صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۷  ، 
کد خبر : ۴۷۸۹۵
دکتر قدیری ابیانه در گفت‌وگوی اختصاصی با صبح صادق

خاورمیانه بزرگ، برای اسرائیل بزرگ است

سیدعلی‌محمد آذربخش مقدمه: حضور آمریکا در منطقه و تلاش این کشور برای دستیابی به منابع نفت و انرژی کشورهای منطقه خاورمیانه موضوعی است که با حمله به افغانستان و اشغال عراق آغاز شده و به قول خودشان در راستای ایجاد طرح خاورمیانه بزرگ به پاکستان منتهی می شود. از سوی دیگر با توجه به فروپاشی شوروی که ایالات متحده در سر داشت تا پس از جنگ سرد به تنها ابرقدرت جهان مبدل شود، تلاش های این کشور را برای استعمار بیشتر در مناطق مختلف جهان از جمله خاورمیانه مضاعف کرد، اما ظهور قدرت های دیگر و در رأس آنها اتحادیه اروپا در حال حاضر محوریت جهان را از حالت تک قطبی آمریکا بیرون آورده است. برای شناختن این موضوع و تبیین استراتژی های آمریکا در منطقه خاورمیانه و در رأس آن رسمیت بخشیدن به رژیم غاصب صهیونیستی و نیز به دنبال نشست اخیر بحرین که با موضوع دموکراسی خواهی در خاورمیانه پس از انفجارات اردن با حضور کاندولیزا رایس، جک استراو و 25 کشور عربی برگزار شد گفت وگویی با دکتر محمدحسین قدیری ابیانه انجام داده‌ایم. گفتنی است دکتر محمدحسین قدیری ابیانه ، نخستین دانشجوی ایرانی است که در سال 1353 اولین انجمن اسلامی را در ایتالیا بیانگذاری کرد و به قول خودش در دهه فجر 1357 سفارت شاهنشاهی ایران را در ایتالیا آزاد نمود. در نوفل لوشاتو امام خمینی (ره) را زیارت کرد و به عنوان اولین رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در ایتالیا برگزیده شد. قدیری 53 ساله مدتی سفیر ایران در استرالیا بود و در دولت آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی حضور داشت. وی در حال حاضر مشاور ارتباطات و اطلاع رسانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و آنگونه که می گوید اصولاً وزارت خارجه ای است و دارای دو مدرک دکترا در زمینه علوم دفاعی استراتژیک با گرایش مدیریت استراتژیک و معماری از دانشگاه فلورانس ایتالیاست. وی در زمینه های سیاسی و بین المللی دارای تألیفاتی است که مجموعه ای تحت عنوان «ژئوپلتیک متحول خاورمیانه، گذشته و حال»، «نفت» و... داراست. آنچه در پی می آید متن این گفت وگوست.

* جناب دکتر قدیری ، هدف آمریکا از طرح خاورمیانه بزرگ چه بوده است و در طرح این موضوع به دنبال چیست ؟
** آمریکا طرح های زیادی را برای جهان اسلام و در سایه آن خاورمیانه در نظر دارد که از این طرح ها به عنوان خاورمیانه بزرگ نام می برد. در واقع این طرح از سوی بوش رئیس جمهور این کشور در ژوئن سال 2004 در نشست سران هشت کشور صنعتی دنیا موسوم به گروه هشت ارایه شد و در این طرح به دنبال اصلاحات سیاسی و اقتصادی در کشورهای عربی و اسلامی است و به قول خودشان چنین اصلاحاتی از موریتانی در شمال آفریقا آغاز و به پاکستان ختم می شود.
اگر به دقت به زوایای پنهان این طرح نظر بیفکنیم متوجه می شویم که این طرح در راستای تشکیل اسرائیل بزرگ و سلطه بزرگ آمریکا بر منابع انرژی خاورمیانه و در مجموع طرح تجزیه کشورهای منطقه و از بین بردن استقلال آنهاست.
در واقع آمریکا در چنین طرح هایی که عمدتاً وجهه استکباری دارند از ظواهر جذاب برای توجیه پذیری در تحقق آنها استفاده می کند. به این معنا که ظاهر امر بر دموکراسی و آزادیخواهی آمریکا برای کشورهای خاورمیانه حکایت می کند. در صورتی که واقعیت، عکس این قضیه است ، آمریکا حامی همه دیکتاتورهای جهان است که در راستای منافع آن حرکت می کنند. به همین دلیل است که با حکومت هایی که منافع ملی خود را بر منافع نامشروع آمریکا در کشور خود ترجیح می دهند، مخالفت می‌کند.
کودتاهای آمریکایی «پینوشه » در شیلی علیه «آلنده» که منتخب مردم بود و کودتای این کشور علیه «هوگوچاوز» در ونزوئلا تنها نمونه هایی از این موضوع می باشد. حمایت بی دریغ از صدام در زمان سرکوب افکار عمومی خود و جانبداری از رژیم های سلطنتی که از پایگاه مردمی برخودار نیستند، همه مبین این نکته است.
* به نظر شما آمریکا برای تحقق اهداف خود در خاورمیانه چه استراتژی و برنامه هایی را در منطقه مد نظر دارد و هدف از این برنامه ها چیست؟
** واقعیت این است که در حال حاضر شرایط استعماری برای آمریکا همانند گذشته نیست. بعد از فروپاشی شوروی سابق، آمریکا انتظار داشت که به تک ابرقدرت جهان تبدیل شود که آن را به شکل «نظم نوین جهانی» تئوریزه کرده بود، اما در این راستا نه تنها به تک ابرقدرت مبدل نشد، بلکه پس از آن جهان چند قطبی تر در حال شکل گیری است که این قطب ها درصدد هستند تا بر هژمونی آمریکا مسلط شوند.
کشورهای اروپایی که تا آن زمان کم کم به پیاده نظام آمریکا مبدل می شدند و آرمان تشکیل یک قطب بزرگ را در سر داشتند در حال حاضر اتحادیه اروپا این آرزو را تا حدود زیادی تحقق بخشیده است. به عبارت دیگر آنها بر این باور هستند که با توجه به موقعیت های ژئوپلتیک، ژنواستراتژیک و ژئواکونومیک خود این توان را دارند که به یک رقیب و جایگزین آمریکا برای تشکیل اروپای واحد دربیایند.
نباید فراموش کنیم که بیش از دو قرن از استقلال آمریکا نمی گذرد و کشورهای اروپایی سابقه چند هزار ساله دارند. بنابراین با توجه به این خصوصیات اروپایی ها خود را برای محوریت غرب شایسته تر تلقی می کنند. البته باید بگویم که آنها به دنبال ماهیت متفاوتی از آمریکا نیستند و تنها اروپاییان این موقعیت را برای خودشان می‌خواهند.
بنابراین آمریکا می بیند که محوریت خود در حال انتقال به اروپاست، اروپایی که آلمان و فرانسه متحداً به دلیل شرایط مختلف جایگاه رهبری را در آن خواهند داشت. از سوی دیگر روسیه هم به دلیل توانمندی ها و سرزمین وسیعی که دارد در آینده توانایی قطب شدن را دارد.
همین طور چین و هند نیز در حال بروز برای مبدل شدن به قدرت بزرگ هستند.
طبیعی است که آمریکا برای تقویت حوزه نفوذ خود از کشورهای توسعه نیافته و به اصطلاح جهان سومی کمک بگیرد. طرح خاورمیانه بزرگتر برای تصاحب منافع نفت و انرژی این کشورها و مهار قطب های نوظهور مانند اتحادیه اروپا از مهمترین اهداف او در این زمینه است.
نکته دیگر آن است که آمریکا در این مسیر نیز به دنبال شکستن قدرت در حال شکل گیری تمدن اسلامی است و با توجه به اینکه بسیاری از کشورهای مسلمان از نظر ژئوپلتیکی در خاورمیانه مستقر هستند و از آن طرف هم 57 درصد منابع انرژی در این منطقه است ، تسلط بر خاورمیانه ضمن اینکه قدرت اروپا و کشورهایی مانند ژاپن را مهار می کند به عدم شکل گیری قدرت تمدن اسلامی در مقابل آمریکا نیز منجر می‌شود.
بنابراین تجزیه کشورهای واقع در منطقه خاورمیانه و یا جایگزین کردن مهره های همسو با مواضع خود در کشورهایی که منافع آمریکا را به خطر می اندازند، از جمله راهکارها و استراتژی آمریکا در خاورمیانه می‌باشد.
* حال با توجه به وضعیتی که در عراق برای این کشور به وجود آمده آیا این استراتژی های آمریکا قابل تحقق هستند و آیا به تداوم طرح های استعماری خود خواهد پرداخت؟
** آمریکا، اشغال عراق را پس از افغانستان مورد هدف قرار داده که البته با افشای مکالمه تلفنی بوش و بلر که حدود دو سال پیش آنها با هم توافق کردند که تجزیه کشورها به عراق ختم نمی شود و کشورهای عربستان و پاکستان و حتی ایران را در برخواهد گرفت؛
این هدف بیش از پیش آشکارتر می شود. جالب اینجاست که عربستان و پاکستان تا حد ممکن هم با آمریکا رابطه معنوی دارند، اما باید بگویم که مقاومت مردم عراق تا حدود زیادی برنامه های آمریکا را در عراق دچار خدشه کرده است و حتی بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران داخلی آمریکا سرنوشتی به مراتب سخت تر از ویتنام برای خودشان پیش بینی می کنند. به نظر من طرح کشور گشایی های آمریکا برای بسط قدرت خویش و دستیابی به خاورمیانه بزرگ به تسریع افول هر چه بیشتر قدرت این کشور می‌انجامد.
تغییر خط فارسی و عربی به خط لاتین و ایجاد انقطاع فرهنگی با گذشته جهان اسلام، تضعیف اسلام و مخالفت با حاکمیت قوانین اسلامی در کشورها از جمله استراتژی های آمریکا در منطقه است که با جنگ روانی و رسانه ای با حمایت شبکه های خبری و ماهواره ای این موضوع را دنبال می کند. از طرف دیگر پذیرش دانشجو به صورت رایگان از برخی کشورهای منطقه برای استفاده ابزاری از آنها در جهت خدمت به منافع آمریکا و استفاده از جاسوسان خودی و صهیونیستی در کشورهای اسلامی و عربی و تلاش های دیپلماتیک خود در مجامع بین المللی از دیگر روش های این کشور برای تسلط بر خاورمیانه است.
* آمریکا در روزهای اخیر اجلاسی با محوریت دموکراسی در خاورمیانه و ارتباط با رژیم صهیونیستی برای کشورهای عربی در بحرین برگزار کرد، حال با توجه به برگزاری این اجلاس پس از انفجارات اردن چه پیامی برای کشورهای عربی دارد و آیا برگزاری نشست می تواند با انفجارات اردن ارتباط داشته باشد؟
** نشست بحرین بخشی از تلاش های آمریکا برای رسیدن به هدف های مذکور بوده است.
نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که با توجه به آنکه اکثر افکار عمومی کشورهای اسلامی و عربی مخالف ارتباط حکومتهایشان با رژیم صهیونیستی هستند و از آن طرف بخشی از منافع آمریکا با حضور جدی اسرائیل در منطقه گره خورده است ، بنابراین این نشست ها ضمن اینکه تلاشی درصدد دستیابی به منابع انرژی در منطقه است، برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و تبدیل آن به اسرائیل بزرگتر می‌باشد.
من معتقدم که حتی بسیاری از سرمداران کشورهای اسلامی و عربی که از کانال آمریکا به ارتباط با رژیم صهیونیستی روی آوردند، خودشان مایل به انجام این کار نیستند. از سوی دیگر با توجه به اینکه این سیاستمداران در کشور خودشان از پشتوانه مردمی برخوردار نیستند برای حفظ موقعیت خود مجبور به دست درازی نزد آمریکا این وضعیت را می‌پذیرند.
اما اینکه چرا این نشست پس از حملات تروریستی در اردن اتفاق افتاد، به نظر می آید که آمریکا از این موقعیت برای منافع خود استفاده کرد و در واقع می خواهد وانمود کند که در صورت عدم همراهی با سیاست های ایالات متحده، اینگونه تهدیدات نیز ممکن است در آینده دامنگیر کشورهای عربی شود.
من معتقد نیستم که این اجلاس بعد از حملات تروریستی اتفاق افتاده بلکه معتقدم این حملات قبل از اجلاس به وقوع پیوسته است . به این معنا که آنها تصمیم به برگزاری این اجلاس داشتند و برای اینکه بتوانند بهتر نتیجه گیرند، چنین انفجاراتی را تدارک دیده اند و این یک شیوه کهنه و نخ نما در دیپلماسی آمریکاست.
به هر حال آمریکا در اجلاس بحرین سعی کرده با اعمال فشار دیپلماتیک کشورهای منزوی از حمایت ملت هایشان را به تبعیت از شرایطی که آمریکا تعیین کرده است، وادار کند.
* جناب دکتر، همانگونه که می دانید مصر با بیانیه پایانی نشست بحرین که خواستار زمان مشخصی برای ایجاد اصلاحات در کشورهای عربی بوده است، مخالفت کرده است. به نظر حضرتعالی آیا این مخالفت مصر می تواند موجب ناامید شدن آمریکا از مهره کارآمد خود در منطقه یعنی «حسنی مبارک» باشد؟
** اینکه مصر با این مسائل مخالفت می کند و سایر کشورهای عربی چندان اهمیتی به این مسائل نمی دهند، ناشی از آن است که چون مصر کشور بزرگی است و جمعیت ضدصهیونیستی زیادی دارد و خودش را به اندازه سایر کشورهای عربی ضعیف نمی داند، ما هم معتقدیم که خاورمیانه نیاز به تحول، مردم سالاری و حاکمیت اسلام دارد، اما حقیقت این شعارها و خواسته هایی که NGO یا سازمان های غیردولتی مطرح می کنند منطبق با خواست آمریکا می باشد و مشکل این خواسته ها آن است که با اسلام هماهنگی ندارند، ادعای آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی از سوی آنها تنها شعارهای به ظاهر زیبایی هستند که حتی خودشان اینگونه الفاظ را نیز قبول ندارند.
البته این مسأله را باید اضافه کنیم که برای آمریکا فرقی نمی کند که «حسنی مبارک»، رئیس جمهور مصر باشد یا مزدور دیگری، مهم آن است که فردی که بر سر کار می آید منافع آمریکا را ملاحظه کند، هر جا هم احساس کند که برخی حکومت ها نتوانند انتظارات و منافع آمریکا را برآورده کند، تلاش در جهت تغییر حاکمان آن دولت به عمل می آورد و این نگرانی است که این دولت ها از موقعیت خویش دارند و مطمئن باشید هیچ کشوری استقلال ایران را در برابر آمریکا و ابرقدرت ها ندارد.
به نظر من چنین مخالفت هایی از جانب مصر نسبت به بیانیه نهایی نشست بحرین ممکن است در آینده هم اتفاق بیفتد و آمریکا روابط خود را با مصر و مبارک تداوم می بخشد؛ چرا که تجربه عراق نشان داد که با سرنگونی حکومت صدام کسی بهتر از آن برای آمریکا بر سر کار نیامد و حال چه کسی بهتر از مبارک برای آمریکا می تواند باشد. اگر هم قرار باشد که آمریکا دست به تغییر مبارک بزند، زمانی این کار را انجام می دهد که بتواند مهره بهتری را که بتواند منافع آمریکا را تأمین کند، پیدا نماید، اما جو جامعه مصر، انقلابی و اسلامی است و مردم مصر هم مانند سایر مردم مسلمان دولت های دیگر از آمریکا و رژیم صهیونیستی متنفر هستند.
* با به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی توسط برخی از کشورهای اسلامی و عربی به دنبال عقب نشینی از غزه، به نظر شما آیا این اقدام نمادین رژیم صهیونیستی به ارتقای طرح خاورمیانه بزرگ کمک خواهد کرد؟
** اقدام کشورهای اسلامی به ارتباط با رژیم صهیونیستی از یک سو به نفع اسرائیل است و از طرف دیگر ممکن است این ارتباط با رژیم صهیونیستی باعث انزجار هر چه بیشتر افکار عمومی ملت های مسلمان و عربی از حاکمان سیاسی خود شود و قاعدتاً زمینه بروز انقلاب و تغییر حاکمان را در آن دسته از کشورها به دنبال دارد که مطلوب رژیم صهیونیستی و آمریکا نمی‌باشد.
بنابراین همانطور که گفتم اگرچه من معتقدم که حاکمان دولت های اسلامی و عربی چندان متمایل به برقراری ارتباط با رژیم صهیونیستی نیستند و تحت فشار آمریکا به این خواسته عمل می کنند، ولی به رسمیت شناختن اسرائیل در منطقه هر چند به صورت صوری ، زمینه حضور آن را در منطقه و به تدریج بهره مندی گسترده از منابع انرژی را فراهم می نماید، یعنی همان چیزی که آمریکا برای تسلط بر منطقه می‌خواهد.
* آیا فشارهای اخیر آمریکا بر سوریه در راستای طرح خاورمیانه بزرگ است و آیا آمریکا فکر نمی کند با اجرای طرح تجزیه سوریه ، دولتی به مراتب ناهماهنگ تر با منافع آمریکا در سوریه بر سر کار آید؟
** آمریکایی ها همواره از اشغال جولان به دست رژیم صهیونیستی حمایت کرده اند. آمریکایی ها احتیاج دارند که امنیت اسرائیل را فراهم نمایند که با وجود مقاومت لبنان این امنیت هرگز تأمین نخواهد شد. توطئه علیه سوریه عملاً برای مقاومت لبنان و تأمین امنیت رژیم صهیونیستی است، لذا توطئه ها علیه سوریه از جانب آمریکا ادامه پیدا می کند؛ چرا که سوریه مقاوم ترین دولت عربی در مقابل اسرائیل و خواسته های نامشروع آمریکا و حامی سرسخت مقاومت لبنان می‌باشد.
تصور نمی کنم که آمریکایی ها گمان کنند که حکومتی قوی تر از حکومت فعلی سوریه در مقابل رژیم صهیونیستی بر سر کار آید و لذا تیغ تیز حملاتشان را به سمت دولت سوریه گرفته اند. البته در طرح خاورمیانه بزرگ اشغال کشورهای اسلامی شامل سوریه هم می شود و آمریکا با استفاده از مسأله ترور رفیق حریری و نسبت دادن آن به مسئولان حکومتی در سوریه درصدد است که اولاً زمینه تنش و مخدوش کردن روابط میان دو کشور سوریه و لبنان را فراهم نماید و از طرفی درصدد است از این طریق با بهره گیری از فشارهای دیپلماتیک که مثلاً سوریه حکومتی تروریستی و فاقد اصول اولیه دموکراسی و... است، سوریه را مجبور نماید که به خواسته های نامشروع آن که همانا توجه ویژه به رژیم صهیونیستی است، وادار نماید.
* آیا به نظر شما در اجرای این طرح یعنی تجزیه سوریه و حاکم نمودن دولتی همنوا با منافع خود موفق خواهد بود؟
** در جواب این سؤال باید بگویم که آمریکا قبل از اجرایی کردن این هدف شکست خورده و نتیجه آن در عراق کاملاً مشخص شده است، ولی من معتقدم که این روند باعث نخواهد شد که آمریکا از تلاش های خود در جهت فشار بر کشورهای اسلامی و عربی دست بردارد.
* جناب دکتر قدیری، دیدگاه اروپا و در مجموع کشورهای اروپایی نسبت به طرح خاورمیانه بزرگ از سوی آمریکا چیست؟
** اروپا با آمریکا یک موضع مشترک دارند و آن این است که هیچکدام نمی خواهند که تمدن اسلامی شکل بگیرد. هر دو تمایل دارند بر جهان اسلام، منابع نفتی و انرژی خاورمیانه تسلط پیدا کنند و هر دو طرف مایلند که خودشان محور عالم شوند. اگر رقابتی هم در میان آنها وجود دارد در نوع و ماهیت نیست، بلکه یک ماهیت استعمارگرانه را برای خودشان می خواهند. لذا آنها در این جنبه با هم متحد هستند. اروپا و آمریکا متحداً موافق حضور اسرائیل و تقویت موضع آن در خاورمیانه هستند، اما در ضمن می دانند که با هم در این مسأله هم رقابت دارند، یعنی در برخی از مبانی با هم اتحاد و برخی مبانی افتراق دارند.
به نظر من نقاط افتراق آنها روزبه روز در حال گسترش است و در حال حاضر اروپا در حال تبدیل یک متحد به یک رقیب برای آمریکاست، اما این رقیب ماهیت متفاوتی از آمریکا را برای خودش نمی خواهد. بنابراین به دلیل اهمیت خاورمیانه هر دو طرف موافق اشغال کشورهای منطقه هستند.
* جناب دکتر قدیری، با توجه به اینکه بسیاری از کشورهای عربی شرکت کننده در نشست بحرین اذعان داشته اند که چندان پیشرفتی در مذاکرات نبوده و از آن طرف نیز مصر بشدت به بیانیه پایانی اجلاس اعتراض داشت، شما چشم انداز این اجلاس و اجلاس های بعدی را چگونه می‌بینید؟
** من معتقدم که اجلاس بحرین نقطه ای در طرح و برنامه های آمریکا برای رسیدن به طرح خاورمیانه بزرگ است، ولی نقطه عطف نیست، باز هم از این نشست ها در حوزه کشورهای اسلامی و عربی برگزار خواهد شد. ما باید منتظر اجلاس های بعدی آنها باشیم. دیپلماسی آمریکا بخشی از نقشه ای است که ابعاد مختلف اقتصادی، نظامی، سیاسی و... دارد.
* آقای قدیری با توجه به شعار دموکراسی و آزادیخواهی در طرح خاورمیانه بزرگ که به قول حضرتعالی مورد تأیید اروپایی‌ها نیز هست، شما اعتراضات اخیر در فرانسه را چگونه ارزیابی می کنید؟
** البته در جوامع غربی تبعیض نژادی بشدت وجود دارد که در نظام های سرمایه داری به خاطر وجود سرمایه های کلان سرمایه داران شاهد فقر فقیران هستیم . این تبعیض نژادی ناشی از خود بزرگ بینی این کشورهاست.
نه تنها فرانسه بلکه آمریکا نیز همین شرایط را داراست و تنها جرقه ای لازم است تا این خشم فرو خفته تبعیض نژادی در این کشورها که خود را محور دنیا می بینند، نمایان شود. در طوفان های نئواورلئان و کاترینا نیز شاهد همین اعتراضات و خشم مردم این مناطق بوده‌ایم.
کشورهای استعماری و غرب با ترفندهای مختلف سعی می کنند که جلوی این حوادث را بگیرند و بر واقعیت ها سرپوش بگذارند.
اینکه رئیس جمهور فرانسه 17 روز در برابر این حوادث سکوت می کند قابل تأمل است.
البته کشوری مانند فرانسه و کشورهایی که سابقه استعماری دارند، به دلیل حضور استعماری خود، اتباع آن کشورها در کشور خودشان زیاد هستند، دچار بحران بیشتری نسبت به سایر کشورها می باشد، اما اگر این حوادث در کشوری مانند ایران اتفاق می افتاد این کشورها آنقدر از طریق رسانه های خود به آن دامن می زدند که نهایتی بر آن قابل تصور نیست، اما وقتی این مسائل در کشور خودشان با ابعاد خیلی گسترده تر اتفاق می افتد، آن را به اراذل و اوباش و... نسبت می‌دهند.
به هر حال این اوضاع در فرانسه سرکوب و آرام می شود، ولی حل نخواهد شد. در مجموع این حوادث نشان داد که کشورهای بزرگ با داعیه های حقوق بشر و دموکراسی حتی در حالت آرامش خود دچار بحران هستند.
* با تشکر از حضرتعالی که وقتتان را در اختیار هفته نامه صبح صادق قرار دادید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات