صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۵۰۷۱۳

ریشه تحولات در منطقه


سیامک باقری
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
دخالت ها و حضور غرب بویژه امریکا در خاورمیانه به صورت سخت افزاری و نرم افزاری بر چه مبنایی قابل توجیه است ؟ برخی تحلیلگران آن را ناشی از موقعیت ژئوپلتیکی منطقه ای می دانند؛ عده ای نیز هجوم و دخالت های امریکا و غرب را به منطقه خاورمیانه با نگاه ژئواکونومیکی و وجود ذخایر عظیم انرژی مورد تحلیل قرار می دهند برخی دیگر از صاحب نظران معتقدند که رفتار غرب و خصوصاً امریکا در خاورمیانه و جهان اسلام مبنای ایدئولوژیک دارد و ناشی از بیداری اسلامی در مرکز دنیای اسلام است . البته نویسندگانی هم هستند که تحلیل تلفیقی نسبت به دخالت ها و اهداف غرب از هجوم به منطقه خاورمیانه دارند. علی رغم تحلیل های فوق ، این نکته حائز اهمیت است که غرب همواره با بیمناکی به نیروهای نهفته در فرهنگ و تمدن اسلامی و جهان اسلام نگریسته است . روند این نگرانی متناسب تغییر شرایط بین المللی و تحولات منطقه ای رو به افزایش نهاده است.
مقایسه سخن کلارستون نخست وزیر اسبق انگلیس در سال استعماری این پیر استعمار با آنچه اکنون بوش پسر و مشاوران او مطرح می سازند، قابل توجه است . کلارستون در پارلمان انگلیس گفته بود که «تا هنگامی که نام محمد(ص ) در مأذنه ها بلند است و کعبه پابرجاست و قرآن راهنما و پیشوای مسلمانان است امکان ندارد پایه های سیاست ما در سرزمین های اسلامی استوار و برقرار گردد.» پس از این سخن ، برنارد لوئیز شرق شناس انگلیسی تبار که تأثیر ژرفی بر کاخ سفید نیز دارد در سال 1369 در مقاله ای تحت عنوان ریشه خشم مسلمانان نوشت » مواجهه بعدی یقیناً از ناحیه جهان اسلام خواهد بود وی این مواجهه را در چارچوب برخورد تمدن ها و یک واکنش تاریخی بر ضد میزان یهودی ، مسیحی و سکولاریزم توصیف کرد. در سال های بعد هانتینگتون برخورد تمدن ها را به طور مفصل تئوریزه کرد و در سال 1373 تصریح کرد که مشکل ریشه غرب خود اسلام است و در کتاب اخیر خود تحت عنوان «هویت امریکایی» نوشت دشمن واقعی و بالقوه ایالات متحده در حال حاضر اسلام ستیزه جو است . البته زمانی که 11 سپتامبر رخ داد نومحافظه کاران مستقر در کاخ سفید با همین تفسیر حادثه موصوف را آغاز نبرد تمدن اسلام با تمدن مسیحی به شمار آوردند.
اخیراً نیز بوش در راستای توجیه حضور و دخالت های امریکا طی نطقی در یکی از مراکز نظامی امریکا خبر از خطر شکل گیری امپراتوری اسلامی را داد. فلذا این اندیشه بر فضای فکری کاخ سفید حاکم شد که چگونه می توان این تمدن خفته ای که اکنون بیدار شده و رو به قدرت یابی است ، سرکوب کرد.
کاخ سفید به همراه متحدانش به تناسب ماهیت تهدید سه فاز نرم افزاری را برای مقابله با این مسأله در پیش گرفت:
1ـ استحاله فرهنگی : اگرچه هجوم فرهنگی غرب به جهان اسلام به سال ها قبل برمی گردد، اما در سال های اخیر با توجه به قریب فرض کردن تهدید، بسیار هدفمندتر، گسترده تر و پیچیده تر شده است . ضمن اینکه مدرن شدن ابزارهای ارتباطات غرب را برای دسترسی به این هدف توانمندتر کرده است. ابتذال فرهنگی محور ثقل این فاز است .
2ـ استحاله سیاسی : دومین فاز دیگر آمریکا برای مقابله با قدرت یابی اسلام سیاسی است .
اندیشه استحاله سیاسی ابتدا در میان استراتژیست های آمریکا و غرب مطرح بود که راه مقابله با بیداری اسلامی را اشاعه دموکراسی و سکولاریزه کردن عرصه سیاست در جهان اسلام بجای سیستم موروثی پیشنهاد می کردند، اما از سال های 1370 به بعد به تدریج سیاستمداران غربی نیز به آن گرایش پیدا کرده و در سال های اخیر کاخ سفید تحت پروژه خاورمیانه بزرگ در تلاش برای پیاده کردن آن است.
3ـ صلیبی کردن مسلمانان سومین ضلع سیاست مقابله با جهان اسلام است ، آمریکا و غرب سرمایه گذاری وسیعی برای گسترش مسیحیت در جهان اسلام ترتیب داده اند تنها در دو سال اخیر یک میلیون و سیصدهزار نسخه انجیل در عراق و یک میلیون آن در ترکیه توزیع شد و به همین ترتیب مبلغان مسیحی در سایر کشورهای اسلامی از جمله ایران به صورت بسیار ظریف در حال تبلیغ مسیحیت هستند. به موازات سیاست مسیحی سازی تبلیغات وسیعی علیه مفاهیم و مبانی اسلام نیز انجام می شود و تنها در حال حاضر بیش از 10 هزار سایت اینترنتی به زبان های مختلف به تبلیغات ضداسلامی مشغول بوده و قرآن کریم را تحریف می کنند.
با همه این اوصاف این سؤال مطرح است که آیا آمریکا و غرب با سیاست مذکور قادر به مهار ظهور تمدن اسلامی است ؟ آنچه در جهان اسلام مشاهده می شود و رویکردی که جوامع غربی به مفاهیم اسلامی پیدا کرده اند (هر چند این رویکرد شتابان نیست ) این سؤال را با تردیدهای جدی مواجه می سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات