در اینکه امیرمومنان علیه السلام این « تندنامه » را به کدامین کارگزار خویش نوشته است کسی « به جزم » سخن نگفته است ; گفته های شارحان نهج البلاغه و تاریخنگاران در باب مخاطب این نامه بر « گمان » می گردد و بر « یقین » نمی ماند; اما از برخی عبارتهای نامه برمی آید که مخاطب نامه از خویشاوندان نزدیک امام علیه السلام است . این نامه گوشه ای از شخصیت سترگ آن حضرت و نیز بخشی از غربت ایشان را می نمایاند.
گرگ تیز چنگ
اما بعد; من تو را در امانت خود شریک کردم و رازدار نهان و آشکار خود نهادم و هیچکدام از خویشاوندانم چون تو همدم و یاور و امانتدارم نبود; اما تو هنگامی که دیدی زمانه بر عموزاده ات سخت شده و دشمن بر او تاخته و امانت مردمان خوار شده و این امت پراکنده و بی پناه گشته از عموزاده ات روی گرداندی و با دیگر جداشدگان همداستان شدی و چون دیگر وانهادگان وی را وانهادی و مانند دیگر خائنان به او خیانت کردی ; نه عموزاده ات را یاوری کردی و نه امانت را ادا نمودی .
گویا که کوشش و جهادت برای خدا نبود و گویا که در کارهایت برهانی از خدایت نداشته ای و گویا که می خواسته ای در کار دنیای این امت حیله ورزی و اندیشه داشته ای که از راه غفلتشان فریبشان دهی و غنیمتشان را بربایی ! پس هنگامی که مجال خیانت یافتی به خیانت شتافتی و آنچه توانستی از مالهایی که برای بیوگان و یتیمان نهاده شده بود ربودی ; چونان گرگ تیز چنگ که بزی زخم خورده و فروشکسته را برباید! سپس آسوده خاطر آن (مال ربوده ) را به حجاز بردی بی آنکه خود را در آن کار. گناهکار پنداری . وای بر تو! گویا میراث پدر و مادرت را برای خانواده ات می بری ! سبحان الله ! (شگفتا!) مگر به رستاخیز ایمان نداری و یا از حسابرسی خداوند باکی نداری !
ای که نزد ما از خردمندان به شمار می آمدی ! چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا می داری حال آنکه می دانی حرام می خوری و حرام می نوشی و از مالهای یتیمان و بینوایان و مومنان و مجاهدانی که خدا این اموال را برای ایشان نهاده و این شهرها را به وسیله ایشان مصون داشته کنیزان می خری و با زنان نکاح می کنی !
موعظه و هشدار
اکنون از خدا بترس و مالهای این مردمان را به ایشان بازگردان ; که اگر چنین نکنی و خداوند یاری ام کند تا بر تو دست یابم چنان کیفرت دهم که نزد خدا از کارت معذرت آرم و با این شمشیرم بزنمت شمشیری که هر کس را با آن زدم به جهنم رفت ! قسم به خدا! که اگر حسن و حسین نیز چنان می کردند که تو کردی از من روی خوش نمی دیدند و بر خواسته شان ظفر نمی یافتند تا آنکه حق را از آنان بستانم و باطلی را که از ستمشان پدید آمده بزدایم . و به خدای جهانیان قسم می خورم که شادمان نمی شوم اگر آنچه را تو به حرام از مردمان ربوده ای من به حلال به دست آرم و برای پس از خویش میراث گذارم .
پس درنگ کن ! که گویا به پایان کار رسیده ای و زیر خاک پنهان شده ای و کردارهایت را به تو نمایانده اند; جایی که ستمگر فریاد حسرت برآرد و تباهگر آرزوی بازگشت دارد « و مجال گریز و نجات نیست » .