مرتضى صفارهرندى
جنس اختلاف سلایق نیروهای خط امامی در ابتدای دهه 1360 برخلاف ظاهر تند آن، نه تنها مخرب نبود بلکه میتوانست آغازی برای تلاش در جهت طراحی سامانههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی طراز تفکر ناب اسلامی باشد. اما وجود برخی از نیروهای سیاسی جاهطلب این فضای سازنده را به سمت تنازعات آشتیناپذیر سوق میداد. در میان این نیروها جریان مهدی هاشمی بیش از هر گروه دیگر در این دوره نقشآفرینی کرد.
معمای شخصیت مهدی هاشمی به قدری پر ابهام بود که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی محمد منتظری و دوستانش را به ترتیب دادن یک اعتصاب غذا در اروپا برای آزادی او کشاند. پس از انقلاب اسلامی نیز مهدی هاشمی با توصیه آن شهید به مرکزیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (واحد نهضت آزادیبخش) راه یافت. شاید روی ترش کردن امام در مواجهه با مهدی هاشمی در ملاقات فرماندهان سپاه، برای بسیاری دلگیرکننده بود. وقتی پس از یکی از این ملاقاتها، اما به صورتی نجواگونه مرکزیت سپاه را به مواظبت نسبت به مهدی هاشمی هشدار دادند، باز هم بایستی زمانی طی میشد تا حکمت این حساسیت ویژه حضرت امام برملا شود.
در دی ماه 1358 در گرماگرم بروز اختلاف بین کمیته انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اصفهان، مهندس بحرینیان فرمانده کمیته انقلاب اسلامی ترور شد و به شهادت رسید. در بدو امر تنها چیزی که قابل تصور نبود طراحی و عاملیت یک مجموعه خودی در این جنایت بود. چه کسی میتوانست بپذیرد که این قتل را یک عضو شورای فرماندهی سپاه طراحی و رئیس دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان (فتحالله امید نجفآبادی) حکم آن را صادر کرده باشد. اما این امر امام به فرماندهی سپاه که «مواظب مهدی هاشمی باشید» ابتدا به برکناری وی از مسئولیت واحد نهضتهای آزادیبخش و تدریجا دست یابی به اطلاعات انبوهی از جنایات او و طرفدارانش در قبل و پس از انقلاب اسلامی منجر شد. البته در اصفهان از ابتدا شواهدی از این امر وجود داشت. ولی تلاش مرحوم آیتالله خادمی نماینده امام در اصفهان و پیگیری آیتالله قدوسی برای انتقال پرونده شهادت مهندس بحرینیان در سال 1358 به تهران با مقاومت دادستان و رئیس دادگاه انقلاب اصفهان و سرقت اسناد کلیدی آن از سوی باند مهدی هاشمی و فتحالله امید نجفآبادی به نتیجهای نرسیدهبود. تحصن اعضای کمیته انقلاب اسلامی اصفهان و خانواده شهید بحرینیان در بیت آیتالله خادمی هم در آن زمان حمل بر حب و بغضهای جناحی میشد! به گفته شهید باهنر موضوع اختلافهای سپاه و کمیته اصفهان که «در آستانه حل نهایی و قطعی» قرار داشت، با این جنایت ادامه یافت. پس از آن نیز وجود قرائن نقش امید نجفآبادی رئیس دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان در این جنایت کار را تا آستانه بازداشت وی پیش برد. اما انتخاب وی به نمایندگی مجلس اول زیر لوای همراهی با خوبانی مثل شهید محمد منتظری، رسیدگی به این امر را به تعویق انداخت.
مهدی هاشمی با این که در ابتدای تأسیس حزب جمهوریاسلامی به واسطه دوستی با شهید محمد منتظری برای فعالیت در دفتر سیاسی و روزنامه ارکان این حزب درنظر گرفتهشده بود، اما در همان زمان همراه با افرادی همچون سیدحسین خمینی (نوه حضرت امام) ارتباطهایی با رجوی سرکرده منافقین داشتند. او در بیان این ارتباطها از ستایش رجوی از خودش به واسطه درگیری با ارتجاع در زمان رژیم شاه (به شهادت رساندن مرحوم آیتالله شمسآبادی) یاد میکند. مهدی هاشمی میگویدکه در جریان انتخابات اولین رئیسجمهور با این تحلیل که حزب جمهوریاسلامی به صورت حزب حاکم درآمده و قدرت را قبضه کردهاست، به بنیصدر گرایش یافته و نطفه انتخاب بنیصدر بهعنوان نامزد ریاست جمهوری در جلسهای در قم با حضور وی، هادی هاشمی (برادرش و داماد آقای منتظری)، سیدحسین خمینی، عبدالله نوری، شریعتی اردستانی، شهید محمد منتظری و شخص بنیصدر منعقد شدهاست و این دقیقا مربوط به زمانی است که موضوع شهادت مهندس بحرینیان از سوی آیتالله خادمی، کمیته انقلاب اسلامی اصفهان و حزب جمهوری اسلامی این استان به شدت پیگیری میشد. با بروز اولین رفتارهای عنادآمیز بنیصدر و تغییر نظر شهید محمد منتظری نسبت به وی، مهدی هاشمی و یاران اصفهانیاش ـ که عمدتا در دفتر آقایان منتظری و طاهری فعال بودند ـ چارهای جز فاصله گرفتن از بنیصدر نداشتند. این امر باعث ادامه حضور مهدی هاشمی و باند او در مجموعه نیروهای خط امام شد و بدینترتیب عضویت مهدی هاشمی درشورای فرماندهی سپاه در زمان حذف نیروهای حامی بنی صدرنیز ادامه یافت. اما برکناری مهدی هاشمی از سپاه به دنبال فرمان حضرت امام، وی و گروه با نفوذش را وارد عرصه جدیدی از فعالیتهای مخرب کرد. مهدی هاشمی پس از برکناری از عضویت در شورای فرماندهی سپاه و مسئولیت واحد نهضتهای آزادیبخش این نهاد انقلابی سلاحها و امکانات این واحد را به مراکزی در اصفهان، قم و تهران منتقل ساخت و بیش از پیش به پیگیری خواستههای خود از طریق ایجاد پایگاههای غیررسمی در میان نیروهای رزمنده سپاه و بسیج و اعمال نفوذ بر پیوست افرادی همچون آقایان منتظری و سیدجلالالدین طاهری همت گماشت.
در کنار سیطره نانوشته مهدی هاشمی بر بخشی از سپاه منطقه اصفهان و خصوصا نوعی شبهخودمختاری عوامل وی در سپاه فلاورجان و... در تهران نیز افرادی مثل اکبر گنجی به تشویق تمرد از فرماندهی دفاع مقدس و رفتارهای افراطگرایانه مثل ضربوجرح زنان بدحجاب جلب همراهی نیروهای حزباللهی به تنگ آمده از وقاحت بدحجابان، مشغول بودند. اولین برخوردها برای حذف این جریان از سپاه منطقه اصفهان با تلاشهای متقابلی برای حذف نیروهای مخالف باند مهدی هاشمی از استانداری اصفهان با استفاده از نفوذ آقای سیدجلالالدین طاهری امام جمعه اصفهان همزمان بود. مهدی هاشمی همچنین دامنه تلاشهای خود را با چینش همفکرانش در مدیریت مدارس تحت سرپرستی آقای منتظری و نیز دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم توسعه دادهبود. این امکانات درخدمت ایجاد فضای تنش بین طلاب پرشور از یکسو و مراجع و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و مرکزیت حزب جمهوریاسلامی از سوی دیگر قرار داشت. مهدی هاشمی و یارانش در این میان از یک امکان مهم دیگر نیز برخوردار بودند و آن به صحنه آمدن کسی بود که با رایزنیهای متعدد اجماع ناصوابی برای تعیین وی به قائم مقامی رهبری ایجاد شدهبود. مهدی هاشمی در این مورد میگوید: «جمع مشورتی آن زمان ما عبارت بودند از من، اخوی، آقای شریعتیاردستانی، آقای سعیدی سعیدیانفر و احیانا آقای عبدالله نوری و چون یک جهانبینی خطی بر همه ما بخصوص من حاکم بود و همه چیز را از دید اختلاف دو خط رایج در مملکت نگاه میکردیم (خط چپ و خط راست) در هر مقطعی به حسب حوادث و رویدادها مانند انتخابات و... تلاشمان بر این بود که از پایگاه بیت آقا منتظری و از شخص معظمله به نفع تفکرات سیاسی و خطی خود که آن را حق مطلق میدانستیم، سوءاستفاده نماییم. از باب نمونه در جریان یکی از سمینارهای ائمه جمعه که در قم برگزار میشد تصمیم گرفته شد که طوماری به امضای ائمه جمعه خدمت حضرت امام ارسال گردد و اختلافات حزب را در شهرستانها با ائمه جمعه مطرح و گناه آن را به گردن آقای آیتاللهالعظمی خامنهای و هاشمی بیندازد (در این تصمیم نقشهای شریعتی و اخوی بیشتر از این بود) لذا آقای شریعتی، آیتالله طاهری را توجیه کرد و ایشان موافقت کردند و اخوی نیز با آقا (منتظری) مراتب را هماهنگ ساخت و طوماری تنظیم شد که در وسط کار بعضی ائمه جمعه زبان به اعتراض گشودند و قضیه خنثی شد.» مهدی هاشمی در جای دیگر به ناراحتی و عکسالعمل شدید مرحوم آیتالله مشکینی به این اقدام وی و دوستانش اشاره میکند.
این فضاسازیها نقش بسیاری در دو دستگی در صف روحانیت داشت. دوستان مهدی هاشمی بسیاری را متقاعد کردهبودند که مشکل اصلی در طرف مقابل است.
خاطره روز جمعه 11 آبان 1363 آقای هاشمیرفسنجانی خواندنی است: «عصر آقایان سیدمحمد خاتمی وزیر ارشاد اسلامی، محمد عباییخراسانی، اسدالله بیات، جعفریلنگرودی، هادی خامنهای، مهدی کروبی و محمدعلی هادی نجفآبادی آمدند. نگران پیشرفت خط محافظهکار به تعبیر آنها از طریق جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و حزب جمهوریاسلامی و جامعه روحانیت مبارز تهران و انزوای آقای منتظری بودند و در اینباره چارهجویی میکردند.»
آنچه این افراد از آن بهعنوان انزوای آقای منتظری از آن یاد میکردند، درگیری شورای مدیریت حوزه علمیه به محوریت مرحوم آیتالله فاضل لنکرانی و نیز جامعه مدرسین، با آقای منتظری بر سر تلاشی بود که باند مهدی هاشمی برای توسعه تسلط خود بر حوزه از طریق مدارس تحتپوشش آقای منتظری انجام میدادند. مهدی هاشمی مینویسد: «ما قصد داشتیم با تسلط بر حوزه، جریان حزبالله کشور را تند کنیم و نیروهای پراکنده را اشباع نماییم که همزمان با این کار، فقیه عالیقدر آقای منتظری اعلام کردند که مدارس رسما وارد صحنه شوند و ما فکر کردیم با بهرهگیری از این مدارس به نحو احسن اندیشههایمان را در کشور عملی کنیم... اخوی هادی هاشمی در یک مقطع که آقا به شورای مدیریت پرخاش کردهبودند صریحا میگفت: «باید مدارس جدید را بهگونهای گسترش دهیم که جایگزین شورای مدیریت حوزه علمیه قم شده یا حداقل آنان مجبور شوند موجودیت مدارس را با برنامههای جدید بپذیرند.» به گفته مهدی هاشمی در این مقطع «آقا هادی هاشمی معتقد بود که یک حرکت خصمانهای را مسئولین، علیه آقا منتظری شروع کردهاند.
بدین ترتیب آشکار است که منشا ناخواسته تلقی و تحلیل گروه ملاقاتکننده با آقای هاشمیرفسنجانی در آبان 1363، کجا بودهاست. تاسفآور و پندآموز است که مهار تحلیل و اقدام سیاسی کسانی که پرچمدار دفاع از خط امام در برابر مخالفان خیالی امام در جامعه مدرسین و.... بودند، در دست باند مهدی هاشمی قرار داشت که امام خمینی درباره آنها به آقای ریشهری چنین فرموده بودند: «در مورد فعالیت اینها ـ مهدی هاشمی و جریان او ـ کنترل داشتهباشید و آنها را زیرنظر داشتهباشید. اینها باید قلع و قمع شوند.»