دکتر عباسعلی فرزندی اردکانی
با توجه به این که اشغالگران با تلاش های بیش از 5 ساله خود در عراق ضمن برخورداری از همراهی کشورهای عربی موفق نشده اند از قدرت یابی نیروهای مردمی اسلام گرا در این کشور جلوگیری کنند و ساختار جدید نظام سیاسی عراق که از مهم ترین متغیرهای تاثیرگذار بر ساختارها و هنجارهای محیط پیرامونی از جمله جمهوری اسلامی می باشد، برخلاف مقاصد راهبردی آنها شکل گرفته است، می توان در عمل و واقعیت های عینی شکست راهبردهای یک جانبه گرایی و سلطه جویانه سران کاخ سفید را در لشکرکشی بزرگ آنها به منطقه حساس خاورمیانه و اشغال ماجراجویانه عراق مشاهده کرد. براساس شواهد متقن که از مواضع دولتمردان آمریکا و صاحب نظران عراق دریافت می شود اشغال پرهزینه عراق با هدف برپایی ساختار نظام سیاسی همگرا با کاخ سفید و دولت سازی مبتنی بر ایده آمریکایی بوده تا این دولت الگو بتواند سازوکارهای لازم را برای سران کاخ سفید فراهم کند که با بهره مندی از این پایگاه اهداف منطقه ای خود را با محوریت تسلط بر جریان انرژی، تامین امنیت رژیم جعلی اسرائیل و مقابله با کشورهای غیرهمسو با آمریکا به ویژه جمهوری اسلامی محقق کنند.
آنها با گماردن ژنرال جی گارنر (Gay Garner) به عنوان یکی از حامیان اصلی رژیم صهیونیستی و رئیس یکی از شرکت های تسلیحاتی آمریکا و پس از آن واگذار نمودن حکومت عراق به پل برمر (Poul bermer) که یکی از سیاستمداران و نیروهای برجسته امنیتی آمریکا بود و پس از روی کار آوردن ایاد علاوی که تمایل ویژه ای به آمریکایی ها داشت نه تنها نتوانستند اهداف خود را محقق نمایند، بلکه ملت عراق با شرکت در انتخابات 30 ژانویه 2005 و رای دادن به لیست ائتلاف واحد شیعیان و قرار گرفتن این لیست در صدر انتخابات زمینه تشکیل کابینه اسلام گرای دکتر ابراهیم جعفری که مورد نظر آمریکایی ها نبود را فراهم نمودند و پس از آن نیز با وجود کارشکنی های همه جانبه نتوانستند از انتخاب نوری المالکی ممانعت به عمل آورند. بر این اساس فرایند شکل گیری ساختار سیاسی یا مرحله گذار به دموکراسی! در عراق نوین با تشکیل شورای حکومتی، تدوین قانون اساسی، اداره موقت، انتقال قدرت به عراقی ها، تشکیل دولت موقت و تشکیل مجمع ملی سرانجام این زمینه را فراهم نمود که قانون اساسی جدید عراق که با رای مثبت 79 درصدی مردم در همه پرسی مورد تأیید قرار گرفت، توسط مجمع ملی این کشور به تایید برسد که در ساختار آن توجه خاصی به شیعیان و کردها شده و شیعیان با جمعیت 65 درصدی خود در ساختار سیاسی نقش تعیین کننده ای دارند، از طرفی وجود چنین اکثریتی در صورتی که با وحدت همراه باشد می تواند سرنوشت عراق را رقم زند، البته این بدین معنا نیست که این اکثریت به حقوق دیگر مجموعه ها توجه نکنند بلکه همان گونه که در قانون اساسی و ساختار قدرت در عراق پیش بینی شده است اقوام و مذاهب مختلف در این کشور به تناسب جمعیت خود می توانند در ساختار قدرت مشارکت نمایند. آمریکایی ها امروزه دریافته اند که تلاش های همه جانبه آنها در دوره نسبتا طولانی اشغال عراق نه تنها باعث تحقق خواسته های آنها نشده بلکه فضای جهانی را علیه اهداف سلطه جویانه سران کاخ سفید آماده کرده است. آنها در شرایط کنونی فقط با تمرکز بر استفاده از بافت جمعیتی متنوع در عراق و دامن زدن به اختلاف های قومی - مذهبی و بزرگ نمایی آن و یادآوری ناامنی هایی که خود محصول مثلث اشغالگری، جریان های تندرو و بعثی هاست، سعی می کنند حضور اشغالگرانه خود را توجیه کنند و خواسته های خود را به دولتمردان عراق تحمیل نمایند.
در هر صورت سران کاخ سفید در سناریوی اشغال عراق با وجود هزینه های بسیار سنگین اقتصادی (حدود هزار میلیارد دلار) و قربانی نمودن نیروهای نظامی خود (بیش از 4200 کشته اقرار شده و ده ها هزار معلول) و از دست دادن حیثیت سیاسی خود هرگز قادر نشدند دولت سرمشقی که بتواند ضمن همگرایی با کاخ سفید نقش تعادل دهنده عراق در برابر جمهوری اسلامی را به عهده گیرد و به عنوان ابزاری برای قدرت مانور سیاسی، نظامی و امنیتی آمریکا در منطقه عمل کند و در یک جمله متحد آمریکا، همگرا با اسرائیل، دولتی سکولار و همراه با ارزش های آمریکایی و به صورت ویژه معارض با جمهوری اسلامی باشد، را در عراق حاکم کنند. این وضعیت که ناکامی آمریکا را برملا می کند یک روی سکه است و روی دیگر سکه سربلندی جمهوری اسلامی در چنین میدان بزرگ چالشی است که به فضل خدا حاصل شده و خواهد شد.