سجاد نوروزی
«علوم وقتی اسلامی می شود که عقل مانند نقل، حجت دینی باشد. اگر عقل حجت دینی است و حکم دین را می رساند، پس محصولات عقلی به معنای وسیع آن که شامل علوم طبیعی، انسانی، ریاضی، فلسفه می شود، مطالب دینی را می رساند، نه آنکه بیگانه و متمایز از دین باشند.»
آیت الله جوادی آملی
درباره آرا و تأملات فلسفی و معرفت شناختی حکیم گرانقدر حضرت آیت الله جوادی آملی سخن گفتن، به مثابه قدم نهادن در وادی موسع و گسترده ای است. چه آنکه جامعیت اندیشه ایشان به گونه ای است که نمی توان به وجهی از آن پرداخت و وجه دیگر را فرو نهاد. اما به هر روی در این نوشتار مجمل ما دو اثر ارزشمند ایشان؛ «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» و «حق و تکلیف در اسلام» را به عنوان مهمترین وجوه اندیشه فلسفی ایشان، مورد بحث و فحض قرار خواهیم داد. این دو اثر که اولی مبین نگاه ایشان به مباحث «فلسفه دین» و نسبت عقل و دین و نقل و عقل است و دومی تا حد زیادی اندیشه اجتماعی ایشان و معرفت شناسی حقوق و تکالیف انسانی را معرفی می کند، به نیکی شاکله و روح کلی اندیشه فلسفی - اجتماعی ایشان را باز می نمایاند.
آیت الله جوادی آملی، در مقدمه کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، باب مباحث بسیار مهمی را می گشایند و به خواننده وعده می دهد که در کتاب به شرح مشبع آنان خواهند پرداخت. ایشان در ابتدا به طرح این پرسش بنیادین دست می یازند که ؛«آیا رهاورد عقل خارج از محدوده معرفت دینی و در برابر شناخت دین است یا داخل هندسه معرفت دینی است و منبعی معتبر در کنار نقل برای تکوین معرفت بشر نسبت به دین است؟» این پرسش از آنجا بنیادین تلقی می شود و اهمیت وافر دارد که در مباحث فلسفی جدید، آنچه که ساحت دین شمرده می شود همواره برکنار و جدای از عقل معرفی می گردد. انسان گرایی سکولار همواره مدعیاتش بر این اساس بوده است که عقل خودبنیاد بشری اصالت معرفتی دارد و هیچ منبعی فراتر از آن قابل استناد نیست. این نظریه، البته در ایران نیز رواج دارد و برخی از متفکران همواره از گسست میان دو حوزه «عقل» و «ایمان و دین» سخن گفته اند و اساسا ایمان را واجد یک نوع گرایش احساسی - عاطفی به شمار آورده اند نه یک حکم عقلی. در رد این نظریه، آیت الله جوادی براهین معرفتی و فلسفی متقنی ارائه می کنند؛ «اگر نقل معتبر «ماانزله الله» است عقل برهانی نیز «ما ألهمه الله» است و این هر دو منبع معرفت دینی و هر کدام بال وصول بشر به شناخت دینی اند.» ایشان سپس به منشأ اصلی این تقابل انگاری میان عقل و دین اشاره می کنند و آن را حاصل این تلقی که میان علم (به عنوان یک محصول عقلی) و دین تضاد وجود دارد، می دانند؛ «سالهاست که نزاع علم که محصول عقل است و دین که رهاورد وحی است، اذهان بسیاری را به خود مشغول داشته است. این نزاع محصول تصوری ناصواب از نسبت علم و دین و بر این اندیشه استوار است که علم در مقابل دین است.» (منزلت عقل...، ص 4)
در رد این شبهه آیت الله آملی، راه حل معرفتی ای را مطرح می کنند که می توان گفت یقینا حلال تمامی توهمات و تعارضات است. تاکیدی که معظم له بر نقش عقل در سامان دادن به معرفت دینی دارند، به این نکته منجر می شود که عقل در کنار نقل، دو حجت معتبر و غیر منفک دینی به شمار آورده شود. شأن عقل در این مقام، این است که منبعی است برای ادراک احکام الهی و به تعبیر ایشان مانند ظاهر الفاظ کتاب و سنت، کشاف و پرده بردار از احکام الهی است. در این بین البته معظم له تفکیک ظریفی را نیز سامان می بخشند. در نظر آیت الله جوادی آملی، عقل درست است که همتای نقل و در کنار آیات و روایت منبع شناخت و کسب معرفت است، اما هرگز مصدر صدور احکام نیست، یعنی به واسطه آن حکمی صادر نمی شود بلکه «فهم حکم» و یقین به آن است که حاصل می آید.
آنچه که بضاعت اندک نگارنده در این باب مجال می دهد، طرح این امر این است که حضرت آیت الله می کوشند گره از مسئله ای را بگشایند که تاکنون مجادلات صواب و ناصواب بسیاری را موجب شده است. مشخصا برخی از متکلمان در فهم دین و سنجش نسبت دین با علوم بشری، نقش عقل را فرو می کاهند و تصلبی را سامان می دهد که متضمن نفی هر سنخ از علم است. با این استدلال که منشأ علوم قرابتی با دیانت و التزام به اصول دین ندارد و برخاسته از فکر بشر است نه خدای بشر. دسته دیگر که در زمره متجددان هستند، می گویند که دین اوامر و نواهی مطلق دارد و این اوامر و نواهی راه را بر عقلانیت و کاربست عقل در سامان دادن به علوم و زیست اجتماعی می بندد و دینداران تنها با نگرش متافیزیکال است که به پدیده ها می نگرند و آن وجه متافیزیک نیز از حجیت عقلی تهی است. آیت الله جوادی آملی، اما عقل را به جای خود باز می گردانند و به نقد و نفی هر دو سنخ تلقی ابزاری از عقل که مختص به متجددان است و تلقی متصلب که به برخی از متکلمان تعلق دارد، می پردازند.
نتیجه این فکر مبارک این است که علوم از آنجا که منبعث از عقل اند و عقل نیز صبغه ای دینی دارد و اساس عاملی مهم برای فهم دین و شکل دادن به معرفت دینی است، «دینی» محسوب می شوند. بنابراین تقسیم برخی از علوم به اسلامی و غیراسلامی محلی از اعراب نمی یابد. این تلقی در آراء ایشان پیرامون اسلامی کردن دانشگاه ها به منصه ظهور می رسد؛ «در زمینه اسلامی کردن علوم و دانشگاه ها از هر گونه افراط و تفریط باید دوری جست و نباید تصور کرد علم اسلامی، یعنی فیزیک و شیمی اسلامی تافته ای جدا بافته از علوم طبیعی رایج است. منشأ چنین گمانی آن است که نسبت علم دینی به علم رایج را نسبت فرش دستباف با فرش ماشینی بدانیم و تخیل کنیم که علم دینی محتوایی کاملا متفاوت از علم رایج در اختیار می گذارد و چون مشاهده می کنیم که از دل علم دینی فیزیک و شیمی متفاوتی به دست نمی آید، به این تصور کشانده شویم که از اساس منکر اسلامی کردن علوم گردیم. ایده اسلامی کردن علوم در نتیجه آشتی دادن علم با دین و رفع توهم از جایگاه عقل در هندسه معرفت دینی و برطرف کردن بیگانگی و فاصله ای که به نادرست میان علم و دین برقرار شده، حاصل می آید...بنابراین هیچ علمی سکولار نخواهد بود، هرچند عالم آن علم می تواند سکولار زندگی کند. زیرا پیش فرض ها، یعنی اصول موضوعه هر علم تعیین کننده الحادی و الهی بودن آن دانش است.»
(منزلت عقل... ص 167 و صص143-142)
فلسفه حق و تکلیف
اما اثر دیگری که در این مجال مختصر به توشه گیری از آن می پردازیم، «حق و تکلیف در اسلام» است. حضرت آیت الله جوادی آملی در این اثر وزین و جلیله، با نگاهی جامع و بس موسع به شرح فلسفه و مبانی معرفتی حقوق و تکالیف در اندیشه اسلامی می پردازند. این اثر از آنجا اهمیت فراوان نظری دارد که تاکنون - بالاخص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی - پرسش ها و شبهات فراوانی در خصوص حق محور یا تکلیف محور بودن اندیشه اسلامی و فقهی طرح شده است. برخی این شبهه را مطرح کرده اند که اسلام و اساسا فقه، بیشتر به تکالیفی که بر ذمه مسلمین و جامعه قرار دارد، عنایت مبذول می کند و از حقوق مدنی - شهروندی در آن کمتر اشاره ای یافت می شود. این شبهه که یا از سر غرض ورزی طرح می شود و یا به واسطه علم ناکافی به مبانی فکر اسلامی طرح می گردد، محل بحث و جدل فراوانی است. در اثر فوق اما حضرت آیت الله جوادی آملی ابتدا به مفهوم فلسفی حق و تکلیف در اسلام و آرا فلاسفه و حکمای اسلامی می پردازند و سپس به اهداف و آثار و ربط وثیق میان حق و تکلیف اشارات لطیفی را سامان می دهند.
حضرت آیت الله، برای آنکه مبانی و مبادی بحث به نیکی سامان و قوام یابد، توجه خود را به ذات انسان مبذول می دارند. یعنی می کوشند با عنایت به جایگاه انسان در فلسفه خلقت و کمالات فطری آن و ایضا ابعاد وجودی آن به تئوریزه کردن حق و تکلیف اهتمام ورزند؛ «... حدود حقوق و تکالیف انسان باید بر اساس سعه وجودی او باشد... ذات اقدس الهی است که هم حقوق فطری و طبیعی انسان را تعیین کرده است و هم حقوق فردی و اجتماعی او را، هم حدود و جایگاه حقوق وی را معین کرده است و هم آثار و نتایج آن را، هم حقوق کامل و شایسته انسان را تبیین نموده و هم حقوق سایر موجودات را، هم حقوق واقعی و کاذب را از هم بازشناسانده و هم تکالیف افراد را در جایگاه مختلف در قبال آن حقوق مشخص کرده است. او در کتاب تشریع که «تبیاناً لکل شیء» است، ذره ای از حقوق کتاب تکوین را که مقام حقیقی انسان است کم نگذاشته و چون خدای سبحان حق محض است، منشأ همه حقوق، ذات متعالی اوست.» (حق و تکلیف در اسلام، ص 157)
در این اثر، ایشان به طرح این پرسش می پردازند که آیا حق به دست آوردنی است یا خود به خود تامین می شود؟ هر حقی تامین کننده منافع و فواید ذی حق است، آیا صرف استحقاق فرد یا جامعه نسبت به فلان حق، برای بهره برداری از آن کافی است یا برای استیفای آن باید تلاش و کوشش کرد؟ پس از طرح این پرسش، آیت الله جوادی آملی از ربط عمیق میان حق و تکلیف پرده می گشایند. بدین سان که اگر چه حق را باید به دست آورد و برای به دست آوردن آن تلاش نمود، اما راه به دست آوردن حق و نقد کردن فواید آن، همان اموری است که از آن به عنوان تکالیف یاد می شود. یعنی راه به دست آوردن حق، ادای تکلیف است. همین امور اما در رابطه با دیانت است که معنا می یابند؛ «حق به معنای آزاد بودن تشریعی و یکسان بودن نتیجه انتخاب، در قاموس دین راه ندارد. چنان که هیچ اهل اندیشه ای آن را نمی پذیرد. قبول و پذیرش دین «باید» است و از این حیث در زمره تکالیف قرار می گیرد؛ اما تکالیفی که بازگشت آن به حق است.» (حق و تکلیف...، ص 180)
ایشان در عین حال به شبهه ای که در باب تکلیف مداری در اسلام پیشتر به آن پرداختیم نیز اینگونه پاسخ می دهند؛ «اینکه گاهی گفته می شود، دین بیش از آنکه به حقوق بشر توجه کند انسان را به سمت تکلیف گرا بودن سوق می دهد و مکلف بار می آورد و انسان دینی بیش از آنکه محق باشد، مکلف است، به نوع نگرش و نگاه قائل باز می گردد، گاهی با نگاهی سطحی به الفاظ و لغات حق و تکلیف به قاموس قرآن و سنت مراجعه می شود و گاهی با نگاهی عالمانه و تیزبینانه به آن توجه و در آن تامل می کنیم. در صورت اول نتیجه همان خواهد شد که گفته اند اما با نگاه دوم به نتیجه ای می رسیم که با نگاه نخست تباین دارد... اگر با نگاهی هدف دار به دین نگریسته شود، هیچ چیزی جز حق محض از آن مشاهده نمی شود و با این دیدگاه است که همه تکالیف به حقوق برمی گردند. اگر در طول تاریخ اسلام در میان اندیشمندان و به ویژه متکلمان اسلامی، شاهد چنین بحثی نیستیم، علت اصلی آن همین است که به دین و تعالیم و احکام آن نگاه حق مدارانه، حکیمانه، غایت انگارانه می شد و این تصور وجود نداشت که بایدها و نبایدهای دینی از حقوق متمایزند.»
جمع حکمت و فقاهت
در این وجیزه، تلاش شد تا گوشه ای از آرا حضرت آیت الله جوادی آملی در باب مسائل فلسفی و دین شرح داده شود و یقینا شرح کافی و وافی آراء این بزرگوار مجال موسعی می طلبد که فی الحال موجود نیست، اما همین جرعه کوچک از جام اندیشه ایشان، نشان می دهد که آراء معظم له در باب مباحث فلسفی و دین شناسی بسیار بیشتر از وضع فعلی باید مورد اقبال نخبگان و دین پژوهان و فلسفه دوستان قرار گیرد، بالاخص دانشگاهیانی که دستی بر آتش «فلسفه اسلامی» دارند، با بسط و نشر و مورد بحث قرار دادن این فکر ناب می توانند روزنه های جدیدی را پیش روی فکر اسلامی و جویندگان آن بگشایند.
از امتیازات مهم ایشان این است که به ارائه مکتوب اندیشه ورزی خویش اهتمام نشان می دهند و تنها به دروس شفاهی اکتفا نمی کنند و همین امر است که بستر توشه گیری از اندیشه ایشان را برای جویندگان میسور می سازد. در حوزه فلسفه نیز ایشان یقینا از سرآمدان روزگار ما هستند. اثر سترگ «فلسفه صدرا» که به شرح فلسفه فیلسوف ارجمند عالم اسلامی ملاصدرا می پردازد، در زمره آثاری است که تاکنون بسیاری را سیراب کرده است. همین صبغه فلسفی ایشان است که باعث می شود که فراتر از حوزه مرسوم فقاهت، در باب مسائل مبتلا به جامعه اسلامی به ایراد نظر و ارائه راه حل بپردازند. برای درک بهتر این امر مطالعه ادله دینی : فلسفی که ایشان در ردیه ای که بر مدعیات مکتب تفکیک نگاشته اند، توصیه می شود. (منزلت عقل...، صفحه 181 به بعد)
به هر روی، این مختصر ادای دینی بود به این حکیم بزرگوار که امروزه به عنوان پرکارترین مولف با (141 عنوان کتاب) نیز شناخته شده اند.
ایشان و بزرگانی نظیر علامه طباطبایی (ره) و شهید مطهری (ره) علی رغم غوغای عنیف فلسفه ستیزان و برخی قشری مشربان، همواره غنا و شکوه فلسفه اسلامی و فلسفه های مضاف آن را نمایندگی کرده اند و چراغ فروزان حکمت اسلامی را مصون از هر گزند حفظ کرده اند. خداوند عمر این فقیه فرزانه و فیلسوف ارجمند را دراز گرداند تا جویندگان حکمت همواره از خوان معرفت او بهره مند باشند. ان شاءالله تعالی