صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۲  ، 
کد خبر : ۴۸۷۸۵
شاه اعلام شکست کرد

روند فروپاشى رژیم شاه (بخش هفتم)


سیدمهدى حسینی
اشاره شد که سرعت حرکت انقلاب روزبه روز تندتر می شد و رهبر انقلاب اسلامی در روستایی به نام نوفل لوشاتو در حومه پاریس استقرار یافته بود. فشار انقلاب موجب شده بود که افراد مبارز از زندان ها آزاد گردند. در همین ایام آیت الله طالقانی به همراه عده ای دیگر در نهم آبان آزاد شدند و روزهای بعد گروه گروه از مردم به دیدار ایشان می رفتند در این بین دولت شریف امامی در 13 آبان فاجعه دیگری مانند 17 شهریور به وجود آورد که در آن روز حدود 60 دانش آموز و دانشجو به شهادت رسیدند درست همان روزی که امام خمینی در اعتراض به ماجرای کاپیتولاسیون سال 43 به ترکیه تبعید شده بود.
سیزده آبان یکی از مهمترین رویدادهای سال 57 بود که رژیم شاه را تا حدی به درماندگی رساند. مجموعه دربار به این نتیجه رسیده بودند که دیگر جریان انقلاب قابل مهار نمی باشد. بخصوص وقتی شبکه اول تلویزیون به پشتیبانی از آزادی مصلحتی صحنه دانشگاه را در اخبار ساعت 8.30 شب نشان داد که دانشجویان در محوطه دانشگاه نشسته بودند و به سخنان یکی از از دانشجویان گوش می دادند که ناگهان مورد اصابت گلوله سربازان صف کشیده مسلح مستقر در بیرون دانشگاه قرار گرفتند وعده ای به خاک و خون کشیده شدند.پخش آن صحنه بسیار رعب آور و وحشت زا بود که نوجوانان بدون سلاح را به زیر رگبار گلوله بگیرند و آن چیزی نیست که بتوان آن را نوشت ، اما آنهایی که دیدند شب را راحت سر بر بالین نگذاشتند و رژیم شاه نتوانست از عواقب وخیم این کار مصون بماند. این اقدام حقانیت امام خمینی (ره ) را ثابت کرد و ظلم و بیدادگری رژیم برملا شد و مردم را استوارتر از گذشته و مطمئن تر به سوی وحدت و یکپارچگی سوق داد.
فرماندار نظامی وقت تهران مجبور شد عبور و مرور را از 12 به 9 شب تقلیل دهد. دولت شریف امامی که در روز 10 آبان 57 مجدداً از مجلس رأی اعتماد گرفته بود، مجبور شد در روز 13 آبان استعفا بدهد و مردم هر روز پیروزی های خود را می دیدند و انقلاب را شتابان به جلو می بردند. همگان آثار فرو ریختن رژیم سلطنتی شاهنشاهی را به عین مشاهده می کردند، بخصوص هنگامی که شاه دولت ورشکسته شریف امامی را برکنار کرد، یعنی دو ماه دوام نیاورد و تاب مقاومت را از دست داد و بناگزیر جای خود را به دولت نظامی داد و شاه در نطقی کاملاً از موضع ضعف و با صدای لرزان خطاب به ملت ایران اعتراف کرد که «من پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم » و در ادامه سخنانش گفت : «من به نام پادشاه شما که سوگند خورده ام که تمامیت ارضی مملکت ، وحدت ملی و مذهب شیعه اثنی عشری را حفظ کنم بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می کنم و متعهد می شوم که خطاهای گذشته و بی قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشده بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد. متعهد می شوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای برقراری آزادی های اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خوبی های انقلاب مشروطیت است به اجرا درآید من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم .»
و با لحن حیله گرانه از علما و روحانیون و مردم می خواهد که روند انقلاب را متوقف کنند و در ادامه نطقش اظهار داشت : «من در اینجا از آیات عظام و علمای اعلام که رهبران روحانی و مذهبی جامعه و پاسداران اسلام و بخصوص مذهب شیعه هستند تقاضا دارم تا با راهنمایی خود و دعوت مردم به آرامش و نظم برای حفظ تنها کشور شیعه جهان بکوشند. من از رهبران فکری جوانان می خواهم تا با دعوت آنان به آرامش و نظم راه مبارزه اصولی برای برقراری یک دموکراسی واقعی را هموار کنند. من از شما پدران و مادران ایرانی که مانند من نگران آینده ایران و فرزندان خود هستید می خواهم که با راهنمایی آنان مانع شوید تا از راه شور و احساسات در آشوب و اغتشاش شرکت کنند و به خود و میهنشان لطمه وارد نسازند. من از شما جوانان و نوجوانان که آینده ایران متعلق به شماست می خواهم تا میهنمان را به خون و آتش نکشید...»
پس از این اظهارات مردم با شادمانی احساس پیروزی می کردند و آگاه بودند که شاه به حیله دیگری متوسل شده چون که فهمیده بودند که وی این نطق را چاپلوسانه بیان می دارد، مردم آن صحنه تلویزیون کشتار جوانان را می دیدند و در همان روز که دم از دموکراسی می زند دولت نظامی به نخست وزیری ارتشبد ازهاری معرفی می کند. معلوم است که قضاوت مردم چه خواهد بود و آن اینکه رژیم شاهنشاهی را در سراشیب سقوط می دیدند. دولت نظامی ازهاری هیچ آمادگی و توانی برای مهار انقلاب نداشت و یک طبق توخالی به معنی واقعی کلمه بود و هیچ کار مفیدی برای حفظ رژیم نتوانست انجام دهد، بلکه به سقوط رژیم شاه نیز کمک کرد.
احمدمسعود انصاری که از عناصر نزدیک دربار شاه بود، در خاطرات خود می نویسد: قرعه فال به نام ارتشبد ازهاری زده شد که نه سیاست را می شناخت و نه شرایط را و نه اساساً برای همچون روزهای بحرانی تربیت شده بود؛ زیرا ارتشیان در زمان شاه حق دخالت در هیچ امر سیاسی را نداشتند و به طور کلی بشدت از سیاست کنار گذاشته می شدند. لذا دولت نظامی و طبعاً ارتشیان قادر به اداره مملکت در چنان شرایط بحرانی نبودند و نشدند و حتی خود ارتشبد ازهاری نیز مرد آن میدان نبود و بزودی معلوم شد که دولت او نه یک دولت نظامی که در حقیقت یک شوخی سیاسی است .
در اینجا برای آنکه ماهیت این دولت و ذهنیت رئیس آن را روشن کنیم به نقل از یکی از دوستان دربار هم ماجرایی را شرح می دهم که همه چیز را روشن کند: روزی که قرار بود ازهاری به نخست وزیری منصوب شود و به همین علت هم به دربار احضار شده بود، در سر سرای کاخ سعدآباد با یکی از مقامات دربار رودررو می شود و به سابقه آشنایی قبلی پس از احوالپرسی می گوید: فلانی دیدی چه خاکی بر سرم شد! و وقتی که آن مقام درباری با تعجب از ارتشبد جویا می شود که ماجرا چیست ؟ ازهاری با نگرانی و آشفتگی جواب می دهد که : اعلیحضرت احضار فرموده اند که فرمان نخست وزیری را به من بدهند! و می بینید که وقتی رئیس ستاد بزرگ ارتشتداران با این ذهنیت که پست نخست وزیری او یک نوع خاک بر سری است با مسأله برخورد می کند طبیعی است که حاصل کار چنین دولتی چه خواهد شد! مزید بر همه آنکه ارتشبد ازهاری به یک سکته ناقص هم دچار شد و این سبب شد تا حتی اگر کور سوی امیدی در پیشانی این دولت باشد یکسره از میان برود و حوادث راه طبیعی خود را طی کند و به آن سرانجامی برسد که نتیجه محتوم آن بود.»
از آن تاریخ به بعد با توجه به اوج گیری اعتصابات ، مردم هیچ اعتنایی به دستورات رژیم نمی کردند و چشم امید و عشق دیدار امام خمینی(ره) را داشتند و در جستجوی راهی بودند که به دیدار امام(ره) بروند تا در بازگشت پیام های مسرت بخشی را نوید دهند تا محافل مبارزه و انقلاب را گرمی بخشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات