واشنگتن که مدت هاست به دلیل سیاست های توسعه طلبانه خود در آسیا و خاورمیانه، در باتلاق فرو رفته، بحران در حیاط خلوت خود را نیز باید به مجموعه دردسرهایش اضافه کند. هم اکنون زمان تاوان دادن کاخ سفید فرا رسیده است.

بصیرت:در بحبوحه شورش های خیابانی در شرق بولیوی، اخراج سفیران آمریکا از لاپاز و کاراکاس، خبر غیر منتظره ای بود که بیستم شهریورماه در کاخ سفید پیچید و سران واشنگتن را شوکه کرد. ماجرا به اینجا ختم نشد و واشنگتن ناگهان با ائتلافی از کشورهای آمریکای لاتین در مقابل خود مواجه شد. رئیس جمهور نیکاراگوئه در پیامی اعلام کرد که کشورش از اخراج سفیر آمریکا در بولیوی حمایت کرده و برای نشان دادن همبستگی با دولت مورالس، در اجلاس آمریکای مرکزی که آمریکا در آن حضور دارد، شرکت نخواهد کرد. هندوراس اعطای استوارنامه به سفیر آمریکا را به صورت نامحدود به تعویق انداخت و برزیل، پاراگوئه و اکوادور هشدار دادند که هیچ دولت دیگری را که سعی در جایگزینی دولت قانونی مورالس داشته باشد، به رسمیت نخواهند شناخت. سرانجام اعضای اتحادیه تازه تاسیس آمریکای جنوبی موسوم به یوناسول(UNASUL) که به منظور بررسی اوضاع بولیوی گردهم آمده بودند، ضمن اعلام حمایت کامل از دولت دموکراتیک لاپاز، تلاش کاخ سفید برای انجام کودتا در این کشور را محکوم کردند. درباره فرآیند طی شده در بحران بولیوی، نتیجه واکنش هایی که واشنگتن آنها را بسیار بعید می پنداشت، و آینده سیاسی-اقتصادی کشورهای عضو یوناسول، نکات زیر قابل تامل است.
1-در سال های اخیر ظهور چهره های شاخص ضدآمریکایی در آمریکای لاتین مانند چاوز، اورتگا، مورالس و دیگران که همه برآمده از نظام های انتخاباتی بودند، واشنگتن را متوجه این موضوع کرد که دیگر زمان گماشتن دست نشانده های مزدور در «حیاط خلوت» خویش به پایان رسیده است. اما خبر ناگوارتر برای آمریکا این بود که این رهبران، نه تنها قصد خروج از سیطره سیاسی-اقتصادی واشنگتن را دارند، که عملی شدن اهداف آنها، منافع حیاتی کاخ سفید را دچار مخاطره خواهد کرد.
برنامه سازمان جاسوسی آمریکا این بود که واشنگتن برای تامین انرژی مورد نیاز خود علاوه بر متکی بودن به منابع نفتی آمریکای لاتین، باید مناطق نفت خیز خاورمیانه را نیز تحت کنترل داشته باشد. روی کارآمدن رهبران ضد آمریکایی در آمریکای لاتین، اگرچه چیده های سیا را به هم پیچید، اما مانع این نشد که کاخ سفید از منابع انرژی این مناطق صرفنظر کند. در هر کشوری که ایالات متحده نتوانسته یک رژیم ثابت وابسته به خود را داشته باشد، با کمک مالی و بزرگ کردن سازمان های تجزیه طلب و استفاده از رهبرانی که مسایل مذهبی، نژادی و منطقه ای را دستاویز خود قرار می دهند، سعی می کند به اهداف خود برسد. این حمایت های سیاسی-مالی در ونزوئلا روی نفت خیز ترین منطقه، یعنی ایالت زولیا متمرکز شد. در بولیوی هم چهار استان شرقی که بخش اعظم منابع گازی و مزارع سویا در آنجا واقع شده به عنوان هدف مشخص شدند. «فیلیپ گلدبرگ» طراح تجزیه یوگسلاوی سابق و مشاور ویژه «ریچارد هولبروک»، که در جداسازی صربستان و مونته نگرو نقش کلیدی ایفا کرد و مناقشات صربستان و آلبانی در کوزوو را کلید زد، در نقاب سفیر آمریکا در لاپاز، مامور تجزیه شرق بولیوی شد. تجزیه طلبان اجرای مو به موی نقشه کاخ سفید را در پیش گرفتند و در سال های اخیر سرخپوستان و متحدان محلی مورالس را ترساندند، وحشیانه مجلس قانون اساسی را خراب کردند، قانون اساسی را طرد کردند و در همین حال مرتباً به زور از حکومت مورالس امتیاز می گرفتند. افشای دیدار محرمانه گلدبرگ با تجزیه طلبان قبل از آشوب های اخیر، جای تردیدی برای دست داشتن کاخ سفید در این ماجرا باقی نگذاشت.
موفقیت طرح های آمریکا در بولیوی هشدار تلخی به دیگر کشورهای آمریکای لاتین بود و زمینه را برای تجزیه دیگر کشورها فراهم می کرد، این بود که این کشورها در اقدامی هماهنگ، مورالس را از حمایت خود مطمئن کردند تا بتواند با اخراج سفیر آمریکا، چشم فتنه را کور کند و در نتیجه کودتاگران زمین گیر شوند.
2-آنچه که هم اکنون در نتیجه بحران بولیوی حاصل شده، پیام روشنی است که کشورهای آمریکای لاتین به واشنگتن مخابره کردند و آن اینکه «دیگر زمان قطع حلقه های وابستگی فرا رسیده است». «بانکوک پست» پس از این ماجرا در سرمقاله خود نوشت، «واضح است که آمریکا دیگر باید وسوسه دیرین حکومت بر آمریکای مرکزی و جنوبی را از خود دور کند».
اما همانگونه که رهبرمعظم انقلاب اسلامی در دیدار اخیر خود با مورالس تاکید کردند، «بیداری ملت های آمریکای لاتین و تصمیم آنان برای احقاق حق خود یک اتفاق مبارکی است که قطعاً برای قدرتمندان خرسندکننده نخواهد بود». اولین واکنش کاخ سفید به اخراج گلدبرگ این تهدید بود که «اخراج سفیر آمریکا از بولیوی، عواقب جدی برای این کشور در پی خواهد داشت.» چند روز بعد نیز جرج بوش رئیس جمهور آمریکا در نامه ای به وزیر خارجه خود مدعی شد که بولیوی و ونزوئلا طی یک سال اخیر به تعهدات خود در چارچوب تعهدات بین المللی برای مبارزه با مواد مخدر عمل نکرده اند. این احتمال نیز وجود دارد که در آینده نزدیک واشنگتن نام ونزوئلا را به لیست کشورهای حامی تروریست اضافه کند و تحریم ها علیه کشورهایی که از تجزیه بولیوی جلوگیری کرده اند، آغاز شود.
با توجه به مراودات کلان اقتصادی کشورهای آمریکای لاتین با آمریکا، فشارهای اقتصادی و سیاسی واشنگتن بر این کشورها، زمانی قابل تحمل و دفع خواهد بود که اولاً؛ آنها بتوانند از اتحاد حاصل شده به خوبی بهره برداری کنند. تشکیل یک نشست اضطراری در شیلی و حمایت قاطع از دولت لاپاز آزمون خوبی برای اتحادیه تازه تأسیس یوناسول بود. همکاری های اقتصادی این کشورها در سال های گذشته برای مقابله با سیاست های استثماری واشنگتن نیز قابل ذکر است. ونزوئلا با بهره گیری از درآمدهای نفتی اش برای تأمین هزینه ها معادلات اقتصادی واشنگتن در آمریکای لاتین را به هم زده است. کاراکاس سال 2006 حدود یک میلیارد دلار به آرژانتین وام پرداخت کرد تا بدهی های خود را با مؤسسات آمریکایی تسویه کند. تثبیت ارزش پول ملی، ملی کردن منابع انرژی و اخراج شرکت های چند ملیتی که به بهانه خصوصی سازی وارد آمریکای لاتین شده بودند اقدامات درخور تحسینی بوده است.
دوم اینکه؛ کشورهای آمریکای جنوبی باید به دنبال بازارهای جدیدی در جهان برای فروش تولیدات خود باشند و البته در این مسیر نیز گام نهاده اند. آمریکا هم اکنون بزرگترین شریک تجاری این کشورهاست و تنها از ونزوئلا سالانه به ارزش 40 میلیارد دلار نفت وارد می کند. کشورهای این منطقه در حال گسترش روابط تجاری و دیگر مناسباتشان با چین، روسیه و ایران هستند. اگرچه در این مسیر موانعی به چشم می خورد، اما احتمال گسترش مناسبات مخصوصاً در مورد کشورهای صادر کننده مواد خام بسیار زیاد است. قطع مناسبات آمریکای لاتین با واشنگتن بی تردید مدعی ابرقدرتی را در بحران عظیمی فرو خواهد برد. برآورد کارشناسان این است که قطع صادرات نفت ونزوئلا به آمریکا، قیمت این فرآورده را تا 200 دلار افزایش خواهد داد. شورای روابط خارجی آمریکا که به خوبی این تهدید نفتی را دریافته، اخیراً به رئیس جمهور آینده این کشور هشدار داد: «آمریکا روزانه بیش از 20 میلیون بشکه نفت مصرف می کند که حدود 12 میلیون بشکه از آن وارداتی است. براساس قیمت های نیمه اول سال 2008 واشنگتن روزانه تقریباً 1.3 میلیارد دلار (سالانه 475 میلیارد دلار) به خزانه کشورهای صاحب نفت واریز می کند... اگر افزایش قیمت نفت برای یک دهه آینده نیز ادامه یابد، ثروتی که هم اکنون در کشورهای صاحب نفت در حال انباشته شدن است، نه تنها به بازوان اقتصادی آنها قدرت خواهد بخشید، بلکه آنها را به قدرت های برتر سیاسی نیز تبدیل خواهد کرد. گروه هایی از کشورهای تولید کننده نفت که سیاست های مشترک با یکدیگر و البته متضاد با آمریکا دارند، شکل گرفته و آنها در آینده شجاعانه تر عمل خواهند کرد.»
در این میان، کشورهای قدرتمند رقیب آمریکا نیز وارد میدان شده و از فرصت پیش آمده برای ضربه زدن به واشنگتن بهره خواهند برد. پس از بحران اخیر در بولیوی و سرد شدن روابط این کشور با آمریکا، لاپاز اعلام کرد که قصد دارد خلا ناشی از حذف مراودات اقتصادی خود با آمریکا را، با استفاده از تقویت روابط خود با روسیه پر کند.
هم اکنون، در حالی که بمب افکن های روسیه با بهره گیری از یکی از پایگاه های ونزوئلا، سرگرم گشت زنی در آسمان دریای کارائیب هستند و مسکو قصد تقویت روابط خود با متحد قدیمی اش کوبا را دارد، ممکن است بولیوی نیز در زمره تازه ترین شرکای روسیه در جنگ سرد جدید این کشور با آمریکا قرار گیرد. واشنگتن که هم اکنون مدت هاست به دلیل سیاست های توسعه طلبانه خود در آسیا و خاورمیانه، در باتلاق فرو رفته، بحران در حیاط خلوت خود را نیز باید به مجموعه دردسرهایش اضافه کند. هم اکنون زمان تاوان دادن کاخ سفید فرا رسیده است.
3- پروفسور «جیمز پتراس» جامعه شناس معروف آمریکایی اخیراً طی مقاله ای تحلیلی، سیاست های جدید واشنگتن برای گسترش قلمرو نفوذ خود را اینگونه ترسیم کرد که «آمریکا در توسعه طلبی از دو روش استفاده می کند. یکی حمله مستقیم نظامی و دیگری حمایت از جنبش های تجزیه طلب». باید توجه داشت که این سیاست واشنگتن تنها به آمریکای لاتین محدود نشده و تقریباً در تمامی کشورهایی که حمله نظامی به آن برای کاخ سفید ممکن نبوده، جریان دارد. اقدام بولیوی و ونزوئلا در اخراج سفیران آمریکا از خاک خود، نشانگر این امر است که این دشمن شناخته شده، پایگاه های دیپلماتیک خود در کشورهای مختلف را به مراکز براندازی و تجزیه حکومت های مخالف واشنگتن تبدیل کرده است. جمهوری اسلامی ایران با هشیاری تمام و در اقدامی که نشان از شناخت ماهیت واقعی دشمن داشت، نزدیک به سه دهه پیش، درب این پایگاه را پلمب کرد و فرصت اجرای بی واسطه سیاست های براندازانه را از سردمداران کاخ سفید گرفت. بی تردید هر حکومتی که به دنبال استقلال سیاسی و تامین منافع ملت خویش است، چاره ای جز قدم نهادن در این مسیر ندارد.