قاسم غفورى
پس از حوادث 11 سپتامبر، افغانستانی که به دلیل سه دهه جنگ داخلی و خارجی به سختی می توان نام کشور بر آن نهاد، در چارچوب تحولات جهانی قرار گرفت به گونه ای که در طی چهار سال اخیر یکی از موضوعات عرصه بین المللی، تحولات سیاسی و امنیتی این کشور بوده است.
هر چند سیر تحولات و گرایشات جهانی می رفت تا زندگی تازه ای را برای کشور جنگ زده افغانستان رقم زند، اما سیاست های توسعه طلبانه آمریکا در نقطه ای دیگر به نام عراق سبب شد تا بار دیگر کابل در اذهان و مجامع جهانی در حاشیه قرار گیرد. بویژه اینکه آمریکایی ها نتوانستند چنانکه ادعا می کردند، در کوتاه مدت بر عراق مسلط گردند و هر روز بر مشکلات آنها در این کشور و منطقه افزوده شد. با وجود این ملت افغانستان که از چند دهه جنگ و کشتار به سطوح آمده بود، خود برای ترمیم ساختارها و بافت های اقتصادی و سیاسی کشور گام برداشت.
آنچه در مقطع کنونی در سیر تحولات افغانستان حائزاهمیت است تکمیل شدن هرم سیاسی کشور با شکل گیری و تشکیل مجالس سنا و ملی پس از سه دهه بی قانونی و هرج و مرج میباشد.
هرم سیاسی افغانستان در حالی تکمیل گردید که در این روند چند نکته قابل تأمل میباشد:
1- مجاهدان و کسانی که سال ها با اشغالگری شوروی و دولت طالبان به مبارزه پرداخته و برای استقلال و حفظ تمامیت ارضی کشور تلاش کرده اند امروز رسالت خود را در تدوین قوانین اسلامی دنبال می کنند. در این راستا یونس قانونی و صبغت الله مجددی که سال ها با اشغالگران جنگیده و نگرش اسلام گرایانه دارند به ترتیب به ریاست مجالس ملی و سنا برگزیده شدند.
2- برخلاف انتخاب های گذشته، در انتخابات پارلمانی اخیر، آرامش و قانونمداری بیشتری مشاهده می شود و میزان تخلفات و درگیری های نامزدها بسیار کاهش یافته و رقابت ها بیشتر چهره سیاسی داشت تا طایفهای.
3- هر چند آمریکا تلاش می کرد که در افغانستان دولتی متمایل به خود و به گفته بسیاری از کارشناسان سیاسی، دولتی سکولار و لائیک به وجود آورد اما در نهایت مجبور به پذیرش حضور مجاهدین و اسلام گرایان در پارلمان و حتی ریاست افرادی همچون قانونی و مجددی بر مجالس ملی و سنا گردید. به این ترتیب تا با تکمیل شدن هرم دولت جمهوری اسلامی در افغانستان، شکستی دیگر برای سیاست اسلام زدایی آمریکا در افغانستان و منطقه رقم خورد.
با توجه به آنچه امروز در افغانستان روی داده و سیر تحولات این کشور مهمترین چارچوب ها و اولویت های کاری دولتمردان کابل را که در قالب قوه مجریه و قوه مقننه (مجلس سنا و ملی) تدوین می گردد، می توان چنین ارزیابی نمود.
الف) تلاش برای پایان دادن به اشغالگری: حضور بیش از 70 درصد مجاهدین در پارلمان های افغانستان که از سوی مردم انتخاب شده اند (با سابقه جهادی و مبارزاتی) بیانگر این حقیقت است که مردم این کشور هیچ گونه تفاوتی میان اشغالگران قائل نیستند و چنانکه سال ها پیش برای خروج ارتش سرخ شوروی مبارزه کردهاند، امروز خواستار خروج آمریکا و متحدانش از کشورشان هستند، هر چند که آمریکایی ها با بهره گیری از مسأله تروریسم و حضور طالبان، ایجاد پایگاه های نظامی برای حفظ مرزهای افغانستان، و... سعی دارند تا حضور خود را استمرار بخشند، اما رویکرد و مواضع مردم افغانستان نشان می دهد که آنها خواستار خروج هرچه سریع تر اشغالگران و آغاز بازسازی کشور می باشند چنانکه چند تن از نمایندگان طالبان نیز به پارلمان راه یافتند تا بیانگر پایان درگیری های قومی و تلاش برای تشکیل دولت وحدت ملی باشند.
ب) رویکرد منطقهای: در طی سال های اخیر به واسطه اشتراکات قومی، دینی، زبانی، نژادی و فرهنگی، دولتمردان افغانستان تلاش های بسیاری برای ارتقای روابط و حل مشکلات با کشورهای همسایه مبذول داشته اند. در همین راستا دولتمردان افغانستان بر برقراری روابط دوجانبه و چندجانبه با همسایگان بویژه ایران، تاجیکستان، ازبکستان و پاکستان روی آوردهاند.
نکته قابل تأمل در این رویکرد گرایش دولت و ملت افغانستان به ارتقای روابط با جمهوری اسلامی ایران می باشد چنانکه در طی یک ماه اخیر مقامات ارشد دو کشور با یکدیگر ملاقات هایی داشته اند که از آن جمله دیدار عبدالله عبدالله از تهران و سفر دو روزه منوچهر متکی، وزیر امور خارجه کشورمان به افغانستان می باشد که خود بیانگر اولاً تلاش دو کشور به گسترش مناسبات منطقه ای براساس اشتراکات دینی، فرهنگی و نژادی و... ثانیاً رویکرد افغانستان به تشکیل جمهوری اسلامی با بهره گیری از تجربیات ایران در این زمینه و ثالثاً مواضع مشترک دو کشور در قبال مسأله منطقه ای عاری از نیروهای خارجی و تأمین امنیت توسط کشورهای منطقه میباشد.
ج) حضور در مجامع بینالمللی: هر چند افغان ها تلاش دارند تا با دولت وحدت ملی و با تکیه بر امکانات داخلی و منطقه ای روند بازسازی ساختارهای اداری و اجرایی کشور را تسهیل نمایند، اما آنها به خوبی آگاهند که در شرایط کنونی بدون حمایت های بین المللی توانایی اجرای این مهم را در کوتاه مدت نخواهند داشت از سوی دیگر آنها نیاز دارند تا نقش فعال تری در تحولات جهان ایفا نمایند.
بر این اساس آنها سعی می کنند تا با فعال تر نمودن دستگاه سیاست خارجی به عنوان بازیگری فعال و تأثیرگذار در عرصه معادلات جهانی حضور یابند چنانکه در طی این مدت در چندین سازمان و اجلاس منطقه ای و بین المللی به عضویت درآمده اند و همچنین جهانیان و مجامع جهانی را به اجرای تعهداتشان در قبال افغانستان متقاعد نمایند تا هر چه سریع تر بازسازی کشور را آغاز نمایند.
در نهایت می توان گفت که سیر تحولات افغانستان بیانگر این حقیقت است که ملت و دولت این کشور اولین اولویت خود را پایان دادن به اختلافات داخلی، آغاز روند بازسازی کشور، حفظ و ارتقای جایگاه خود در معادلات منطقه ای و جهانی، خروج اشغالگران از کشورشان و... قرار داده اند که با تشکیل دولت اسلامی و حضور مجاهداتی که سال ها برای استقلال کشور تلاش کرده اند در مجالس سنا و پارلمان ملی برای تحقق این اهداف گام بردارند.
لذا تحولات اخیر افغانستان را می توان پیروزی ملت این کشور برای حفظ استقلال و تحقق آرمان هایش در تشکیل کشور اسلامی بر مبنای اصول دینی و شکستی برای سیاست های آمریکا و شاید آغازی برای پایان دادن به حضور نیروهای بیگانه در افغانستان دانست که نویدبخش، فردایی بهتر برای سرزمین جنگ زده افغانستان بدون حضور بیگانگان خواهد بود.