صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ مهر ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۷  ، 
کد خبر : ۵۰۹۳۲

اصلاحات و ناگهان 11 سپتامبر ...


 مرتضى صفار هرندى
روز 11 سپتامبر در تابستان رو به پاییز 1831 وقتی مردم صحنه موحش برخورد هواپیما با برج های دوقلوی W.T.O در شهر نیویورک را از گیرنده های خود نظاره می کردند حدس می زدند که جهان منتظر حوادث مهمی است. اما این که فعل و انفعالات سیاسی ایران هم در این حادثه تاثیر شگرفی بپذیرد برای همه قابل هضم نبود.
رعب و وحشتی که برخی از جریان های سیاسی سعی می کردند به جامعه تزریق کنند فضای جدیدی را فراهم می آورد که به ظاهر، وزنه تحمیل خواسته های آمریکا در ایران را سنگین می کرد. این تنها جوانان بوالهوس و مرفه تهران نبودند که به دعوت حزب مجهول الهویه «پاک» و رسانه های لس آنجلسی در میدان محسنی محل هرزه گردی های شبانه خود به یاد قربانیان برج های سازمان تجارت جهانی شمع روشن کردند (و البته شمار حداکثر یکصدنفره آنها در روزنامه های دوم خردادی مثل همبستگی بیست برابر شد!) روزنامه نوروز ارگان حزب مشارکت هم از مردم خواست برای امضای دفتر یادبود قربانیان به سوی سفارت سوئیس بشتابند و احمد بورقانی عضو برجسته فراکسیون مشارکت در مجلس ششم پیشاپیش برای این امضا در این سفارتخانه حاضر شد. پیام همدردی شهردار و شورای شهر تهران به دولت و مردم آمریکا امر قابل اغماضی بود اما این که روزنامه های دوم خردادی مثل توسعه از قرار گرفتن آمریکا در موضع تهاجم به دنیای اسلام پس از 11 سپتامبر به عنوان یک فرصت استثنایی برای خروج از بن بست رابطه با آمریکا یاد می کرد و خانم الهه کولایی نماینده مشارکتی مجلس آن را فرصت بازسازی روابط بین المللی ایران توصیف کرده بود واقعا جای تعجب داشت.
تصاویر حزن آور در صفحه اول روزنامه های دوم خردادی از این واقعه به یاد انسان می آورد که صحنه‌های رقت بار بیشمار خراب شدن خانه های فلسطینیان بر سرشان و شهادت فرزندان این سرزمین اشغال شده اسلامی کمترین بازتابی در این روزنامه ها نداشته است.
حتی کارگزاران سیاست خارجی دولت نیز همرنگ با فضای تبلیغات جهانی اعلام می کردند که قصد دارند در حرکت «ضد تروریستی» در قالب سازمان ملل همراه شوند. اما رهبر معظم انقلاب این اقدام را به یک شرط روشنگر مشروط ساخته بودند: «سازمان ملل زیر نفوذ آمریکا و قدرت های بزرگ قرارنگیرد.» دوم خردادی ها هرچه در قبال مسائل بین المللی منفعل و مرعوب بودند در مسائل داخلی همچنان در وضعیت هجوم و پرخاشگری سیاسی قرار داشتند. طرح جدی تر موضوع رفراندوم در مجلس ششم همزمان با بدمستی های آمریکایی ها در منطقه زمینه را برای اوباشگری اقشار خاص به بهانه های مختلف مثل ناکامی های فوتبال و با شعارهای سخیفی مثل «آمریکا حمله کن» فراهم می ساخت.
برون داد مرعوبیت و تدبیر اندیشی های غیرمنطقی در مجموعه های سیاسی دوم خرداد مثل سازمان مجاهدین انقلاب گاه در قالب پیشنهادهای عجیبی مثل مذاکره با طالبان (البته قبل از حمله برق آسای آمریکا به افغانستان) خود را نشان می داد. اما پس از اشغال افغانستان، عکس العملهای طبیعی مسئولان نظامی کشور در برابر چنگ و دندان نشان دادن های میهمانان ناخوانده منطقه، با جنجال دوم خردادی ها به قصد منکوب کردن نیروهای نظامی روبه رو شد. وقتی سردار ذوالقدر جانشین وقت فرمانده کل سپاه تاکید کرد، اگر امنیت ما مورد هجوم قرار گیرد همه جای دنیا امنیت نخواهد داشت، روزنامه نوروز ارگان حزب مشارکت با افزودن دروغ هایی مثل تهدید به هدف قرار دادن چاه های نفت منطقه به اظهارات ذوالقدر از مسئولان نظامی کشور به عنوان «جماعتی بی اعتبار و ابله» یاد کرد. ماجرای این دروغگویی هم پس از توضیح وزیر دفاع در مجلس، تنها با اذعان فردی مثل محسن میردامادی (عضو برجسته حزب مشارکت) به دروغ بودن آن به پایان رسید.
جنگ داخلی بر ضد تشکیلات نظامی کشور در حالی از سوی حزب مشارکت و شرکای آن پیگیری می‌شد که «بوش» در کنگره آمریکا با مطرح کردن ایران به عنوان یکی از کشورهای «محور شرارت» بارها مورد تشویق نمایندگان کنگره قرار گرفته بود. دوم خردادی ها این گونه اقدامات خود را از بین بردن زمینه‌های داخلی تهدید معرفی می کردند. آنان در این لجن پراکنی بر ضد نگهبانان حدود و ثغور کشور حتی افرادی مثل آقای سیدعلی اکبر محتشمی پور را با خود همراه ساخته بودند. او که موضع آمریکایی اش در جنگ اول خلیج فارس همراهی با صدام را در مقابله با ارتش مهاجم آمریکا تجویز کرده بود، اکنون نسبت به «تیز شدن زبان آمریکا در اثر سخنان بی ربط، غیرمسئولانه و خودسرانه» ابراز نگرانی می کرد و آن را خیانت به انقلاب و مسلمین می خواند. ادعای دروغ پناه دادن به اعضای القاعده و از جمله ایمن الظواهری مرد شماره 2 این گروه در روزنامه های دوم خردادی مثل حیات نو مطرح و البته به بخش هایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نسبت داده می شد.
در این فضای یأس آور اجتماع عظیم 22 بهمن 1380 و شعارهای مرگ بر آمریکا مردم که می توانست به عنوان عاملی در جهت تقویت روحیه ملی در شرایط محاصره کشور به کار گرفته شود، در روزنامه‌های دوم خردادی انعکاسی ضعیف یافت و به جای آن، صفحات این روزنامه ها پر بود از مواردی مثل ادعای شکنجه زندانیان، شکایت ملی مذهبی ها از دادگستری تهران و بالاخره «اتحاد برای صلح» به مناسبت شرکت و همراهی ایران در کنفرانس بن و توافق غربی ها درباره آینده افغانستان.
این موضع فراکسیون دوم خرداد در مجلس ششم که زمینه های داخلی تهدید آمریکا باید از بین برود در حقیقت تنها با این سخن جرج تنت رئیس سازمان سیا قابل تفسیر بود که «دلیل حمله احتمالی به ایران پاسداری از دستاوردهای اصلاح طلبان این کشور است.» مواضع دوم خردادی ها درست نقطه مقابل نظری بود که رهبر معظم انقلاب در اجتماع زائران حرم رضوی در روز عید غدیر بیان کردند: «آمریکا تنها زمانی از رفتار خصمانه خود دست بر می دارد که ملت ایران از درون دچار تفرقه و دودستگی شود و جمهوری اسلامی ضمن وابستگی به آمریکا قدرت تدافعی خود را از لحاظ نظامی و سیاسی از دست بدهد.»
همراهی دوم خردادی ها با الگوی منطقه ای غرب تنها به مسائل افغانستان منحصر نمی شد. اوضاع پس از 11 سپتامبر دوم خردادی ها را در همراهی با سازشکاران فلسطینی جسورتر کرده بود.
حتی روزنامه آفتاب که به عنوان نزدیکترین روزنامه به مجمع روحانیون مبارز شناخته می شد در گرماگرم انتفاضه جدید فلسطین در اواخر سال 1380 در همراهی با طرح امیرعبدالله ولیعهد عربستان (شامل به رسمیت شناختن موجودیت رژیم صهیونیستی در ازای عقب نشینی صهیونیست ها از کرانه باختری و نوار غزه) تاکید می کرد: «این فرصت مهم را با اظهارات غیرمسئولانه و تاکید خشک و بی انعطاف بر روش هایی که جواب نمی دهد از دست ندهیم.» ماهنامه دوم خردادی آفتاب هم بی شرمانه مقاله ای را به چاپ رساند که در آن حمایت ایران از حزب الله لبنان را کمک به گروه های مسلح تروریست و بنیادگرا توصیف می کرد. در حالی که رهبری انقلاب در خطبه نمازجمعه 16 فروردین سال عزت و افتخار حسینی (1381) رفراندوم در سرزمین فلسطین و قطع یکماهه صدور نفت کشورهای اسلامی به کشورهای دارای روابط حسنه با رژیم صهیونیستی را خواستار شده بودند، روزنامه دوم خردادی بنیان حمایت از ملت فلسطینی را بر مبنای «حمایت از عرفات» خواند. روزنامه نوروز عرفات را نماد مظلومیت فلسطین نامید و «مردم سالاری» با محکوم کردن اقدامات استشهادی فلسطینی های مظلوم تاکید می کرد که باید «از سیاه و سفید کردن تروریست ها پرهیز کنیم.» خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) در این زمان حاضر نبود تظاهرات عظیم مردم ایران برضد جنایات صهیونیست ها را پوشش خبری دهد و روزنامه دولتی ایران به نقل از شمس الواعظین بزرگ خاندان روزنامه های زنجیره ای، عرفات سازشکار را تنها نماینده قانونی مردم فلسطین و گروه های اسلامگرا را «فاقد جایگاه و شأن عرفات» توصیف کرد.
فشار افکار عمومی سرانجام نماینده های اکثریت دوم خردادی مجلس ششم را مجبور ساخت تا یک اجتماع در مقابل سفارت فلسطین ترتیب دهند، اجتماعی که در آن نامی از انتفاضه برده نشد و سخنران آن (عطاءالله مهاجرانی وزیر مستعفی ارشاد) از یاسر عرفات به عنوان نماد مقاومت، عزت و افتخار ملت فلسطین یاد کرد. تقلای بهزاد نبوی نایب رئیس مجلس ششم برای جلوگیری از سردادن شعارهای مرگ بر آمریکا توسط گروهی از نمایندگان، از جلوه های ویژه این تظاهرات بود!
در مقابل چنین گرایشی، این رهبر معظم انقلاب بودند که عملیات استشهادی مردم فلسطین را اوج افتخار، شجاعت، شهامت، اوج عظمت یک ملت و اوج حماسه توصیف کردند. اما دوم خردادی ها به روشنی در پی نمایش بیگانگی مجموعه اکثریت مجلس نسبت به منویات عزت مندانه رهبری بودند.
فرصتی که دوم خردادی ها معتقد بودند از پس حادثه 11 سپتامبر فراهم آمده است، در عرصه روابط بین المللی نبود، بلکه در واقع مجالی بود که آنها تصور می کردند با ارعاب افکار عمومی نسبت به خطر حمله آمریکا، برای کنار گذاردن آرمان های انقلاب در سطح سیاست خارجی در اختیار تجدیدنظرطلبان قرار گرفته است. موضوع مذاکره با آمریکا عقده ای ناگشوده از چندین سال قبل برای آنان به شمار می رفت. اکنون این امر تحقق پذیرتر به نظر می آمد. البته کار بایستی از یک اتهام آغاز می شد، اتهامی که نگارنده تاکنون اطلاع دقیقی از میزان صحت و سقم آن ندارد. در اردیبهشت سال 1381 روزنامه های دوم خردادی مدعی شدند هیئتی از سوی آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با مقامات آمریکایی در قبرس مذاکراتی داشته است. روزنامه های دوم خردادی مدتی روی این خبر تفسیر و تحلیل کردند. حتی محسن میردامادی عضو برجسته حزب مشارکت گفت که حاضر است مدارک این مذاکرات را در اختیار وزارت اطلاعات - که آن را انکار می کرد - قرار دهد.
روزنامه های دوم خردادی تاکید می کردند آنچه مورد اعتراض است مذاکره نیست اما کسی که در جایگاه این مذاکره بایستی قرار داشته باشد خاتمی است و نه افراد وابسته به دیگر اجزای نظام. این ماجرا بهانه ای بود تا موج جدیدی در مطبوعات دوم خردادی در سجایای مذاکره با آمریکا به راه بیفتد.
رهبر معظم انقلاب در اجتماع کارگزاران و معلمان (اردیبهشت 1381) این ادعا را که با آمریکا مذاکره کنید تا موذی گری نکند زیر سوال بردند و با یاد آوری تجربه کشورهایی که با آمریکا مذاکره و رابطه داشته‌اند تاکید کردند که «مذاکره مانع فشار آوردن و تهدید کردن و بدجنسی کردن و افزون طلبی آمریکا نیست» اما روزنامه های دوم خردادی مثل روزنامه آزاد، هراس از مذاکره را فاقد مبنای منطقی و ارزشی و علت این هراس را ناتوانی در دفاع از اعتقادات خود دانست و انصاری راد نماینده دوم خردادی مجلس ششم «تصور بر خلاف منافع ملی بودن مذاکره» را شگفت آور توصیف کرد. جماعت دوم خردادی مدت ها بر مذاکره پافشاری کردند تا آنجا که رهبر معظم انقلاب هواداران مذاکره با آمریکا را ناآشنایی با الفبای سیاست و الفبای غیرت نامیدند و طرح این مسئله را اهانت به عزت و غیرت ملت ایران برشمردند. این نظرات مقام والایی که جایگاه قانونی او تعیین سیاست های کلی نظام و از جمله در سیاست خارجی است، برای کسانی که فکر می کردند با تکیه بر فشار خارجی اهداف سیاسی خود را به نظام تحمیل کنند قابل پیروی نبود.
در آن روزها سخنی به نقل از «تام داشل» رهبر دموکرات های کنگره آمریکا در مطبوعات ایران منتشر شد که علت توهمات جدید دوم خردادی ها را عیان می ساخت. او گفته بود: ایالات متحده باید فشار بر ایران را ادامه بدهد تا اصلاح طلبان بتوانند با ارعاب مردم خواسته های آمریکا را تبلیغ کنند. ایالات متحده باید هم تهدید کند و هم راه را برای مذاکره باز کند و هم انجام مذاکره را به برائت از ولایت فقیه از سوی طرف مذاکره کننده مشروط سازد.
فراهم کردن «زمینه های داخلی» برای مذاکره نیازمند اقدامات مختلفی بود. در اواخر شهریور 1381 خبرگزاری جمهوری اسلامی یک نظرسنجی ادعایی را منتشر کرد که براستی شگفت آور بود. بر اساس نتایج این نظرسنجی از سویی 7/74 درصد مردم ایران از مذاکره حمایت کرده بودند در حالی که 70 درصد پاسخگویان آمریکا را غیرقابل اعتماد می دانستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات