علیرضا قربانپور
اتحادیه اروپا امروز به کانون بحث در خصوص دموکراسی پساملی مبدل شده است. اگرچه در قسمتهای دیگر جهان همگرایی اقتصادی در حال پیش رفتن است اما همگرایی سیاسی یا مطلوب نیست یا خیلی ابتدایی و در مراحل جنینی است. این در حالی است که با تقویت روند همگرایی سیاسی و اقتصادی اروپا بحث بر سر دموکراسی پساملی نیز به شدت در حال تقویت شدن است. دموکراسی پساملی در اروپا تصور عمومی ما از حقوق سیاسی را به کلی دستخوش دگرگونی نخواهد کرد، اگرچه حقوق سیاسی همچون حق رای شهروندان هر کشور که در سطح ملی وجود دارد را فراملی میکند. این قسم دموکراسی متضمن اجازه دادن به شهروندان برای اعمال نفوذ مستقیمتر بر تصمیمات گرفته شده در بروکسل است. در این حال حکومتهای ملی و مقامات مدیریت عمومی، انحصاری را که بهگونهای سنتی در اتخاذ سیاستهای اتخاذ شده در فراسوی مرزهایشان اعمال میکردند را از دست خواهند داد. به این ترتیب حکومتها و مقامات عمومی دیگر نگهبان حاکمیت ملی آنگونه که سابقا فهمیده میشد نخواهند بود. با این وجود دموکراسی فراملی در اتحادیه اروپا مواجه با چند چالش اساسی است.
اول اینکه جمعیت اتحادیه اروپا امروز بالغبر 500 میلیون سکنه برآورد شده است. اداره کردن یک چنین جمعیتی برای نهادی فراملی همچون اتحادیه اروپا بسیار مشکلزاست.
دوم؛ عدمتجانس و ناهماهنگی جمعیت کاملا بالاست. درست است که جمعیت اروپا برحسب معیارهای جهانی نسبتا ثروتمند است اما تنوع زبانی، پیشینه تاریخی منازعات همیشگی آنها با هم، کلیشهبندیهای منفی آنها از دیگران و ارتباطات فراگیر قوی آنها با دنیای خارج از اروپا راه را برای یک اروپای دموکراتیک دشوار میسازد.
مشکل دیگری که فرایند دموکراسیسازی پساملی در اتحادیه اروپا با آن مواجه است به این حقیقت بازمیگردد که درون سیستمهای ملی نیز اختلافاتی در مقابل بحث همگرایی در اروپا وجود دارد. بهعنوان مثال ایرلند و دانمارک مجبور شدند برای تصویب طرحها و ابتکارات مربوط به تسریع روند همگرایی دوبار رایگیری کنند و یا اکثریت عظیمی از مردم آلمان مخالف جایگزین شدن یورو بجای مارک آلمان هستند.
معضل دیگری که فرایند دموکراسی پساملی اروپا با آن مواجه است نگرانی شهروندان دولتهای کوچک از قرار گرفتن تحت سیطره دولتهای با جمعیت بیشتر است. این نگرانی با در نظر گرفتن این حقیقت که کشورهای بزرگ، قدرت بازار و نیز قدرت سیاسی را در یک اروپای پسایور و همگرایی شده از لحاظ اقتصادی اعمال میکند سرعت میگیرد. از دید کشورهای کوچک اقدامات اقتصادی دولتهای بزرگ میتواند تبعات برنامهای را بدنبال داشته باشد که به ضرر کشورهای کوچک ختم خواهد شد. واقعیت این است که دموکراسیسازی برخلاف دموکراسی فرایندی است که میبایست مورد مطالعه قرار گیرد. در حالیکه دموکراسیسازی ملی، گسترش حق رای و محدودسازی قدرت استبدادی را مدنظر قرار میدهد، دموکراسیسازی پساملی منزلت را به ترتیبات نهادی میدهد. یک چنین ترتیباتی کانون توجه فرایند دموکراسیسازی است. یک طرح نهادی که میتواند اقلیتها و اکثریتهای انتخاباتی و خوبی را پدید آورد در حالیکه احساسات شدید هویت ملی و نیز چانهزنی بین دولتی را همراهی کند تنها میتواند با کشمکش، مذاکره و جرح و تعدیل دائمی با وضعیت موجود بنا نهاده شود. به این ترتیب اتحادیه اروپا برای آیندهای قابل پیشبینی به گونهای پایدار به قول دهوس «یک وضع موجود غیرممکن» را تجربه خواهد کرد.