد و به آن کلیت و یکپارچگی وحدت می‌بخشد.

جهان‌بینی حاکم بر فرهنگها مشخصه اندیشیدن در فرهنگ و راهی برای رسیدن به واقعیتها در آن فرهنگ خاص می‌باشد و اگر ما بخواهیم در فرهنگی تغییری ایجاد کنیم باید بر روی مسائل اساسی و ساختاری آن که جهان‌بینی حاکم بر آن می‌نامند جامعه است. مطالعه کرده و بیاندیشیم که اگر نگرش فرهنگی تغییر پذیرد بس در جهان‌بینی آن تغییراتی ایجاد شده است. و این یکی کارهای بسیار مهم در تاریخ هر جامعه است.

در درون هر فرهنگ، فقط افراد نادری هستند که می توانند جهان بینی آن فرهنگ و شیوه اندیشدن ناشی از آن را به وضوح تشریح کنند زیرا اکثریت در فرایند رشد به گونه ای نا خواسته در فرایند این شیوه اندیشدن ذوب می‌شوند.

ظهور جهان بینی نوین به میزان زیادی مرهون رشد آگاهی نسبت به ماهیت سیستم ها و به کار گرفتن این آگاهی‌ها در سازماندهی و مدیریت اثر بخش می باشد.

فرهنگ ملی، تخصیصی، عمومی و سازمانی است.

و این مهم از طریق مدیریت راهبردی فرهنگی کشور محقق می‌گردد.

 واژگان کلیدی: سیستم یا نظام، عملکرد سیستم، سیستم‌ها یا نظامهای کلان یک کشور، مهندسی سیستم، تفکر مهندسی، تفکر فرهنگی، مهندسی فرهنگ، مهندسی فرهنگی کشور

الف) تعریف سیستم:

سیستم یک کل است متشکل از دو جزء یا بیشتر که می بایست واجد پنج شرط زیر باشد:

1ـ کل مورد نظر یک و یا بیش از یک ویژگی و یا کارکرد معین را دارا باشد.

مثال: یک کارکرد معین برای اتومبیل جابجایی مردم در جاده‌هاست. 

2ـ هر جزء از مجموعه اجزای مورد نظر، بتواند رفتار و یا ویژگیهای کل را تحت تأثیر قرار دهد. مثلاً رفتار اجزایی از بدن انسان مثل قلب، شش‌ها، معده و مغز.

3ـ در مجموعه مورد نظر، زیر مجموعه‌ای از اجزاء وجود دارند که برای تحقق کار کرد معین و تعریف شده کل در یک و یا بیش از یک محیط کفایت می‌کنند. وجود هر یک از این اجزاء برای تحقق کارکرد معین مورد نظر کفایت می‌کند، اما هیچ‌یک از این اجزاء به تنهایی برای تحقق این کارکرد کفایت نمی‌کنند.

این اجزاء جزءهای ضروری سیستم محسوب می‌شوند. بدون هر یک از آنها سیستم نمی‌تواند کارکرد معین خود را دارا باشد. (موتور اتومبیل، کاربراتور، فرمان و باطری اجزای ضروری اتومبیل محسوب می‌شوند. ) ولی رادیو در یک اتومبیل جزء اجزا غیر ضروری است.

4ـ تأثیر گذاری هر یک از اجزای ضروری بر رفتار و ویژگیهای سیستم بستگی به رفتار و ویژگیهای دست کم یک جزء ضروری دیگر از همان سیستم دارد. مثلاً چگونگی تأثیر گذاری قلب بر بدن بستگی به چگونگی کارکرد شش‌ها دارد و چگونگی اثرگذاری شش‌ها بر بدن وابسته به چگونگی کارکرد قلب، مغز و سایر اندامها است.

5ـ تأثیر هر زیر مجموعه متشکل از اجزای ضروری برآن سیستم، وابسته است به رفتار حداقل یک زیر مجموعه دیگر از همان سیستم.

مثال: اثرگذاری زیر سیستم سوخت و ساز بدن بستگی دارد به رفتار زیر سیستم اعصاب و این خود بستگی دارد به رفتار زیر سیستم‌های دیگری از بدن انسان.

یعنی: ویژگی‌های هر سیستم حاصل تعامل بین اجزای آن است و نه کنش‌های مستقل اجزا.

مثال: اگر یک اتومبیل را اوراق کنیم دیگر یک اتومبیل نیست حتی اگر همه اجزا آنرا در اتاقی کنار هم قرار دهیم.

ب) سیستم‌ها یا نظامهای کلان کشور

بر اساس دیدگاه ساختارگرای ـ کارکردی پارسونز نظام‌های کلان یک جامعه مشتمل بر چهار نظام اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است که هر کدام از این نظامها دارای کارکردها، هنجار اجرا و مؤلفه‌هایی است.

جدول شماره 1 نظامها، کارکردها و مولفه های نظام اجتماعی.

مؤلفه‌ها

نظام‌ها کار کرد هنجار اجرا مؤلفه‌ها

اقتصادی

 (A) احساس

بهبود و آسایش تلاش و کارآیی تلاش و کارآمدی

سیاسی

 (G) احساس عدالت، آزادی و امینت مسؤولیت نسبت به رعایت قوانین قانونمندی

اجتماعی

 (I) احساس

همبستگی اجتماعی وفاداری (وفاداری به ارزشها و قواعد اجتماعی)

فرهنگی

 (L) احساس

عزت و احترام صداقت علم‌گرایی و ارزش‌گرایی

ج) مهندسی سیستم:

در این نوشتار براساس تعریف سیستم، مهندسی سیستم چنین تعریف می شود:

"تعیین اجزاء اصلی سیستم"

"تعیین روابط نظام‌مند بین اجزا اصلی سیستم"

"چینش موزون و برقراری ارتباط منطقی بین اجزا اصلی سیستم بگونه‌ای که کارکرد سیستم با کارایی (انجام درست کارها) و اثر بخشی (انجام کارهای درست) توام باشد. "

1I- ـ معانی 

معنای تفکر، مهندس و مهندسی، فرهنگ و فرهنگی، تفکر مهندسی، تفکر فرهنگی، مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگی کشور را برای درک بهتر بیان می‌کنیم.

مفهوم فرهنگ

فرهنگ مجموعه دانستنیها و رفتارهای (تکنیکی، اقتصادی، دینی و سنتی) و اعتقاداتی که اختصاص به یک جامعه انسانی معین دارد و مترادف با تمدن، جامعه قومیت نیز به کار می‌رود.  

"فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ای از ارزشها، باورها، درک و استنباط و شیوه‌های تفکر یا اندیشیدن که اعضای سازمان در آنها وجوه مشترک دارند". 

منظور از فرهنگ، کلیه آثار فکری و مادی جامعه می‌باشد». 

تعریف فرهنگ از جنبه لغوی

از لحاظ معنوی فرهنگ، واژه‌ای فارسی است که از دو جز مرکب «فر» و «هنگ» تشکیل یافته است. «فر» به معنی جلو و «هنگ» از ریشه اوستایی «تنگنا» و به معنی کشیدن و بیرون کشیدن گرفته شده است. در زبانهای انگلیسی و فرانسوی واژه Culture بکار می‌رود و نیز معنای آن کشت و کار یا پرورش بوده است. 

ولی هیچگاه در ادبیات فارسی به طور مستقیم به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد نیامده است. 

مفهوم Culture بظاهر پس از 1750 و برای اولین بار در زبان آلمانی به کار رفته است. 

معنای اصلی فرهنگ در این مقاله

منظور از فرهنگ در این مقاله عبارت است از:" الگوهای رفتاری و باورهای مشترک افراد یک جامعه که در تعامل با محیط (طبیعی و اجتماعی) ایجاد می‌شود". سه عنصر اساسی این تعریف عبارتند از: الگوهای رفتاری، باورهای مشترک و محیط اعم از طبیعی و اجتماعی. این سه عنصر در طول زمان نوعی تعادل و سازگاری با یکدیگر دارند. به عبارت دیگر فرهنگ ناشی از فرایند ایجاد سازگاری و تعادل بین رفتارها و باورها متناسب با محیط طبیعی و اجتماعی است.

 در واقع افراد هر جامعه براساس تجاربی که خود بدست می‌آورند و آموزشهای که دریافت می‌کنند بر روی برخی الگوهای رفتاری (شامل انواع مهارتهای اجتماعی، فناوری، نهادها و محصولات ناشی از آنها) و باورهای مشترک (شامل مذهب، اساطیر، فرضیات ضمنی، ارزشها و سمبل‌های عاطفی) به نوعی توافق جمعی می‌رسند.

فرهنگ اسلامی انسان را برای حضور در صحنه های کار و تلاش آماده می نماید و رمزهای موفقیت را برای انسان روشن می کند و انسان را در ساختن زندگی یاری می نماید. امام علی (ع) می فرماید: بر شما باد به تلاش و سخت کوشی و مهیا شدن و آماده گشتن. به طاعت خدای سبحان دست نیابد مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را به کار گیرد.

در این مقاله واژه فرهنگ به معنای علم، دانش، ادب، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم و ملّت و واژه کار به معنای پیشه، شغل، عمل و عبادت انسانها به جهت تأثیر گذاری بر زندگی برای اداره اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی، علمی، اجتماعی و.. . نیازهای فردی و اجتماعی جامعه اطلاق می گردد.

برای این فرهنگ، ویژگی هایی را مطرح می کنند که:

 اولا، هویت دهنده است;

ثانیا، مصونیت آور است;

ثالثا، هم پویا و هم پایاست;

 رابعا، تإثیرپذیر است;

خامسا، فطرت ثانوی است.

نخستین منبع موثر در شکل گیری فرهنگ هر جامعه، بنیان گذاران، مدیران و رهبران شاخص جامعه می‌باشند.

 فرهنگ سیاسی نیز (مجموعه ارزش ها، باورها و ایستارهای احساسی مردم نسبت به نظام سیاسی خودشان) تعریف شده است

کارکرد فرهنگ سیاسی را در دو مقوله باید بررسی کرد: اول این که فرهنگ سیاسی، مشروعیت دهنده به نظام سیاسی، فرآیند تصمیم گیری و سیاست گزاری می باشد; دوم این که انگیزه مشارکت به مردم می دهد. از این روست که گفته می شود، آنچه نظام سیاسی را شکل می دهد، باورهای سیاسی جامعه است و یا به عبارت دیگر، گفته می شود نظام سیاسی، مانند درختی ریشه در آداب و سنن و رسوم و هنجارهای جامعه دارد.

 این باورهاست که کنش های اجتماعی و سیاسی خاصی را شکل می دهد و تعامل این کنش ها، زندگی سیاسی و نظام سیاسی خاصی را درست می کند. به بیان دیگر، همین رفتار و کنش های نشإت گرفته از باورها و پندارها، موجب بروز نقش های اجتماعی برای انسان می شود و این نقش ها در طول زمان استمرار یافته و به خلق الگوهای جمعی مشترک و مستمر انجامیده و در نهایت، نهادهای اجتماعی از آن متولد می‌گردد.

فرهنگ چیست؟

انسان موجودی است که با تمام موجودات و حیوانات غیر هم نوع خود تفاوت های اساسی دارد، از جمله تفاوتهای مهم انسان که در منابع و کتب علوم اجتماعی به آن اشاره شده است. گروه جویی و زیست اجتماعی، سخن گفتن، ابزار سازی، اندیشمندی، و هدف داری می باشد. انسان از ابتدای حضور خود در زمین نیازهایی داشته تا به کمک آنها، تا ادامه حیات دهد.

 برای ادامه حیات کار کرده، ابزار ساخته و با وسایل و امکانات مختلف اقدام به تولید کرده است، تولید تلاش آدمی برای فراهم کردن و ساختن، چیزهایی است که مورد دلخواه انسان است و در طبیعت و یا تولید نیازمند وسایل و ابزار است، لذا انسان ابزار سازی را پیشه کرده است، ابزار سازی و ایجاد امنیت، لزوم همکاری با دیگر انسانها را مورد توجه قرار داد، از این رو آدمی به جمع توجه می کند.

در جهت ایجاد ارتباط با همنوعان سخن گفتن ضروری می شود و سخن گفتن، علاوه بر ایجاد ارتباط به تقویت و انتقال تجربه افراد می انجامد. به این ترتیب هر گروه اجتماعی، اقدام به ساختن ابزارها و تولید مشترک می کنند. تا به حیات مورد نظر و دلخواه خود ادامه دهند.

ساده ترین عنصر زندگی جمعی کنش اجتماعی است، کنش اجتماعی مجموعه حرکات مشخصی است که یک فرد برای تحقق هدف نسبت به فرد دیگر نشان می دهد. کنش اجتماعی در برگیرنده برخوردهای اجتماعی است، برخورد اجتماعی اولین اثری است که در قالب جسمی یا روحی توسط یک انسان بر انسان دیگر بوجود می آید. چنین کنشی کار تحریک صورت می گیرد. به دنبال هر تحریک انسان اول پاسخ یا واکنش انسان دوم بوجود می‌آید.

چنین کنشی مداوم است، لذا تحریک متقابل اجتماعی بوجود می آید، که جریان دو سویه و مداومی است، تحریک متقابل اجتماعی به ارتباط متقابل اجتماعی منجر می شود، ارتباطی است که به شکل های مختلف مثل تقلید، تلقین، سخن گفتن و انتقال تجربه از انسانی به انسانی، و از نسلی به نسلی بعد منتقل می شود، و به تدریج نوعی هماهنگی در کنش های متقابل اجتماعی بوجود می آید. که سبب می‌شود، آدمی از هنگام زادن، از جامعه آموزش گرفته و متکی به آن گردد. و لذا خواسته یا ناخواسته به حفظ جامعه و استقرار نظم در آن کمک کند.

معانی کلمات فرهنگ و فرهنگی:

1ـ فرهنگ (Culture):

از فر، (به معنی جلو، بالا و پیش) پیشوند + هنگ از ریشه ثنگ، به معنی فرهنج (کشیدن، سنگین و وزن) است که علم و دانش و ادب باشد. 

در تعریف لغوی دیگری از فرهنگ آمده است: صورت باستانی فرهنگ در اوستای کنونی و نوشته‌هایی که از فارسی باستان در دست داریم، دیده نشده است. صورت پهلوی آن "فرهنگ" (frahang) است. 

«این واژه مرکب از نظر لغوی به معنی بالا کشیدن، برکشیدن و بیرون کشیدن است. » 

2ـ معنی اصطلاحی فرهنگ:

فرهنگ یک قلمرو پیچیده ای است که تعاریف بسیار متعددی از آن به عمل آمده است و هر یک متناسب با نوع هدف و کارکرد ذیربط می باشد. معمولاً دانشمندان، فرهنگ را از دو بعد متمایز مورد توجه قرار می‌دهند:

ـ به عنوان واقعیتی عینی، نظیر آثاری که تحقق پذیرفته‌اند یا هر آنچه به عنوان حاصل یا نتیجه‌ای ارائه و کسب می‌شود؛

ـ به عنوان واقعیتی که انسان‌ها با آن زندگی می‌کنند، مشارکت در سلسله امور مستمر و با تحرک، هیأتی پرتحرک متشکل از ارزش‌ها.  

«تعاریفی که برای این کلمه دو حوزه فرهنگ غرب و شرق آمده به گستردگی خود کلمه فرهنگ است. به گونه ای که در یک بیان کلی، « تمامی مسائل و حوزه های مربوط به علم، دانش، موسیقی، هنر، آداب و رسوم، ارزشها و هنجارها و.. . را در دو حوزه مادی و معنوی شامل می شود. » 

 

3ـ فرهنگی(Cultural):

فرهنگدان، اهل فرهنگ آنکه در پی دانش و دانش آموزی است. (فرهنگ اسم بوده و "ی" اضافه شده به آخر آن، ی نسبت یا مصدری می باشد.)

تفکر چیست؟

پیش از هر چیز روشن است که تفکر یک «چیز» نیست، به آن معنایی که مثلاً میز، درخت، گربه یک چیز هستند. این را تقریباً همه می‌دانند. بنابراین پاسخ این پرسش از پیش و به طور منفی داده می‌شود: تفکر یک چیز نیست؛ کوزه، گل، پروانه، و چیزی از این دست نیست. به جای این شیوه طرح پرسش، که به قول هایدگر یونانی است، و تلاش برای پاسخ گفتن به آن، هایدگر سعی می‌کند که به جوانب خود پرسش بیندیشد.

 او نتیجه می‌گیرد که درباره تفکر این گونه نپرسد؛ زیرا ما را در معرض این خطر قرار می‌دهد که «تفکر» را یک «چیز» بگیریم. ما باید یاد بگیریم که چگونه درست بپرسیم و چگونه با یک پرسش مواجه شویم. این کار مستلزم شنیدن و گوش سپردن به خود پرسش است.

مهندسی چیست؟

رشته تخصصی شما چیست؟ آیا پسوند مهندسی را بدنبال خود دارد؟ هیچ وقت از دانشجویان و متخصصین رشته هایی از گرایش های هنری و علوم انسانی پرسیده اید که «آیا شما پس از اتمام تحصیلات مهندس می‌شوید؟ » یا «آیا رشته شما مهندسی است؟»

1ـ مهندس (Engineer):

معرب از اندازه فارسی، اندازه گیرنده، محاسب، شمار دار، عالم هندسه کسی که در علم هندسه و اشکال عالم باشد.  

«واژه "هندسه" همان اندازه فارسی است که معرّب گشته، سپس مشتقاتی چون مهندس از آن ساخته شده است، به نظر بعضی از فیلسوفان مسلمان ــ که تا حدی نیز صحیح است ــ الفاظ برای ارواح معانی و جوهر مفاهیم، وضع شده‌اند و اندازه هر چیزی به حسب و به تناسب همان چیز، مشخص می‌گردد.» 

2ـ معنی اصطلاحی مهندس:

با توجه به اینکه کلمه مهندس اسم می باشد، بنابر این درتعریف اصطلاحی «مهندس کسی است که قبل از پرداختن به عمل و اجرا و اقدام، نرم‌افزاری برای عمل در اختیار دارد، او به سخت‌افزار و نرم‌افزار فکر می‌کند و داشتن نرم‌افزار برای اجرا و عمل مستلزم شناخت موضوع، داشتن هدف مشخص، آگاهی از واقعیت‌ها و امکانات موجود، داشتن طرحی برای استفاده از امکانات برای نیل به هدف بر اساس یک نظریه که آن نظریه از دل دانش بیرون آمده باشد، است. » 

3ـ مهندسی(Engineering):

شغل و حرفه مهندس  (به عبارتی دیگر مهندس اسم بوده و " ی " اضافه شده به آخراین اسم، حاصل مصدر یا نسبت می باشد.)

مفهوم مهندسی برگرفته شده از علوم پایه و تجربی است که بر ضرورت و توجه به تفکر سیستمی نسبت به پدیده های انسانی دلالت می کند. در پدیده های انسانی نیز بایستی بتوان در قالب یک طرح و نقشه جامع بر اساس اصول و اهداف مفروض، وبا ایجاد نسبت منطقی میان عوامل و عناصر چنین مجموعه ای را مورد هدایت و ساماندهی قرار داد. مثلا اصطلاح فیزیک اجتماعی یا مهندسی اجتماعی در حوزه جامعه شناسی بر رفتار شناسی اجتماعی و اصلاحات و شکل بخشیدن به نظام اجتماعی معنا می شود.

رویکرد مهندسی

در این مفهوم مهندسی فرهنگی به معنای مهندسی و معماری اماکن فرهنگی مانند سینماها، گالریها و تالارها است و در کنار مفاهیمی چون مهندسی صنعتی (ساخت اماکن صنعتی) قرار می گیرد. شرکتهای بزرگ طراحی و معماری مانند اینترفیس بخشی از کار خود را به فضاهای فرهنگی اختصاص می دهند.

تام شرمن در سال 1983 با همین رویکرد کتاب مهندسی فرهنگی را در زمره انتشارات گالری ملی کانادا منتشر کرد.

و در آخر و کلاً مهندسی فرهنگی در جامعه ما از حساسیتهای دوچندانی برخوردار است. زیرا نیاز جامعه به جامع نگری موجود می تواند بدیهی انگاشته شود.

 مهندسی فرهنگی به عنوان زمینه ساز گشایش افق های جدید و فراهم شدن مقدمات لازم برای نیل به فرهنگ مطلوب و تعالی انسانها، داشتن یک جامعه پیشرفته توام با معنویت، اخلاق و فضیلتها در جهت دستیابی به راهکارهای بنیادین توسعه و گسترش فرهنگ اصیل ایرانی ـ اسلامی یک ضرورت غیرقابل انکار است.

مهندسی فرهنگ:

فرهنگ کلمه ای است عام و فراگیر که از عناصر و اجزا متعددی تشکیل شده است (فرهنگ خصوصی، فرهنگ ملی، فرهنگ دینی، فرهنگ عمومی، فرهنگ سازمانی و…) وظیفه یک مهندس، همچنانکه در دیگر بخشها و امور نظیر: کارهای ساختمانی، مکانیکی، الکترونیکی، برق و.. . مرسوم است، در ابتدای کار، تهیه یک طرح و ساختار مشخص همراه با شاخصهای مورد نظر در قالب نقشه برای پیاده کردن دقیق و اجرای مناسب و بدون کم و کاست و با حساب و کتاب و دقّت می باشد.

چون در ابتدای کار مهندس تمام نیازها و درخواستهای سخت افزاری به صورت دقیق و با محاسبه ای علمی مشخص شده است، در اجرا نیازها به صورت فله ای تهیه نمی شود، به طوری که در یک بخش شاهد تورم و انباشت بعضی از لوازم و ابزار و امکانات باشیم و در بخش دیگر شاهد کمبود و نقصان وسایل.

در بحث مهندسی فرهنگ نیز مهمترین وظیفه مهندس در مهندسی فرهنگ، چینش موزون و متوازن و مناسب دقیق کلیه عناصر و اجزاء فرهنگ کنار هم هست به طوری که با این چینش به جا و هماهنگ، برآیند و برونداد و خروجی فعالیتها و نتایج بر آمده از اجرای برنامه ها شاهد برجستگی در یک بخش و یا خلاء در دیگر بخشها از این عناصر نباشیم و تعبیر مهندسی فرهنگی یک ترکیب اضافی و مضاف و مضاف الیه است.

«در این ترکیب، مقوله فرهنگ، متعلق و موضوع مهندسی است ؛یعنی فارغ از آنکه خود مهندسی را به چه معنایی تفسیر کنیم، مقوله فرهنگ متعلق مدیریت و مهندسی است. آنچه باید مهندسی شود، فرهنگ است نه چیز دیگر. به عبارتی، مطابق این ترکیب، مقوله فرهنگ باید سامان یابد، متحول و متکامل گردد و جهت پیدا کند.

این گونه مهندسی به لحاظ وسعت مفهومی و جنبه نظری مقوله فرهنگ، به عنوان متعلق و موضوع تحت مهندسی، تدبیری وسیع و مبتنی بر یک سلسله مبانی نظری مشخص می‌طلبد. » 

واژه مهندسی فرهنگ اساسا با توجه حوزه وگستره شمول از مهندسی فرهنگ متفاوت می گردد. زیرا اساسا مهندسی فرهنگ، موضوعا به خود فرهنگ به عنوان بعدی از سه بعد سیاست، فرهنگ، اقتصاد می‌پردازد. مهندسی آن نیز به عوامل و عناصر و متغیر درونی و بیرونی خود فرهنگ معطوف است.

 در مهندسی فرهنگ، کلمه مهندسی به فرهنگ اضافه شده است، عبارت ترکیب مضاف الیه پدید آمده است. مهندسی را به هر معنایی تفسیر کنیم منظور این است که خود مقوله فرهنگ باید هندسی پذیر باشد و اندازه مطلوب ما را بگیرد. بنابراین مهندسی فرهنگ یک کار فکری و تدبیر وسیعی را می‌طلبد مبتنی بر یک سلسله مبانی نظری در مقوله فرهنگ. 

در مهندسی فرهنگی اساسا تلاش می شود میان همه ابعاد فرهنگی وسطوح و حوزه ها به سیاسی و اقتصادی.. . مورد توجه قرار گیرد.

بایسته‌های مهندسی فرهنگ:

با توجه به بحث‌های پیشین می‌توان نتیجه گرفت برای مهندسی فرهنگ کشور باید:

1ـ فرهنگ، عناصر و مقولات فرهنگی و نقش ویژه آنها را در شکل‌گیری فرد و جامعه به خوبی شناخت.

2ـ باید با نگاهی جامع، همه ابعاد فرهنگی مانند دانش‌ها، نگرش‌ها، هنر، آداب، رسوم و... و تأثیر هر کدام بر یکدیگر را مورد بررسی قرار داد.

3ـ وضعیت فعلی فرهنگ کشور باید واقع‌بینانه و مبتنی بر پژوهش‌های میدانی شناخته شود.

4ـ نقاط ضعف فرهنگ کشور و خطرهایی که جامعه اسلامی را تهدید می‌کند و بر آن تأثیر منفی می‌گذارد به خوبی مورد سنجش قرار گیرد. یقیناً آسیب‌شناسی یکی از عوامل مهم برنامه‌ریزی فرهنگی می‌باشد.

5ـ نقاط قوت فرهنگ کشور به عنوان سرمایه‌های عظیمی که می‌تواند دستمایه اصلی تحولات تکاملی فرهنگی باشد شناخته شود.

6ـ وضعیت مطلوب و آرمانی فرهنگ کشور یا همان جامعه آرمانی (اتوپیای) اسلام با توجه به تمامی ابعاد و زوایای آن (آگاهی‌ها، اعتقادات، هنرها، اقتصاد، سیاست، معماری، لباس و...) تبیین شود.

7ـ برای حرکت از وضع موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب، نقشه راه که نشان‌دهنده تمامی مراحل می‌باشد طراحی و برنامه‌ریزی شود.

8ـ اقدامات عملی لازم برای اجرای مرحله‌ای این حرکت عظیم آغاز شود.

الزامات مهندسی فرهنگ

 یکی از پیش‌نیاز‌های مهندسی فرهنگ، شناخت فرهنگ است. شناخت فرهنگ را می‌توان به اکتشاف اقیانوس تشبیه کرد. در سطح این اقیانوس هنگامی که سوار این امواج می‌شویم می‌توانیم مصنوعات، آیینها و رفتار‌ها را مشاهده کنیم و اینها نشان‌دهنده آن چیز‌هایی است که در اعماق این اقیانوس قرار داد. اما برای مطمئن شدن باید زیر آب را نگاه کرد؛ یعنی برای یافتن دلایل آنها (‌مصنوعات، آیینها و رفتار‌ها) باید پرس و جو کرد.

 ارزشها و باور‌ها، دلایل بروز رفتار‌های خاص هستند. اما اگر کمی پایین‌تر برویم و عمیق‌تر بنگریم، فرضیات زمینه‌سازی را می‌بینیم که دستیابی به آنها کار ساده‌ای نیست و باید از طریق تفسیر، آنها را استنتاج کرد.

سطوحی را که فرهنگ می‌تواند از رهگذر آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد به شرح زیر می‌توان نشان داد: در سطح بیرونی، مصنوعات یا دست‌ ساخته‌ها قرار دارد که شامل تمامی پدیده‌هایی می‌شود که دیده یا شنیده و احساس می‌شوند. مهم‌ترین نکته در خصوص این سطح فرهنگ، این است که مشاهده آن آسان و کشف رمز آن بسیار مشکل است.

 ارزشهای حمایت شده، هنجار‌ها و مقرراتی هستند که اصول عملی روزمره را فراهم و اعضای گروه، رفتارشان را از آن طریق هدایت می‌کنند. مفروضات اساسی، عمیق‌ترین سطح فرهنگ را تشکیل می‌دهند؛ زیرا به این مفروضات با دیده احترام نگریسته می‌شود و به منزله امری معامله نشدنی با آن رفتار می‌شود.

ارزشها می‌توانند مورد بحث و گفتگو قرار گیرند و مردم می‌توانند در مورد آنها به توافق برسند یا نرسند. مفروضات اساسی آن قدر مورد توجه و احترام هستند که اگر کسی به آنها اعتقاد نداشته باشد خود به خود طرد می‌شود. از این رو، تغییر آنها بی‌اندازه مشکل است. 

 وقتی از برنامه‌‌ریزی در مورد هر موضوعی سخن گفته می‌شود منظور ایجاد تغییری آگاهانه درجریان تحول‌آن موضوع، مطابق خواست و الگوی ذهنی خود برنامه‌ریز است. 

 برنامه‌ریزی به این معنا، زیر‌مجموعه فعالیتهای مهندسی (طراحی مجدد، نوسازی یا بهسازی) به حساب می‌آید. دیدگاههای متفاوتی پیرامون برنامه‌ریزی فرهنگی وجود دارد. طبق دیدگاه اول، فرهنگ به دلیل ماهیت و معنویتش برنامه‌پذیر نیست.

 این دیدگاه، فرهنگ را امری درونی، معنوی و اخلاقی می‌پندارد. لذا عملاً فرهنگ را غیر قابل برنامه‌ریزی توصیف می‌کند. در مقابل، دیدگاه دوم معتقد است استفاده از ابزار‌های فرهنگی، فعالیتهای فرهنگی را شکل داده و هر یک از این فعالیتها به نحوی فرهنگ جامعه را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. لذا برای استفاده بهینه از ابزار‌ها و منابع فرهنگی و ساماندهی مسیر فعالیتها، سیاستگذاری ‌و برنامه‌ریزی فرهنگی غیر قابل انکار است. (نگاهداری، 1383)

 به بیان دیگر، دو رویکرد به ایجاد تغییر آگاهانه در فرهنگ وجود دارد. طبق رویکرد اول، فرهنگ از ساختار ویژه‌ای برخوردار است. لذا دگرگونی‌ها و تغییرات آن تابع ساز و کارهای درونی و تاریخی است و به هیچ وجه نمی‌توان از بیرون، مطابق طرح و برنامه‌ای خاص، تغییرات پیش‌بینی نشده‌ای را در آن پدید آورد (یعنی مهندسی فرهنگ امکان‌پذیر نیست). در رویکرد دوم، فرهنگ همانند سایر پدیده‌های اجتماعی تلقی می‌شود. لذا برنامه‌ریزی دراین زمینه میسّر و ضروری است. 

بنابر این، تجزیه و تحلیل آن و خلق مبتکرانه شرایط وفرصتهای جدید و نیز استفاده از روشهای کمّی؛ یعنی مهندسی فرهنگ، امکان‌پذیر و لازم است.

می‌توان گفت پاسخ به این پرسش (قابلیت برنامه‌ریزی آگاهانه و مهندسی فرهنگ) کاملاً به برداشت ما از معنی و مفهوم فرهنگ بستگی دارد. اگر فرهنگ را شبکه‌ای از معانی و نماد های موجود در میان جمعی از انسانها بدانیم که به مرور ایام و با عبور از مجرای تحولات تاریخی شکل گرفته است، آن‌گاه این پدیدار انسانی، غیرقابل برنامه‌ریزی و تغییر آگاهانه خواهد بود.

 با این معنا، فرهنگ را مصداق بسیاری از اصطلاحات رایج در حوز‌ه اقتصاد و مدیریت، همچون برنامه‌ریزی و هدفگذاری، یا در شکل افراطی مهندسی اجتماعی نمی‌توان دانست. بر اساس گرایش دیگر که در حوزه مطالعات فرهنگ‌شناسی و علوم اجتماعی به چشم می‌خورد، فرهنگ، دست ساخته برخی گروهها یا طبقات اجتماعی است. از این رو، همانند اقتصاد و صنعت قابل برنامه‌ریزی و تغییر شکل هدفمند است. 

 در نتیجه، یکی از الزامات مهندسی فرهنگ، انتخاب تعریفی از فرهنگ است که امکان ایجاد تغییر آگاهانه درآن وجود داشته باشد.

نکته مهم دیگر، انتخاب نوع رویکرد به برنامه‌ریزی تغییر آگاهانه است. در یک تقسیم‌بندی می‌توان چهار رویکرد به برنامه‌ریزی را مشخص کرد.

الف) برنامه‌ریزی خردگرا: این دیدگاه اساساً متکی بر الگوهای ریاضی و نظر کارشناسی است؛

ب) برنامه‌ریزی تعاملی: در دیدگاه تعاملی از طریق ایجاد ارتباط سازنده سعی می‌شود تفاهم جمعی برقرار شود؛

ج) برنامه‌ریزی هماهنگ‌ساز: در این دیدگاه، هماهنگی میان سازمانها مطرح است که از راه طراحی چارچوبهای تشکیلات و شیوه‌های اجرایی امکان‌پذیر است؛

د) برنامه‌ریزی چارچوب‌ساز: اساس کار در این دیدگاه، رسیدن به یک یا چند ابر سیاست برای هر وضعیت مشکل‌دار است. مراد از ابر سیاست، گفتمان مسلط در یک حوزه معین اجتماعی است.

 نظریه برنامه‌ریزی از دیدگاه سنّتی یا خردگرا که به طور عمده مبتنی بر نظر کارشناس متخصص و روشهای علمی تصمیم‌گیری است، به دیدگاههای جدیدی نظیر دیدگاه تعاملی یا دیدگاه هماهنگ‌ساز یا دیدگاه چارچوب‌ساز تغییر یافته است. لذا در برنامه‌ریزی برای ایجاد تغییرات آگاهانه در فرهنگ، پیروی از دیدگاههای جدید برنامه‌ریزی به خصوص دیدگاه چارچوب‌ساز لازم است.

علامه محمدتقی جعفری ضمن تشریح فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو چنین بیان می‌دارد: مقصود از اینکه بشر در هر مورد که با نظام پیشرو حرکت و توفیق تکامل را به دست آورده است آن نیست که بشر می‌تواند با تجزبه و تنظیم تعدادی از قضایای کلیدی به عنوان قوانین، حرکت و تحوّل تکاملی داشته باشد، بلکه منظور ما این است که انسانها در هر زمان و مقطعی از تاریخ، در هر موضوعی که با آگاهی و اطلاع از جوانب گوناگون آن موضوع، واقعیاتی را به دست آورده و آنها را به صورت قانونی درآورده و از آنها تبعیت کرده است، حرکت و تحوّلش تکاملی بوده است.

 برنامه‌ریزی فرهنگی مقتضای خاصی دارد و نمی‌تواند بر اساس الگو‌های کلاسیک برنامه‌ریزی منطبق باشد. برنامه‌ریزی فرهنگی یک برنامه‌ریزی نسبی است. فرهنگ چیزی نیست که بتوان آن را کاملاً در قالبهای کمّی تعریف، توصیف و برنامه‌ریزی کرد. برای برنامه‌ریزی فرهنگی، مدل ریاضی ویژه‌ای وجود ندارد و هرگونه مدل‌سازی و شبیه‌سازی در این خصوص با مشکل مواجه خواهد شد.

آخرین نکته در مهندسی فرهنگ، توجه به پیچیدگی و عدم اطلاع دقیق از ماهیت فرایندهای پردازش سیستم فرهنگ است. هر گاه امکان آگاهی دقیق از ماهیت عملیاتی که بر روی داده‌ها انجام می‌گیرد میسّر نباشد، در مورد فرایند تبدیل، از اصطلاح جعبه سیاه استفاده می‌شود. در این صورت با مطالعه تغییرات در درونداد، باید به بررسی برونداد پرداخت و رابطه بین این دو را مشخص کرد.

در مطالعه سیستم، می‌توان اثر تغییر یک عامل را با ثابت نگهداشتن سایر عوامل، مطالعه، بررسی و اندازه‌گیری کرد و بدین طریق نسبت به مشخصات سیستم، دیدگاههای جدیدی کسب کرد. انجام چنین کاری با سیستمهای واقعی به ندرت ممکن می‌شود و اگر سیستم، سیستم پیچیده‌ای باشد، برای شناخت، درک و تجزیه و تحلیل رفتار اجزای سیستم بایست از پویایی‌های سیستم بهره برد. پویایی‌های سیستم، روش درک انواع مشخصی از مسائل پیچیده سیستم است. این رشته که قبلاً به پویایی‌های صنعت موسوم بود، هم اکنون در زمینه‌های مختلف مانند مدیریت پروژه‌ها، برنامه‌ریزی شهری، رشد جمعیت انسانی، درک آثار رشد نمایی و حالات آن در جهان متناهی، کاهش منابع طبیعی و حتی آزمون نظریه‌های پزشکی کاربرد دارد.

 مسائل موجود در این سیستمها از دو ویژگی برخوردارند: 1. پویایی؛ 2. ساختار بازخوردی. بر اساس ویژگی پویایی، ابعاد کمّی و کیفی سیستم در طول زمان دستخوش تغییر می‌شود و بر اساس ساختار بازخوردی، سیستم در فرایند تحول خود در هر مرحله، به مرحله قبل و بعد خود اطلاعاتی را ارائه می‌دهد.

فرهنگ به مثابه یک سیستم، ویژگی سیستمهای پویا را داراست؛ زیرا علاوه بر پیچیده بودن، همان گونه که در بحث تغییرپذیری فرهنگ ذکر شد، مدام در طول زمان دستخوش تغییر است و بسته به عوامل مختلف، نرخ تغییر هم می‌تواند متفاوت باشد و در هر مرحله از تحول خود، اطلاعاتی به مرحله قبل و بعد خود ارائه می‌دهد. پویایی‌های سیستم به عنوان یک علم چند جنبه‌ای و میان رشته‌ای، برای تدوین برنامه‌های راهبردی و کلان... ظرفیت و توان بالایی دارد و می‌تواند با تنوع مؤلفه‌ها و متغیرها، به تبیین و پیش‌بینی رفتار پدیده‌ها بپردازد.

مهندسی فرهنگی در عمل و کاربرد:

در مهندسی فرهنگی هدف، ارائه طرح و برنامه ای جامع و فراگیر همراه با نگاه و دیدی فرهنگی در تمامی حوزه‌ها و فعالیتها در حیطه های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می باشد، در مهندسی فرهنگی، فرهنگ به عنوان حلقه اصلی ارتباط معنایی و ماهوی و شکلی صوری مفهوم پیدا می کند. به طوری که بحث فرهنگ آن چنان باید در این حیطه‌ها و حوزه‌ها عملیاتی گردد که بتوان در خروجی و تولیدات آنها حضور عناصر و اجزاء فرهنگی را مشاهده نمود.

همانگونه که مقام معظم رهبری اشاره فرمودند:« هر طرحی باید پیوست فرهنگی داشته باشد. » با این نگرش حکیمانه مقام معظم رهبری، باید این انتظار را داشت که در طراحی، ساخت، تهیه و تولید هر برنامه و فعالیتی ابتدا جایگاه ویژه و در خور شأن فرهنگ خاص و مرتبط با موضوع را برای آن تعیین وتبیین کرد تا در حین اجرا و خروجی آن نمایی از فرهنگ مختص آن بروز و ظهور پیدا کند.

همچنانکه امروزه برای ساخت هر کارگاه، کارخانه و شرکتی مجوز دستگاههای حفاظت محیط زیست و نیز دریافت مجوز استاندارد، به جهت تأیید کیفیت کالای تولید شده لازم است، باید مکانیسمی در نظر گرفت که بحث فرهنگی نیز در آن لحاظ گردد. تنها از این طریق است که ما می توانیم بگوئیم فرایند مهندسی فرهنگی به طور کامل و جامع اجرا شده است.

با این تفاسیر می توان اذعان داشت که بحث مهندسی فرهنگی و موضوع پیوست فرهنگی لازم و ملزوم یکدیگرند و این پیوست فرهنگی است که ضمانت و بازوی اجرایی مهندسی فرهنگی محسوب می گردد. با جاری و ساری شدن این ایده در تمام ارکان تصمیم گیری و اجرایی و نظارتی نظام ما شاهد خواهیم بود که فرهنگ در تمام ابعاد، اضلاع و صور ظاهر و باطن و.. به عرصه ظهور خواهد رسید.

(برای مثال ما در تولید اسباب بازی برای کودکان و خردسالان از شخصیتهایی استفاده می کنیم به نام دارا و سارا که این دو شخصیت در فرهنگ کشور ما دارای پیشینه و ریشه عمیقی می باشند و بیانگر تاریخ و فرهنگ دیرینه این مرزو بوم هستند. اگر به جای این دو نماد فرهنگی از عروسکهای باربی استفاده کنیم، ضمن ایجاد نوعی پارادوکس در شخصیت کودکان و در حین شکل گیری با دست خودمان زمینه اثر گذاری و اثر پذیری و به عبارتی دیگر نفوذ فرهنگ غرب را در نهاد و وجود اندیشه فرزندان مان فراهم می سازیم)

با عنایت به مطالب مطروحه، تعبیر مهندسی فرهنگی که ترکیبی وصفی و موصوف و موصوف الیه است را می توان اینگونه بیان نمود: مهندسی فرهنگی به معنی «تدبیر کردن و سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه کردن امور و شئون از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و از زاویه فرهنگ می‌باشد.

در این ترکیب، متعلق مهندسی ذکر نگردیده و مشخصاً گفته نشده است چه چیزی را باید مهندسی کنیم، در حالی که در مهندسی فرهنگ متعلق خود فرهنگ بود. در عبارت مهندسی فرهنگی، همه شئون می‌توانند متعلق تدبیر قلمداد گردند. بدین‌ترتیب در مهندسی فرهنگی، متعلق بسیار وسیع گرفته شده است و می‌تواند علاوه بر فرهنگ، بسیاری مقوله‌های دیگر را نیز شامل شود. »

در مهندسی فرهنگی، نیز مهندسی، به معنای ارائه هندسه و شکل و طرح کلی یک حرکت کلان فرهنگی است تا به واسطه این طرح و نقشه حرکت، چشم انداز و دور نمای روشنی از زمینه هاو بسترهای حرکت و از ظرفیت و توان زیرساخت ها و ساختارهای فرهنگی حاصل گردد. به عبارت دیگر مهندسی فرهنگی؛ یعنی مهندسی کردن، مدیریت کردن، سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه کردن از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و در قالب فرهنگی، از زاویه فرهنگ و متعلق دینی نیامده، متعلق چه چیزی را مهندسی فرهنگی کنیم در این عبارت نیامده است. 

مهندسی فرهنگی رویکردی به برنامه ریزی و مدیریت توسعه فرهنگی است که با توجه به طبیعت متغیر فرهنگ، به طراحی راهبردهای عملی برای حل مسائل و مشکلات ناشی از تعامل فرهنگ و توسعه می‌پردازد.

 مهندسی فرهنگی به بیان دیگر به نظام ها، فرایند، جایگزین ها و فرمول بندی های مرتبط با پاسخ های خلاقانه به چالش های توسعه نهادهای فرهنگی و تشویق مردم به مشارکت درحیات فرهنگی جامعه می‌پردازد. 

مراحل و کارکردهای مهندسی فرهنگی

1. مهندسی در مرحله تدوین و طراحی یک فونداسیون و ساختاراجتماعی

2. مهندسی در مرحله ترمیم و اصلاحات و تغییرات اجتماعی

3. مهندسی در مرحله تکامل و توسعه یک ساختار و نظام اجتماعی

مفهوم مهندسی با توجه به سقف انتظارات و نیازها و ضرورت‌ها متفاوت خواهد بود. یعنی مهندسی در وضعیت آسیب زدایی و ترمیم و کنترل و بهینه رسالتش متفاوت از مهندسی در وضعیت تکامل یا احداث و ایجاد سازه های یک بناست.

هر چند سه فرض فوق در مهندسی کل و جامع محقق می گردد، اما در مهندسی خرد، بخشی از آن مراحل مورد نظر است.

مهندسی فرهنگی در یک کلام، عبارتست از ارائه یک نقشه و طرح کلی و جامع از نظام فرهنگی جامعه با ایجاد نسبت و ربط منطقی میان متغیرهای فرهنگی،

 1. جهت ایجاد و تاسیس نهادها و ساختارهای فرهنگی

2. ترمیم و اصلاح و تغییر نظام فرهنگی

 3. تکامل و توسعه نظام فرهنگی برای تحقق و رسیدن به فرهنگ تکاملی تمدن موردنظر.

 

درآمدی بر مفهوم شناسی مهندسی فرهنگی

چندی است واژه مهندسی فرهنگی در کنارمهندسی اجتماعی در گفتارهای مربوط به برنامه ریزی کشور به چشم می خورد. مفهوم این واژه چیست و چه تمایزی با دیگر مفاهیم مشابه دارد.

مهندسی کل جامعه با رویکرد فرهنگی. جامعه متشکل از ابعاد مختلفی همچون سیاست، فرهنگ، اقتصاد و یا اجتماع) است. مهندسی فرهنگی را شکل می دهد که با 3 یا 4 رویکرد لازم و امکان پذیر می باشد وباید در مهندسی جامع نظام اجتماعی نسبت آنها با یکدیگر تعریف شود.

 در خصوص مهندسی فرهنگی دغدغه اصلی این است که تاثیر پیشینی و پسینی هر نوع فعالیت‌تصمیم گیری در حال وقوع در عرصه فرهنگ شناخته شود و مبتنی بر اهداف فرهنگی اصلاح گردد.

امکان و ضرورت مهندسی فرهنگی:

برخی معتقدند کنترل عناصر فرهنگ‌ساز جامعه امری محال و یا حداقل غیر ضروری می‌باشد. مقام معظم رهبری درباره امکان ایجاد تحولات فرهنگی چنین می‌فرمایند: فرهنگ یک ملت را می‌شود با عوامل تأثیرگذار به تدریج عوض کرد. یک ملتِ از لحاظ فرهنگی عزیز را به یک ملت توسری‌خور و ضعیف تبدیل کرد، متقابلاً یک ملت تنبل را می‌شود به یک ملت زرنگ تبدیل کرد این رنگ ثابت لایزالی و لایزولی نیست.

درباره اهمیت و ضرورت این مسئله نیز ایشان چنین می‌فرمایند:

"یکی از مهمترین تکالیف ما در درجه اول مهندسی فرهنگ کشور است."

"مهندسی فرهنگ و مهندسی و مدیریت فرهنگی دارای اهمیت و ضرورت و امکان‌پذیری است."

شایسته توجه است که گرچه فرهنگ یک مقوله کثیر‌الاضلاع است و پیش‌تر نیز اشاره شد که عناصر سازنده فرهنگ بسیار متنوع می‌باشند و همین امر، مهندسی فرهنگی را بسیار پیچیده و دشوار بلکه ناممکن می‌نمایاند ولی توجه به این نکته نیز لازم است که زیربنایی‌ترین عنصر سازنده فرهنگ، اعتقادات یک جامعه و مبانی ارزشی برخاسته از آنهاست. والرشتاین در یکی از مقالات خود به طور مبسوطی به بررسی فرهنگ و منازعه‌های ایدئولوژیک در عرصه فرهنگی در نظام جهانی پرداخته است.

 به همین دلیل در مباحث جامعه شناسی، توسعه فرهنگی را به فرایندی که با ایجاد تغییرات در حوزه ادراکات سپس ارزش‌ها و پس آن گرایش‌های انسان به وجود می‌آید تعریف می‌کنند.

 بنابراین در مهندسی فرهنگی باید توجه ویژه‌ای به زیربناهای فرهنگ بشود. بدیهی است که تعیین نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نظام ارزشی، نظام تعلیم و تربیت و... بستگی دارد به اینکه انسان، مبدأ پیدایش و نقطه عزیمت او و جهان هستی را چگونه تعریف کنیم. از همین رو است که مبانی فکری و اعتقادی جامعه، زیربنای فرهنگ آن جامعه دانسته می‌شوند.

 

 

مفهوم نظام مندی موضوعات

مقایسه و سنجش میان انواع موضوعات فرهنگی و برقراری نسبت و ربط منطقی میان آنها که به طبقه بندی طولی و عرضی و شامل ومشمول و از حیث گستره و عمق و دقت، منتهی می شود که در نوع وشکل مهندسی فرهنگ اثر می گذارد. لذا این نگرش سیستمی در نظام‌مند کردن موضوعات فرهنگی حضور فعال دارد و نظام مندی در حقیقت، ایجاد یک ساختار منطقی برای تعیین و مشخص کردن جایگاه و محل استقرار یک موضوع در میان انواع موضوعات فرهنگی است که به ارزش گذاری و کمیت گذاری موضوعات فرهنگی در سطوح و ابعاد و حوزه های متفاوت منتهی می شود.

البته منطق و الگوی حاکم بر نظام‌مندی موضوعات ناشی از طبقه بندی و نسبت کمی و کیفی مولفه های فرهنگی است لذا اگر متغیر فرهنگی مربوط به بعد روحی و گرایشی باشدو از جایگاه محوری در مهندسی فرهنگی برخوردار باشد طبعا موضوع و عناصر مولفه فوق نیز از چنین منزلتی برخوردار خواهد بود و میان این الگوی طبقه بندی مؤلفه ها و موضوعات مهندسی فرهنگی رابطه دوسویه برقرار است.

نظام مندی موضوعات در نهایت ایجاد یک نوع هماهنگی و توازن کمی و کیفی میان نسبت تاثیر موضوعات فرهنگی در برایند کل مهندسی فرهنگی است.

 

ضرورت نظام مندی و طبقه بندی موضوعات و مولفه های فرهنگ

پرسش از چرایی و ضرورت نگرش نظام مند به موضوعات و مؤلفه های فرهنگ از جمله بحث‌های توصیفی است که می تواند در شفاف ساختن ضرورت مهندسی فرهنگی و اهمیت آن یاری‌کند.

شکی نیست که ضرورت و چرایی حاکم بر مهندسی فرهنگ نیز بروجه و اهمیت خود طبقه بندی و نظام سازی موضوعات و مؤلفه های فرهنگی تاثیر مستقیم دارد. مهندسی فرهنگی اساسا یک مهندسی اجتماعی است که نظام فرهنگی حاکم بر آن را نشانه رفته است.

تحقق مهندسی اجتماعی با رویکرد فرهنگی، مستلزم یک طبقه بندی میان موضوعات و مؤلفه های آن است تا بتواند نقش بسزایی درروند پروژه مهندسی فرهنگی ایفا کند.

 کثرت و انبوه موضوعات و مؤلفه ها مانع حرکت و پویایی مهندسی فرهنگی است. زیرا مهندسی فرهنگی، در تغییرات و اصلاحات مطلوب فرهنگی نیازمند ایجاد و تحول و یا جابه جایی عناصر و موضوعات و مؤلفه های فرهنگی است. تا جایگاه و ارزش یک موضوع در میان انواع موضوعات از حیث ارزش کمی و کیفی روشن نشودچگونه می توان آن را در یک نظام مهندسی جابجا کرده و یا بر آن تاکید و اصرار ورزید.

به همین جهت نظام مندی موضوعات موجب تسهیل در روند مهندسی فرهنگی می گردد.

بدینسان پیوند عمیق و وثیق میان مهندسی فرهنگ و نظام مندی موضوعات فرهنگ برقرار می‌گردد.

در طبقه بندی و نظام‌مندی، مولفه و متغیرهای اساسی و فرعی و طبعا موضوعات محوری و فرعی شناسایی شده با توجه به هماهنگی و تناسبات حاکم میان آنها، می‌توان بر نقطه ارشمیدسی در حرکت و تکامل فرهنگی تکیه کرد.

به عبارت دیگر نظام‌مندی موضوعات و مؤلفه های فرهنگ، یافتن پایگاه ها و تکیه‌گاه‌های استوار و موثر در سطح وسیعی است تا بتواند مهندسی فرهنگی با تکیه بر اهرام و ابزارهای لازم، یک ظرفیت و نیروی جدیدی در حرکت و انتقال به یک وضعیت فرهنگی ایجاد کند.

بدیهی است که جایگاه فرهنگ در نظام اجتماعی حلقه واسطه ای است برای جریان ایمان و گرایش فردی و اجتماعی در عمل ، این امر خود ارزش نظام‌مندی موضوعات مهندسی فرهنگ را بیش از پیش مشخص می کند. لذا تحقق و عینیت یافتن موضوع و مؤلفه‌های ایمانی و دینی در فرد و جامعه مستلزم تناسبات و هماهنگ سازی انواع موضوعات فرهنگ است. لذا به واسطه آن ما بایستی شاهد حرکت و تکامل در سایر ابعاد و حوزه‌ها باشیم.

فرهنگ بستر و ساختار جریان ایمان فرد و اجتماع است. بستر و طریقت فرهنگ بدون طبقه بندی و موضوعات فرهنگ، نمی تواند محقق گردد.

طبقه بندی و نظام مندی، چگونگی و مکانیسم تغییر و تحول را روشن می کند. و مانع تشتت در ارائه راهبردها و تصمیم گیری های کلان فرهنگی می گردد.

بدون طبقه بندی و تشتت در استراتژی و تصمیم گیری کلان، جامعه از رشد هماهنگ فرهنگی برخوردار نخواهد بود و این نیز حکایت از عدم شناخت مؤلفه‌ها و موضوعات اساسی و فرعی و عدم ارزش گذاری متناسب با جایگاهشان می باشد.

از سوی دیگر از حیث سلبی نیز، می توان بر ضرورت نظام مندی و دسته بندی موضوعات فرهنگ توجه کرد. اساسا آسیب شناسی اساسی فرهنگی و یافتن خلاءها و کاستی های بنیانی، در پدیده ها و موضوعات پیچیده و متعدد فرهنگ کار مشکل و بعضا کم ثمری است. و بدون نگاه نظام‌مند، نمی توان موضوع و محورهای چالشی و عوامل اصلی آسیب فرهنگی را شناسایی و تشخص داد. چنین برخوردی با آسیب‌ها به منزله این است که به جای جنگ با علت های بحران فرهنگی به جنگ با معلول‌ها می رود.

سطحی زدگی، تقلیل گرایی، یکی از نتایج ندیدن با هماهنگی و نظام‌مندی موضوعات و مؤلفه های فرهنگ است. مثلا اگر تحلیل‌گر مسایل اجتماعی در بررسی ناهنجارهای اجتماعی همچون بدحجابی، به عوامل و علل روان شناختی و زیباشناختی مسئله پی نبرد که مربوط به بعد روحی و گرایشی فرد است. درمان و را حل اساسی آن را نیز نخواهدیافت.

به همین روی، دسته بندی عناوین و مؤلفه های فرهنگی در تشخیص و یافتن خلاءها و بحران ها و طبقه بندی خود آسیب ها و خلاءها، راه درمان و چاره اندیشی اساسی را در مهندسی فرهنگی مهیا می کند.

در این رابطه علامه جعفری بر این باور است که ناهماهنگی عناصر فرهنگی موجب تباهی کل فرهنگ انسانی می گردد.

انسان دارای ابعاد گوناگون است که اغلب از هماهنگ ساختن آنها عاجز است. یا به وسیله آن مدیریت های حاکم که متاسفانه به جای (شخص)، (چیز) توجیه شده می خواهند لذا امکان تجزیه و ناهماهنگی در عناصر فرهنگی اقوام و ملل یک پدیده طبیعی است با اینکه حیات آدمی و ذات تکاملی وی یک حقیقت غیرقابل تجزیه است.

می توان گفت اساسی‌ترین عامل ناهماهنگی مزبور مربوط به سودجوئی و سلطه گری است که موجب می شود توجه بیشتر به آن دسته از عناصر فرهنگی باشد که به طور مستقیم در سودآوری و سلطه گری نقش موثر داشته اند. با این امکان، هیچ ضرورت منطقی دیده نمی شودکه نمودهای مختلف فرهنگی یک جامعه کاملا متشکل و سیستماتیک بوده باشد.

یعنی ممکن است فرهنگ اخلاقی یک جامعه مستند به اصول عافی باشد در عین حال فرهنگ علی آن اختصاص به انسان شناسی عقلانی محض بوده باشد. یا در فرهنگ هنری قومی، گرایش های تجربه حکمفرما شود. در عین حال فرهنگ تاریخ شناسی آن قوم، گرایش های عینی داشته باشد.

همچنین ممکن است فرهنگ مذهبی یک جامعه، روحانی (مابعد الطبیعه) خالص بوده باشد ولی فرهنگ علمی آن کاملا عینی گرا و تحققی باشد، مانند مسیحیت ملل اروپایی در دو قرن اخیر و عینی گرایی علمی آنان و علت این که ناهماهنگی عناصر فرهنگی موجب تباهی کلی فرهنگ اسلامی می گردد وحدت حیات انسانی است که اساسی‌ترین مایه آن ذات تکاملی انسان است هنگامی که این وحدت به جهت شکست خوردن، مبنای اصلی عناصر فرهنگی مختل شود. تباهی کل فرهنگی انسانی قطعی می گردد.

عوامل و مؤلفه های موثر در ضرورت نگرش نظام‌مند به موضوعات و مؤلفه‌های فرهنگی

پس از بیان ضرورت نظام مندی و آثار و لوازم آن، حال بایستی دید که چه مؤلفه هایی می تواند در نگرش و تفکر نظام مند کردن موضوعات ومتغیرهای فرهنگ مهندسی فرهنگی نقش داشته باشد. چه پیش نیازهای اساسی بایستی باشد تا به یک طبقه بندی نظام مند برسیم.

 

حوزه و ابعاد مهندسی فرهنگی و نظام موضوعات آن

پس از بیان مؤلفه ها و عواملی موثر در طبقه بندی موضوعات مهندسی فرهنگی تعیین حوزه و گستره فرهنگ و ابعاد آن در مهندسی فرهنگی، ما را با کثرت موضوعات دیگر مواجه خواهد کرد.  لذا با الگوی حاکم بر نظام مندی و طبقه بندی ابعاد و حوزه های فرهنگی، به طبع موضوعات آن نیز وزن و اعتبار متناسب می یابد.

به عبارت دیگر در مهندسی فرهنگی، اساسا بایستی به ابزار وتکنولوژی هایی که به عنوان لوازم و ضروریات زندگی وارد زیست فرهنگ انسانی می شوند توجه کرد که اساسا خود موضوع سازی فرهنگی می‌کنند. فرهنگ، اخلاقیات و آداب و سلوک خاص را دامن می‌زنند.

لذا بعضی از موضوعات فرهنگی بر آمده از ساختارها و نهادهای تولیدی و ابزارها و تکنولوژی تولیدی است. چنانچه در سیستم توزیع عملا به شکل خاص، به مسائل و موضوعات فرهنگ خاصی را دامن می زند، مدگرایی، سطحی زدگی، فقر روانی، تحول زیباشناسی فردی، شدت هیجانات التذاذهای مادی، همه مواردی است که ساختار و نهادهای توزیع، برای جریان مصرف انبوه بکار می گیرند.

 به این ترتیب نظام مصرفی جامعه، دگرگون می شود.

فرهنگ مصرفی جامعه عملا به موضوعات و مسائل از مصرف توجه می کند که اساسا نیازهای درجه دوم و سوم محسوب می‌گردد.

با این دسته بندی اساسا، بعد ایمانی که مربوط به گرایش و حب و بغض می باشد در هر سه حوزه از ارزش محوری و بعد عقلانی که به دانش و بینش ها مربوط می گردد از ارزش فرعی و بعد رفتاری از ارزش تبعی برخوردار است.

در خود حوزه های فوق فرهنگ تاریخی نقش محوری، فرهنگ اجتماعی، نقش فرعی و فرهنگ انسانی (فردی) نقش تبعی را داراست.

طبعا ارزش گذاری ابعاد و حوزه فوق، در نوع هماهنگی و نظام مندی موضوعات عمال می گردد. لذا گرایش ها و حساسیت های تاریخی کدارزشی و وزن آن در مهندسی فرهنگی دارای جایگاه اساسی است.

لذاموضوعات فرهنگی که به حساسیت ها و گرایشات. و حب و بغض های تاریخی و تمدنی ما می انجامد از ضریب ارزش بالایی برخوردار است.

چنانچه بینش و عقلانیت تاریخی نسبت به اولی از ضریب ارزشی کمتربرخوردار است و به همین روی در مهندسی فرهنگی، موضوعات که برتوسعه فهم و بینش تاریخی فرد و جامعه نسبت به هویت و میراث تاریخ گذشته می انجامد دارای ضریب ارزشی فرعی است هر چند وزن و نسبت تاثیر آن نسبت به حوزه های ذیل خود محوری و اساسی باشد.

 رفتارها و کنش‌هایی در فرهنگ تاریخی که به نحوی ناظر بر احیاء شعائر و آئین و مناسک تاریخی است، موضوعات فرهنگی برای ارتقاء و اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی نسبت به فرهنگ رفتار تاریخی ایجاد می‌کند.

به ترتیبی که در فرهنگ تاریخی گفته شد روشن گشت هر یک از ساحت سه گانه آن، موضوعات و عناصرش دارای نظام و طبقه بندی خاص می باشند. لذا در فرهنگ تاریخی، با سه نظام موضوعی مواجهه هستیم که به منزله سیستم خرد هستند که از منطق حاکم بر سیستم کلان فرهنگ تاریخی تبعیت می کنند.

در فرهنگ اجتماعی و انسانی، ترتیبی که گفته جاری است و موضوعات فرهنگ اجتماعی در ذیل فرهنگی تاریخی قرار می گیرد و ضریب ارزشی پائینی نسبت به آن دارند. چنانچه فرهنگ انسانی در ذیل فرهنگ اجتماعی قرار می‌گیرد. در مهندسی فرهنگی با لحاظ چنین نظام‌مندی و هماهنگ فوق، می توان گام موثری در اصلاح و تکامل فرهنگی ایفاء کرد.

مهندسی فرهنگ در ارائه نقشه جامعه فرهنگی بایستی بتواند با موضوع شناسی و ایجاد نظام هماهنگ میان محورها - ابعاد و حوزه‌ها به توزین کمی و کیفی موضوعات فرهنگ اقدام کند. موضوعات و نظام چنانچه آشکار شد به هر میزان که روابط و نسبت های درهم متقوم می گردد، ابعاد و حوزه های فرهنگی و موضوعات پیچیده تر می گردد.

لذا بر دقت و حجم وسیع کل مهندسی فرهنگی و ابعاد موضوعات آن افزوده می گردد.

چنانچه در موضوعات فرهنگ اجتماعی، خود عقلانیت اجتماعی از یک تقسیم بندی دقیق برخوردار است و به نظام جدیدی از موضوعات فرهنگی در مهندسی دامن می زند عقلانیت اجتماعی در سه سطح بنیادی، تخصصی، عمومی قابل طرح است. به عبارتی ما با سه سطح از عقلانیت اجتماعی مواجه هستیم.

1. عقلانیت بنیادی: مربوط به بنیان های ارزشی و علوم و معارفی است که ظرفیت تکامل فرهنگ را تعیین می کند. این سطح از عقلانیت منشا اعتبار و ارزش دیگر سطوح عقلانیت است و وزن و منزلت دیگر مراحل عقلانیت اجتماعی به آن بستگی دارد.

موضوعات فرهنگی این سطح عقلانی نسبت به محورهای ارتباطات شش‌گانه بایستی مورد دقت قرار گیرد. و بایستی به طبقه بندی و نظام‌مندی آن با توجه به الگوی آن پرداخت.

2. عقلانیت تخصصی: متناسب با ظرفیت عقلانی ایجاد شد. حوزه علم و دانش‌ها و بینش‌ها را توسعه می بخشد. به گونه ای که عقلانیت پایه در درون ساختار علوم و دانش های تخصصی جاری شود.

با این تلقی موضوعات فرهنگی شامل، علوم دقیقه و تجربی و پایه می گردد. این سطح عقلانی نیز در ارتباط با محورهای شش‌گانه، موضوعات فرهنگ ویژه ای را ایجاد می کند. لذا نظام‌مندی و هماهنگی لازم را در مهندسی فرهنگی می طلبد.

3. عقلانیت عمومی: عقلانیت عمومی در بستر عقلانیت بنیادی و تخصصی، به نحوی مصرف کننده و تغذیه کننده می باشد. لذا ارتباط عقلانی عموم جامعه با محورهای 6 گانه، از عقلانیت تخصصی و پایه تاثیر می‌گیرد. و موضوعات فرهنگی و طبقه بندی آن متاثر از آن می باشد.

در مهندسی فرهنگی بایستی به بینش و هوشمندی عموم جامعه در محورهای ارتباط تاکید شود. در حوزه فرهنگ اجتماعی به یک تقسیم دیگری بایستی توجه کرد که موضوعات فرهنگی وسیعی در بر می گیردو ضرورت نظام مندی را بیش از پیش می طلبد. 

فرهنگ اجتماعی شامل سه سطح زیر نیز می باشد:

1. فرهنگ سیاسی

2. فرهنگ اقتصادی

3. فرهنگ فرهنگی

هر یک از سطوح فوق نظامی از موضوعات فرهنگی را ایجاد می کند.که خود به تخصصی و عمومی قابل تقسیم است.

مثلا پذیرش اجتماعی دموکراسی، انتخابات، نظام پارلمانی و... درفرهنگ سیاسی عمومی بایستی نظام مند گردد. ارزش کمی و کیفی آن باید در مهندسی فرهنگی تعیین گردد.

چنانچه در فرهنگ سیاسی تخصصی، مشروعیت و معقولیت تئوریک اصل دموکراسی، ولایت فقیه، رای اکثریت، از جمله محورها و موضوعات مربوط به آن حوزه می باشد. 

در فرهنگ عمومی اقتصادی نیز، پذیرش بانک، ساختار اقتصادی، بهره وری صحیح، ربا، قرض الحسنه، مصرف گرایی، مدگرایی، اسراف، تبذیر و... از جمله موضوعاتی است که در فرهنگ عام اقتصادی قابل طرح است که طبقه بندی و نظام مندی موجب تسریع اصلاحات فرهنگی در بخش اقتصاد می گردد در فرهنگ تخصصی اقتصاد، ماهیت پول نظامی بانکی، عرضه و تقاضا، تورم، مدل های اقتصادی، موضوعات مربوط به فرهنگ تخصصی حوزه اقتصاد میباشد.

طبقه بندی و جایگاه مناسب موضوعات فوق می تواند در موضوع شناسی و آسیب شناسی و در مهندسی فرهنگ به اصلاحات و ترمیم زود هنگام بینجامد.

تفاوت‌های مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی

مهندسی فرهنگی یعنی مهندسی کردن، مدیریت کردن، سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه کردن از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و درقالب فرهنگی، از زاویه فرهنگ و متعلق اینجا نیامده، متعلق چه چیزی را مهندسی فرهنگی کنیم در این عبارت نیامده است. در حالی که در مهندسی فرهنگ گفتیم متعلق خود مهندسی فرهنگ است. 

 

 مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی از نظر مفهوم شناسی چه تفاوت‌هایی با هم دارند؟

دو اصطلاح در بیان رهبر انقلاب در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به کار رفته بود که به لحاظ صورت نزدیک و شبیه به هم هستند اما از جهت محتوا و ساخت عناوین با هم خیلی تفاوت دارند.

یکی تعبیر مهندسی فرهنگ و دیگری عبارت مهندسی فرهنگی بوده است. در مهندسی فرهنگ کلمه مهندسی به فرهنگ اضافه شده است. عبارت از ترکیب مضاف الیه پدید آمده است. مهندسی را به هر معنایی تفسیر کنیم منظور این است که خود مقوله فرهنگ باید هندسه پذیر باشد و اندازه مطلوب ما را بگیرد.

بنا است مقوله فرهنگ مهندسی شود؛ سامان بیابد، مدیریت بشود، متحول بشود و جهت پیدا کند. پس بنابراین مهندسی فرهنگ یک کار فکری و تدبیروسیعی را می طلبد مبتنی بر یک سلسله مبانی نظری در مقوله فرهنگ اما مهندسی فرهنگی ترکیبی است پدید آمده از یک ترکیب صفت و موصوفی، مهندسی فرهنگی یعنی مهندسی کردن، مدیریت کردن، سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه کردن از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و درقالب فرهنگی، از زاویه فرهنگ و متعلق اینجا نیامده، متعلق چه چیزی را مهندسی فرهنگی کنیم در این عبارت نیامده است.

 در حالی که در مهندسی فرهنگ گفتیم متعلق خود مهندسی فرهنگ است. یعنی خود فرهنگ را ما می خواهیم تقدیر ، اندازه و تدبیرکنیم و سامان ببخشیم، جهت بدهیم، اصلاح کنیم و ارتقاءببخشیم. متعلق مهندسی در ترکیب مهندسی فرهنگ، خود فرهنگ است اما در عبارت مهندسی فرهنگی که صفت و موصوف است مهندسی از نوع فرهنگی، منظور نظر می باشد. یک وقت، جامعه را مهندسی سیاسی می کنیم؛ بار دیگر جامعه یا یک مقوله و یا یک حوزه را مهندسی اقتصادی می‌کنیم. یک بار دیگر کل یک جامعه، امور یک صنف، یک مقوله اجتماعی، یک پدیده و یا یک حادثه را، مهندسی فرهنگی می کنیم. در مهندسی فرهنگی متعلق وسیع است.

 

VI) تفکر مهندسی:

تفکر مهندسی را تا حدودی (با کمی اغماض) می‌توان همان تفکر و بینش سیستمی دانست که در تعریف مهندسی سیستم آورده شد.

VII) تفکر فرهنگی:

"یعنی فرهنگ را بستر و زمینه ساز کلیه اجزاء و رفتارهای فردی، گروهی و اجتماعی تلقی نمائیم. یعنی فرهنگ را به مثابه آب اقیانوسی در نظر بگیریم که به همه اجزاء جامعه رنگ می‌دهد و هویت می‌بخشد.  "یعنی فرهنگ را علامت و نشانه هویت (identity) در نظر بگیریم.

"یعنی فرهنگ را در سه سطح باورها، مفروضات اساسی، ارزشها و نگرشها و نمادها و دست ساخت‌ها و مظاهر عملکردی(ساختاری و رفتاری) مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. 

"یعنی هر رفتار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی آموزشی/ فرهنگی، از ارزشها، باورها، اعتقادات و مفروضات خاصی برمی‌خیزد.

"به عبارتی کوتاه " همه چیز "، را تحلیل فرهنگی نماییم. یعنی هر اقدامی نشانه‌ای از ارزش و مفروضات اساسی را منعکس می‌سازد. بنابر این:

VIII) مهندسی فرهنگی کشور:

"یعنی اجزا، نهادها، عناصر، مراکز و سازمانها و دستگاه‌های کشور مورد شناسایی قرار گرفته "روابط افقی، عمودی، مورب، رسمی و غیر رسمی بین آنها تعریف شده باشد "نظم منطقی، موزون و پایدار بین اجزا مختلف صورت گرفته باشد به گونه‌ای که کارکرد نهایی دستگاه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور هماهنگ با اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده و دارای حداکثر کارایی و اثربخشی باشد.

"به عبارت دیگر ساماندهی دستگاه‌های مختلف کشور حول مؤلفه‌هایی اصلی فرهنگ کشور انجام پذیرفته و ایجاد تقسیم کار ملی در سه حوزه راهبری (سیاستگزاریها و...)، پشتیبانی (قانونمند سازی...) و اجرایی(پیاده سازی و...) صورت گیرد.

در صورتیکه مهندسی و مدیریت جامعه متأثر از کارکرد نظام فرهنگی باشد و جامعه در جهت فرهنگ مطلوبی که این نظام آنرا مهندسی کرده است و نسبت به تبیین و تبلیغ آن تلاش می‌کند، حرکت کند، در این صورت جامعه مهندسی فرهنگی شده است.

اما در صورتیکه مهندسی و مدیریت جامعه متأثر از کارکرد، نظام‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد و در جهت اهدافی که آنها دنبال می‌کنند حرکت کند و اهداف فرهنگی را در اولویت بعد و دارای نقش تبعی بداند، آنگاه جامعه، مهندس سیاسی یا مهندس اجتماعی و یا مهندسی اقتصادی شده است.

نظام جمهوری اسلامی منبعت از انقلاب اسلامی که ریشه در فرهنگ و مکتب انبیاء و نهضت پیامبر اسلام دارد، در پی مهندسی و مدیریت فرهنگی جامعه است بنابراین مهندسی و مدیریت راهبردی جامعه باید متأثر از کارکرد نظام فرهنگی باشد.

لذا برای روشن شدن مفاهیم مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ به تجزیه و تحلیل فرمایشات مقام معظم رهبری باید پرداخت.

شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین رده در نظام فرهنگی کشور، مأموریت و وظیفه حساس و پیچیده‌ای در مدیریت راهبردی فرهنگی کشور بر عهده دارد این شورا هم باید:

الف) "فرهنگ را مهندسی کند بدین معنا که نظام فرهنگی را مهندسی و مدیریت راهبردی نماید.

ب) "هم اینکه نسبت به مهندسی فرهنگی کشور از طریق تأثیر بر سیاستگذاری کلان در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی کشور اقدام نماید.

مقام معظم رهبری در این خصوص چنین می‌فرمایند:

" این مجموعه (شورایعالی) در کشور بی‌بدیل است. در مدیریت راهبردی فرهنگی، ما به غیر از این مجموعه، هیچ مرکزی در کشور نداریم. بخش‌‌های مختلف، چه دولت، چه مجلس، چه حتی مجمع تشخیص مصلحت وظایفی دارند، اما هیچ‌کدام وظیفه‌ای را که این شورا بر عهده دارد، بر عهده ندارند. بنابراین مرکز بی‌بدیل است. این جا را در واقع باید اتاق فرمان فرهنگی کشور و مرکز مهندسی فرهنگی کشور به حساب آورد " 

ولی فقیه در قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی، رهبری و مدیریت راهبردی جامعه و کشور را به عهده دارد. این وظیفه را از طریق وظایف و اختیاراتی که در قانون اساسی برشمرده شده است و فراتر از آن از طریق جایگاه اعتقادی و ایمانی و فرهنگی که در میان مردم دارند و به صورت مشخص با تصویب سیاستهای کلی نظام و چشم‌انداز انجام می‌دهند. سپس جایگاه‌های مسؤول، استراتژی و ساختار و برنامه‌های بلند مدت مبتنی بر این سیاستهای کلی تدوین و تنظیم و تصویب می‌کنند.

 در صورتی که سیاستهای کلی نظام، مهندسی فرهنگی شده باشند و با بصیرت و نگاه بلند مدت به آینده فرهنگی کشور، دارای کارکردی با باز تولید فرهنگ مطلوب باشند.

آنگاه می‌توان گفت که مدیریت راهبردی جامعه " فرهنگی " بوده است و مدیریت راهبردی فرهنگی بدین معنا است که در نظام‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه و حتی سازمانهای متعلق به این نظام‌ها، مهندسی و مدیریت فرهنگی اعمال شده و کارکرد آنها موجب رشد و حرکت جامعه به سمت فرهنگ مطلوب و آرمانی می‌گردد.

بنابراین شورای عالی انقلاب فرهنگی تنها جایگاهی است که در مدیریت راهبردی فرهنگی کشور (به عنوان وظیفه و مأموریت جایگاه ولایت فقیه) نقش مؤثر باید ایفا نماید. مجمع تشخیص مصلحت نظام در مدیریت راهبردی فرهنگی کشور و تعیین سیاستهای کلی نظام حداکثر در حد یک جایگاه مشورتی در قانون اساسی دارای نقش می‌باشد.

 ولی شورای عالی انقلاب فرهنگی که می‌تواند مجموعه‌ای مرکب از مدیران عالی کشور و صاحبنظران و کارشناسان زبده و ناب صد درصد فرهنگی باشد. مرکز بی‌بدیلی خواهد بود که جایگاه مدیریت راهبردی کشور را همراهی می‌کند.

 

نقش نظام فکری در مهندسی فرهنگی کشور

همانگونه که اشاره شد نظام فکری و اعتقادی هر جامعه مهم‌ترین رکن شکل‌دهنده فرهنگ آن جامعه می‌باشد. تأثیر نظام فکری بر فرهنگ یک جامعه توسط هیچ کس قابل نفی نیست. اما آنچه مهم است این است که دستگاه متولی مهندسی فرهنگی تا چه میزان باید این نظام را در مدل فرهنگی دخیل کند. آیا متولیان فرهنگی باید به افراد اجازه دهند با سلایق و باورهای خود، خرده فرهنگ‌هایی رابسازند تا از مجموع آنها نظام فرهنگی شکل گیرد؛ یا اینکه با کنترل دقیق، رخصت شکل گیری خرده فرهنگ‌هایی بر اساس باورهای فردی را ندهند؟

مقام معظم رهبری با مفروغ دانستن برتری نظام فکری اسلام بر کلیه نظام‌های فکری دیگر، می‌فرمایند: برخورد افراطی [با مقوله فرهنگ] از دو سو متصور است: یکی اینکه مقوله فرهنگ را مقوله‌‌ای غیر قابل اداره و غیر قابل مدیریت بدانیم. مقوله‌‌ای رها و خود رو که نباید وارد آن شد... در مقابل، تفکر افراطی دیگری وجود دارد که سختگیر، خشن و نظارت کنترل آمیز بسیار دقیق است. این تفکر هم به همان اندازه غلط است.

...نمی‌شود ما میدان را رها کنیم تا دیگران هرکاری که می‌خواهند بکنند. امروز همان کسانی که دم از آزادی و لیبرال بودن می‌زنند، پیچیده‌ترین و دقیق‌ترین و ظریفترین شیوه کنترل را بر روی فرهنگ کشورهای خودشان ، بلکه سراسر دنیا اعمال می‌کنند.

بر این اساس، اصلی‌ترین وظیفه متولیان فرهنگ، مهندسی و مدیریت فرهنگ بر اساس نظام فکری اسلام است. مقام معظم رهبری در این خصوص می‌فرمایند: ... مجموعه‌‌ای لازم است که اینها را تصویر کند و بعد مثل دست محافظی هوای این فرهنگ را داشته باشد. نمی‌گویم به طور کامل کنترل کند؛ چون کنترل فرهنگ به صورت کامل نه ممکن است، نه جایز. اصلاً رشد فرهنگی با ابتکار و آزادگی و آزادی و میدان دادن به اراده‌هاست. 

در این بخش نیز اساتید دانشگاها، نخبگان علمی، نویسندگان اهل قلم با تأسی از دین مقدس اسلام می‌توانند با تبیین نظام فکری اسلام و تبلیغ و گسترش آن و ارائه مطلوب و مناسب آن به نسل جوان دانشجو که آینده‌سازان این کشور و نخبگان فکری و علمی کشور در زمان نه چندان دور خواهند بود، برتری این نظام فکری را برای آنها تبیین نموده و مطلوبیت آن را در ذهن این افراد برجسته و نهادینه نمایند. اعتقاد به برتری نظام فکری اسلام و پذیرش این برتری و حضور آن در ذهنیت عمومی جامعه به ویژه نخبگان و فرهیختگان جامعه تأثیر به سزایی در مهندسی فرهنگی بر اساس این نظام فکری خواهد داشت.

نقشه مهندسی فرهنگی کشور

برای اینکه همه دستگاه‌ها و کارکردهای آنان در جهت فرهنگ مطلوب سمت و سو بگیرد؛ نخست باید نقشه مهندسی فرهنگی یا همان مدل فرهنگی ترسیم شود. مدل فرهنگی روشی است که بر مبنایی مشخص، به برنامه ریزی فرهنگی " قابلیت ارزیابی، امکان تصمیم گیری و قدرت کنترل و تصمیم بهینه" می‌دهد. همانگونه که پیش‌تر نیز اشاره شد تهیه این نقشه وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی است.

از سوی دیگر ضرورتی که برای اجرایی شدن نقشه فرهنگی کشور وجود دارد؛ اعمال مدیریت راهبردی فرهنگی است. مدیریت راهبردی دو وظیفه عمده بر عهده دارد:

1ـ شاخص‌های روشن و مشخصی برای هدف فرهنگی مشخص کند.

 ۲ـ نرخ موجود و نرخ هدف را تعیین کند. در این مورد مقام معظم رهبری می فرمایند: باید تأثیر مجموعه کارهایی را که انجام می دهیم مشخص کنیم و بتوانیم بسنجیم که خروجی کارمان در مجموع نظام، در حوزه فرهنگ، چگونه است.

 

خلاصه و جمع بندی:

نظام کلان جامعه براساس رویکرد ساختارگرایـ کارکردی پارسونزـ دارای چهار نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی(AGIL) می باشد. بهره گیری از تفکر ترکیبی(تفکر مهندسی و تفکر فرهنگی) به ما کمک می کند که در جهت مهندسی سیستم فرهنگ یعنی شناخت دقیق ماهیت فرهنگ در وضعیتهای موجود‌، مطلوب(هدف) و آرمانی در سطوح فرهنگ ملی، عمومی، حرفه ای و سازمانی اقدام نماییم.

مهندسی فرهنگی کشور در حقیقت بر مبنای مهندسی فرهنگ (فرهنگ مهندسی شده) و تفکر فرهنگی(مدیریت فرهنگی)، طراحی و ساماندهی کلان نظام کشور مشتمل بر نظامهای چهارگانه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور و کلیه سازمانها، نهادها، مراکز و دستگاههای زیرمجموعه آنها مورد بازنگری قرار می گیرد.

به عبارت دیگر باید نظام اجتماعی به سوی آرمانی کردن پیش برود. بدیهی است لازمه تحقق این امر تدوین ساختار کلان نظام و تعیین جایگاه هر یک از دستگاههای کشور و تقسیم کار ملی بین آنهاست. در حقیقت با مبنا قراردادن این معنا که شورای عالی انقلاب فرهنگی اتاق فرمان و قرارگاه اصلی فرهنگ کشور می باشد یکسری از دستگاهها و سازمانها جایگاهها و نقش های پشتیبانی علمی و عقبه فکری این مجموعه را عهده دار خواهند شد و یکسری از دستگاهها به عنوان خط مقدم نسبت به تسهیل قوانین و مقررات و اجرای سیاستهای کلی نظام براساس این نقشه اقدام خواهند نمود.

بدیهی است که تعیین اصول و مبانی حاکم بر نقشه مهندسی فرهنگی کشور، طراحی ساختار کلان نظام، ساختار تدوین منابع و مصارف و ساختار نیروی انسانی آن از الزامات اساسی تحقق و پیاده سازی این معنا خواهد بود.

 

منابع و مآخذ:

1ـ ایکاف راسل ال.( 1382)؛ بازآفرینی سازمان: طرحی برای سازمانهای قرن بیست و یکم. ناصر شریعتی و همکاران. تهران ـ سازمان مدیریت صنعتی.

2ـ سخنرانی های مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی(1381ـ 1384)

3ـ مؤسسه سیمای حکمت (1382)؛ طرح نظام جامع توسعه فرهنگ عمومی(اخلاق اجتماعی)کشورـ شورای فرهنگ عمومی، .

4ـ فرهی بوزنجانی برزو. (1384)؛ سخنرانی مدیریت فرهنگی و مهندسی فرهنگی کشور. همایش فرهنگی سیاسی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاههاـ مشهد مقدس.

5ـ فرهی بوزنجانی، برزو(1382)؛ بررسی و شناخت فرهنگ سازمانی نیروهای مسلح. مرکز مطالعات استراتژیک ستاد کل نیروهای مسلح.

6ـ شاین، ادگار (1383)؛ مدیریت فرهنگ سازمانی و رهبری. ترجمه برزو فرهی بوزنجانی و شمس الدین نوری نجفی، انتشارات سیمای جوان. ص/16. 38ـ 2/10ـ گز

7ـ (1384)؛ درآمدی بر مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی کشور، تهران، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی.

8ـ آشوری، داریوش(1380)؛تعریف ها ومفهوم فرهنگ، تهران، انتشارات آگاه.

9ـ اعرابی و ایزدی(1379)؛ مدیریت در پهنه فرهنگها، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی.

10ـ اکبری، محمد علی(1381)؛ محدودیت های برنامه ریزی فرهنگی، مجموعه مقالات جامعه و فرهنگ، تهران، نشر آرون.

11ـ جعفری، محمد تقی(1373)؛ فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو، تهران، انتشارات علمی وفرهنگی.

12ـ جلالی، پرویز(1382)؛ «برنامه ریزی زبان ملی در ایران»، مجموعه مقالات همایش سیاستگذاری وفرهنگ در ایران، تهران، نشر آن.

13ـ دایره المعارف فارسی(1374)؛ تهران، انتشارات امیر کبیر.

14ـ سلیمی، حسین(1382)؛ سیاست پذیری فرهنگ، مجموعه مقالات همایش سیاستگذاری و فرهنگ در ایران امروز، نشر آن.

15ـ شاین، ادگار (1382)؛ مدیریت فرهنگ سازمانی و رهبری، ترجمه برزو فرهی پورزنجانی، تهران، سیمای جوان.

16ـ علوی تبار، علیرضا(1379)؛ «ارزیابی بخش فرهنگ در برنامه‌های اول و دوم توسعه»، مجموعه مقالات گردهمایی، ساماندهی فرهنگی، تهران، نشر دال.

17ـ گل محمدی، احمد(1386)؛ تاملی در باره مهندسی فرهنگ، مجموعه مقالات اولین همایش ملی مهندسی فرهنگی، تهران، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی.

18ـ ابن منظور، محمد بن مکرم(1424 ه.ق)؛ لسان العرب، المرجع والمنجد، بیروت، دارالفکر.

19ـ نگاهداری، بابک(1383)؛ درآمدی بر برنامه ریزی راهبردی توسعه فرهنگی، تهران، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی.

20ـ برن، تیم‌کوف ـ آگ (1375)؛ زمینه جامعه‌شناسی. ترجمه: آریان‌پور. چاپ یازدهم. تهران: انتشارات شرکت سهامی ـ کتابهای جیبی

21ـ جعفری، محمدتقی (1373)؛ فرهنگ پیشرو و پیشرو. چاپ اول. تهران: انتشاراتم علمی و فرهنگی.

22ـ شریف‌زاده، فتاح. کاظمی، مهدی (1377)؛ مدیریت فرهنگ سازمانی. تهران: نشر قومس.

23ـ صادقپور، ابوالفضل (1375)؛ مجموعه مقالات مباحثی در مهندسی اجتماع. چاپ اول. تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی.

24. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، لوح فشرده.

25. علی اکبر رشاد، گفتگو باخبر گزاری فارس.

26. دکتر حدّداد عدل، سخنرانی اختتامیه همایش مهندسی فرهنگی، خبرگزاری پارس.

27. داریوش آشوری، (1357)؛ تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز اسناد فرهنگی آسیا.

28. محمود روح‌الامینی، (1365)؛ زمینه فرهنگ‌شناسی، تهران، عطار.

29. آلن بیرو، (1370)؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمة باقر ساروخانی، تهران، کیهان، چاپ دوم.

30. حبیب فتاحی اردکانی، بررسی نقش و جایگاه دستگاه های فرهنگی قسمت اول، خبرگزاری پارس.

31. علی اکبر رشاد، گفتگو باخبر گزاری فارس.

32. دکتر مصطفی ازکیا و دکتر غلامرضا غفاری، (1386)؛ جامعه شناسی توسعه، کیهان.

33. مقام معظم رهبری در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 8/10/83.

34. مقام معظم رهبری، (1381).

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات