صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۲ بهمن ۱۳۸۵ - ۱۲:۰۴  ، 
کد خبر : ۵۰۷۱

بازگشت دکترین نیکسون/ترجمه: حمید رضا همایونى فر


درآمریکا، اینکه هر رییس جمهور دکترین سیاست خارجى خاص خود را انتخاب کند، قانونى نانوشته است.
دکترین جیمز مونرونه، بحث دفاع آمریکا بود. هرى ترومن، محدود نگه داشتن را هدف قرار داده بود و دکترین سیاست خارجى جورج بوش نیز که پس از بیرون راندن طالبان از افغانستان در سال ۲۰۰۲ فاش شد، جنگ پیشگیرانه براى از بین بردن تروریسم و گسترش دموکراسى بود.
در آن زمان، این دکترین به مذاق بسیارى خوش آمد. کشور یکپارچه شد، ارتش با غرور و افتخار سرش را بالا گرفته بود، و در کل اوضاع رویایى بود. آمریکایى ها خودشان را آماده کرده بودند تا جهان را تسخیر کنند.
اما افسوس که امروز هیچ خبرى از آن همه برو بیا و سروصدا و جنجال نیست، حال دیگر دکترین سیاست خارجى بوش در دید همگان، احمقانه جلوه مى کند. ارتش آمریکا از به درازا کشیدن زمان جنگ در حال درهم شکستن است. آنچه در پیشانى آمریکا خوانده مى شود، افتخار نیست، بلکه منزوى شدن است.
اکنون دیگر آمریکایى ها نمى خواهند به جنگى پیشگیرانه ادامه دهند و خواهان آرامش و صلح هستند.
و اما چاره بوش چیست؟ چگونه باید پاسخ میلیون ها نفر مردم خود را بدهد؟ پس از مدت ها این دست و آن دست کردن، دولت بوش به جایى راه نیافت جز سرقت از دکترین نیکسون، دکترینى که نیکسون در سال ۱۹۶۹ میلادى براى ملتى که دیگر از جنگ ویتنام جانشان به لبشان رسیده بود، رو کرد.
دیگر نیروهاى آمریکایى خطوط جبهه علیه کمونیسم جهانى را اداره نمى کردند. در ویتنام جنگ را در سایگون (پایتخت پیشین ویتنام جنوبى) به اتمام رساند. در خلیج فارس، ایران را به گونه اى ساخت که گسترش شوروى را زیر نظر بگیرد. آمریکا دیگر هرگز پلیس جهانى نبود، این اقدام نوعى نیکى به همه جهان محسوب مى شد. آمریکا به تنهایى عهده دار، مربى و کمک متحدانى شد که کمونیسم داشت در آنها رسوخ مى کرد.
و اکنون جورج بوش در تلاش است تا دکترینى شبیه به دکترین نیکسون ارایه دهد. اکثر روزهاى سال ۲۰۰۶ میلادى مقامات دولتى او به سومالى که مخالفان در آن دست به اقدامات تروریستى مى زدند فکر مى کردند. درست در کنار سومالى، یعنى جیبوتى، تعداد نظامى هاى آمریکایى در پایگاه هاى این کشور، به حدود هزار تن مى رسید.
اما به جاى وارد کردن آن ها به غائله، آمریکا از اتیوپى، همسایه و رقیب دیرینه سومالى، کمک گرفت.
هنگامى که حدود دو هفته پیش نیروهاى اتیوپى وارد موگادیشو شدند، حاکمان اسلام گرا را از آن بیرون راندند، دولت بوش در پشت پرده این عملیات را تشویق و از ستاره بخت خود تشکر کرد که نیروهایى که در موگادیشو هستند، اتیوپیایى اند و نه آمریکایى.
آمریکایى ها به تدریج با داستان آمریکا و سومالى بیش تر آشنا شدند. در افغانستان، آمریکا بیش تر جنگ ضد طالبان را برعهده ناتو گذاشته است. در کره شمالى، آمریکا کار خود را به طور وسیعى از طریق چین انجام مى دهد. در دارفور، نیروهاى حافظ صلح اتحادیه افریقایى وظایف آمریکا را انجام مى دهند. در تابستان گذشته، دولت بوش کوشید با حمایت از اسرائیل در جنگ با مقامات حزب الله لبنان، مسولیت سیاست آمریکا در دور کردن ایران از متحد قدرتمند لبنانى خود را به اسرائیل تفویض کند.
و در عراق در حال حاضر آمریکا هر روز بیش از گذشته براى غلبه بر اخلالگران، خلع سلاح شبه نظامیان و خروج نظامیان خود از خاک این کشور، به نورى المالکى تکیه مى کند.
نکاتى که آورده شد و بسیارى نکات دیگر، حسى را به وجود مى آرود و آن اینکه، آمریکا که اکنون در عراق به زانو درآمده است، مانند چند سال گذشته نمى تواند با تهاجم نظامى یا حتى دیپلماتیک، در این کشور دخالت کند. هنگامى که آمریکا براى انجام وظیفه هایش متوسل به دیگر کشورها مى شود، کار خود در آن زمینه را نیز پایان مى بخشد. ممکن است که اتیوپى چند تروریست را دستگیر کند و از این طریق خرقه قدرت در شاخ آفریقا را بر تن نماید ولى اسلام گراهاى سومالى آشکارا گفته اند که علیه اشغالگران جدید خاک خود دست به جنگ چریکى مى زنند. اگر اتیوپى تلاش کند سومالى را تحت سلطه خود بگیرد، ممکن است با اخلالگرى هاى نیروهاى اریتره هم روبه رو شود، و این نتیجه اى ندارد جز دمیده شدن در شیپور جنگ منطقه اى. نمونه هاى بیشمار دیگر مشکلاتى در مناطق دیگر نیز ایجاد شده است. برخى از شرکاى آمریکا در ناتو نیروهاى خود را به جنوب پر از تهدید و خطر افغانستان گسیل نمى کنند. در کره شمالى، چین براى ادامه بحث ها بر سر برنامه هسته اى فشار هاى لازم را به پیونگ یانگ وارد آورده است، ولى به گونه اى که طرف سومى وارد این مذاکرات نشود. افزون بر این، در حالى که دولت بوش از اسرائیل در جنگ علیه حزب الله لبنان حمایت کرد، ولى شکست اسرائیل در پایان این جنگ سبب شد که دولت موافق غرب لبنان، که زمانى به عنوان نگین دموکراسى آمریکایى در منطقه مى درخشید، از بین برود.
نکته اى که به احتمال زیاد از چشم بوش افتاده این است که دکترین اصلى نیکسون نیز آن طور که باید، خوب عمل نکرد. هنگامى که نیروهاى آمریکایى ویتنام را ترک کردند، ویتنام جنوبى فروپاشید. شاه ایران که پلیس آمریکا در برابر دخالت شوروى در خلیج فارس بود، به تدریج از تهدید کمونیست ها استفاده نمود و حکومتى استبدادى برپا کرد.
در کوتاه مدت شاید براى آمریکا راه فرارى باشد، آن هم با از دست دادن بخشى از منافع خارجى خود، اما در بلند مدت، دولتمردان آمریکایى، با کمال میل، به خاطر ناتوانى در رهبرى، جریمه آن را پرداخت مى کنند.
بازگشت دکترین نیکسون یکى از هزینه هاى پنهان جنگ عراق است. آمریکا به هر صورت راهى جز ترک خاک عراق ندارد. وقتى که این اتفاق بیفتد، سیاستگذاران آمریکایى، خواهند توانست جهان را بارى دیگر مشاهده کنند، با زمان و منابع بیشترى که در اختیار دارند. آن وقت شاید آمریکا بتواند دکترین نیکسون را یکباره و براى همیشه ترک کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات