مرتضى صفار هرندى
افشای «نظرسازی» موسسه های نظرسنجی وابسته به جبهه دوم خرداد، دولت خاتمی و مجلس ششم در جریان دستگیری عباس عبدی، گرانپایه، حسین قاضیان و... به بسیاری از سناریوسازی ها در این قالب پایان داد. دقت در این مسئله نشان می داد آنچه از طریق این به ظاهر نظرسنجی های وابسته در هماهنگی با موسسات پژوهشی غربی و آمریکایی مثل گالوپ و... تعقیب می شود نه شناخت از وضعیت واقعی افکار عمومی بلکه تاثیرگذاردن بر جامعه ای است که به تدریج از دوم خردادی ها فاصله می گیرد. این عامل همچنین به زعم سناریوسازان امیدی برای درمان بیماری واگرایی روزافزون در صف دوم خردادی ها به شمار می آمد.
همان گونه که پیش از این بیان شد، غلبه گفتمان تهدید نهایی پس از 11 سپتامبر و متهم ساختن اصولگرایان به مستعد کردن کشور برای تهدید خارجی، حتی برخی افراد معتدل دوم خردادی را با افراطیون همراه ساخته بود. اما در فاصله کوتاهی از این همراهی ها در جریان هایی مثل اجتماع نمایندگان مجلس در برابر سفارت فلسطین و بی اعتنایی ترتیب دهندگان آن به موضوع انتفاضه مردم فلسطین، تعارض نظرات افرادی مثل کروبی و محتشمی با سران حزب مشارکت و سازمان مجاهدین آشکار می شد.
قرار گرفتن دوم خرداد در سربالایی ناتوانی در پاسخگویی به توقعات طیف های مختلف (از مطالبه ساختارشکنی تا توجه به معضلات معیشتی و مسائل واقعی جامعه) اقتضا می کرد که افراطیون با سناریوهایی مثل نظرسازی، ادعاهای دروغ مثل ربودن افراد حامی خود توسط افراد ناشناس، تقدیم لوایح چالش برانگیز و نقض کننده قانون اساسی مثل لوایح دوقلو (افزایش اختیارات رئیس جمهور و حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان) و... جبهه در حال متلاشی شدن خود را دوپینگ کنند.
قضاوت درباره این که همه اقدامات افراطی، در یک مرکز هماهنگ می شد یا نه،چندان امکان پذیر نیست. اما هرگاه افکار عمومی و نیز روشنگری های رهبری معظم انقلاب و اصولگرایان، دوم خردادی ها را تحت فشار قرار می داد، بلافاصله از یک سخنرانی، فضاسازی مطبوعاتی، غائله در محیط های دانشجویی و تقدیم لایحه و طرح برای فرار افراطی ها از کنج رینگ کمک گرفته می شد. انتشار سخنرانی هاشم آغاجری با مضامین بدی مثل توهین به مقام عصمت، مرجعیت و تقلید، از جمله تحرکاتی بود که برای ایجاد نشاط، امیدواری و انگیزه مجدد در بدنه افراطی دوم خرداد به کار گرفته شد، چنان که بلواهای دانشجویی و غیر دانشجویی در واکنش به حکم (ولو عجولانه) دادگاه انقلاب در تعیین اشد مجازات برای آغاجری، از سوی همین اقشار، سازماندهی شد. در همین اجتماعات بود که خاتمی به اتهام ناتوانی مورد سرزنش قرار گرفت و از لزوم عبور از قانون اساسی سخن به میان آمد.
اگرچه رئیس جمهور وقت مطرح کردن تغییر قانون اساسی را خیانت نامید، اما برخی از اقداماتی که در همین زمان از سوی خاتمی و مجلس ششم صورت گرفت روی دیگر سکه دور زدن قانون اساسی بود. در روزهایی که افراطی ها همزمان با برگزاری دادگاه آغاجری، با توسل به قلم امام جمعه سابق اصفهان مدعی انحراف انقلاب از مسیر خود شده بودند و نیز روزنامه نوروز ارگان حزب مشارکت با چاپ مقاله ای از عباس عبدی، خاتمی را به استعفا دعوت می کرد و این اقدام را به مثابه مقدمه رفراندوم تفسیر و تحلیل می نمود، رئیس جمهور وقت نیز دو لایحه را به مجلس همسو با خود تقدیم کرد که یکی اختیارات رئیس جمهور را به طور غیرقانونی افزایش می داد و دیگری شورای نگهبان را از حق قانونی نظارت استصوابی بر انتخابات محروم می ساخت. در لایحه افزایش اختیارات رئیس جمهور، رئیس قوه مجریه، در صورت تشخیص این که اقدامی از سوی قوا و نهادهای دیگر به زعم او مغایر با قانون اساسی است به طور یک جانبه می توانست این اقدام را متوقف کند. مسئول آن قوه نیز موظف به توضیح در این مورد به رئیس جمهور ظرف مدت دو ماه بود. پس از آن اگر از نظر رئیس جمهور نقض قانون اساسی ادامه یافته بود، رئیس جمهور پرونده فرد به زعم خودش متخلف را به مراجع صالح ارسال می کرد و فرد متخلف بایستی سه سال و در صورت تکرار به طور دائم از خدمت دولتی محروم می شد. رئیس جمهور همچنین می توانست با تعیین بودجه ای به جبران خسارت و لطمات وارده به افراد به جهت آنچه او نقض حقوق اساسی تشخیص داده است، اقدام کند.
این لایحه مغایر با قانون اساسی و نیز لایحه دیگری که برای محروم ساختن شورای نگهبان از حق نظات استصوابی در انتخابات تقدیم مجلس شده بود به سرعت در مجلس ششم تصویب شد و طبیعی بود که به سبب مغایرت با قانون اساسی واکنش منفی شورای نگبهان را برانگیزد. ارتزاق دائمی دولت و مجلس دوم خردادی از شعار «نمی گذارند کار کند» حداقل غرضی بود که از چنین روندی می توانست حاصل شود. اما جامعه با مشاهده سیاست زدگی مفرط دوم خردادی های حاکم، به تدریج از همراهی با چنین ادعایی فاصله می گرفت.
دلواپسی ناشی از این واقعیت سبب بروز چند دستگی در درون دوم خردادی ها می شد.
اگرچه نشانه هایی از واگرایی در سطوح پایین تر یعنی در مجموعه های جوان و کم تحمل تر دوم خردادی در قالب انشعاب در دفتر تحکیم از چند سال قبل بروز کرده بود و نیز در انتخابات مجلس ششم نیز می شد آن را در شکل اختلاف کارگزاران و مجمع روحانیون مبارز با حزب مشارکت و سازمان مجاهدین دید، اما در سال 1381 شکل علنی تری یافته بود. اعلام عدم شرکت مجمع روحانیون و تشکل های تابع آن مثل مجمع اسلامی بانوان (به دبیرکلی همسر آقای کروبی) در کنگره دوم خرداد و اظهارنظر افرادی مثل کروبی، منتجب نیا و خصوصا کیان ارثی که گفته بود ما به اصول خاصی اعتقاد داریم که با بعضی از نوگرایی ها و تندروی ها سازگار نیست و نمی توانیم هر گفته ای را در جبهه دوم خرداد تایید یا در هر کنگره یا اجتماعی شرکت کنیم، از پاییز انسجام گروه های دوم خردادی در سال 1381 خبر می داد. چه این که پس از این اظهارنظر، اعضای احزاب دیگری از حزب کارگزاران گرفته تا حزب همبستگی از حضور مشروط خود در این کنگره سخن به میان آوردند. آنها به صراحت از افتادن مقدرات دوم خرداد در دست حزب مشارکت ابراز نارضایتی می کردند. مشارکتی ها حتی به صورت علنی برای خاتمی تعیین تکلیف می کردند. حجاریان همزمان با تصویب لوایح دوقلو در مصاحبه ای با ایسنا پیش بینی کرده بود: خاتمی خط قرمزهایی دارد که اگر آن را بشکنند دیگر به حضور در حاکمیت ادامه نخواهد داد.
اما دیگر احزاب دوم خردادی این نوع گرایش ها را نامتناسب با واقعیات سیاسی جامعه می دانستند. محمدهاشمی دبیرشاخه سیاسی حزب کارگزاران به صراحت گفته بود که جبهه دوم خرداد دیگر پایدار نیست. او در توجیه عدم شرکت حزب متبوعش در کنگره دوم خرداد خبر می داد که تقریبا هیچ یک از اعضای شورای مرکزی حزب کارگزاران موضوعات پیش بینی شده برای جلسات کنگره را با شرایط سیاسی : اجتماعی کشور متناسب ندانسته اند.
بخش دیگری از مخالفت با مرکزیت تصمیم گیری دوم خرداد از سوی حزب همبستگی و دبیرکل آن اصغرزاده ابراز می شد. او با انتقاد از «رفتار غیردموکراتیک حزب برادر بزرگتر» گفته بود: «اتخاذ برخی استراتژی های خلق الساعه و اعلام آن از تریبون ها و وارد کردن سایر گروه ها به آن عرصه می تواند قاعده بازی را به هم بریزد. اشاره اصغرزاده به طرح استراتژی خروج از حاکمیت بود که همزمان با مطرح شدن لوایح دوقلو از سوی حزب مشارکت بر آن تاکید می شد.
اما یک دسته بندی متفاوت دیگر در درون شورای شهر تهران شکل گرفته بود که فرجام آن به آغاز افول سیاسی جریان دوم خرداد در صحنه قدرت منجر شد. در شورای شهر تهران همراه با پنج عضو دیگر در برابر نمایندگان عضو یا متمایل به کارگزاران و مشارکت صف آرایی کرده بودند. اصغرزاده، ملک مدنی (شهردار وابسته به حزب کارگزاران) را به «کثافت کاری» و «دروغگویی در موضوع عدم فروش تراکم» متهم می کرد. اما افرادی مثل عطریان فر عضو برجسته حزب کارگزاران در برابر خواسته گروه اصغرزاده برای برکناری ملک مدنی مقاومت می کردند. محصول دعوا این بود که شورای شهر تهران تا پایان این سال حتی فرصتی برای تصویب بودجه سالانه شهرداری تهران نیافت. این اختلاف، کار را به تحقیق و تفحص مجلس کشاند و نتیجه تحقیق و تفحص نیز نظر اصغرزاده را تایید می کرد. طوری که کروبی از تریبون ریاست مجلس خطاب به عطریان فر عضو کارگزارانی شورای شهر تهران گفت: با کارهایی که در این چند سال کردید هشت میلیون نفر مردم تهران به ما خندیدند و اصلاح طلبان را سرافکنده کردید.
نتیجه این روند نامه عباس دوزدوزانی رئیس شورای شهر به هیئت حل اختلاف و اعلام انحلال اولین شورای شهر تهران بود که از ابتدای شکل گیری سیاست بازی گفتمان غالب آن بود.یک هفته بعد، وزارت کشور دولت دوم خردادی نیز چاره ای جز برکناری ملک مدنی شهردار تهران نداشت. از بطن این وضعیت که درست در آستانه برگزاری دور دوم انتخابات شوراها شکل گرفته بود چیزی جز دلزدگی و بی انگیزگی عمومی نسبت به پدیده شوراها حداقل در تهران برون نمی آمد.
انتخابات دور دوم شوراها با گرایش لیبرالی مجلس ششم (به عنوان ناظر قانونی بر آن) با حضور تمامی گروه های سیاسی و حتی مخالفان نظام و قانون اساسی برگزار شد، اما نشان داد احزابی که چند سال سرمایه های کشور برای رشد آنها هزینه شده بود هرگز نقش واسطه بین مردم و حاکمیت را ندارند. تبلیغات بسیار پرخرج برخی از گروه ها و افراد این سوال را برای همگان ایجاد کرده بود که واقعا منبع تامین هزینه سرسام آور این تبلیغات برای گروه های ناشناخته و مثلا فردی به نام محسن سازگارا کجاست؟
اما بخشی از بدنه اجتماع احساس می کرد اکنون زمان آن است که اولین قدم ها برای تغییر روند سیاسی به نفع نیازهای واقعی جامعه و تحقق منویات رهبری انقلاب برداشته شود.
در پایان سال 1381 تولد و موفقیت گروهی با عنوان آبادگران ایران اسلامی در تهران و چند شهرستان بزرگ و پیروزی اصولگرایان با نام های دیگر در سطح کشور بارقه امید را دل های افسرده متدینان روشن کرده بود.