مهدی سعیدی
از جمله معتقدین به نظریه ولایت انتصابی میتوان به آیتالله مصباح یزدی اشاره نمود. ایشان مفهوم ولایت انتصابی را چنین تبیین میدارند: «آنچه از روایات موجود در کتابهای روایی شیعی استفاده میشود این است که در زمان غیبت، فقیهی که واجد شرایط مذکور در روایات باشد، حق حاکمیت دارد و به تعبیر برخی روایات از طرف معصومان(ع) به حکومت نصب شده است. مشروعیت حکومت فقها زاییده نصب عام آنان از سوی معصومان است که آنان نیز منصوب خاص از جانب خدای متعال هستند. از نظر شیعه به همان معیاری که حکومت رسولالله(ص) مشروعیت دارد، حکومت امامان معصوم و نیز ولایت فقیه در زمان غیبت مشروعیت خواهد داشت؛ یعنی مشروعیت حکومت هیچگاه مشروط به خواست این و آن نبوده، بلکه امری الهی و با نصب او بوده است.» ایشان در پاسخ به سوالی با این عنوان که: «آیا در نظریه انتصاب هم خبرگان از طرف مردم برای شهادت اصلح وکالت گرفتهاند؟» میگوید: «ابدا چنین وکالتی نیست، فقط مردم، خبرگان را انتخاب کردهاند برای اینکه اختلافی پیش نیاید، مثل اینکه کسانی میخواهند ملکی را معامله کنند، ابتدا باید بر روی کارشناسها توافق کنند، چون ممکن است دهها کارشناس وجود داشته باشد، اما طرفین باید بر روی دو کارشناس توافق کنند. این توافق بر روی کارشناسان، در واقع همان رای دادن به خبرگان است؛ یعنی ما به آنها رای میدهیم تا آنان به اصلح شهادت بدهند. پس مردم کسانی را که صلاحیت شهادت دارند انتخاب میکنند تا در شاهدان اختلافی پیش نیاید.»
آیتالله هادوی تهرانی نیز از معتقدین به این نظریه در باب قدمت نظریه انتصاب میگوید: «آنچه از سخنان فقیهان برجسته گذشته تا حال نقل شد، به خوبی نشان میدهد که تنها نظریه پذیرفته شده در میان آنها، «نظریه انتصاب فقیه، به عنوان ولی و زمامدار» بوده و هست و اگر نظریات دیگری در این زمینه ابراز شده، مربوط به چند دهه گذشته تاریخ اندیشه شیعی و بیشتر از سوی کسانی بوده است که از نامآوران صحنه فقاهت محسوب نمیشدهاند.»
در مورد نظریه ولایت انتخابی نیز کارشناسان متعددی نظر دادهاند. هر چند نظراتی که در ذیل نظریه ولایت انتخابی بدانها اشاره میکنیم دارای افتراقاتی نیز هستند و هر یک به گونهای نظریه خود را تبیین میکنند، ولی وجه مشترک آنها که مورد نظر اینجانب بوده و به همان دلیل این نظرات را در ذیل یک دسته تقسیمبندی نمودهایم تاکید بر این مطلب است که رای و انتخاب مردم یکی از پایههای مشروعیت ولایت فقیه بوده و در صورت عدم رضایت مردم فقیه حق حاکمیت نخواهد داشت.
آیتالله شیخ جعفر سبحانی در کتاب «معالم الحکومه الاسلامیه» در تبیین این نظر مینویسد:
«حکومت در زمان حضور امام منصوب از جانب خداوند، حکومت الهی محض است. اما در زمان عدم امکان دسترسی به ایشان ترکیبی از حاکمیت الهی و سیادت مردمی میباشد. به سبب جهات یاد شده حکومت، الهی یا حکومت قانون خداوند بر مردم شمرده میشود و از سوی دیگر مردمی است که از این جهت که انتخاب حاکم اعلی و سایر کارگزاران عالی حکومت موکول به مردم و مشروط به رضایت ایشان است.»
آیتالله نعمتالله صالحی نجفآبادی نیز در کتاب «ولایت فقیه، حکومت صالحان» درباره نقش مردم چنین ابراز میدارد: «ولایت فقیه به مفهوم خبری به معنای این است که فقهای عادل از جانب شارع بر مردم ولایت و حاکمیت دارند چه مردم بخواهند و چه نخواهند و مردم اساسا حق انتخاب رهبر سیاسی را ندارند، ولی ولایت فقیه به مفهوم انشایی به معنای این است که باید مردم از بین فقهای بصیر لایقترین فرد را انتخاب کنند و ولایت و حاکمیت را به وی بدهند. فقیهان عادلی که انتخاب نشدهاند ولایت بالفعل ندارند، گرچه صلاحیت ولایت داشته باشند تنها فقیه منتخب مردم حق تصرف در کارهای عمومی را دارد.»
حجتالاسلام والمسلمین سیدعباس قائممقامی نیز در کتاب «قدرت و مشروعیت» خود «مشروعیت ترکیبی» را مطرح کرده و در توضیحی که در معرفی اثر در سایت رسمی خود میآورد چنین مینویسد:
1ـ «با توجه به تفکیک میان حیثیت حقیقی و حقوقی ولایت، مشروعیت فقیه از رای مردم نشات میگیرد در حالی که حقانیت اصل «ولایت فقیه» که همان حاکمیت قانون دینی است، الهی و مرتبط با منابع وحیانی میباشد.
2ـ هر چند مردم در حقانیت اصل ولایت و حکومت دینی دخالتی ندارند لیک رضایت و پذیرش آنان شرط شرعی اعمال ولایت بوده و بدون قبول و التزام آنان هرگونه الزامی غیر مشروع میباشد.»