">
قاسم غفوری
رژیم صهیونیستی که با بهرهگیری از سیاست کشتار و ایجاد رعب و وحشت در عرصه منطقهای و بینالمللی برای حفظ ثبات خود تلاش میکرد چنان درگیر بحرانهای داخلی شده که زوال و فروپاشی این رژیم را در اذهان تداعی کرده است. اولمرت که در سال 2006 با نام حزب کادیما و به عنوان احیای توان رژیم صهیونیستی قدرت را در دست گرفت اکنون در دو عرصه با چالش مواجه شده است. اولا شکست در جنگ 33 روزه در برابر حزبالله لبنان که گزارش نهایی کمیته وینوگراد به رغم پنهانکاریهای اولمرت بر آن تاکید کرد. ثانیا ناتوانی در سرکوب مقاومت ملت فلسطین که شکست طرحهای تفرقهافکنانه و توسعهطلبانه صهیونیستها در غزه را به همراه داشت. ثالثا رویکرد جهانی به حمایت از ملت فلسطین و تشدید اعتراضات به جنایات و تحرکات بشری صهیونیستها که حتی آمریکا و فرانسه را وادار به انتقاد هر چند ظاهری از این رژیم نمود، تحولاتی بودند که اولمرت را در برابر مخالفان بسیاری قرار داده است. این بحرانها سبب شده تا دولت ائتلافی اولمرت با تزلزل مواجه شود بگونهای که «لیبرمن» رهبر حزب «اسرائیل بیتنا» و وزیر امور استراتژیک این رژیم با استعفای خود از ائتلاف خارج شود و حزب «شاس» نیز تهدید بر خروج از دولت نماید. در این میان دو حزب اصلی ائتلاف یعنی «کادیما» با محوریت اولمرت و «کار» با رهبریت باراک وزیر جنگ صهیونیستها، دریافتند که در شرایط کنونی حفظ قدرت برای آنها امری دشوار میباشد و برگزاری انتخابات زود هنگام نیز به منزله فروپاشی و پایان کار دو حزب مذکور و احتمالا بازگشت «لیکود» و شخص نتانیاهو به قدت میباشد لذا با کنار نهادن موقت اختلافات برای حفظ موقعیت فعالیتهای خود را آغاز کردهاند. آنها براساس توافقنامهای چهارده مادهای ضمن تاکید بر استمرار ائتلاف از برگزاری انتخابات زود هنگام جلوگیری نمودند. این توافقنامه هر چند با نام حفظ قدرت میباشد اما از آن به عنوان استراتژی 2008 اولمرت میتوان یاد کرد که ابعاد وسیعی را در برمیگیرد که عبارتند از:
1) بخشی از این توافقنامه به بحرانهای داخلی صهیونیستها باز میگردد که افشاکننده فروپاشی آن است. تاکید بر جلوگیری از فعالیتهای احزاب، ایجاد شرایط روانی برای ساکنان اراضی اشغالی که با جلوگیری از کوچ معکوس و ایجاد امنیت برای شهرکنشینان صهیونسیت اجرا میشود، سرکوب مخالفان برای جلوگیری از انتخابات زود هنگام، گرایش به ارتش به عنوان محوری که وجود آن حفظ قدرت اولمرت است و... را میتوان از بندهای این اصل دانست. آنها امید دارند تا به اصطلاح با فریب افکار عمومی و ایجاد جو روانی از انتقادها کاسته و بر ناتواناییها سرپوش گذارند.
2) بخش اصلی سیاستهای اولمرت را تحرکات تلآویو در برابر مقاومت و تشکیلات خودگردان تشکیل میدهد. تشدید حملات به غزه برای ترور رهبران مقاومت و توسعهطلبی در کرانه باختری و قدس به عنوان نمادی از پیروزی و جبران شکست صهیونیستها در برابر حزبالله لبنان، ادامه مذاکره با تشکیلات خودگردان در حالی که باب مذاکرات از تحولات قدس و کرانه باختری به مسائل حاشیهای نظیر برقراری امنیت و عدم یورش به اراضی فلسطینینشین سوق مییابد، جداسازی اقتصاد غزه از رژیم صهیونیستی بگونهای که تمام مسئولیتهای تلآویو به عنوان اشغالگر حذف و امور به فلسطینیها یا مصر واگذار شود، حل نهایی مسئله مرز رفح که با واگذاری امور به نیروهای خارجی اجرا میشود، از دیگر تحرکات صهیونیستها در برابر فلسطینیها است. این اقدامات سرپوش بر بحرانهای داخلی و نیز برای جلب رضایت سایر گروهها است در حالی که با نام حالت جنگی ارتش را نیز در کنار اولمرت قرار میدهد.
3) محور دیگر تحرکات اولمرت در توافقنامه 14 مادهای، بهرهگیری از ظرفیتهای بینالمللی است. اولمرت در حالی بر اجرای طرح برقراری روابط با اعراب بویژه در بعد اقتصادی، آوردن سوریه به پای میز مذاکره با میانجیگری کشورها فعالیت میکند که تلاش دارد تا از چالشها و اهداف آمریکا بهترین بهرهبرداری را بنماید. تلآویو میداند که سران کاخ سفید در سال آخر فعالیت خود به موفقیتی هر چند کوچک در خاورمیانه نیاز دارند لذا اولا فروپاشی دولت اولمرت را نمیپذیرند، ثانیا با سکوت در برابر تحرکات صهیونیستها اصل ادامه مذاکره میان فلسطینیها و تلآویو را طلب میکنند. بر این اساس اولمرت امید دارد تا در این چارچوب آمریکا را وادار به حمایت از قدرتش نماید در حالی که در لوای آن با کشتار فلسطینیها ضمن جلب رضایت مخالفان، با نام تهدید روند مذاکرت امتیازاتی از واشنگتن دریافت میکند. این حمایتها در بعد نظامی و سیاسی، ادامه اعمال فشارها بر مقاومت، واداشتن اعراب به مذاکره با تلآویو میباشد که به واسطه استمرار جنایات صهیونیستها پیگیری میشود.
براین اساس میتوان گفت که توافق اولمرت و باراک نه از روی قدرت بلکه برگرفته از چالشهای رژیم صهیونیستی است که آنها را وادار ساخته تا برای جلوگیری از فروپاشی تلآویو به ائتلاف روی آورند. با این وجود استراتژی آنها همچون گذشته کشتار فلسطینیها است در حالی که به بهانه ادامه صلح خاورمیانه، سکوت غرب را طلب میکنند هر چند که تاکید ملت فلسطین بر ادامه مقاومت تا تحقق آرمان تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایتختی قدس شریف عاملی است که تردیدهای بسیاری بر موفقیت این استراتژی ایجاد کرده و حتی میتواند موجب شکست آن شود. لذا توافق باراک و اولمرت توافقی شکننده است که در آینده اختلافات دوباره آنها را به همراه دارد.