کیهان:روز پنجشنبه گذشته جرج بوش رئیس جمهور آمریکا در حالی که وزرای دفاع و خارجه این کشور و رئیس ستاد مشترک ارتش و نیز مشاور امنیت ملی آمریکا در کنارش بودند از «راهبرد جدید» آمریکا در عراق خبر داد و بدون آنکه توضیح روشنی درباره آن بدهد گفت: اعضای هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات باید متوجه اهمیت این راهبرد جدید باشند. مردم آمریکا هم باید بدانند که موفقیت در عراق برای امنیت کشور ما حیاتی است چرا که اگر ما درعراق پیروز نشویم، دشمنان ما شکست در عراق را به آغاز شکست های ما در خاورمیانه تبدیل می کنند.
سخنان جرج بوش نشان می دهد که او می خواهد در مدت کوتاه باقی مانده از ریاست جمهوری خود، بحران عراق را به گونه ای مدیریت نماید که در آن حداقلی از پیروزی به دست آید از این رو او در پایان دیدار با اعضای دولت و مشاوران ارشد خود، در ویلای شخصی اش در شهر کراوفورد تگزاس به خبرنگاران گفت که عمده هدف او در سال 2007 (که دیروز آغاز شد) تثبیت موفقیت دولت عراق خواهد بود.
اما ناظران سیاسی معتقدند بوش در «راهبرد جدید»ی که از آن حرف می زند، دو راه پیش رو دارد؛ یک راه آن است که خروج تدریجی نیروهایش از عراق را در دستور کار خود قرار دهد. این خواسته ای است که اینک «دمکرات»ها بر روی آن پافشاری می کنند. کما اینکه «جوزف بایدن» رئیس آینده کمیته روابط خارجی مجلس سنا اعلام کرد که ما باید خروج تدریجی را در پیش بگیریم چرا که از میان یک میلیون و چهارصد هزار نظامی فعال آمریکایی که در خارج از عراق و افغانستان به سر می برند، تنها 30 تا 40 هزار نفر آمادگی عملیات را دارند و لذا عملاً امکان اضافه کردن نیروها درعراق و یا جابجایی آنان وجود ندارد. باید اضافه کرد که راه حل خروج تدریجی از عراق بخشی از گزارش مفصل 70 صفحه ای کمیته عراق به رهبری جیمز بیکر و لی هامیلتون نیز بود این دو از دولت آمریکا خواسته بودند لجاجت را کنار بگذارد و با خروج تدریجی از عراق و فعال شدن همسایگان آن - بویژه سوریه و ایران- برای حل بحران امنیتی در عراق موافقت نماید. این راهبردی است که بوش و نزدیکانش همواره نسبت به آن موضع منفی گرفته اند و اینک نیز بوش از پذیرش آن سرباز می زند. این در حالی است که اگر شرایط بدتر شود، بوش ناچار است آن را -بعنوان تنها راهبرد- بپذیرد.
راهبرد دیگر - که نقطه مقابل خروج تدریجی از عراق و واگذاری مسئولیت امنیتی به دیگران است- این است که آمریکایی ها در میان مدت، به تعداد نظامیان خود در عراق بیفزایند و پس از استقرار نسبی آرامش، خروج تدریجی از عراق را آغاز نمایند. آنان امیدوارند در این شرایط، عقب نشینی از عراق و تحویل دادن پرونده امنیتی به عراقی ها، نمایی از موفقیت برای آمریکا به همراه داشته باشد. این در حالی است که اگر امروز آمریکا به این خروج تن دهد، شکست در مقابل مخالفان را پذیرفته است. بر اساس این راهبرد، اخیراً پنتاگون درخواست جدیدی که متضمن تأمین 100 میلیارد دلار دیگر برای ادامه حضور آمریکا در عراق است را به کنگره تسلیم کرده و «رابرت گیتس» وزیرجدید دفاع آمریکا به 3000 نظامی آمریکایی مستقر در کویت برای اعزام به عراق آماده باش داده است.
نئومحافظه کاران آمریکا در حالی از «راهبرد جدید» خود در عراق با شدت تمام حمایت می کنند که امروز کنگره جدید آمریکا با اعضایی که اکثریت آن را دمکرات ها تشکیل می دهند، افتتاح می شود و موقعیت داخلی بوش در دو مجلس نمایندگان و سنای این کشور به مراتب ضعیف تر شده است. کما اینکه همین دو روز پیش بی بی سی گزارش داد که اعضای حزب دمکرات آمریکا نسبت به افزایش تعداد نظامیان آمریکایی در عراق هشدار داده و خواستار اعلام جدول زمانبندی خروج نظامیان آمریکایی از عراق براساس پیشنهاد کمیته تحقیق بیکر- همیلتون شده اند.
در این میان روزنامه واشنگتن پست که به محافل دمکرات نزدیک است در گزارشی از سخنان اخیر جرج بوش نوشت اضطراب در چهره رئیس جمهور آمریکا نمایان شده است و او در تمام مصاحبه ها وقتی با این سؤال تکراری مواجه می شود که: آیا آمریکا در عراق در حال پذیرش شکست است؟، اغلب خسته، گیج و بهت زده می شود. خود او در مصاحبه اخیر خود به روشنی نگرانی عمیق خود را از شکست تاریخی جنگ عراق بروز داد وی گفت وقتی به چنین چیزی می اندیشم بسیار اندوهگین می شوم. «واشنگتن پست» می گوید او این روزها زیاد اندوهگین است پس مشخص است که او اینک زیاد به موضع شکست می اندیشد.
آمریکا وانمود می کند که هدف او تثبیت موقعیت دولت نورالمالکی برای غلبه بر مشکلات موجود است در حالیکه سران واشنگتن تاکنون از تحویل پرونده امنیتی عراق به دولت نوری مالکی اجتناب کرده اند. آمریکا در عراق گرفتار یک مخمصه بزرگ است چرا که اگر بخواهد بیش از این به سخت گیری علیه دولت نوری مالکی ادامه دهد، شیعیان که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می دهند و با کردها پیمان استراژیک همکاری دارند، اکثریت 80 درصدی عراق را به صحنه مخالفت با سیاست های آمریکا تبدیل می کنند. این ائتلاف شرایط را برای ادامه حضور آمریکا بسیار سخت می نماید. از سوی دیگر رضایت دادن به مجلس عراق با ترکیب کنونی که متمایل به ایران است و رضایت دادن به رئیس جمهور و نخست وزیر و اعضای کابینه ای که در تماس نزدیک با تهران هستند به معنای تقدیم پیروزی آسان به ایران و قبول شکست تاریخی برای ایالات متحده است. آمریکا حداقل دو سال است که می خواهد از مخمصه عراق خارج شود ولی هرگاه یک قدم برای واگذاشتن عراق به صاحبان واقعی آن که مردم عراقند برمی دارد، کابوس سربرآوردن دولت های مردمی- اسلامی در خاورمیانه او را به اندیشه وامی دارد از این رو در گیجی تمام پای به عقب می گذارد و حتی از اضافه شدن نیروهای تازه نفس به صحنه عراق خبر می دهد و سوگمندانه از مردم، مجلس و اعضای دولت آمریکا می خواهد او را در این شرایط جدید درک نمایند.
جرج بوش در هفته های گذشته اقدامات متعددی انجام داد تا ثابت کند عراق وارد شرایط جدیدی شده است. اعدام صدام حسین یک روز قبل از آغاز سال نو مسیحی، بازداشت غیرقانونی چند دیپلمات ایرانی دو هفته پس از قرائت گزارش بیکر-هامیلتون در مجلس نمایندگان آمریکا، انعقاد کنفرانس فتنه جویانه و ضددولتی در ترکیه، مذاکرات پی درپی برای سهیم کردن عربستان، امارات، کویت و اردن در معادله عراق، تلاش برای به دست آوردن سند همکاری اعضای شورای امنیت سازمان ملل در خصوص عراق، اعلام پذیرش نقش امنیتی دولت نوری المالکی با تحویل تدریجی پرونده امنیتی عراق نشانه هایی از تلاش آمریکا برای نشان دادن جدید شدن راهبرد آمریکا در عراق است.
یکی از مقامات آمریکایی در تحلیل شرایط داخلی عراق گفته بود عراق دو بازیگر عمده دارد یکی آمریکاست که در روی صحنه نقش بازیگر را ایفا می کند و هزینه می پردازد و دیگری ایران است که به کارگردانی روی آورده و بدون آنکه دیده شود و هزینه ای بپردازد به درآمد کلانی دست یافته است. آمریکا در دوره جدید مایل است از نقش بازیگر روی صحنه به کارگردان پشت صحنه تبدیل شود و در همان حال ایران را وادار نماید که رسما مسئولیت و هزینه بازی در صحنه عراق را بپذیرد. اما باید گفت که این برداشت آمریکا بسیار عجولانه است چرا که حریف را درست نشناخته اند.
واشنگتن باید بداند که برخلاف آمریکا، ایران بازیگر تحمیلی صحنه نیست و برخلاف روش های آمریکا، از روش هایی سود می جوید که کاملا مشروعیت داخلی و خارجی دارند. ایران با مردم عراق از ده ها سال قبل کاملا دوست بوده و حتی در زمان جنگ حاضر به صدمه زدن به مردم عراق نشده است. در حالیکه آمریکایی ها هر جا دچار مشکل شدند تقاص آن را از مردم می گیرند. ایران با کردها رابطه ای بسیار عاطفی داشته، شیعیان عراق را پاره تن خود می داند و حقوق اهل سنت عراق را کاملا به رسمیت می شناسد و حتی به سهمی بیش از آنچه اقتضای جمعیت شان را می کند رضایت داده است و لذا ایران یک همسایه محبوب در میان همه طوایف عراق محسوب می شود.
مسئله دیگر این است که آمریکا نمی خواهد بپذیرد که مشکل امنیتی عراق محدود به سه استان نینوا، صلاح الدین و الانبار است که در نقطه میانی عراق در حدفاصل میان کردها و شیعیان قرار دارند. آمریکایی ها خود اذعان می کنند که 5 استان کردنشین و 9 استان شیعه نشین کمترین مشکل امنیتی را دارند و تقریباً در حالت عادی به سر می برند- هرچند آمریکا و انگلیس هر از گاهی سعی می کند با یک اقدام خودسرانه نظیر انهدام یک زندان در بصره و آزاد کردن عناصر بعثی فضای این استان ها را نیز ناامن نشان دهند- با این وصف کاملاً واضح است که نیروهای مشترک شمال و جنوب عراق به آسانی توانایی اعاده امنیت در کل عراق را دارند. تهخیر در انتقال پرونده امنیتی عراق به دولت نوری مالکی- که اینک بوش از قریب التحویل بودن آن خبر می دهد- چه توجیهی بجز مطلوبیت ناامنی این سه استان و نیز بغداد برای آنان دارد؟ آمریکا باید بداند که اردن و عربستان به هیچ وجه نمی توانند به نقشی مشابه ایران در عراق رضایت دهند چرا که حاکمیت مردم در عراق برای ایران مطلوب است ولی برای دولت های امان و ریاض که خواهان تداوم حکومت اقلیت بر اکثریت (20 بر 80) هستند مطلوب نیست. این دو دولت در ماجرای اعدام صدام حسین نشان دادند که حتی حکومت صدام حسین را بر حکومت منتخب و مردمی نوری المالکی شیعه و جلال طالبانی کرد و محمود المشهدانی ترجیح می دهند با این وصف فراخوان آمریکا برای دولت های عربستان، امارات، کویت، قطر و اردن برای بر دوش گرفتن نقشی به اندازه ایران فتنه جویانه محسوب می شود.
موضوع دیگر این است که آمریکا گمان می کند با فعال کردن اختلافات شیعه و سنی می تواند نزاع را از وجهه استقلال طلبی و اشغال خواهی که لبه تیز آن علیه آمریکاست خارج کند و به یک جنگ مذهبی تبدیل نماید این در حالی است که شیعیان عراقی و اهل سنت این کشور در طول تاریخ 200 سال اخیر هرگز با هم درگیر نبوده اند. از سوی دیگر به حضور طلبیدن دولت های ریاض، قطر، کویت، ابوظبی و امان برای دخالت در عراق نمی تواند وجه جنگ شیعه و سنی را پررنگ نماید چرا که اساساً این دولت ها لائیک هستند و ماهیت مذهبی ندارند. اضافه بر این تا آنجا که به 4 کشور عربستان، کویت، قطر و امارات مربوط می شود، عراق در مجاورت مرزهای آنان و تا عمق 60-50 کیلومتری توسط شیعیان جنوب عراق اداره می شود و لذا این دولت ها توان محدودی برای تحریک اهل سنت عراق دارند.
در یک جمعبندی باید گفت طرح فعال کردن کشورهای همجوار اگر چه از چند ماه قبل از طرح نظریه همیلتون و بیکر از سوی بوش دنبال شده است، نمی تواند یک راهبرد موفق باشد و هرچند آمریکا با دستگیر کردن دیپلمات های ایرانی در عراق سعی کرد به جمهوری اسلامی بفهماند که دوره جدیدی آغاز شده و دیگر زمان آن که آمریکا چشم های خود را بر روی نفوذ ایرانیان در عراق ببندد سپری شده است. آمریکا به زودی شکست دیگری را در عراق تجربه می کند. وقتی آمریکا از یک سو با اعدام صدام حسین موافقت می کند و در همان حال «الهم السامرایی» یک وزیر سابق بعثی عراق را آزاد می کند و زمانی که بوش از یک سو با اعدام صدام موافقت می کند و در همان حال اعدام او را یک مسئله داخلی عراقی ها به شمار می آورد، همه می فهمند بوش دچار اضطراب است. او صدام را اعدام می کند ولی چون نمی داند بعد چه می شود و آیا بعثی ها قدرت واکنش دارند یا نه اجازه پخش تصاویر او را از رسانه های آمریکا نمی دهد به گونه ای که شبکه های تلویزیونیC.B.A، C.B.N و S.B.C به نوعی از مخاطبان خود عذرخواهی می کنند. همه می دانند که بوش علیرغم آنکه 4 سال را در عراق سپری کرده است اما نمی داند در عراق چه حادثه ای در شرف انجام است! با این وصف آمریکا دیر یا زود ناچار است عراق را تسلیم صاحبانش کند و حاکمیت اسلام را به تلخی بپذیرد.