تقریباً یک هفته قبل بود که مارک کارلتون اسمیت، فرمانده نیروهاى انگلیسى در استان هلمند افغانستان با نا امیدى خبر داد جنگ در افغانستان هرگز به پیروزى نخواهد رسید. در پى این اظهارنظر زمزمه هایى شنیده شد مبنى بر این که کابل باید با طالبان به مذاکره بنشیند و آنها را در قدرت مشارکت دهد، اما این تصمیم بر خلاف آن چیزى است که امریکا روز اول تهاجم خود به افغانستان به افغان ها وعده داده بود.
سال ۲۰۰۱ پس از حمله ۱۱ سپتامبر، امریکا از آن سوى دنیا، لشکرى از همراهانش در ناتو را گرد هم آورد و به افغانستان حمله کرد تا مردم این کشور را که سال ها با شوروى جنگیده بودند و حال تحت حکومت طالبان روزهاى رنج آورى را سپرى مى کردند، از حکومت طالبانى نجات دهد، حکومت طالبان سقوط کرد، اما هیچ چیز در این سرزمین عوض نشد و وضعیت براى مردم افغانستان بدتر از قبل شد. این بار افغان ها چندین دشمن را پیش روى خود مى دیدند.
از یک سو حملات طالبان جان مردم را به خطر مى افکند و از دیگر سو نیروهاى ائتلاف با بمباران هاى خود اسباب مرگ مردم بى گناه را فراهم مى آوردند. بنابراین در هفتمین سال این جنگ پر از ابهام حال سخن از مذاکره با طالبان به میان مى آید و پرده هاى تازه اى از واقعیت را آشکار مى سازد.
امریکایى ها که هرگز در هیچ جنگى اذعان به شکست نمى کردند، این بار به راحتى از آن سخن مى گویند؛ فرمانده انگلیسى کشور خود را محکوم به شکست مى داند و رسانه هاى غرب آشکارا از زوال اقتدار ناتو در کوره راه هاى افغانستان سخن مى گویند.
اما در جبهه اروپا و کانادا به عنوان شرکاى اصلى امریکا، مسئله فقط به اعتراف به شکست محدود نمانده است، مى گویند کانادا که سربازانش در جنوب افغانستان به سر مى برند، اذعان مى کند که مردم این کشور براى جنگ در افغانستان حاضر به پرداخت هزینه نیستند و اروپا دیگر متحد امریکا در افغانستان پس از کشتار وسیع نظامیان فرانسه به کلى روحیه اش را از دست داده است. در چنین شرایطى چاره اى جز این نمى ماند که امریکا به شرکاى قدیم متوسل شود. سعودى ها که زمانى از مؤسسان اصلى طالبان بودند، پا پیش مى گذارند، پس از این حامد کرزاى در روز عید فطر اعلام مى کند که مایل است رهبران طالبان به وطن بازگردند و جنگ و برادرکشى در این کشور به پایان رسد. اما چه شده است که چرخه سیاست در افغانستان ناگهان به سود طالبان مى گردد.
اوایل بهار امسال بود که یکى از فرماندهان طالبان همراه با هیأتى کوچک به کابل رفت و با صبغت الله مجددى، رئیس جمهور اسبق افغانستان مذاکره کرد. محور این مذاکره پایان تخاصم بود. مذاکرات آنها خیلى زود بى نتیجه به پایان رسید و مجددى مقدارى کمک پولى به هیأت طالبان داد تا بازگردند و به آنها گفت ادامه مذاکرات بماند براى آینده. رهبران طالبان با این برخورد به این نتیجه رسیدند که سران افغانستان در این مذاکرات جدى نیستند و تفاهمى بین آنها شکل نخواهد گرفت. بنابراین صحنه جنگ همانند سابق ادامه یافت و طالبان بر یورش خود علیه نیروهاى ائتلاف افزود.
این حملات که مخرب ترین تهاجمات سال هاى اخیر است، بهانه اى به دست غربى ها که همه تاکتیک هاى نظامى شان به بن بست رسیده بود، داد تا بر مذاکره با طالبان پافشارى کنند. به باور ناظران سیاست طرف هاى غربى در مذاکره با طالبان دو هدف روشن را دنبال مى کنند. یک سوى آن مى تواند تفرقه افکنى در فضاى داخلى این کشور آشوب زده باشد و سوى دیگر آن تحت فشار گذاشتن پاکستان که تاکنون در برابر این خواست غربى ها براى کشاندن جنگ به مرزهاى قبیله اى اش ایستاده است. بى شک یکى از دلایلى که نوازشریف به عنوان یکى از واسطه هاى مذاکره با طالبان انتخاب شد، همین نکته است، اما جالب تر این است که یکى از کسانى که نواز شریف را در این راه همراهى مى کند، قیوم کرزاى برادر بزرگتر حامد کرزاى است که خود روزگارى از شرکاى طالبان بوده است.
مسئولان ائتلاف مدعى هستند پایگاه اصلى طالبان در پاکستان قرار دارد، به گونه اى که اغلب تحلیلگران با زبان طنز مى گویند دشمنان درجه یک امریکا (طالبان) را دوستان درجه یک امریکا (پاکستان) پناه داده اند. اشاره آنها به این است که تیم هدایت کنندگان طالبان و القاعده همچون حقانى و ایمن ظواهرى و ملاعمر در مناطق قبایلى پاکستان پناه گرفته اند.
به این صورت برپا کنندگان ضیافت دوستى طالبان و کرزاى امید دارند با این تاکتیک، پاکستان را وادار به مهار و سرکوب عقبه این گروه سازند.